مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشای پولشویی های فرقه رجوی

 

کتاب فرقه شناسی؟!!فصل پایانی – فرقه ها و تروریسم در عصر حاضر

 

کتاب فرقه شناسی : تقدیم به آنانکه معبودشان هیولا از آب در آمد

  •  

    حتی ما بعنوان مجاهد و اسیر این فرقه ابتدا به ساکن هیچ پاسخ قانع کننده ای به خودمان برای چـرایــی این میزان از تحمل اسارت، بندگی، تسلیم، ذلت، خاری، سرکوب، تحقیر، توهین به کرامت انسان، زندان، شکنجه، قتل و واگذاری خود و خانواده و هستی به یک دیوانه خود شیفته  بنام مسعود رجوی به بهانه ساختن انسان طراز نوین!! نداشتیم. این کتاب به پاسخ به این سوال میپردازد.

    هیچ جداشده ای، منتقدی و تحلیلگر مستقلی بدون خواندن این 2018-02-09_13-36-31کتاب قادر به درک عمق و چرایی اعمال فرقه  رجوی  نخواهند بود.

    مارگارت تالر سینگر نویسنده کتاب فرقه ها در میان ما

     

  • W020061122237804693455اشراف فوق العاده مارگارت تالر سینگر Margaret Thaler Singer بر روانشناسی فرقه ها منحصر به فرد است. او طی ده ها سال جهت رسیدن به چنین اشرافی، ترکیب نادری از مهارت فلسفی و شجاعت فردی را بکار گرفته است. سینگر بخوبی متوجه پیچیدگی های پدیده فرقه میباشد. او نسبت به طیف گسترده این پدیده – از نسبتا بی ضرر، اگر مجاب سازی یک جانبه باشد، گرفته تا پروسه های بازسازی فکری سیستماتیک – آگاه است. او همچنین میداند که اعمال سلطه روانی، چه همراه و چه بدون استفاده از خشونت فیزیکی، قلب قضیه میباشد. در عین حال او بخوبی واقف است که بحث عمومی در خصوص گروه های خودکامه، فراتر از اعمال انضباط حرفه ای معمولی بوده و در خصوص نیروهای اجتماعی و حتی تاریخی ابعاد گسترده تری پیدا میکند.

    Margaret Thaler Singer      CULTS IN OUR MIDST

    لینک به قسمت های پیشین کتاب

    مؤخره چاپ اول:

    هزاره، فرقه، و پایان قرن

    در حالیکه این کتاب برای چاپ آماده میشد، ما دریافتیم که پنجاه و سه عضو یک فرقه بر اثر یک سری انفجارات و آتش سوزی ها در کانادا و سوئیس با هم مردند. این گروه در میان باورهای خود به نظریه آخرالزمان معتقد بودند. کسانی که مردند متمول، تحصیل کرده، و افراد بالغ و عاقلی بودند: چند تاجر، یک شهردار، یک ژورنالیست، یک کارمند دولت، و خود رهبر که یک پزشک بود. این یک فرقه متشکل از اوباش جوان، یا یک مجموعه از افرادی که به سبک غیر معمول زندگی میکنند نبود. این افراد جان خود را در ویلاهای شیک خود در سوئیس از دست دادند. اما مرگ آنان عجیب و خشن بود که همچنان به صورت یک راز برای بسیاری باقی مانده است.

    کسانی که مردند اعضای یک گروه فرقه ای پیروی مردی به نام لوک جورت Luc Jouret بودند که یک دکتر بلژیکی چهل و شش ساله معتقد به هومئوپاتی (مترجم: homeopathy یا جوردرمانی یعنی باور به اینکه برای درمان برخی بیماری ها باید داروهایی تجویز کرد که در شخص سالم نشانه هایی مشابه علائم بیماری مورد درمان تولید میکنند) بود که جسد او نیز عاقبت پیدا شد. جورت به عنوان فردی کاریسماتیک، مطلع، و با انرژی توصیف میشد. در عین حالیکه نقش یک کشیش را بازی میکرد، او اینطور شناخته میشد که مجموعه ای از دیدگاه های آخر الزمانی بعلاوه تز هوشیاری سالم در فضایی که برخی زیست-سرنوشت گرایی eco-fatalism می نامیدند را تبلیغ میکرد.

    گروه با نام محفل معبد خورشید the Order of the Solar Temple شناخته میشد. بعد از اینکه آتش ناشی از انفجارات خاموش شد، اجساد مردان، زنان، و کودکان پدیدار شدند. بر اساس گزارشات رسیده، آنها بر اثر مجموعه ای از موارد از قبیل شلیک گلوله، آتش زدن، کتک خوردن، کشیدن کیسه پلاستیکی بر روی سر، و تزریق دارو مردند. برخی دستهایشان از پشت بسته شده بود. یک سیستم پیچیده سیم کشی الکتریکی جرقه شعله های آتش را در خانه های گران قیمت، جایی که اجساد پیدا شدند، زده بود. برخی در رداهای مخصوص مراسم به رنگ های سفید، قرمز، طلایی، یا سیاه بودند که بصورت دایره در برابر یک پورتره از یک چهره مسیح وار که جورت را تداعی میکرد قرار گرفته بودند. در یک ویلای سوئیسی که متعلق به یکی از قربانیان بود، بطری های شامپاین بطور پراکنده در یک اتاق زیرزمینی با دیوارهای آینه کاری که به عنوان معبد از آن استفاده میشد یافت گردید.

    اعضای سابق گروه گزارش کردند که جورت از آنها خواسته بود تا برای پایان دنیا آماده شوند که او آنرا به صورت آتشی که همه چیز را می سوزاند توصیف میکرد. جورت افراد صاحب نفوذ، با دارایی بسیار، که شغل های خود را همچنان حفظ کرده بودند را عضوگیری نموده بود. طبق گزارشات، او تنها حدود یک دوجین عضو در محل امکانات عمومی کانادا، که در آنجا برای سخنرانی در خصوص مفهوم زندگی و خودشناسی به او پول دادند، جذب کرده بود. منابع خبری اطلاع میدهند که او حدود هفتاد و پنج عضو در ایالت کبک Quebec در کانادا و دویست نفر دیگر در سوئیس و فرانسه جمع کرده بود. یک عضو سابق که در تلویزیون سوئیس صحبت میکرد زندگی خودشان را اینطور جمعبندی نمود: “ما مشغول زندگی عادی روزمره خود در بیرون میشدیم، ولی متعلق به این جهان نبودیم . . . جورت ما را بر آن داشته بود تا احساس کنیم که مریدانی برگزیده و نظر کرده هستیم”. اعضای سابق همچنین خاطرنشان کرده اند که پیروان میزان زیادی پول و دارایی خود را به جورت دادند.

    در اوایل اکتبر 1994، یعنی زمانی که این فجایع اتفاق افتادند، یک گزارش سرویس تلکسی خبری چنین اعلام کرد: “یکبار دیگر، کشتار جمعی در یک سکت آخرالزمانی اتفاق افتاد. ابن بار این یک قتل بود”. وقتی من اینرا خواندم فکر کردم که برای یک بار هم که شده درست گفتند.

    از آنجا که تراژدی جونزتاون در رسانه ها به عنوان “خودکشی جمعی” تصویر شده بود، اغلب مردم هرگز به خود زحمت ندادند تا آنچه که اتفاق افتاده بود را تجزیه و تحلیل کنند: جونز پیروان خود را به قتل رسانده بود. او ممکن است نام “خودکشی انقلابی” بر روی آن گذاشته باشد، ولی در واقعیت جونز یک کشتار جمعی را هدایت کرده بود. بخاطر فرمان او و قدرت او و کنترل او بود که 912 نفر جان خود را از دست دادند؛ پیروان او به مرگ رأی نداده بودند.

    باز هم در سال 1993 زمانی که گروه کوروش به پایان مرگبار خود در ویکو Waco در تگزاس Texas رسیدند، در برابر استفاده از ترم “خودکشی” دافعه نشان دادم. یک بار دیگر یک رهبر فرقه یک کشتار جمعی را برنامه ریزی کرده بود.

    سرنوشت این سه گروه که توسط جونز، کوروش، و جورت رهبری شدند – و سایر گروه هایی که تنها توجه عمومی مختصری جلب کردند، چرا که آنها در مکان های دور از آمریکای شمالی نظیر ویتنام و اوکراین بوجود آمده و از بین رفته بودند – نشانگر قدرت نیرومند رهبران فرقه هاست. اتفاقات اخیر مجددا به ما یادآور میشوند که برخی فرقه ها پایان خشونت باری دارند. وقتی گروه هایی هستند که در میان باور هایشان معتقد به دکترین آخرالزمانی می باشند، ما باید بطور خاص نسبت به پتانسیل کشتار جمعی هوشیار باشیم.

    *   *   *   *

    بدلیل اینکه نزدیک به پایان قرن و پایان هزاره هستیم، میتوان چنین انتظار داشت که در خصوص گروه های دیگری بشنویم که از رهبرانی که پایان جهان را پیش گویی میکنند پیروی مینمایند. این وضعیت با تناوت اعجاب انگیزی در طول تاریخ تکرار شده است.

    به همین دلیل، بسیاری از ناظران فرقه ها و ژورنالیست ها توجه عمومی را به بروز پدیده ای جلب میکنند که امروزه در سراسر ایالات متحده در حال اتفاق افتادن است. خانواده های متعددی خانه های خود را میفروشند؛ بسیاری از زنان مجرد یا بیوه زندگی خود را بخاطر نقل مکان به شمال غربی اقیانوس آرام یا سایر مناطق بسیار کم جمعیت برای پیروی از انواع رهبران فرقه ها نابود میکنند. تعالیم آنان مخلوطی از پیش گویی های قدیمی شده آخرالزمانی، رمز و رازهای تفکرات عصر جدید، محیط زیستی های رادیکال (یا زیست-سرنوشت گرایی eco-fatalism)، فلسفه بقاگرایی، و جهان بینی تنگ گروه های هویتی که میخواهند فقط با نوع خودشان زندگی کنند میباشد. در حالیکه میگویند آخر دنیا نزدیک است – بدلیل جنایت، بیماری، بلاهای طبیعی، سقوط اقتصادی، پیروی نکردن از دکترین یک مذهب بخصوص، یا تغییر ندادن سبک زندگی شخصی – این جنبش بین قاره ای به نظر میرسد انگیزه هایی را ارائه میدهد که جوامع اتوپیایی حول یک مراد، رهبر فرقه، ناجی، یا وصل کننده شکل میگیرد. این رهبران پیروان خود را ترغیب میکنند تا برای آماده شدن برای پایان جهان به آنها بپیوندند.

    برخی گروه ها بصورت سنتی به پیش گویی زمان پایان جهان و یا آخرالزمان می پردازند که در آن نیروهای خیر و شر در جنگ هستند. برخی پیش گویی میکنند که گروهی از زمینی ها در نبرد آخر با یکدیگر می جنگند. ولی دیگران اینطور پیش گویی میکنند که پایان جهان بدلیل زخم زنبور کشنده، بلاهای زمینی و زمین لرزه، موجودات فضایی و سفاین موجودات کرات دیگر که زمین را اشغال میکنند، یا بازچرخش تمدن به صورتی که تمدن امروزی به زیر کشیده میشود بوقوع میپیوندد. هنوز بعضی میگویند که ما درحال حاضر تحت اشغال بیگانگان فضایی هستیم که صرفا منتظر یک اشاره برای مسلط شدن بر همه چیز می باشند.

    هر چه چنین گروه های فرقه ای و کنترل کننده بیشتر باشند، ریسک بیشتری متوجه کسانی که درگیر چنین مسائلی میشوند میگردد. عموما، شخصیت و تحجر رهبر، نقش کلیدی در نحوه رشد گروه و نحوه پایان آن دارد. اگر رهبر در یک گوشه گیر بیفتد –بخاطر رفتار غیر قانونی و تهدید آمیزش و یا بخاطر اینکه او دیگر نتواند نقش خدای روی زمین را بازی کند – و از قبل گروه را برای مرگ با آتش زدن یا شلیک گلوله آماده کرده باشد، احتمال پایان تراژیکی که برای  گروه در نظر گرفته شده بالاتر میرود.

    ما امیدواریم که چنین اتفاقاتی هرگز رخ ندهند، اما اگر چنین اتفاقاتی بوقوع پیوستند، بیائید اسم خودکشی بر چنین مرگ هایی نگذاریم. بیائید آنها را همانطور که هستند نظاره کنیم: پایان تأسف بار، در تنهایی، و فجیع زندگی افرادی که بیش از اندازه اعتماد کردند، زیاده از حد پیروی نمودند، و نتوانستند از شر یک رهبر خودخواه قاتل خلاص شوند.  

    مؤخره بر نسخه بازبینی شده

    هزاره قبلی پایان یافته و هزاره جدید شروع شده است، و پیش گویی های آخرالزمانی سازمان های فرقه ای متعدد و داستان نبرد بین خیر و شر بار دیگر پوچ بودن خود را به اثبات رسانده است. پایان جهان محقق نشد؛ تمدن ها باقی ماندند، و در کنار آن البته متأسفانه فرقه ها نیز همچنان به سربرآوردن در سراسر ایالات متحده و سراسر جهان ادامه میدهند.

    این مؤخره جدید حاوی یک مرور مختصر بر رشد، فضاحت، و فجایع فرقه های اخیر است. همانطور که خواهید دید، با کمال تأسف پیش بینی ما مبنی بر ادامه یافتن کشتارها به شکل “خودکشی” صحیح از آب در آمده است، همانطور که پیش بینی ما بر ادامه و افزایش سوء عملکردهای رهبران خطرناک و ناصادق کاریسماتیک و پیروان بخت برگشته آنان درست بود. در اینجا به برخی موارد خیلی بارز از این دست پرداخته میشود.

    حمله گاز سمی گروه آوم شینریکیو

    Aum Shinrikyo  در متروی توکیو

    در 20 مارس 1995، تیتر اخبار در سراسر جهان اعلام کرد که یک گاز مرگبار در درون سیستم متروی توکیو پخش شده که دوازده شهروند را کشته و پنج هزار نفر دیگر را به شدت مصدوم کرده است. چند روز بعد، مدارک بدست آمده در خصوص این فاجعه نشانگر دخالت گروه آوم شینریکیو ، یک فرقه بین المللی مستقر در ژاپن تحت رهبری شوکو آساهارا Shoko Asahara چهل ساله، با تعداد اعضای ده تا سی هزار نفر و شبکه ای با ارزش بیش از یک بیلیون دلار، بود. اتهامات علیه آساهارا و برخی از مریدان او شامل قتل، آدم ربایی، و تولید و نگهداری مواد شیمیایی کشنده بود. بعدها، باقیمانده جسد یک حقوقدان که معروف بود با آوم مبارزه میکند، همراه با باقیمانده اجساد زن آن حقوق دان و پسر چهارده ماهه اش از خاک بیرون کشیده شد. این افراد از سال 1989 مفقود شده بودند.

    در زمان انتشار دادن گاز سمی، اعضای آوم عمدتا متشکل از جوانان بودند، اما با این حال بعضا تمامی اعضای یک خانواده و مسن ترها نیز به گروه پیوسته بودند. در جهت اغفال آنان برای جذب شدن، آساهارا به سرسپردگان خود بهشت روی زمین را وعده میداد و به آنها میگفت که او آنها را از دست “اشرار” اجتماع، فشارهای والدین، و مجبور بودن به کار برای مؤسسات محافظه کار  آزاد خواهد کرد. آساهارا همان راهی را میرفت که بسیاری از رهبران فرقه ها دنبال میکردند : او مقدمتا بر روی افراد تحصیل کرده و متمول متمرکز شده و بعد از اینکه آنها را جذب نمود روش های مجاب سازی جمعی و روانی بخوبی طراحی شده خود را جهت تبدیل آنان به اعضای وفادار فرقه و وادار کردن آنها به ماندن در فرقه بکار گرفت. به آنها گفته شده بود که جهان را از نو بصورتی که باید باشد بوسیله ایجاد یک “پادشاهی 1000 ساله” خواهند ساخت. زمانی که فردی به آوم می پیوست جدا شدن اگر غیر ممکن نبود بسیار مشکل بود.

    بعد از حمله گاز اعصاب در ماتسوموتو Matsumoto در ژوئن 1994 که هفت نفر را کشت و صدها تن دیگر را مجروح کرد، احکام مضاعفی برای دوازده نفری که همانزمان برای کشتار متروی توکیو در زندان بودند صادر شد. گاز سمی نزدیک یک خوابگاه که سه قاضی که می بایست در خصوص کیس آوم حکم بدهند در آن مستقر بودند نشر داده شده بود، و صدماتی که آنها دیدند منجر به معوق ماندن دادگاه و امکان بازبینی مجدد کیس شد.

    تعدادی از رهبران آوم شینریکیو از آن زمان محکوم به مرگ شده اند، که دادگاه های بیشتری بزودی در راه است. ولی فرقه به حیات خود ادامه میدهد، و نام خود را به الف Aleph تغییر داده است، که دارای حدودا یازده هزار عضو و چند رهبر جدید است که همه آنها قبلا عضو آوم بوده اند. طبق آخرین گزارش الف که روابط بین المللی خود را بازسازی میکند خواهان کسب قراردادهایی برای ارتقای سیستم کامپیوتری دوایر دولتی و شرکت های عمده ژاپنی بوده است. به گفته اعضای الف، تمامی سود سازمان جدید به قربانیان جنایات آوم تعلق میگیرد. ولی پلیس توکیو در حقیقت یک عضو سابق آوم را برای دزدیدن اطلاعات بانکی از یک شرکت دیگر که همان سیستم کامپیوتری را برای گروه های اقتصادی اصلی برقرار مینماید دستگیر کرد.

    بنابراین به نظر میرسد که همانند مورد کشیش مون Reverend Moon، ما هنوز به پایان این فرقه نرسیده ایم. گروهی که سابقا به آوم شینریکیو معروف بودند حالا خود را بازسازی کرده و هنوز از جانب مقامات ژاپنی به عنوان یک تهدید محسوب میشود.

    خودکشی های فرقه دروازه بهشت

    Heaven’s Gate

    یکی از دهشتناک ترین و عجیب ترین اتفاقات فرقه ای که تابحال از زمان انتشار چاپ اول این کتاب اتفاق افتاده است قضیه خودکشی سی و نه عضو فرقه دروازه بهشت در جنوب کالیفرنیا در سال 1997 است.

    فرقه دروازه بهشت که در سال 1972 توسط مارشال هرف اپلوایت Marshall Herff Applewhite   و بونی لو نتلز Bonnie Lu Nettles  بنیانگذاری شده است، یک فلسفه التقاطی بیرون آمده از سیستم های اعتقادی فلسفی و معنوی متعددی، از جمله صوفی گری، مسیحیت، اعتقاد به سحر و جادو، زیست-سرنوشت گرایی آخرالزمانی، و – از همه برجسته تر – اعتقاد به بشقاب پرنده و تمایل به مطالعه در خصوص پدیده های مربوط به بشقاب پرنده ها را ارائه میکند. این دو رهبر تا سال 1975 اقبال بسیار کمی در جذب پیروان خود داشتند تا اینکه از آنها دعوت شد تا برای حدود هفتاد و پنج نفر در هالیوود صحبت کنند. این دو به اصطلاح پیامبر، که مانند یکدیگر لباس پوشیده و مویشان را کوتاه و جمع و جور کردند،  درست مانند یک زوج صاحب یک بقالی سر کوچه به نظر میرسیدند. بهر ترتیب آنچه آنها به آن جمع گفتند مطالب کاملا جالب توجهی بود.

    اپلوایت و نتلز که خودشان را “دو نفر” می نامیدند، ادعا میکردند که از فضا آمده اند. اپلوایت که به عنوان فردی جذاب، با جثه ای بزرگ و چشمان خیره آبی توصیف میشد قول داد که کسانی که از او و شریکش پیروی نمایند نجات ابدی از مرگ از طریق یک پروسه گذار که میتواند تنها به صورت فدا کردن همه چیز : شغل، موقعیت، خانواده، فرزندان، رابطه جنسی، الکل، سیگار، و مواد مخدر بدست آید خواهند یافت.

    بسیاری از کسانی که در این جلسه شرکت کرده بودند، و بسیاری از کسان دیگری که طی ماه ها و سالهای بعد زندگی خود را به آنها تسلیم کردند، مطیع آنچیزی شدند که محقق و آکادمیسین فرقه دکتر جانجا لالیچ Janja Lalich در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا به نام چیکو Chico آنرا چهار اصل انتخاب اجباری نامیده است. از طریق بکارگیری این چهار اصل این دو رهبر برای اعضا یک تصویر ساختگی از جهان بوجود آوردند، داستانی که پیروان خود را بطور کامل وقف آن کردند، و قصه ای که برایش زندگی کرده و مردند.

    این رهبران :

     

    Rajav 250 377i

    1. یک اتوریته کاریسماتیک بوجود آوردند. این حقیقت بطور خاص در خصوص اپلوایت صدق میکند که همیشه به عنوان “دوست داشتنی . . . رهبر به دنیا آمده . . . و خیلی جذاب” توصیف میشد که دارای شخصیتی چشم گیر و حالتی جذب کننده بود. نتلز بیشتر تودار بود ولی اتوریته این زن نه تنها بر پیروان بلکه همچنین بر خود اپلوایت بدون چون و چرا بود.
    2. یک سیستم اعتقادی انگیزاننده بوجود آوردند. برای فرقه دروازه بهشت، این سیستم بر مبنای هدف تغییر فرد به صورت موجودی در “سطح عالیتر” که هرگز نمی میرد ولی با سفینه های فضایی به یک مقصد ماورای جهان منتقل میشود پایه ریزی شده بود.
    3. سیستم های کنترلی بوجود آوردند. اپلوایت و نتلز یک اتوریته مطلق بالا به پائین بوجود آورده و هدایت تمامی وجوه زندگی شخصی و کاری اعضای گروه را خود به عهده میگرفتند.
    4. سیستم های اعمال اتوریته بوجود آوردند. این سیستم ها بر مبنای تمرکز بر فشار جمع، مدل سازی، و داخل کردن نورم ها و اهداف گروه بنا شده بود. در این حالت، نورم ها و اهداف بر این اعتقاد استوار بود که هر چیزی بر روی زمین به عنوان یک آزمایش یا دادن یک درس به منظور یاد گرفتن اینکه چگونه اعضای بهتری باشیم بوده و این آمادگی را در ما بوجود می آورد تا به سوی زندگی ابدی جایی در فضای دوردست پر بکشیم.

    در طول مدت حیاتش، این گروه از نام های متعددی برای عموم استفاده کرد، مانند دگردیستی فردی انسانی Human Individual Metamorphosis(HIM) ، مؤسسه لیتلگرین  Littlegreen Inc، و تمام چیره شوندگان ناشناس Total Overcomers Anonymous(TOA) ولی در درون گروه رهبران و اعضا خودشان را “کلاس” می نامیدند. آنها با یکدیگر زندگی میکردند، شغل های بیرونی داشتند و پولهایشان را ذخیره میکردند. کارشان مخفی بود و دائما در سفر و کوچ بودند. از اورگان Oregon به وایومینگ Wyoming، کلرادو Colorado، نیومکزیکو New Mexico، تگزاس Texas، و نهایتا به جنوب کالیفرنیا نقل مکان کردند.

    بونی لو نتلز در سال 1995 مریض شد و مرد، ولی اپلوایت به “دانشجویان” گروه گفت که آن زن حالا بعد از مرگ خود قادر است آنها را حتی بهتر از قبل و در مداری عالی تر هدایت کند، و او همیشه یک صندلی خالی در کنار خود وقتی با پیروانش مینشست میگذاشت.  و در سال 1997، زمانی که “کلاس” شنید که حداقل بر طبق گفته های علامه های بشقاب پرنده یک شیء فضایی در حال تعقیب ستاره دنبال دار هیل بوپ Hale Bopp است به سرعت متقاعد شدند که این همان پیامی است که مدتها منتظر آن بودند.

    بسیاری از مردم ابتدا در خصوص جیم جونز و کشتار جمعی وحشتناک و خودکشی در جونزتاون و سپس مجددا بعد از خودکشی های دروازه بهشت از من پرسیده اند که : “چگونه یک مرد میتواند تمامی این افراد هوشمند، با استعداد، و تحصیل کرده را قانع کند که خود را بکشند؟ چگونه او میتواند آنها را متقاعد کند که آنها حقیقتا نمیمیرند بلکه به سطح بالاتری از وجود در یک سیاره دور دست یا در دنیای بالایی در بهشت صعود میکنند؟”

    و من به آنها میگویم که این خیلی ساده است. این عمل برای دوستان و خانواده آنان چندش آور، دهشتناک، و شوک آور است ولی در واقع کاملا قابل فهم و حتی قابل پیش بینی می باشد. تمامی این افراد قربانی حالت انتخاب اجباری هستند. عمل کشتن خودشان، با توجه به جهانی که در آن زندگی میکنند، برایشان کاملا منطقی به نظر میرسد – جامعه بسته و آب بندی شده حاوی اعتقادات عمیق و ریشه ای، فعالیت های دیکته شده، اهداف به شدت خواسته شده، و استراتژی های غیر منعطف برای کسب آن اهداف. دنیای ارائه شده بوسیله چهار اصل اتوریته کاریسماتیک، اعتقادات انگیزاننده، سیستم های کنترلی، و سیستم های اعمال اتوریته – برای آنان کاملا کشتن خویشتن را منطقی می نمایاند چرا که به آنها این باور را داده است که پس از آن آنها تا ابد زندگی میکنند.

    طی سالیان آنها در انتظار چنین لحظه ای زندگی کرده اند، خود را تعلیم داده اند تا یک “تیم عزیمت” فوق العاده خاص باشند – یعنی اینکه، یک کلاس مشخص دانشجویان مدار بالاتر، آماده اند تا به وطن فضایی خود باز گردند. آنها خود را بوسیله مصرف یک نوع ودکای مرگ آور و فنوباربیتال (مترجم: Phenobarbital گرد بی رنگ و سپید بلورین که آرامبخش است)، مخلوط با قدری کیک و سس سیب که راحت تر پائین برود برای عزیمت آماده کردند. آنها کیسه پلاستیکی بر روی سر خود وقتی که بر روی تخت مشخص شده دراز میشدند میکشیدند تا بطور مضاعف مطمئن میشدند که این مأموریت با موفقیت انجام می شود.

    هر یک از آنان – در سن بین بیست و شش تا هفتاد و دو، هم مرد و هم زن به تعداد مساوی – به آراستگی یونیفرم دست دوز “تیم عزیمت” را به تن داشتند که یک نوار مخصوص بر روی آستین دست راست آن دوخته شده بود. آنها همگی دارای مدل موی کاسه ای شکل خاص گروه بودند، و هر عضو یک جفت کفش نوی سیاه ورزشی تنیس مدل نایک Nike به پا داشت که با با یونیفرم دست دوز سیاه وی هماهنگ باشد. یک کیسه کوچک روی زمین در کنار هر تخت یا تخت خواب تاشو بود که حاوی یک اسکناس پنج دلاری و یک لوله سکه ربع دلاری بود و اغلب کیسه ها حاوی یک گواهینامه رانندگی یا پاسپورت نیز بود. آنها برای سفر به منزل آینده خود آماده شده بودند.

     

    کشتار هزاره در یوگاندا

    یک فرقه که قویا احساس میکرد که پایان قرن در حقیقت پایان جهان را نیز بهمراه خواهد داشت جنبش ابقای ده فرمان خدا بود که در یوگاندا مستقر گردیده بود.

    جزئیات زیادی از این فرقه در دست نیست، ولی نشریه کالت اوبزرور Cult Observer گزارش نمود که این گروه در واقع توسط کردونیا موریند Credonia Mwerinde، یک آبجو فروش چهل ساله، که وجهه اش به لحاظ ماجراهای جنسی دهشتناک بود تأسیس شد. این زن شروع به گفتن این مطلب به مردم نمود که توسط مریم عذرا فراخوانده شده تا از مردم بخواهد که دارایی های خود را بفروشند، چرا که به گفته او این دارایی ها صرفا از طریق عمل به گناه بدست آمده اند، و سپس آنچه که بدست آمده است را به وی بدهند. ظاهرا موریند یک زن فوق العاده مجاب کننده بوده است که توانسته است صدها تن افراد فقیر و بی سواد اوگاندایی را متقاعد نماید تا احشام قیمتی خود را فروخته و به او کمک نمایند تا کلیسای عظیم و شیک خود را بسازد که گفته میشد یک کشتی نوح جدید است که کسانی که در آن باشند از واقعه آخرالزمان در امان خواهند بود که قرار است اول ژانویه 2000 اتفاق بیفتد.

    موفقیت آمیز ترین عضو گیری موریند ژوزف کیبوتر  Joseph Kibwetere ، یک فرد متمول و تحصیل کرده بود که عاقبت “پیامبر” انتصابی فرقه شد. یک عکس او را در ردای کشیشان نشان میدهد که موریند در کنار او با لیاسی مانند راهبه ها ایستاده است. موریند و کیبوتر با هم تلاش کردند مردم منطقه را قانع کنند تا خود را بطور مطلق تسلیم انضباط، دعاها، سکوت، و ایثار خود شده و به رهبران خود حق کنترل کامل بر زندگی و دارایی و درآمد خود را بدهند.

    تنها در حدود دویست نفر متقاعد شده بودند که نظم جدید جهانی که پیش گویی شده بود بزودی به حقیقت خواهد پیوست، ولی در حالیکه اول ژانویه 2000 نزدیک میشد، کبیوتر و موریند به این پیروان باوراندند تا تمامی اعضای خانواده خود را در کلیسای عظیم خود در کانونگو جمع کرده و منتظر پایان جهان باشند – تنها جایی که آنها ادعا میکردند که در آن همه کس از آتشی که در انتظار است در امان خواهند بود.

    کیلبوتر گفت: “مأموریت ما به پایان رسیده است. چه باور کنید و چه باور نکنید . . . سال 2000 به سال 2001 ختم نخواهد شد، ولی . . . سال یکم در نسل جدید خواهد بود”.

    کاملا روشن نیست که وقتی هزاره از راه رسید چه اتفاقی افتاد، ولی در مارس سال 2000، نشریه کالت آبزرور گزارش کرد که، بیش از پانصد مرد، زن، و کودک وقتی که کلیسا سوزانده شد مردند. متعاقبا، پانصد نفر دیگر یا بیشتر در نقاط دیگر پیدا شدند که در خاک شده بودند که قربانیان ضرب و شتم شده بودند که با پاشیدن اسید بر صورتشان تشخیص هویت آنان را مشکل کرده بودند.

    ابتدائا، تصور بر این بود که این پیروان تحت یک اطاعت کورکورانه از رهبرانی که آنان را کاملا تحت کنترل قرار داده و دارایی آنها را گرفته بودند، خودشان جانشان را گرفته اند. نهایتا، بهرحال مشخص شد که درهای کلیسا از بیرون بسته و میخ شده بودند و اینکه قربانیان حتی تلاش کرده بودند تا فرار کنند – اجساد آنان در مقابل درهای خروجی و پنجره ها روی هم انباشته شده بود. ظاهرا تنها رهبران خودشان جان خود را بدر برده بودند.

    پس این اتفاق چگونه افتاد؟ چرا این جنایت هولناک بوقوع پیوست؟ برخی از اعضای خانواده ها احساس کردند که بار دیگر پول و قدرت در محور این فاجعه فرقه ای قرار داشته است. آنها میگویند که پیروان وقتی دیدند که پیشگویی پایان جهان دروغ از آب در آمد پول خود را پس میخواستند. رهبران احتمالا تصمیم گرفتند تا دردسر شورش فزاینده را با یک آخرالزمان خود ساخته با به جا گذاشتن یک هزار کشته و اقدام به خودکشی خود حل و فصل نمایند.

     

    دگرگونی “مونی Moonie”

    بسیاری از آمریکایی ها بطور دردآوری نسبت به وضعیت پیروان رهبر فرقه ای کاریسماتیک کره ای به نام کشیش سون میونگ مون  Reverend Sun Myung Moon مطلع گردیدند. برای سالیان متمادی، پیروان مون، که اغلب با  نام مونی ها Moonies شناخت میشدند در حال اداره کسب و کار کوچک و رستوران های دنج، بوجود آوردن بنگاه های معاملات ملکی، و ایجاد خانه های گروهی، اغلب در شهرهای دانشگاهی جایی که دانشجویان کالج میتوانستند بسادگی با قولهای نجات فردی بوسیله خدمات مون که مدعی بود مسیح جدید است که از جانب خدا برای تکمیل کردن مأموریت ناتمام عیسی مسیح فرستاده شده است عضو گیری شوند بودند. کلیسای متحد کننده مون Moon’s Unification Church  مانند یک تجارت معمولی به سبک تعاونی ها اداره میشد که از طریق سرمایه گذاری های متعدد در سراسر جهان سودهای کلانی بدست می آورد. در سال 1984، مون متهم به توطئه جهت ممانعت از اجرای قانون و توطئه جهت ارائه پرونده های جعلی مالیاتی و سپس محکوم به حبس در زندان فدرال شد.

    طبق گزارشات در حالیکه کشیش مون از فقدان رشد و کاهش عمومی واکنش آمریکایی ها به اقدامات جذب و عضوگیری از جانب او خسته شده  بود چند سال پیش کلیسای متحد کننده را منحل نمود اما از آن زمان خود را مجددا به عنوان یک رهبر اوانگلیک با “اعتقادات پایه ای”، با یک سازمان جدید به نام “فدراسیون خانواده برای صلح و اتحاد جهان Family Federation for World Peace and Unification مطرح نمود. این سازمان پوششی توانسته بود از سابقه قبلی مون به عنوان یک رهبر فرقه ای فاصله گرفته و ائتلاف هایی با سایر مکاتب مختلفی که گرد برنامه حمایت از خانواده وی جمع شده بودند تشکیل دهند .

    جالبترین بخشهای این بازگشت حساب شده بهرحال این بود که کشیش مون توانسته بود روابط نزدیکی با رهبران محافظه کار برقرار نماید. طی سالیان، مون بسیاری از شخصیت های برجسته مختلف با وجهه مذهبی را جذب کرده بود تا در جلساتی که وی ترتیب میداد سخنرانی کنند که شامل جری فارول Jerry Farwell، رالف رید  Ralph Reed،  دان کوئیل  Dan Quayle و همسرش، ماریلین Marilyn، سناتور ها جس هلمز Jesse Helms و اورین هاچ  Orrin Hatch، سفیر سابق آمریکا در ملل متحد جنی کرکپاتریک Jeanne Kirkpatrick، وزیر آموزش سابق ویلیام بنت  William Bennett، وزیر سابق دفاع آلکساندر هیگ Alexander Haig، و کاندیدای ریاست جمهوری گری باور Gary Bauer میشدند. یک روزنامه چاپ لندن گزارش کرد که مون همچنین مبالغ بالایی به عنوان حق الزحمه سخنرانی به سایر شخصیت های سیاسی، شامل 69000 دلار به جک کمپ Jack Kemp و نزدیک به یک و نیم میلیون به رئیس جمهور سابق جرج بوش پدر داده است.

    مون همچنین موفقیت های بزرگی با روزنامه فوق محافظه کار خود واشنگتن تایمزThe Washington Times بدست آورده است که او از زمان تأسیس آن در سال 1982 حامی مالیش بوده است. مون از روزنامه تایمز Times  به عنوان تریبونی برای بیان بسیاری از محافظه کاران سیاسی استفاده کرده و همچنین حامی مالی جلسات اجتماعی و حرفه ای پرهزینه همراه با رهبران شناخته شده سیاسی و مذهبی به عنوان شرکت کننده از طریق بنیاد واشنگتن تایمز Washington Times Foundation بوده است.

    در یک تحلیل واقعی از روابط بین مون و سیاست مداران برجسته، راب بوستون Rob Boston از مؤسسه اتحاد آمریکایی ها برای جدایی کلیسا از دولت Americans United for Separation of Church and State خاطر نشان کرده است که در ماه آوریل 2002، رهبران مذهبی و اجتماعی در سراسر کشور دعوتنامه هایی برای شرکت در یک کنفرانس دریافت کردند، “انگیزه هایی بر پایه اعتقادات برای نوسازی خانواده و جامعه”، که ظاهرا از جانب رهبری کنگره همراه با یک اطلاعیه مطبوعاتی از جانب نماینده کنگره جی سی واتس پسر J.C. Watts Jr.، رئیس کنفرانس نماینده جمهوریخواه از اوکلاهما، و سناتور ریک سانتروم Rick Santorum جمهوری خواه بود. تحقیقات دقیق تر البته آشکار ساخت که کنفرانس نه بصورت مستقیم بلکه توسط ائتلاف خانواده آمریکا American Family Coalition و بنیاد واشنگتن تایمز که هر دو از جبهه های مون بودند حمایت مالی شده بود.

    مون مشتاق بود تا از این تجمع بر پایه اعتقادات و اقدامات جنجال برانگیز رئیس جمهور جرج بوش برای برگرداندن بسیاری از برنامه های اجتماعی به سازمان های مذهبی حمایت نماید. متعاقبا، بوستون گزارش کرد که مون یک دور به تمامی هر 50 ایالت در ماه های مارس و آوریل سفر کرده و سخنرانی نمود، سخنرانی هایی که مانند همانهایی که برای مونی ها در کلیسای متحد کننده که حالا منحل شده است ایراد میکرد نافذ بود.

    در طی این سفر ها، مون هویت خود را به عنوان عیسی مسیح که مجددا متولد شده بازسازی کرد و ادعا نمود که مردم تنها زمانی میتوانند وارد بهشت شوند که شفاعت شخصی مون را داشته باشند. او همچنین به مردان و زنان همچنس باز حمله کرد و کسانی را که دنبال رابطه جنسی آزاد هستند را پست تر از حیوان خواند. علاوه بر این، هرگونه ممانعت زوج ها را از بچه دار شدن محکوم نمود. او گفت: “اگر شما از بچه دار شدن بپرهیزید، نخواهید توانست به بهشت خداوند وارد شوید. شما مجبور خواهید بود که به جای دیگری بروید – شما میتوانید نام آنرا جهنم بگذارید”. سپس او زنان حاضر در جلسه را مخاطب قرار داده و گفت: ” فکر میکنید چرا خدا چنین باسن پهن و متکی گونه ای را به شما داده است – آیا بخاطر خودتان که تا در هر کجا براحتی بنشینید؟ نخیر، برای بجه هایتان است”.

    مون همچنین مدعی شد که او و همسرش، که به عنوان والدین واقعی پیروان شناخته میشدند، بدون اقدام به گناه بچه دار شده اند. بهرصورت، همسر سابق پسر بزرگ تر وی، هیو جین Hyo Jin ، کتابی منتشر کرده و اعلام کرده است که پسر مون از اعتیاد به کوکائین و الکل رنج میبرد و مشتری دائمی فواحش است. پسر بعدی مون به نام فلیپ یونجین Phillip Youngjin  در سال 1999 خودکشی کرد.

    علیرغم این مسائل، مون از ارتباطات نزدیک با تعدادی از سیاستمداران محافظه کار و شخصیت های مذهبی برخوردار بود.

     

    کیس کودک آزاری هاره کریشنا Hare Krishna

    بسیاری از ما از اوایل دهه 1970 جوانانی که ردای نارنجی بتن میکردند، سرهای خود را میتراشیدند، و همه جا حضور داشتند را بخاطر داریم که در خیابانها میرقصیدند و زنگ های کوچک خود را بصدا در می آوردند، به مردم گل میدادند، تبل مینواختند، و بارها و بارها و بارها شعار هاره کریشنا را فریاد میکردند. حتی جرج هریسون George Harrison از گروه بیتل ها Beatles به این جریان کشانده شده بود و تصنیف های زیادی برای جشن های این سکت نوشت، که در دهه 1960 توسط مرشد هندوی اهل هندوستان سوامی پرابوپادا Swami Prabhupada  بنیانگذاری شده بود.

    هاره کریشنا به یکی از پرنمودترین فرقه های مذهبی در کشور تبدیل شد، که حداقل پنج هزار مرید اصلی دارد که در کمون هایی به نام آشرام Ashram زندگی میکنند که بر گرد یک شبکه ای مشتمل بر چهل و پنج معبد در سراسر کشور تشکیل شده است. رقم نهایی عضویت و هواداری چیزی حدود یک صد هزار در ایالات متحده و حدود یک میلیون در اروپای شرقی، هندوستان و سایر نقاط برآورد شده است که همه آنها تحت پوشش انجمن بین المللی هوشیاری کریشنا International Society of Krishna Consciousness (ISKCON) قرار دارند.

    در حالیکه در طول زمان اعضای مستقر در آشرام های هاره کریشنا در آمریکا مسن تر میشدند، لازم شد تا مدارس مخصوص برای دادن آموزش های لازم به کودکان تأسیس شوند. سوامی پرابهوپادا اعلام کرد که وقت مریدان باید آزاد باشد تا کتاب های عقیدتی فرقه را بفروشند و یا به کارهای دیگر فرقه برسند. بنابراین بچه های آنان باید به مدارس شبانه روزی فرستاده شوند تا وابسته به والدین خود نباشند و در عین حال به نسل بعدی پیروان وفادار تبدیل شوند. به این صورت یازده عدد از این نوع مدارس در ایالات متحده تا اواخر دهه 1970 تشکیل شد که اغلب توسط معلمین و کادر اداری آموزش ندیده و ضعیف اداره میشدند.

    بیش از ده سال بعد از آن، شایعات و شکایاتی در خصوص سوء رفتارهای جسمی و جنسی در این مدارس شبانه روزی، که به گوروکولاس   Gurukulas یا خانه کاهن ها معروف بودند، مطرح گردیدند.  معلمین و کارکنان معمولا به این دلیل در مدرسه بکار گرفته شده بودند که برای جذب نیرو یا کسب درآمد ناکارآمد تشخیص داده شده بودند و یا اینکه ظاهرا دارای یک فرهنگ سوء رفتار سیستماتیک بودند. یک نجات یافته دوازده ساله به نشریه کالت آبزرور گزارش نموده است که: “ما همه یک دعا داشتیم. کریشنا مرا از این جنهم نجات بده”.

    عاقبت، در اکتبر 1998، رهبران هاره کریشنا علنا اطلاع دادند که برخی بچه ها از نظر جنسی مورد سوء رفتار قرار گرفته، کتک زده شده، و در داخل مخفی گاه های جمعی محبوس شده اند و آنان قول دادند که یک نیروی مأموریتی حمایت از کودکان Child Protection Task Force که جدیدا تشکیل شده است در خصوص پنجاه کیس سوء رفتار دست به تحقیقات زده و تاکنون 250000 دلار نیز برای کمک به قربانیان جمع آوری نموده است.

    علیرغم این اعلامیه وضعیت بر اساس مشاهدات بهتر نشد و قول های تحقیقات یا جبران خساراتی که برای جلب رضایت قربانیان داده شده بود عملی نگردیدند، پس از ماه ژوئن 2000، چهل و چهار نفر در یک محاکمه پر سروصدای 400 میلیون دلاری در دالاس محاکمه شدند که طی آن رهبری ISKCON متهم به مخفی نگاه داشتن سوء رفتار نسبت به هزاران دانشاموز در طی چندین سال شدند. ویندل تورلی Windle Turley  وکیل شاکی ها در خصوص واقعیات این مدارس گفت: “غیر قابل تصور ترین نوع سوء رفتار و تضییقات در خصوص کودکان کوچک مشاهده شده است که شامل تجاوز، سوء رفتار جنسی، شکنجه جسمی و ترور عاطفی کودکان به کوچکی حتی سه ساله بوده است”. بعلاوه، او گفت که ISKCON آگاهانه افراد مشکوک به تجاوز جنسی را گذاشته بوده است تا در مدارس کار کنند. او معتقد بود که بیش از نیمی از بچه ها در تمامی مدارس قربانی این گونه رفتارها شده بودند.

    بعد از سالها تلاش برای دفاع از این کیس و به انجام رساندن آن و کیس های متعدد دیگر بر علیه آنان، در فوریه 2002 گزارش شد که بیش از یک دوجین از معبدهای هاره کریشنا تحت ماده 11 قانونی ورشکستگی برای حمایت از سرمایه آنان ضبط شد.

    در هر صورت سکت مربوطه به کار خود ادامه داد، اگر چه این بار کارش بیشتر به صورت کم محسوس و به سبک مخفی بود. و دیرا گویندا  Dhira Govinda ، مدیر فعلی دفتر حمایت از کودکان  Office of Child Protection، گفته است که: ” حتی امروز این باور وجود دارد که اعضای معینی از رهبران سطح بالا حمایت زیادی از مجریان این سوء رفتار ها میکنند”.

     

    جنجال فالون گونگ Falun Gong

    در میان افراد زیادی که از زمان انتشار چاپ اول این کتاب به من زنگ زده اند بسیاری چینی- آمریکایی هایی هستند که در خصوص اعضای خانواده خود در اینجا در ایالات متحده نگران هستند که مرید فالون گونگ می باشند که یک نوع مدیتاسیون و تمریناتی است که از سرزمین اصلی خود یعتی چین آورده شده است. معمولا، آنها به جوانانی مراجعه میکنند که رابطه شان را با خانواده شان قطع کرده اند، و در فرهنگ چینی چنین رفتاری کاملا دور از انتظار است. این جوانان دیگر گفتگوی نرمال با خانواده خود که بر فرض به آنها مراجعه کرده و یا زنگ بزنند ندارند، در عوض اما آنها به بستگان خود شروع به دادن درس هایی مملو از نقل قول هایی از نوشته های لی هونگژی  Lee Hongzhi ، بنیانگذار فالون گونگ میکنند که خود را بالاتر از موجودات نرمال زمینی و یک موجود به تعالی رسیده معرفی کرده است که شکل و هیبت انسانی را پذیرفته تا بر روی زمین راه رفته و دم نجات بخش خود را برای یک فرجام نیک به پیروانش ببخشاید.

    یک نگرانی مشخص که برخی بستگان دارند این است که عزیز آنها نیازهای پزشکی خود را برای بیماری های حادی که داشته متوقف کرده است چرا که گروه فالون گونگ قویا رفتن به دکتر را نهی میکنند. پیروان اعتقاد دارند که عمل و اعتقاد به تعالیم داده شده که میتواند آنان را به مدارات عالی تری برساند جلوی بیماری را گرفته و به آنان در سلامتشان کمک خواهد نمود.

    ولی آیا گروه فالون گونگ یک فرقه خطرناک است یا حقیقتا خود قربانی تضییقات و سرکوب دولت مرکزی کمونیستی جمهوری خلق چین میباشد؟ از زمان بنیانگذاریش در چین در سال 1992 توسط لی هونژی، گروه فالون گونگ برخوردهای زیادی با دولت چین، که گروه را غیر قانونی اعلام کرده است، داشته است، سیاستی که زنگ خطر را برای بسیاری از افراد و سازمان ها را در غرب که نسبت به آزادی مذاهب و حقوق بشر نگران هستند به صدا در آورده است.

    بر اساس گزارشات دیدبان حقوق بشر به عنوان مثال، دولت چین میلیون ها کتاب و نوار ویدئویی گروه فالون گونگ را نابود کرده و هزاران نفر از عملکنندگان به تعالیم فالون گونگ را دستگیر نموده و به صدها نفر از آنها حکم زندان از سه تا هجده سال داده است. حداقل پنج هزار نفر دیگر به گفته خودشان به اردوگاه های کار اجباری فرستاده شده اند که اغلب به دنبال برگزاری تظاهراتی بوده اند گروه فالون گونگ نتوانسته بوده برای برگزاری آنها اجازه دریافت کند.

    من متعجب از این هستم که چه تعداد غربی های خوش نیت در حقیقت توجه دقیقی به تعالیم لی هونژی و اعمال پیروان او داشته اند. اغلب رسانه های غربی گروه فالون گونگ را یک نوع برنامه مدیتاسیون و تمرینات فیزیکی تصویر میکردند، در حالیکه مشخص گردید که این بیشتر یک سیستم فکری است که عضو گروه باید دارای آن باشد. چند هفته قبل از اینکه ده هزار نفر از پیروان دفعتا برای تظاهرات در مقابل ساختمان های دولتی در پکن ظاهر شوند (یک واقعه تعجب برانگیز و ترسناک در فرهنگ چین)، لی هونگژی نظرات زیر را اعلام کرد:

     

    • کره ماه تو خالی است و توسط انسان های ماقبل تاریخ خلق شده است.
    • دو بیلیون سال قبل یک رآکتور هسته ای عظیم بر روی زمین ساخته شد، که به مدت حدود پانصد هزار سال کار میکرده است.
    • اهرام مصر توسط مصری ها ساخته نشده است.
    • مردمانی هستند که در دریا زندگی میکنند و شبیه به ما هستند، اما با ژله ساخته شده اند.
    • برخی از ما این امکان را دارند که به سطوح بالاتر بروند، ولی بسیاری از آنها این کار را نمیکنند. کسانی که پشت سر می مانند بیشتر و بیشتر فاسد خواهند شد، و هیچ راه فلاحی برای آنان وجود ندارد مگر اینکه نابود شوند، تا اینکه زمین را تباه نکنند.
    • بیگانگان از سیارات دیگر برای اشغال اذهان بشر و به فساد کشاندن نوع انسان آمده اند.

     

    در حالیکه ادعای عضویت بیش از یک صد میلیون نفر در سراسر جهان را دارند (یک رقم تأیید نشده)،   رهبری فالون گونگ خواهان پذیرش بدون چون و چرای تعالیم لی هونگژی از طرف این پیروان است. لی اعلام کرده است که: “هرچه فکر شما کمتر منحرف باشد قطعا خطر را از زندگی شما رفع خواهد کرد”. و اگر چه شکل انسانی لی هونگژی با آرامش در نیوجرسی New Jersey زندگی میکند، رهبران فالون گونگ بطور کاملا جدی ادعا میکنند که ارباب لی قادر مطلق، عالم مطلق، و حاضر مطلق است؛ که میتواند در واقع از زمین پرواز کرده  و باز گردد؛ و همچنین دارای سایر کیفیت ها و مهارتهای ماوراء الطبیعه است. لی قول میدهد که پیروی او به درجاتی بسیار بالا از شکوه و جلال میرسند، ولی او نفرت و بی تفاوتی برای افراد “عادی” دارد و میگوید “مهم نیست که آنان چه بلایی سر جسم خود می آورند، به ما ربطی ندارد”.

    شخصا، من شک ندارم که گروه فالون گونگ بسیاری از کاراکترهای یک فرقه حقیقی را دارا می باشد، که شامل اطاعت محض از یک رهبر کاریسماتیک، کنترل فکری القائی، استثمار مالی پیروان، پیشگویی های آخرالزمانی که وعده نجات تنها از طریق اطاعت کامل و خدمات انجام شده برای رهبر فرقه میدهد، تحمل در حد صفر در برابر مخالفت، و یک سازمان خیلی محدودکننده که فرار از آن بسیار مشکل است میشود.

    پیروان فالون گونگ اعتقاد دارند که آنها میتوانند جاودانگی قدرت فوق طبیعی کسب نمایند. اعتقاد مشابهی در گذشته تاریخ در حدود سال 1900 وجود است که در آن زمان گروه شورشی های بوکسر Boxer Rebellion معتقد بودند که بدن های آنان در برابر سلاح های انگلیسی روئین است که در نتیجه بیست میلیون نفر مردند. بنابراین، طبق گفته هات لو Hat Lau، دلایل فرهنگی مشخصی وجود دارد که چرا این فرقه در اپوزیسیون دولت چین قرار گرفته است. اما قطعا یک برنامه روشنگرانه تر آموزشی جهت نجات، بازسازی و بهبودی افراد گروه یک اقدام مؤثر در برابر خطرات فرقه ای فالون گونگ خواهد بود تا اینکه استراتژی فعلی دولت چین، که تاکنون تنها در خدمت گروه و ایجاد سمپاتی و شهرت برای آن عمل کرده است..

     

    پایان شبکه آگاهی بخش فرقه

    یک چیز بغایت تأسف بار که از زمان اولین چاپ این کتاب اتفاق افتاده است  ورشکستگی و متعاقبا به عنوان عواقب آن تسلط فرقه علم گرایان Scientologists بر شبکه آگاهی بخش فرقه Cult Awareness Network (CAN) بوده است. CAN بیش از دو دهه پیش، درست بعد از کشتار و خودکشی های جمعی صدها تن پیروان جیم جونز در گویان Guyana، پایه ریزی شد. CAN یک سازمان ملی غیر انتفاعی بود که خود را وقف گفتن حقیقت در خصوص فرقه ها کرده و هم به اعضای فرقه ها و هم به خانواده و دوستان آنان کمک میکرد.

    فاجعه این تغییر در مالکیت ارگان مربوطه درحال حاضر یک وضعیت به واقع بغرنجی خلق کرده است که هر کس که ناآگاهانه به CAN برای درخواست کمک تلفن میزند با آن روبرو میگردد.  در این رابطه تماس گیرنده نه تنها هیچ هشدار و رهنمودی در خصوص فرقه ها دریافت نمیکند بلکه در عوض این احتمال وجود دارد که او با فردی از کلیسای علم گرایان Church of Scientology برخورد نماید. یک منتقد فرقه علم گرایان میگوید: “درست مانند این می ماند که “عملیات نجات Operation Rescue” بخواهد جای “والده گری برنامه ریزی شده  Planned Parenthood” را بگیرد”.

    این امر چگونه میتوانسته است اتفاق بیفتد؟ خوب، قصه اش بلند و غم انگیز است. برای کوتاه کردن داستان، نیاز است ما با این واقعیت شروع کنیم که کسانی که از کلیسای علم گرایان حمایت میکنند به این معروف هستند که کیس های حقوقی بسیاری علیه کسانی که از آنان انتقاد میکنند یا کسانی که آنان را دشمن تلقی میکنند به جریان انداخته اند. من اینرا از تجارب دست اول خود در دهه 1980 بعد از اینکه بر علیه آنان در یک محاکمه شهادت دادم فهمیده ام.

    در واقعه ای در چند سال قبل، کندریک ال موکسون  Kendrick L. Moxon  یک حقوق دان در لوس آنجلس Los Angeles که فرد برجسته ای در مدارات گروه علم گرایان بود، خود را درگیر یک کیس حقوقی بر علیه CAN نمود که از جانب جیسون اسکات Jason Scott اقدام شده بود. اسکات یکی از سه برادر جوانی بود که به درخواست مادرش کاترین تونکین  Katherine Tonkin بعد از آنکه از فرقه “کلیسای زیارتگاه زندگیLife Tabernacle Church ” یک زیارتکده عید گلریزان (پنطیکاست) متحد Pentecost  United در بلوو Bellevue در واشنگتن Washington جدا شد تحت بازپروری قرار گرفته بود. زمانی که پسران جوان وی – جیسون، که آن زمان هجده سال داشت، و دو برادر جوان ترش با سن های شانزده و سیزده سال – تصمیم گرفتند که در این کلیسا بمانند، مادرشان با ریک راس  Rick Ross یک متخصص فرقه از پایگاه فونیکس  Phoenix که اقدامات نجات و بازپروری بسیاری را طی سالیان به اجرا در آورده بود قرارداد بست. بر اساس مدارک موجود یک فعال داوطلب در گروه CAN بود که مادر جیسون را به راس معرفی کرده بود. بنابراین جیسون تصمیم گرفت یک کیس حقوقی علیه ریک راس به جریان انداخته و تحت هدایت مارچلو دی مورو  Marcello Di Mauro یک همکار کندریک موکسون و همچنین علیه CAN برای شرکت در آنچه وی “آدمربایی” می نامید به جریان بیندازد. زمانی که قاضی به نفع جیسون رأی داد، CAN ناگهان با حکمی بر علیه خود از جانب دادگاه مبنی بر پرداخت غرامت 8/1 میلیون دلاری مواجه شد.

    CAN که همیشه با سرمایه بسیار کمی کار میکرد، حتی به اندازه کافی پول نداشت تا دستمزد وکلای مدافع خود را بپردازد. این ارگان تا آن زمان در خلال چیزی حدود پنجاه کیس قبلی که بر علیهش توسط افراد فرقه علم گرایان در دادگاه های ایالتی و فدرال بین سال های 1991 تا 1993 به جریان انداخته شده بود آسیب های زیادی متحمل شده بود. بنابراین بدهی ناگهانی جدید به مبلغ 8/1 میلیون دلار این سازمان را مجبور کرد تا اعلام ورشکستگی نماید. دادگاه ورشکستگی دارایی های CAN –  از جمله نام، لوگو، شماره تلفن های خطوط رهنمود های کمکی –  را به بالاترین طلبکار، یک حقوق دان علم گرا که با یک همکار سابق موکسون کار میکرد، فروخت. او تحت لیسانس این سازمان یک گروه جدید خلق کرد، بنیاد آزادی مذاهب  Foundation for Religious Freedom ، که به عنوان یک سازمان علم گرا در توافق با IRS لیست شده است. تنها پرونده ها برای اقدامات قانونی بعدی عقب نگاه داشته شده بودند که آنها نیز نهایتا تحویل بنیاد آزادی مذاهب شدند. این گروه از طرف دادگاه در برابر بزرگترین حامی بدون ضمانت CAN یعنی مردی به نام گری بینی Garry Beeny برنده اعلام شد که البته قضاوت جیسون اسکات را خریده بود. حدس بزنید بینی توسط چه کسی نمایندگی میشد – کندریک ال موکسون. جیسون اسکات قضاوت خود را برای 25000 دلار بعد از سالها کار حقوقی و کسب در آمد ناچیز فروخته بود. وقتی او دید که همه این بازی ها چگونه هدایت شده اند، خود را از موکسون جدا کرده و گفته بود که او تنها “مهره” ای در دست علم گرایان بوده است.

    هماهنگی های بسیاری صورت گرفته اند! در هر صورت، به این علت است که افرادی که به CAN جدید زنگ میزنند احتمالا سرآخر صحبتشان با فرقه علم گرایان برقرار میشود. اغلب اطلاعات ارائه شده در این ارگان در خصوص فرقه ها به نظر نمیرسد که در مقایسه با اطلاعاتی که ده سال قبل میگرفتید هشدار دهنده یا کمک کننده باشند. اغلب متخصصینی که شما ممکن است به آنها رجوع داده شوید در حقیقت آن چیزی هستند که من “توجیه گران” فرقه ها می نامم. مدیر سابق CAN پریسیلا کوتس  Priscilla Coates میگوید: “این یک تراژدی است، اما ما بر این اعتقاد هستیم که واقعیت CAN جدید دارد همه جا بر ملا میشود.

    سخنگویان فرقه علم گرایان میگویند که CAN جدید، یعنی بنیاد آزادی مذاهب، “دارد زحمت میکشد تا گفتگو های میان فرقه ایی  را ارتقا ببخشند”، و اینکه CAN قدیم یک “گروه نفرت” بود. شکی نیست که در اذهان بسیاری، بهرحال این مسئله وجود دارد که کلیسای علم گرایان حالا انتقام خود را گرفته است.

     

    فرقه ها و تروریسم در عصر حاضر

    از زمانی که خلبانان عملیات انتحاری در 11 سپتامبر 2001 چهار هواپیما را ربوده و سپس از آن هواپیماها در تخریب مرکز تجارت جهانی  World Trade Centre و صدمه زدن به پنتاگون Pentagon (وزارت دفاع آمریکا) استفاده کرده و هزاران قربانی بی گناه را کشتند، بسیاری از مردم از من پرسیده اند که آیا چنین تروریست های مرگ آفرینی اعضای یک فرقه نیستند؟ و سپس آنها میگویند: “قطعا چنین است. القاعده که یک سازمان تروریست بین المللی تحت رهبری اسامه بن لادن است درست مانند یک فرقه می باشد، مگر اینطور نیست؟ و در خصوص مردان و زنان فلسطینی انتفاضه چطور که کمربندی از حجم عظیمی از مواد انفجاری به سینه خود بسته و خود را منفجر میکنند تا اسرائیلی ها را بکشند – آیا آنها نیز اعضای یک فرقه نیستند؟”

    خوب، این عده از مردم قطعا در برخی از مفروضات خود، حقیقت را میگویند. جنایات انتحاری که توسط القاعده و افراد بن لادن و شهادت طلبان فلسطینی انجام پذیرفتند و سایر اعمال تروریستی وحشت آفرینی که اخیرا در پاکستان و سایر نقاط جهان بوقوع پیوستند و وقایعی که ما در خصوص آنها هر روز در روزنامه ها میخوانیم تماما بخاطر استفاده از تکنیک هایی است که حالا با آنها آشنا شده ایم. همان تکنیک هایی که در طول سالیان توسط سازمان های فرقه ای تکامل یافته اند. برای مثال:

    • آئین آموزی Indoctrination. هم القاعده و هم مسئولین فلسطینی مدارسی برای کودکان جوان دارند و کمپ های آموزشی را برای نوجوانان و جوانان میگردانند که بر یک نظریه یک وجهی متمرکز شده است که حتی کمترین اطلاعات را در خصوص تاریخ جهان و امور جاری دنیا در بر ندارد. در حالیکه افراد در سنین خیلی کم شروع میکنند، نسل جدیدی از جنگجویان بالقوه، تروریست ها، و بمب گذاران انتحاری خلق میشود که دارای نظریه و ایدئولوژی ای هستند که دارای تعهد فردی به یک حس مأموریت الهی تنگ و سلب و انضباطی بوده و یک جهان بینی خاص آن تعهد را حمایت میکند.
    • مجاب سازی تحمیلی Coercive Persuasion. در میان اعتقادات قوی و مجاب کننده ای که این جوانان با آنها پر میشوند این حس وجود دارد که شهید شدن، صعود فوری و شورانگیز آنان را به بهشت و عافیت جاودان تضمین میکند. علاوه بر اینکه بمب گذاران عملیات انتحاری مدام تحت القائات روانی قرار میگیرند، آنان قول پاداش های مادی – پول و دارایی – برای والدین و خانواده شان را نیز برای بعد از عمل کشتار خود میگیرند.
    • رهبری کاریسماتیک Charismatic Leadership. ادعای اسامه بن لادن که او میتواند مستقیما با خدا صحبت کند، بیانیه دادن ها و فعالیت های پر رمز و راز وی، نمایش و ادعای او در خصوص داشتن قدرت و دانش مطلق – اینها و سایر خصوصیات وی منطبق با نمونه یک رهبر فرقه است. برای مثال، دائره المعارف یازده جلدی مقاومت افغانستان مدام از بن لادن تعریف کرده و او را برای کوشش های فوق العاده اش که با استفاده از “روح و دارایی اش” انجام شده می ستاید. ما خیلی زیاد در خصوص رهبری واقعی سکت های مختلف تروریستی و بمب گذاران انتحاری فلسطینی نمیدانیم که از گردان عزالدین القاسم مربوط به گروه حماس گرفته تا گردان الاقصی سازمان آزادیبخش فلسطین را تشکیل میدهند. ادعا شده است که تعدادی از بمب گذاران انتحاری ممکن است از جانب خودشان عمل کرده باشند که تا حدی بطور مستقل و خودبخودی کار نموده اند. اما تمامی آنها می بایست سلاح ها و مواد لازم برای تهیه بمب را از رهبران سکت های مختلف فلسطینی و سازمان های تروریستی تهیه کرده باشند، و بسیاری به روشنی فارغ التحصیلان آموزش های سخت، فرزندان تاریخ سیاسی معاصر، و فرهنگ جنگ و اشغال هستند. تعداد قابل ملاحظه ای هم هستند که ما میدانیم که توسط رهبران بخصوصی که کنترل قدرتمندی بر اعتقادات و فعالیت های نه تنها خود بمب گذاران انتحاری بلکه همچنین بر خانواده ها و دوستان آنها دارند فرستاده شده اند.

    با توجه به وجود چنین تکنیک هایی، برای من قابل فهم است که مقایسه ای بین این اعمال تروریستی و رفتارهای فرقه ای بعمل آید. علیرغم این موضوع، بهرحال من فکر میکنم که لازم است مراقب باشیم که به این نقطه نرسیم که تمامی اعتقادات مذهبی یا میهن پرستی ملی را تماما برچسب فرقه ای بزنیم. به تمامی قهرمانان بزرگ آمریکایی فکر کنید. برای مثال، چه کسانی اعلام آمادگی کردند تا برای کشورشان یا اعتقاداتشان بمیرند. ناتان هیل Nathan Hale، جان پل جونز John Paul Jones، مارتین لوتر کینگ پسر Martin Luther King Jr، و بسیاری دیگر قهرمانان کاریسماتیک در تاریخ خودمان قربانیان یا رهبران فرقه ها نبودند. بنابراین من اعتقاد دارم که ما باید به هر جای جهان که نگاه میکنیم مراقب باشیم تا بین مشابهت های فرقه ای روشن و میهن پرستی اصیل و رفتار های بر مبنای اعتقادات تفاوت قائل شویم.

    در خصوص نویسنده

     

    مارگارت تالر سینگر Margaret Thaler Singer یک روانشناس کلینیکی و یک استاد ممتاز بازنشسته در دانشکده روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا در برکلی Berkeley است. این زن درجه دکترای خود را در روانشناسی کلینیکی از دانشگاه دنور Denver اخذ کرده و به مدت نزدیک به پنجاه سال یک روانشناس کلینیکی، یک محقق و یک معلم بوده است. عرصه اصلی کار سینگر – چگونه افراد بر روی یکدیگر تأثیر میگذارند – مستقیما از کار دوران تحصیل او در دوره های لیسانس و فوق لیسانس در مطالعه بر روی سخنرانی و روانشناسی بیرون آمد و مطالعه در خصوص فرقه ها عرصه خاص تحقیقاتی او بوده است. در طی سالیان سینگر با بیش از سه هزار نفر اعضای فعلی و سابق فرقه ها مصاحبه کرده یا به آنها مشاوره داده است. در سال 1978 او جایزه یادبود لئو جی رایان  Leo J Ryan Memorial Award را تصاحب نمود که به افتخار نماینده کنگره آمریکا که در جونزتاون Jonestown در گویان Guyana کشته شده بود نامگذاری شده است.

    طی دو دهه اخیر سینگر یک مشاور فعال و یک شاهد متخصص در خیلی از کیس های حقوقی بوده و متناوبا در تلویزیون در خصوص نفوذ و مجاب سازی روانی بحث کرده است. نویسنده بیش از یکصد مقاله که در ژورنالهای تخصصی به چاپ رسیده است، افتخارات ملی بسیاری برای کارهای تحقیقی مختلف، از جمله جوایزی از طرف انجمن روانشناسی آمریکا American Psychiatric Association، کالج روانشناسی آمریکا  American College of Psychiatrists، انجمن ملی بهداشت روان National Mental Health Association، انجمن درمان از طریق ازدواج و خانواده آمریکا  American Association of Marriage and Family Therapy، و انجمن خانواده درمانی آمریکا  American Family Therapy Association دریافت نموده است. او همچنین یک جایزه تحقیقات دانشمندان Research Scientist Award  از انستیتوی ملی بهداشت روان National Institute of Mental Health دریافت کرده و اولین زن و اولین روانشناس کلینیکی بوده است که به عنوان رئیس انجمن مشکلات روانی آمریکا  American Psychosomatic Society انتخاب شده است.

    سینگر در برکلی با شوهرش جی Jay که یک فیزیک دان است که کوشش های خاصی در جهت ارتقای دانش انتشار انرژی مغناطیسی داشته است زندگی میکند. پسرش یک مدیر روابط عمومی و یک مشاور سیاسی است، و دخترش یک پزشک انترن در جراحی ارتوپدی است. سینگر مادربزرگ خوشبخت یک جفت دوقلوی پسر است.

    (پشت جلد)

    بروز کردن اساسی یک کتاب کلاسیک در خصوص فرقه ها

    فرقه ها امروزه بزرگتر از هر زمان دیگری بوده و دارای پیامدهای گسترده ای در صحنه تروریسم ملی و بین المللی می باشند. این نسخه که جدیدا بازبینی گردیده بر اساس یک کار جامع در خصوص فرقه ها تهیه شده است، یعنی همین کتابی که در آن خانم سینگر آنچه که واقعیت فرقه هاست و نحوه عملکرد آنان را برملا کرده، و بطور خاص بر روی تکنیک های مجاب سازی تحمیلی رهبران کاریسماتیک که تنها بدنبال پول و قدرت هستند متمرکز شده است. بعلاوه این نسخه جدید حاوی اطلاعات بروز شده جالبی در خصوص فرقه های دروازه بهشت، فالون گونگ، آوم شینریکیو، هاره کریشنا، کشیش سون میونگ مون، و ارتباط بین فرقه ها و تروریسم القاعده و ساف میباشد.

    “آنچه که کتاب  فرقه ها در میان ما Cults in Our Midst  را اینقدر جذاب میکند قدرت سینگر در نشان دادن تأثیرات بغایت مخرب فرقه ها بعلاوه تأثیرات فریبی است که بر روی مردم عادی در زندگی معمولی داشته اند. فرقه ها اغلب بصورت دوره ای سر بر می آورند – ولی آنها هرگز ناپدید نمیشوند. زمان مناسب برای فرقه ها در پایان هزاره است، یعنی زمانی که مردم در خصوص ایده های آخرالزمانی دچار خرافات میشوند . . . (ولی) آنها هرگز ناپدید نمیشوند.”

    • سان فرانسیسکو کرانیکل San Francisco Cronicle

    “یک دائره المعارف جامع در خصوص فرقه ها . . . این میتوانست یک منبع عظیم و راحت برای من و خانواده ام در دوران ناراحتی هایمان باشد.”

    • پاتریشیا رایان Patricia Ryan، دختر نماینده کنگره آمریکا لئو رایان Leo Ryan، که توسط اعضای فرقه معبد خلق ها به رهبری جیم جونز ترور شد.

    در خصوص نویسنده:

    مارگارت تالر سینگر Margaret Thaler Singer  یک روانشناس کلینیکی و یک استاد ممتاز بازنشسته در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی است. در سوابق وی باید اشاره کرد که این زن با بیش از 3000 عضو فعلی و سابق فرقه ها و بستگان و دوستان آنان مصاحبه کرده و یا به آنان مشاوره داده است. او که یک متخصص استرس های بعد از شوک های عصبی بعلاوه متخصص فرقه هاست بطور گسترده در ایالات متحده و خارج از کشور به تدریس می پردازد. او یکی از نویسندگان کتاب “درمان های احمقانه” می باشد.

    پایان

    جنبش نه به تروریسم و فرقه ها

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.