مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی۲ امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری مشاور عالی مریم رجوی در مورد فرقه رجوی

 

سی خرداد سالروز بسرقت رفتن مبارزه مردم ایران

بقلم داود ارشد

 سی خرداد

سی خرداد سالروز بسرقت رفتن و به نابودی کشانده شدنِ مبارزه مردم ایران برای دمکراسی و آزدای و حاکمیت قانون در سال 1360 توسط دزد، راهزن انقلاب و شیاد بزرگ معاصر ایران مسعود رجوی  با همدستی همجنسانش در رژیم جمهوری اسلامی است. 

دزد و شیادی که با همدستی همجنسان خود بعد از اینکه با دروغِ پاک کردن ایران از حکومت ولایتی صدها هزار جوان را به مسلخ برد، نقاب از چهره برداشت که خود یک ولی فقیه البته با برند استالینی است. و جهان متوجه نشد که در پشت lga6fn9exuz 6دیوارهای آهنین اشرف و لیبرتی – ارودگاههای آشوویتسی رجوی تحت حمایت دیکتاتور عراق چه بر مجاهدین و مبارزین گذشت. روز سی خرداد ی که مریم رجوی همدست و هم باند  راهزن  مبارزه مردم، این دزدی بزرگ را سالیانه با بزرگ دزدان و راهزنان کشورها تحت عنوان میهمانان عالیرتبه با سور و سات و با هزینه میلیونها دلار جشن میگیرد. 

ولی باید اذان کرد که با توجه به تجارب ضد انقلابی مسعود رجوی و با بی تجربگی جوانان و نوجوانان میلیشای پاکی که پنجه های آغشته به آرد گرگِ گوسفند نما را نتوانستند تشخیص دهند هزاران هزار به مسلخ رفتند. و آنها که جان سالم بدر بردند طی بیش از سه دهه در کویر بی آب و علف تشکیلات رجوی در زندان افرادی درون خود حبس شدند و از جهان قطع گردیدند.  تا مبادا تاکتیک های بعدی گرگ را متوجه شوند و هرکجا نیز ندای اعتراضی از طعمه های این گرگ شنیده شد کارناتمام همجنسانش در اوین و گوهر دشت  را خود در اشرف و لیبرتی و… تکمیل میکرد.

 

Mohammad Rajavi

محمد رجوی (فرزند مسعود رجوی)

اما بازماندگان مجاهدینی که این شیاد و راهزن نتوانست چه خود و چه همجنسانش نابود کنند که با پیوستن محمد (مصطفی) رجوی فرزند اشرف رجوی جان دیگری گرفته اند، قسم خورده اند که نگذارند تاریخ تکرار شود و مردم، جوانان، و مبارزه مردم ایران بار دیگر توسط هیچ شیادی ربوده و به مسلخ کشیده شوند. و از اینرو به تمام کمال و با تمام قوا به مبارزه آگاهی بخش با بیان حقایق در مورد این راهزنی بزرگ قطار مبارزه مردم ایران پرداخته و خواهند پرداخت. و بهای آنرا همانگونه که سالهاست میپردازند خواهند پرداخت.

آنچه که مسلم است  بازگویی حقایق مجاهدین جدا شده عاری از ایراد و اشکال نیست. از همین رو ما جدا شدگان از فرقه رجوی باید به همه انتقادات از بیرون خود توجه ویژه کنیم و اشتباهات و ایرادات و کمبود ها را رفع و کیفیت “بیان حقایق” را ارتقاء دهیم.

 

اما رجوی با تجربه تشکیلاتی دوران شاه تمامی اقدامات ضد انسانی را جهت خنثی کردن , اثرات  افشای اعمال ننگین خود  را چندین مرحله قبل از اینکه  به اجرا درآید  پیاده میکرد. او با تجربه تشکیلاتی گذشته آموخته است که نه تنها گربه را باید دم دجله بکشد بلکه باید نسل گربه ها را در تشکیلات بکند. جلسات غسل و فاکت خوانی و عملیات جاری “سرکوب جاری”… برای همین است.

عملیات (سرکوب) جاری پاسخ مسعود رجوی به بن بستهای

استراتژیک ایدئولژیک، سیاسی، تشکیلاتی

از همین رو مسعود رجوی که میدانست چیست و چه میخواهد بکند، سالها قبل با پیشدستی اقدام به نابودی هویت مبارزاتی دشمنان احتمالی خود  جهت خنثی کردنشان در آینده میزد. رجوی در دوره ای که به یمن جنگ بین ایران و عراق و عملیاتی که بعنوان پیاده نظام ارتش عراق صورت میداد، علیرغم نفرت مردم ایران از استراتژی او مانند استراتژی  جنگ شهری او اساسا نیازی به “عملیات (سرکوب) جاری” نمیدید. ولی با اعلام آتش بس و سوختن کامل این تشکیلات از نظر نظامی و سیاسی بجای نجات آن از طریق انتقاد از خود و تغییر سیاست  با دست زدن به ارتجاعی ترین اقدامات قرون وسطایی مانند اعلام امام زمانی خودش، طلاق های اجباری، بگیر و ببندهای درونی، و راه اندازی “عملیات (سرکوب) جاری” نشان داد که یک بنیادگرای تمام عیار است و بطور مطلق نه در ایدئولژی و نه در سیاست پویایی لازم را جهت اصلاح و تغییر و انطباق خلاق با شرایط را ندارد و مانند همه سیستمهای مــیرا راه حلش درونگرایی وسرکوب است.

———————

شوی ویلپنت پوششی برشکست سی خرداد فرقه رجوی

بر طبل تروریسیم کوبیدن به بهانه بزرگداشت سی خرداد توسط فرقه رجوی با به صحنه فرستادن مهدی ابریشمچی

———————

 

در همین راستا بود که او از همه (زن و مرد) انواع و اقسام اعترافات جنسی، اخلاقی، مبارزاتی، جنایی، … گرفته است. آنهم نه اعترافات واقعی، خیر، بلکه با این ترفند و فریب که هرکس خودش را نزد من (مسعود رجوی) و جمع بیشتر بی آبرو کند انقلابی تر است. و اینگونه برای مریم رجوی آبرو میخرد. رجوی در اوج دروغگویی وفریب به مجاهدین میگوید این که توهین و تحقیر روزانه فرد او را صدبار و هزاربار بیشتر جنگاور میکند. (اموزشهای رمضان 1392)

 

5

چهار دهه مجاهدین هیچ لوش و لجنی نبوده که بر سر و روی خود و همرزمانشان جهت راضی کردن این شیاد تاریخ به خیال  اثبات جدی بودنشان در مبارزه و تلاش برای صدبار و بلکه هزاربار جنگاور تر شدن نریخته باشند. این امر در مورد مریم رجوی نیز صادق بوده است و من نوشته ام. او نیز براستی اسیر وگروگان همین ترفند “انقلابی نمایی” مسعود رجوی است.  طوریکه توانسته او را در تمامی جنایات خودش شریک و همدست کند.تا در نوک تکامل انقلابیگری بماند. هرچه شقی تر هرچه تهی تر از انسانیت و هرچه بیشتر خود و انسانیت خود را به امیال رجوی بیشتر واگذارکرده تر، هرچه دجالتر و هرچه برای مسعود رجوی دروغگوتر انقلابی تر !!!!!   این است معنی جامعه بی طبقه توحیدی و انقلابیگری مسعود رجوی. که روشهای فاشیستی اس اس نیز در مقابل آن سر خم میکند.

 محاکمه مریم رجوی توسط مسعود رجوی

بعد از بازگشت از فرانسه در دور اولی که با مریم رجوی در اروپا فعال بودیم. در روز عاشورا در پایگاه بدیع زاده در سالن کتابخانه آن جلسه ای گذاشت که سوژه اصلی آن مریم رجوی بود.  برای اولین بار و بطور حیرت انگیزی مسعود رجوی که فکر میکرد مریم رجوی زیادی رسانه ای شده و احتمال آن میرود که در رابطه با غرب و بورژوازی آن  زیر سرش بلند شده باشد، با وجود اینکه مسعود رجوی،  مریم را در تعریف و تمجید بالاتر از مریم مادر عیسی و حضرت فاطمه و … مینامید، با به باد انتقاد گرفتن او و با زدن مارک بورژوازی به وی گفت :

 

 

 

“شما رفته بودید برای ارتش آزادیبخش  نیرو جذب کنید، افتاده اید به کار سیاسی طوریکه طی پنج سالی که در اروپا فعال بودید حتی یکنفر نیز نه تنها به ارتش آزادی اضافه نکرده اید، بسیاری نیز که از ارتش با شما رفته بودند جدا شده و رفته اند و شما خانم رجوی عملا شدید مبلغ مبارزه سیاسی با رژیم.”

 

 

واینگونه گربه مریم رجوی را دم حجله جلوی همه ما هرچند مسئولین سازمان کشت و میخ خود را کوبید تا مبادا با دیدن تنفر مردم ایران در خارج کشور از سیاستهای مسعود رجوی،  مریم رجوی نیز مانند علی زرکش علم غلط بودن تروریسم را بردارد. چون گزارشات هزاران هزار در زمینه دافعه اجتماعی سازمان، و تمامی سیاستهای رجوی از تمامی ما که در صحنه بودیم برای سازمان ارسال میشد. اینکارش البته خطاب به کشتن گربه ما نیز بود.

در همین راستای از پیش خنثی سازی هر مخالف، رجوی  نه تنها نگذاشته مجاهدین هیچ تخصصی کسب کنند، هیچ علمی بیآموزند، هیچ محتوایی را کسب کنند، هیچ امکان  و زمینه استقلال و زندگی مستقل را بیآموزند، بلکه تمامی زمینه های آنرا آگاهان نابود کرده است. اجازه نداده است هیچ دوستی ای بین مجاهدین ایجاد شود. همه را بر ضد همدیگر بخدمت گرفته است. چهل سال است که هر مجاهد را به جلاد مجاهد دیگری تبدیل کرده است. سیاست اختلاف بینداز حکومت کن به تمام و کمال. مسعود رجوی  تا توانسته است تبهکار تعلیم داده است. یعنی از مجاهدین زمان شاه، شکنجه گر، زندان بان و قاتل ساخته است. مناسبات پاک مجاهدین تبدیل به جمع فاسدی به معنی اخص کلمه  شده است که آیندگان تمامی ابعاد آنرا خواهند نوشت و خواهند گفت. چون باید خود افراد بیایند بگویند اگر من بنویسم باز ایراد گرفته خواهد شد که اغراق نکن.

شجاعت وصف ناپذیر جدا شدگان و اتهامات

 

 

آن  روزهایی که خانم سلطانی  و دیگر زنان با جستن از دام رجوی علیرغم اینکه بسیاری از آنها که تابلو زندانی زمان شاه و هم بندی جزنی و … را بر سردرب دکان سیاسی خود زده اند چهل سال است گرفتار آن هستند و از مبارز و انقلابی به شکنجه گر و زندان بان و قاتل تبدیل شده اند، این زنان افشارگیریهای خاص زنان  را شروع کردند. در مقابل اما همه ما مردسالارانه و در خط مقدم جبهه رجوی آنها را هدف ناجوانمردانه ترین اتهامات قرار دادیم، یعنی  چشم را بستن به اینکه زن مجاهدی که سالیان مبارزه را با شکستن همه زنجیرهای ضد تکاملی بر  دست و پایشان و غلبه بر تمامی موانع مرد سالارانه  مذهبی ، اجتماعی، خانوادگی فرهنگی… در عالیترین سطح  در سختترین شرایط مسیر طولانی مبارزه را در پیشاپیش دختران خیابان انقلاب را طی کرده اند،  از منظر ما صرفا  جهت خراب کردن رجوی، پست ترین و شنیع ترین اقدامات را بدروغ به خود نسبت میدهند؟؟؟؟!!!! و با نادیده انگاشتن حقایق و ستمهایی که بر این زنان مجاهد و مبارز کشور رفته است زبان زهر آلود را گشوده و مدعی شدیم که  رقصهای رهایی صحت ندارد. همبستری های تکی و جمعی حقیقت ندارد. حتی شنیدیم که بعضی ها نیز گفتند که حتما پول کلانی گرفته اند!!!! و در ضدیت با زن و عنصر زن در صف رجوی ها و ترامپها قرارگرفتیم.  ننگ و نفرین بر این زن ستیزی که محصول دستگاه فکری ضد انقلابی مسعود رجوی است.

رجوی خود پیشاپیش به جمع این زنان میگفت که با توجه به نحوه نگرش ضد زن در میان ایرانیان هیچ کس نه تنها افشاگریهای شما زنان را باور نخواهد کرد که به شما مارک هم خواهند زد. 

خانم فرشته هدایتی از زنان جدا شده ای می باشد که پس از استقرار فرقه رجوی در آلبانی، بخوبی به نقد آن می پردازد. او در مورد مشکل زنان جدا شده از سازمان مجاهدین و اینکه چرا پس از جدائی از این تشکیلات لب به سخن باز نمی کنند، می گوید

 

“این کاری است که “دل شیر” می خواهد، زیرا زمانی که مشخص شود که در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق چه بر سر آنها آمده، از هر طرف، بخصوص خانواده مورد سوال قرار می گیرند.” بنابراین برای زنان شیردلی که سالها قبل راه را برای زنان دیگر بازکردند موانعی و مدعیانی چون خودمان را نیز اضافه باید کرد. و آنها را اینگونه مورد انواع تهمتهای رجوی پسند قرار دادن خود قابل تاُمل است.

 

 

گفتم بر زخمهای تا بن و استخوان جداشدگان  نمک نپاشید. در چهره محمد رجوی و دیگر فرزندان مجاهدین مانند زینب حسین نژادها و… این زخمها را خوب ببینید. این زخمها در جسم و روح زنان حتی در سکوتشان یکجور و در فریادهای فرزندانشان یکجور و مجاهدین و خانواده های آنها یکجور، خود گواه درد ها و رنجهایی است که زوج رجوی در آشوویتس خود به نسلی که تنها گناهش عشق به آزادی بوده است تحمیل کرده و میکند را باید درک کرد. واگر درک نمیتوانیم بکنیم بر آن نمک نباید پاشید. نباید به قیمت مخفی کردن آن خود واقعیمان بر زخمهای مجاهدین نمک بپاشیم و یا  با مارک زدن برای خود در نظر رجوی برای مخالفتمان با او مشروعیت دست و پا کنیم.

—————————-

 سخنرانی آقای داود ارشد در کنگره پنجم سکولارهای ایران در کلن آلمان

کرگدنهای مسعود رجوی

ولی ققیهی بنام مسعود رجوی از زبان و بقلم خودش 

چـــــرا مجاهد هراسی؟ مبارزه! در آینه مردم

ادعای فرصت طلبانه مسعود رجوی به ترور آمریکایی ها و غلط کردم های امروزش

فرقه رجوی – ادعای سردمداری مبارزه ضد امپریالیستی و سازشکارخواندن بقیه!!!

—————————-

 گروگانگیری فضای سیاسی خارج کشور توسط رجوی و نتایج آن

علیرغم همه اینها ما جدا شدگان از فرقه رجوی باید به همه انتقادات از بیرون خود توجه ویژه کنیم و اشتباها و ایرادها و کمبود ها را رفع و کیفیت بیان حقایق را ارتقاء دهیم. ولی:

  1. اگر فکر کنیم آنان که حقایق ظلم و جنایت رجوی را میگویند رژیم را رها کردن است.
  2. اگر فکر کنیم که انتقاد کردن به فرقه رجوی تعادل قوا ی بین مردم ایران و رژیم  به نفع رژیم تغییر میدهد.
  3. اگر فکر کنیم که چون رژیم به فرقه رجوی ایراد دارد، ما هم ایراد بگیریم خاک به چشم توده ها میپاشیم .
  4. اگر فکر کنیم که زدن به دشمن ِ رژیم بسود رژیم تمام میشود.
  5. اگر فکر کنیم که تمام مردم ایران نشسته اند که موضعگیریهای ما در خارجه را ملاک رویکردشان با رژیم قلمداد کنند.
  6. اگر فکر کنیم که موضعگیریهای ما در خارج سرسوزنی در داخل ایران تاثیر دارد.
  7. اگر فکر کنیم که تابحال خیلی مبارزه کرده ایم و شرمنده مردممان بخاطر سالیان سینه زدن زیر علم صدام و دست آموز او مسعود رجوی علیه مردممان نباشیم.
  8. اگر فکر کنیم که دلیل جدا شدگان از فرقه رجوی ادامه مبارزه!! مسعود رجوی با رژیم بوده است.
  9. اگر فکر کنیم که زمانیکه مجاهدین جدا شده سربازان ایرانی را در مرزها  و یا مردم را در شهرها بنفع صدام میکشتند و یا در آن شریک بودند، اسمش مبارزه بوده و نه تروریسم و جنایت.
  10. اگر فکر کنیم که زندان، شکنجه و اعدامها و سختی مبارزه را مسعود رجوی بود که تحمل کرده است و بر دوش همین مجاهدین نبوده.
  11. اگر فکر کنیم که مجاهدینی که چهل سال است جان بکف بخیال مبارزه برای آزادی مردمشان تمامی میدانهای زندان، اعدام و شکنجه رژیم و چهل سال آشوویتس رجوی را بجان خریدند ، و تمامی دار و ندار شان(خیلی ها تا پنج نفر از خانواده درجه اولشان را) در این مسیر قربانی کردند، و سالیان است که مرمی  فشنگ و ترکش خمپاره را با  جسمشان حمل میکنند و در هر نشست و برخاست  درد جانکاه آن را حس میکنند ویا  هربار که در آینه به خود مینگرند اثرات زخمهای بزرگ بر جسمشان چهل سال فریب و دجالگری را برسرشان آوار میکند ، کسانی هستند که نمیدانند تعادل قوا یعنی چه، و رژیم یعنی چه!  
  12. اگر فکر کنیم که سیاست و تعادل قوا را باید از کسانیکه تعادل قوا را در کتابها خوانده اند سوال کرد.
  13. اگر فکر کنیم که تعادل قوا در ایران آن است که آقای رجوی میگوید.
  14. اگر فکر کنیم که همچون ترامپ، نتانیاهو و شیوخ عربستان رجوی در دشمنی با رژیم، دوست مردم ایران است.
  15. اگر فکر کنیم که آنچه مجاهدین جدا شده میگویند اغراق آمیز است.
  16. اگر فکر کنیم که چون مجاهدین جدا شده همچون ستارخان و باقر خان لفظ قلم بیان نمیکنند پس پرسیپی ندارند.
  17. اگر فکر کنیم که چون آنچه مجاهدین جدا شده میگویند با منطق ما نمیخواند، و ما با چشم خود شاهد نبوده ایم و تابحال چنین وقایعی در تاریخ رخ نداده، این میزان از شقاوت ممکن نیست آنهم از خدای مدعی آزادی!!پس دروغ است …
  18. اگر فکر کنیم مگر این میزان جنایت امکانپذیر است؟ آنهم بدست ِ رجوی  ای که میگفت و مینوشت “بنام خدا و بنام خلق قهرمان ایران” و زمین و زمان را بدهکار خود میکرد، آنوقت چگونه ممکن است این فرد ، بگوید و بنویسد که ” مردمی که به من (مسعودرجوی) لبیک نمیگوید بدرد زیر خاک میخورد”، “جوانانی که در تظاهرات سال 1377رجوی را نام نمیبرند باید گذاشت پای دیوار”.
  19. اگر فراموش کنیم که این همان رجوی بود که فریاد وا اسلاما و وا مبارزه ضد امپریالیتی او علیه جهان (بخدا اگر خبر داشته باشید) به عرش اعلا میرسید که سر از میانه جولیانی ها، سعودیها، اسرائیلی ها، جان بولتن ها، … در آورده.

 

باید مطمئن باشیم که اشتباه میکنیم. و گروگان فکری و شاید عقیدتی رجوی هستیم.

 

چهار دهه است که رجوی همه این اگر ها را  به عالم القاء میکند.  با این هدف که  زمینه هرگونه طرح انتقاد  به خودش را خشک کند، وی با زیرکی ضد انقلابی و  با اهرم به گروگان گرفتن روحیه “ضدیت با رژیم”  مردم و سیاسیون ایرانی خارجه نشین  بر جنایاتش سرپوش بگذارد.

 

چه کسانی در دام رجوی بهتر گرفتارمیشوند؟

  1. اولین قربانیان این دام ننگینِ ضد ایرانی وضد ملی (ضد ملی و ضد ایرانی بودن در آینده بیشتر روشن خواهد شد) رجوی با انگیزه ترین های  مجاهدین بودند. چون براحتی انگیزه هایشان بگروگان گرفته میشود.
  2. پیروان بی چون و چرای رجوی با اولویت زندانیان زمان شاه با عقایدی عاریه گرفته شده از پس مانده نظم قرن گذشته از جهان دوقطبی و حاکمیت افکار ایدآلیستیِ چپِ غیر واقع گرا و غیر منطبق با جهان و جامعه امروز ایران که راه حلهایشان نه مبتنی بر شناخت بلکه  فقط وفقط بصورت کلیشه ای از دیگر جوامع میتواند تظاهر کند.
  3. بریده های از مبارزه حاملان این نوع تفکر در دستگاه رجوی با اولیت و در صدر آن خود مسعود رجوی تا جایی در مواجهه با واقعیت جامعه ای که صد در صد با آن بیگانه بودند، با شاخص آنهائیکه بطور اتو دینامیک از مبارزان آزادی به زندانبانها، شکنجه گرها، از مبارزان به اصطلاح چپ به آویختن به دشمنان هوشی مینه و چه گورارا و… تبدیل شدند.

که متاسفانه در خارج کشور کم نیستند و  (مرجعِ  تقلیدِ “مزدور شناسی” برای خارج کشور) نیز بودند و هستند،که بعضا فعلا درگیر مبارزه سترگ زندگی شده اند.

عده ای آنچنان از موضع ژنرال جیاب “چرا رژیم را رها کرده ای؟” میکنند که انگار در خط مقدم جنگهای دین بین فو در مواجهه با  نیروهای فرانسوی که در حال پیشرفت و تسخیر مرکز فرماندهی ویتگنگ ها هستند، ولی مخاطبشان سلاح را زمین گذاشته و از سر بی دردی به مسعود رجوی انتقاد میکنند!

 

 

اینها که اینقدر دلواپس مبارزه با رژیم هستند (را یادتان هست که علت مزدوری مرا چسبیدن به رجوی و رها کردن رژیم  و یا بداخل رفتن عنوان میکردند) که دوستانه به ایشان گفتیم –دوستان بس کنید اینقدر چپ نمایی نکنید، مخاطب شما مسعود رجوی- عیال سابق و … و البته آتمسفر چپ نمایانه خارج کشور است جهت پوشاندن بریدگی خود. و برای خیلی ها هم  رسانه ای ماندن و حفظ چهر علت آن است تا منافع مردم ایران.

 

 

مسعود رجوی  با همین اهرم (روانشناسی تشکیلاتی- تو که بمن انتقاد میکنی بریده  و رژیمی هستی ) توانست افشاگریهای سیامک نادری ها را 17 سال به عقب بیندازد. مسعود رجوی فرد را مجبور میکرد علیرغم اینکه آفتاب درخشان در حال سوزاندن صورتش بود شک کند که این آفتاب است و یا علت عیب و ایراد مبارزاتی خودش که این گرما و سوزش و روشنایی خیره کننده را میبیند و حس میکند. مجاهدین و بسیاری از ما بعد از جزقاله شدن زیر همان آفتاب فهمیدیم که چه ترفندی خورده ایم. و دست به افشاگری ( بیان حقیقت) زدیم. سیامک یکی از جزقاله شده هاست. همه چیز او را مانند بقیه مانند محمد رجوی از جسم و روحش تا مادرش و پدرش تا گذشته آینده اش و مهمتر از همه بسیاری از هم نسلهای میهنش را نابود کرده و رها یش کرده اند.

 

 

 

 

افشاگریهای مرا نیز چند سال عقب انداخت. بار اولی که فرار کردم هنوز فکر میکردم که رجوی ضد رژیم است پس باید آشوویتس او را تحمل کرد و برگشتم.  هزاران بار به خودم و خودمان شک کرده ایم هزاران بار سر خود را بریده ایم تا توانستیم با چشم باز آنچه را مشاهده میکردیم را باور کنیم. ترک آنچه (با فریب رجوی را خوردن) فکر میکردیم بستر مبارزه برای آزادی و دمکراسی و عدالت و برچیده شدن زندان و شکنجه است برای ما یک نوع عبور از آتش بوده است.

 

 

 

 

 

همه مجاهدین جدا شده برای جدا شدن یکبار آگاهانه در آتش سوخته اند با همه دردهای جانگداز آن و ساده نبوده است. چه کسانی جدا شدن از تشکیلاتی که هستی خودت، خانواده ات، همقطارانت، هزاران هزار همفکرانت، تمامی گذشته و آینده ات، هویت انسانی و آرمانیت را بپایش داده ای و متوجه شده ای که این فرشته نجات یک هیولای آدمخواری است که از روز اول اساسا برای مبارزه با آن محتوا بوده است که پا در راه گذاشته اید را میتوانند درک کنند؟

 

 

 

 

Rajav 250 377i

 

 

مجاهدین یکبار توسط رجوی به تمام و کمال از خود مبارزاتی و انسانیشان فروپاشیده و تبدیل به انسانهایی که حامل ضد ارزشهایی شده اند که نمونه آنرا در رویکرد یک آدمخوار مانند خودش بنام محمد اقبال در توصیف خواهرش میتوان شاهد بود . چون این نگرش و اتهامات و مارک های که از فرقه رجوی و محصولات آن شاهدیم، فقط خاص جدا شدگان نبوده همانها هم که در درون هستند از جمله محمد اقبال نیز از طرف رجوی همینگونه روزانه مارک میخورند و محمد اقبال برای اثبات اینکه با آنچه رجوی در موردش میگوید فاصله دارد و از خود رد اتهام کند، مجبور است خواهرش را در پیش پای او سر ببرد. و یا سعید اسدیان و محمد سیدی کاشانی (بابا) باید همقطاران سابق را سر ببرند…

 

 

مجاهدین یکبار نیز بخاطر سر در آوردن قطارجامعه بی طبقه توحیدی! از جهنم (جان بولتن و جولیانی و صدام و ترامپ و ترکی الفیصل و امام زمانی مشعود رجوی …) بجای بهشت جزقاله شده اند. قطاری که سوخت آن خون مجاهدین و خانواده هایشان و جنبش مردم ایران و…. بوده است.

 

اما اجازه بدهید آب پاکی روی دست همه بریزم،

هر کس از مجاهدین جدا شده (شورایی و مجاهد و هوادار) ولی :

  1. پاسیو است و در مورد فرقه رجوی سکوت کرده است.
  2. تمام عیار به افشای فرقه رجوی نمیپردازد و تمامیتش (از شروع فاز سیاسی تا امروزش) را نقد نمیکند.(منظورم نفی نقاط مثبت هیچ پدیده نیست از جمله بدون کمترین اغراق و گزافه گویی.)
  3. مسئولیت و سهم خودش (چه مجاهد چه شورایی) در جنایات رجوی را نمیپذیرد. و از همین زاویه نمیتواند آنجا ها که خودش نیز در دستگاه رجوی  مسئولیت داشته را نفی و نقد کند.
  4. در مقابل اما،  شدید تر و چپ نمایانه تر از رجوی شعار مبارز ه با رژیم میدهد.

 

 

مطمئن باشید که اینها مانند رجوی تا بن و استخوان به این القاء ضد ملی و ضد ایرانی او که میگفت هر منتقدِ من بریده است و هر انتقاد به رجوی در واقع هم جبهه شدن با رژیم است و آنرا حتی فراتر میبرد و میگفت  مانند تیر خلاص زدن در زندان اوین  است … تشبیه میکرد ایمان دارند.

 

شورایی (مبارز) و مجاهد جدا شده ای   که بوضوح میبیند فرقه رجوی چه اعمالی را مرتکب شده و میشود و میبیند که تبدیل به آلت دست و مبلغ سیاستهای جانی ترین سیستمهای ضد بشری  معاصر جهت نابودی ایران و ایرانی گردیده است طوریکه نابودی اعضایش برایش تنها وسیله رسانه ای شدن و ارتقاء وجهه اش در نظر همین جهانخواران است و آنوقت در جنگ  سیاسی تمام عیار با فرقه رجویِ  عامل امپریالیستی که در عمل سیاسی راست تر از حتی سطلنت طلبها و وزیران و نزدیکان شاه است، نمیباشد، اینها در حق مردم ایران خیانت ملی را مرتکب میشود.  سیاسیون ایران بیدار شوید؟!! یعنی همین.

کمی به فضای بین اللملی که رجوی سالیان بدان دامن میزد و اینروزها کمی ظهور بیشتری یافته دقت کنید. بویژه آنها که میگفتند که رجوی مرده است بچسبید به رژیم و ما گفتیم که شما آنقدر غرق در راهنمای چپ زدن برای لاپوشانی راست رویتان هستید که الف ب سیاست را نیز فراموش کرده اید بویژه تحولات بعد از یازده سپتامبر را که نیازی نیست که رجوی همان تشکل در اوج حمایت صدام در قالب دروغین (ارتش آزادیبخش ملی ایران) باشد، الان اسرائیل و عربستان و آمریکا از صفر برایت با پول و بسیج و تبلیغات و با مزدوران حرفه ای و بلک واترها و البته جهادی ها و امثال فرقه رجوی آپوزیسیون میتراشند. ماجرای لیبی و سوریه و عراق را با بکار گیری فرقه رجوی نه بعنوان نیروی موثر بلکه بعنوان عاملی جهت توجیه بین اللملی و مشروعیت بخشیدن به جناتتشان در ایران و نابودی آن مورد بهره برداری قرار میدهند.

از عوارض همین فضای پوشالی غیر سیاسی  و غیر مسئولانه که باید آنرا “سیا سی بازی” در خارج کشور نام گذاشت اینکه:

رفتارهایی است که انسان کمتر میخواهد مشاهد کند. سال گذشته  که مسئله ترور محمد رضا کلاهی مطرح شد یکی از دوستان ِ”مرتب رسانه ای” که مدعی است که مسئله ای نیست که ایشان نداند! در یک  مصاحبه تلویزیون اینترنتی  فریادش به آسمان  بود که چرا یکی از فعالین سیاسی با سابقه چپ  در مصاحبه با یک مجری صدای آمریکا  مدعی شده است که فرد ترور شده کلاهی است؟ و با این توهم که خود ایشان بسیار ضد رژیم تر از  او است  تا نوانست بجای توجه به  اصل مطلب  و نشانه هایی که این فرد در تحقیقاتش بدست آورده بود میداد این فرد را که اتفاقا کاملا نیز درست میگفت را لجن مال کرد چون تشکلی که احتمالا در گذشته بدان تعلق داشته کم ضد رژیم بوده است!!

از آنجا که بعضی کارهای این دوستمان را ارج میگذارم برایش بطور خصوصی نوشتم که :

برای فردی مانند شما! درست نیست که فکر کند اگر مطلبی را نمیداند و یا اطلاعات آنرا ندارد اینگونه برآشفته! و بگوئید که چون من نمیدانم پس نیست. در صورتیکه فرد ترور شده کلاهی بود. ” البته بعدها شنیدم که این دوست گرامی گفته که اشتباه میکرده است”. منطورم اینکه این فضای بی اعتمادی و آنچه من میدانم درست است مختص به جداشدگان از فرقه رجوی نیست متاسفانه رجوی آنرا به تمامی فضای “سیاسی بازی” خارج کشور توسط دوستان بی توجه گسترش داده شده است. نمونه دیگر اینکه یکی از زنان جدا شده در مصاحبه اش میگفت “من خودم سوژه کتک خوردن بودم” مصاحبه کننده با تعجب سوال میکرد خودتان شاهد بودید؟ یا میگفت “من خودم بعنوان افسر مالی از افسران عراقی گونی گونی پول ماهیانه یکان خودمان را در قرارگاه اشرف تحویل گرفتم” و مجری سوال میکرد شما خود شاهد این ماجرا بودید؟  این یعنی کارکرد رجوی. تازه قبول کنید که این دوستان بهترین دوستان جدا شدگان هستند.

بعد از  سی سال افشاگریهای مجاهدین ازپرویز یعقوبی گرفته  تا  آخرین موردش محمد (مصطفی) رجوی فرزند اشرف رجوی که بزودی  منتشر خواهد شد ، بالاترین کاری که شنوندگان افشاگریهای  مجاهدین جدا شده میتوانند بکنند این است که  آنرا باور کنند و بدانند که هر جدا شده فقط قادر است یک از صد هزار آنچه اتفاق افتاده را بیان کند.  بزرگترین ایراد جدا شدگان مانند بنده این است که کم افشاگری کرده و میکنند. تمامی حقایقی که تابحال در مورد فرقه رجوی شنیده ایم در مقابل آنچه هنوز شنیده نشده است مانند یک قطعه شن ماسه در مقابل تپه شنی است.

هرآنکس که فکر کند همه حقایق در مورد فرقه رجوی را میداند بداند که در حال فریب خود و دیگران است. سازمان مجاهدین یک فرقه مخرب مافیایی است و نه یک تشکیلات سیاسی ، معنی اینرا باید خوب دانست.

جداشدگان با توجه به اینکه سالیان بدلیل فریبی که از یکی از شیادترین مدعیان مبارزه برای آزادی و دمکراسی … ایران بنام مسعودرجوی و دنباله روهای زندان شاه او خورده و به مردم خود خیانت کرده اند. که این خیانت را در رویکرد مردم ایران به مسعود رجوی و فرقه رجوی بخوبی میتواند شاهد بود، دین بزرگی نسبت به مردم خود احساس میکنند بنابراین حداقل کاری که میتوانند بکنند بیان آنچه منجر به این فریب خود و صدمات و لطماتی که به مردمشان خورده است  و بیان حقایق عامل و عوامل این صدمات و لطمات است. و مطلقا برای خود بدنبال قدرت و… نیستند. اما مردم خود را در مبارزه خودشان برای کسب آزادی و دمکراسی و برقراری حکومت قانون بطور کامل حمایت میکنند. مبارزه ای که در تک تک شهرها و خیابانهای کشور با پیشتازی زنان و جوانان ایران در اوج خود در جریان است.

 داود ارشد

29 خرداد 1397

19 ژوئن 2018

————

مطالب مرتبط

گزارشی درونی از آنچه مسعود رجوی مبارزه اش میخواند

خروج مجاهدین از اشرف و لیبرتی و عراق شکست مطلق یا پیروزی نسبی 

محاهد خلق علی زرکش به کدام توصیف مسعود رجوی 

خانواده مجاهدین اسیر در لیبرتی نماینده خلق یا ضد خلق 

خانواده های مجاهدین درگذر از مائده آسمانی به سنگهای ابابیل

نامه سرگشاده داود ارشد به اسماعیل وفا یغمایی

چه کسانی مبارزه مردم ایران را فراموش کرده اند؟ بقلم داود ارشد

پاسخ داود باقروند ارشد : آقای سعید جمالی دوران چپ نمایی های کودکانه بسر آمده

قسمت آخر: آقای سعید جمالی (هادی افشار) بهتر نیست در ایران-افشاگر مقالاتت را منتشر کنی؟

هشدار به حمید اسدیان در مورد خودکشی زهرا نوری

مردم ایران و فرقه رجوی – اتهامات سلیمانِِ حمید اسدیان

مهستان یا تئاتر مبارزه و آلترناتیو به کارگردانی آقای نوری علا

——————

 

 

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.