خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

مقالات پربیننده

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

کتاب فرقه ها در میانه ما: مقدمه چاپ اول

 

مارگارت تالر سینگر کتاب فرقه ها در میان ما

Margaret Thaler Singer

CULTS IN OUR MIDST

کتاب فرقه شناسی تقدیم به آنانکه معبودشان هیولا از آب در آمد: پیشگفتار

لینک به پیشگفتار 1

لینک به مقدمه

———————————-

مقدمه چاپ اول

من همیشه به کلمات علاقه داشته ام: اینکه چگونه کلمات تصاویری را در ذهن خلق میکنند، چگونه آن تصاویر احساسات را تحریک مینمایند، چگونه سپس ایده ها و احساسات دیگری بیدار میگردند، و چگونه مردم از کلمات برای سرگرمی، آموزش، و نفوذ در یکدیگر استفاده میکنند. وقتی خیلی جوان بودم، همیشه لیستی از کلمات جدیدی که می آموختم تهیه میکردم. در 11 سالگی متوجه مهارت بستگانم در محاوره، راه جالبی که آنها میتوانستند وقایعی مربوط به گذشته را بازگو نمایند، شدم. من کنجکاو بودم که چرا برخی از بستگان بطور مشخص خیلی خوب میتوانستند داستانهای قدیمی زندگی شان را، در خصوص مردم و محل های دوردست، تعریف کنند. راویان ماهر، چگونه مفاهیم را در قالب کلمات در برابر شما زنده میکنند؟

زمانی که وارد کالج شدم داستان گویی را تمرین کرده و مکالمه را مطالعه نموده بودم. حالا، میخواستم نحوه استفاده سخنرانان از کلمات، ادله، و صوت را به صورت مؤثر یاد بگیرم. بنابراین من در کالج در مباحثه، فن بیان، و سخنوری فی البداهه وارد شده و دریافتم که کلاس مورد دلخواه من تحلیل و منطق تبلیغات است، و برای آن دوره ها تفحص زبان و منطق لازم میباشد.

من یک روانشناس کلینیکی شدم و مجددا زبان و ارتباطات، مرکز بسیاری از تحقیقاتی شد که انجام می دادم. بعد از چندین سال در بخش روانشناسی دانشکده پزشکی دانشگاه کلورادو Colorado، به عنوان روانشناس ارشد به کار مشغول شدم. سپس جهت کار در آزمایشگاه روانشناسی در انستیتوی تحقیقات والتر رید  Walter Reed مربوط به ارتش، به شهر واشنگتن رفتم. آنجا، در میان سایر کارهایی که انجام میدادم، من با مردمی کار کردم که بر روی زندانیان جنگی در جنگ کره مطالعه میکردند. من با اشکال مختلف مجاب سازی تحمیلی، یا برنامه های بازسازی فکری، که نه تنها زندانیان جنگی بلکه همچنین شهروندان معمولی در محیط های مختلف در خاور دور در معرض آن قرار داشتند، آشنا و نسبت به آنها کنجکاو گردیدم. من همچنین با بسیاری کشیشان راهب یسوعی Jesuit (مترجم: یسوعیان راهبانی هستند که رسته آنان در 1534 توسط Ignatius Loyola بنیان گذاری شد)، که در سرزمین مرکزی چین و در زندان در معرض پروسه های بازسازی فکری بودند، مصاحبه کردم.

در نتیجه این کار، من با سوابق مجاب سازی تحمیلی در بسیاری اشکال در طول تاریخ آشنا شدم. سپس، مطالعات آزمایشگاهی انجام شده توسط روانشناسان اجتماعی، مطالعات “میدان نفوذ” انجام شده توسط مردم شناسان، و تحلیل های تبلیغاتی انجام شده توسط تحلیل گران سیاسی و زبان شناسی، تماما در مطالعاتم نسبت به نحوه استفاده فرقه ها و سایر گروههای معاصر از پروسه های بازسازی فکری که تغییرات رفتاری و کرداری در اعضایشان ایجاد میکنند، و نحوه بکارگیری آنان از کلمات برای مجاب سازی، کنترل، و حتی آسیب رساندن به مردم مورد استفاده ام قرار گرفتند. در دهه 1960 میلادی، من شروع به گوش دادن به خانواده هایی که اعضایشان گم شده اند کردم؛ معمولا فرد گم شده جوان، بین هجده و بیست و پنج سال بوده و در گیر یکی از انواع گروه های فرقه ای که در آن سالها فعال شده بودند گردیده بوده است. خانواده، و سایرینی که فرد را میشناختند، در خصوص تغییر ناگهانی در شخصیت، روش جدید صحبت کردن، محدود کردن ابراز عواطف، و جدا شدن از خانواده و گذشته صحبت میکردند. من دریافتم که آنچه به شکل تأثیرات برنامه بازسازی فکری یا نوعی مجاب سازی حاد و کنترلهای اجتماعی به نظر میرسید، همانهایی بودند که من مدتها تحت مطالعه قرار داده بودم، چیزهایی که تا آن زمان ما فکر میکردیم اغلب در مکان های خیلی دور اتفاق می افتند؛ ولی حالا درست در وطن خودمان به وقوع میپیوستند.

مسعود رجوی بعد از جدا شدن            من شروع به مصاحبه با هرآنچه از خانواده های اعضای فرقه ها که توانستم کردم، و با هر تعداد از اعضای گروه های فرقه ای جدید که میتوانستم در بخش برکلی دانشگاه کالیفرنیا پیدا کنم صحبت کردم. افرادی که از این گروهها بیرون آمده بودند نیز شروع به تماس با من کردند. آنچه یافتم تعداد کثیر گروههایی بود که از روش های کنترل روانی و اجتماعی حاد و بخوبی برنامه ریزی شده استفاده میکنند.

در عین حال، اعضای سابق فرقه ها از ارتباطات نا موفق خود با روحانیون و حرفه ای های سلامت و بهداشت روان به من میگفتند؛ این افراد اطلاعی از برنامه های نفوذ اجتماعی، سوء استفاده روانی از استرس های زندگی در گروههای بسته با کنترل بسیار شدید، یا دردهای زندگی بعد از ترک فرقه نداشتند. در سال 1979 میلادی، من اولین مقاله را برای چاپ در نشریات مردمی جهت کمک به کسانی که از فرقه ها بیرون می آمدند نوشتم. این مقاله “خارج شدن از فرقه” نام داشت و در نشریه “روانشناسی امروز Psychology Today” عرضه گردید. با توجه به مشاورت هایی که به بسیاری از اعضای سابق تا آن زمان داده بودم، امیدوار بودم چنین مقاله ای بتواند مورد استفاده افراد فرقه ها که هیچ کس را برای صحبت در خصوص زمانی که در فرقه بودند و انواع مشکلاتی که هنگام خروج از گروه با آنها روبرو گشته بودند نداشتند قرار گیرد. صدها عضو سابق فرقه ها به من گفتند که وقتی که یک کپی از مقاله توسط مشاور خروج، درمانگر، یا یک دوست به آنها داده میشد آنرا فوق العاده مفید یافتند.

از آن زمان، من با بیش از سه هزار عضو فعلی و سابق فرقه ها و گروه هایی که از پروسه های بازسازی فکری استفاده میکنند مصاحبه و کار کرده ام. من همچنین با صدها خانواده که عزیزان خود را در فرقه ها از دست داده اند مصاحبه نموده ام. به دلیل آشنایی من با وضعیت نفوذ حاد، در سال 1971 از طرف دادگاه از من خواسته شد تا مأمور معاینه پاتریشیا هرست  Patricia Hearst که در حال محاکمه بود شوم. او توسط یک فرقه تروریست رادیکال ربوده و زندانی شده و سپس بعد از مجبور شدن توسط فرقه در شرکت در فعالیت های آنان در جریان یک سرقت از بانک دستگیر شده بود. من همچنین به بسیاری از نجات یافتگان جونزتاون Jonestown و خانواده های اعضای معبد خلق Peoples Temple که در آنجا در سال 1978 مردند، همچنین خانواده های شاخه داوودیان Branch Davidians که در واکو Waco در سال 1993 مردند مشاوره دادم. من از طریق مشاهدات شخصی در بسیاری از مواردی که اعضای سابق فرقه ها اقدام قانونی بر علیه این گروه ها انجام میدادند متخصص شده بودم.

بنابراین کتاب فرقه ها در میان ما Cults in our midst نه تنها بر پایه پنجاه سال سابقه من به عنوان یک روانشناس که کارهای تحقیقاتی و کلینیکی انجام داده است، بلکه همچنین بر پایه مشاهدات مفصل من بر روی تأثیرات مستقیم اجتماعی و روانی روش کار فرقه ها و پروسه های بازسازی فکری بر روی افراد کثیری استوار میباشد.

 

*  *  *  *  *

 

تعاریف و نظرات زیادی در خصوص یک فرقه ارائه گردیده است، و برخی اوقات نویسندگان، دانشگاهیان، و حتی اعضای سابق فرقه ها کلا از بیان واژه مربوطه خودداری میکنند. واژه “فرقه” مفهومی اسرار آمیز، چیزی که نرمال نیست، و چیزی که مربوط به ما نمیشود را میرساند. ولی کتاب “فرقه ها در میان ما” نشان خواهد داد که فرقه ها اصلا مقوله ای حاشیه ای نیستند، و آن کسانی که به آنها میپیوندند اصلا متفاوت با شما و من  نمیباشند. موضوعی که آنها در جامعه ما ارائه مینمایند، در فهم ما از یکدیگر، و در پذیرش ما نسبت به اینکه آسیب پذیر هستیم و اینکه پتانسیل سوء استفاده ذهنی در این جهان وجود دارد، نقش مبنایی دارد.

در این کتاب، من از واژه های “فرقه” و “گروههای فرقه ای” برای اشاره به هر یک از بیشمار گروه هایی که در جامعه ما بوجود آمده اند و در منشأ پیدایش، ساختار قدرت، و نحوه مدیریت مشابه هستند، استفاده میکنم. فرقه ها طیفی از نسبتا بی آزار تا آنهایی که کنترل فوق العاده بر زندگی اعضایشان اعمال نموده و از پروسه های بازسازی فکری جهت اعمال نفوذ و کنترل استفاده میکنند را تشکیل میدهند. در حالیکه مدیریت فرقه های بخصوصی موجب بروز انتقادات از طرف غیر عضو ها میشود، واژه “فرقه” بخودی خود معنی بدی ندارد و صرفا توصیفی است. این واژه بیان یک گروه است که حول یک شخص شکل میگیرد که مدعی است دارای مأموریت یا دانش ویژه ای است، که این دانش را با کسانی که تقریبا تمامی قدرت تصمیم گیری فردی خود را در اختیار آن رهبر خود انتصابی قرار دهند شریک خواهد شد.

فرقه ها در تمامی اندازه ها و حول هر موضوعی یافت میشوند و افرادی را در هر سن و سابقه ای عضو گیری می نمایند. تمامی فرقه ها، آنطور که برخی مردم میپندارند، مذهبی نیستند. دلیلی که آنها برای وجود خود ارائه میدهند ممکن است مذهب، سبک زندگی، سیاست، یا هر فلسفه سرهم بندی شده دیگری باشد. تمامی کسانی که به آنها از جانب یک فرقه مراجعه میشود نمی پیوندند، و تمامی کسانی که می پیوندند برای همیشه نمی مانند. فرقه ها در میزان دارایی مالی و قدرت سیاسی که بکار میگیرند متفاوت هستند. برخی پدیده های محلی با صرفا چند ده عضو هستند. بعضی دیگر هزاران عضو داشته، فعالیتهای اقتصادی چند ملیتی را اداره نموده، و سازمان های پیچیده چند میلیون دلاری (اگر چند میلیارد دلاری نباشد) را اداره میکنند.

فرقه ها همیشه در نگاه اول قابل تشخیص نیستند. اکثر مردم ایده مبهمی از آنچه یک فرقه نامیده میشود دارند و صرفا نسبت به ظهور گروه های فرقه ای در دهه های گذشته آگاه هستند. بهر ترتیب، آنچه مردم بطور عموم از آن مطلع نیستند نحوه بدست گیری کنترل زندگی افراد میباشد که فرقه ها این کار را بخوبی انجام میدهند.

در مطالعاتم در خصوص فرقه ها، من دریافتم که شخصیت، سلائق، و علائق رهبر در ارتقای هر یک از این گروه ها نقش محوری دارد. فرقه ها حقیقتا فرقه های شخصیت ها هستند. از آنجا که ساختار فرقه اساسا خودکامه است، لذا شخصیت رهبر اهمیت تام دارد. فرقه ها منعکس کننده ایده ها، سبک ها، و تفکرات رهبر بوده و نشأت گرفته از رهبر هستند.

قول عمومی بر این اتفاق است که تمامی رهبران فرقه ها افرادی کاریسماتیک هستند. اما در حقیقت، کاریسماتیک بودن اهمیت کمتری نسبت به مهارت در مجاب سازی و قدرت اعمال تسلط بر دیگران دارد. به منظور شکل دادن یک گروه، یک رهبر نیاز به دانستن راههایی دارد که دیگران را متقاعد به پیروی از خود بنماید، و چنین رهبرانی هرگز تمایل ندارند از قدرت کنترل خود دست بکشند. رهبری فرقه البته میتواند زمانی که مشاهده نماید میزان کنترلی که بدست آورده کافی است و به سادگی میتواند بر پیروان خود نفوذ داشته باشد نقش صرفا هدایتی به عهده بگیرد.

فرقه ها یک مقوله جذب علاوه بر مقوله فلسفی در خصوص این سؤال که آیا یک فرد باید کنترل تقریبا تام و تمام بر سایرین اعمال نماید، ارائه مینمایند. تا آنجا که به جذب یک فرد مربوط میشود، چگونه یک عضو بالقوه فرقه میفهمد که چه اتفاقی دقیقا در جریان عضویت می افتد؟ مدارک مشخص میکنند که فریب های زیادی در فاز عضو گیری بکار گرفته شده و اعضای جدید تماما از اینکه بعد از پیوستن به گروه فرقه ای چه در انتظارشان خواهد بود ناآگاه نگاه داشته میشوند. بسیاری اعضای سابق فرقه ها به من گفته اند که زمانی که در گروه گرفتار شدند، محتوای فرقه را بسیار متفاوت از آنچه در ابتدا ظاهر گردیده بود یافتند.

به منظور فهم این مطلب که چگونه یک نفر میتواند تا به این درجه سرش کلاه برود که شغل، خانواده، و آزادی تصمیم گیری فردی اش را بدهد، باید به تکنیک های اعمال نفوذ اجتماعی و روانی که توسط فرقه ها و گروه های فرقه ای بکار گرفته میشوند نظر بیفکنیم. این روند نفوذ طراحی شده، پنهانی، و هماهنگ – که عامه به آن شستشوی مغزی یا کنترل ذهنی یا در کلام فنی تر بازسازی فکری میگویند – ریشه همان چیزی است که رهبر فرقه بواسطه آن کنترل را بدست میگیرد.

برخی اوقات مردم وقتی به آنها در خصوص محتوای گروههای فرقه ای معینی توضیح میدهم یا فیلم هایی در خصوص این گروهها نشان میدهم، میخندند. برای مثال، من به آنها در مورد کمک به اعضای سابق یک فرقه اسب، یک فرقه فضایی، یک فرقه ورزشی، یک فرقه وزنه برداری، یک فرقه اردوی موسیقی، یک فرقه رژیم غذایی، و یک فرقه آرایش مو میگویم.

در عین حالیکه چنین گروه هایی ممکن است عجیب به نظر برسند، کتاب “فرقه ها در میان ما” در خصوص افراد غیر عادی که به گروههای دیوانه می پیوندند نیست. این کتاب در خصوص این است که چگونه همه ما، در زمان های مختلف، میتوانیم در وضعیتی آسیب پذیر قرار بگیریم که در طی آن فرد دیگری میتواند نفوذ بیشتری از سایر زمان ها بر ما اعمال نماید. همه ما در برابر تملق گویی، فریبکاری، اغوا، و وسوسه زمانی که تنها، غمگین، و احساس نیاز میکنیم آسیب پذیر تر میشویم. در چنین دوره های گذرای آسیب پذیری، اغلب ما قابل سوء استفاده تر، پیشنهاد پذیرتر، و آماده تر جهت فریب خوردن در برابر تملق گویی و اغوا توسط اشخاص حقه باز میباشیم.

 

*  *  *  *  *

 

فرقه های عصر جدید و گروه های بازسازی فکری تمایل دارند تا اوتوپیا (= مدینه فاضله)، جایی که تمامی بیماریهای نوع انسان شفا خواهند یافت ارائه نمایند. اغوای فرقه اینست: “اگر شما فقط با ما همراه شوید، همه چیز درست میشود، و همه کس از این پس به خوبی و خوشی زندگی خواهند کرد.”

در طول زمان، افراد زیادی در خصوص چنین اوتوپیا های موعودی نوشته اند، اما آنها همچنین وجه منفی این قضیه را هم توضیح داده اند، که ممکن است اوتوپیای منفی خوانده شود. در سال 1949، جرج اورول George Orwell در خصوص اوتوپیای منفی، که او از احتمال سربرآوردنش تا سال 1984 بیم داشت، نوشت. دیگران، نظیر دانیل دفو  Daniel Defoe، آلدوس هاکسلی  Aldous Huxley، و جک لندن Jack London، نیز قبل از او در خصوص اوتوپیاهای منفی نوشته اند که در آنها سیستم های سیاسی به تدریج منحرف شده و نهایتا مرکزی ترین ظرفیتهای مردم را با توجیه خلاقیت، علمی بودن، و دلرحمی خفه میکنند. در چنین حکومت های متمرکز واقعی یا فرضی، شکنجه، مواد مخدر، و فنون مرموز و غامض روش های ترسناکی هستند که بوسیله آنان میتوان ممکن را کنترل کرد.

نبوغ اورول در این درک نهفته بود که ترکیبی از روش های اجتماعی و روانی از متد تحمیلی “اسلحه روی پیشانی” ساده تر، مؤثر تر، و ارزان تر است. مجاب سازی اجتماعی و روانی احتمالا توجهات کمتری را جلب می نمایند و لذا احتمال کمتری وجود دارد تا مخالفت های زودرس و مستقیم از طرف کسانی که مورد سوء استفاده قرار گرفته اند به حرکت در آید. اورول چنین استدلال میکند که اگر دولت بتواند تمامی رسانه ها و ارتباطات بین اشخاص را کنترل نموده و همزمان شهروندان را مجبور نماید تا از زبان خاص کنترل شده سیاسی استفاده نمایند، تفکر مستقل را میتواند مسدود نماید. اگر فکر بتواند به کنترل در آید، بنابراین از اعمال شورشگرایانه در برابر رژیم میتوان اجتناب کرد. اورول نه تنها در کتابش به نام “هزار و نهصد هشتاد و چهار” بلکه در همچنین در رساله هایش در خصوص سیاست و زبان انگلیسی بر روی قدرت کلمات تأکید میکند. کلمات نمایانگر تفکرات هستند، و بدون توان ابراز تفکرات، مردم دسترسی به تفکرات خودشان را هم از دست میدهند.

وقتی سال 1984رسید، بسیاری از حکومت های خودکامه در حال کنترل و سانسور رسانه ها و منکوب کردن افراد دگر اندیش بودند. و طی سالیان، بسیاری از نسخه های کتابهای اورول نظیر برادر بزرگ Big Brother (مترجم: دولت یا هر سازمانی که در امور خصوصی و داخلی مردم دخالت و جاسوسی کند و آنها را سخت مهار نماید)، نعل وارونه   Newspeak (مترجم: به کار بردن کلام چند پهلو و مبهم به منظور گمراه سازی یا مهار عقاید عمومی به ویژه توسط دستگاههای تبلیغاتی و مراجع دولتی)، و پلیس خشن Though Police، که برخی تهدید آمیز تر و سلب تر از بقیه بودند، در اینجا و همه جا در سراسر جهان عرضه گردیدند. پیش بینی های اورول ممکن است هرگز بطور کامل، بدلیل جستجوگر بودن ذهن آدمی وقتی برای استدلال کردن آزاد گذاشته میشود، محقق نشوند. ولی ایده های او هنوز به عنوان اخطار به میزانی که تفکرات مردم میتواند زیر نفوذ گرفته شوند کمک کننده هستند.

از دهه 1960 میلادی، رشد این پدیده نه صرفا مربوط به حکومت ها بلکه مربوط به گروه های اقتصادی مستقل  که درگیر سوء استفاده ذهنی و تغییر شخصیت افراد بودند نیز میشد. بیشمار منجی های دروغین، دغلکاران، و رهبران فرقه ها و گروه های بازسازی فکری که روش های سوء استفاده ذهنی تعریف شده توسط اورول را بکار میگیرند سر بر آورده اند. آنان افراد کنجکاو، فاقد تعلقات، خوش باور، و بشردوست را عضو گیری مینمایند. آنها یک اوتوپیای روشنفکرانه، معنوی، سیاسی، اجتماعی، و خود محققانه را نوید میدهند. این فلوت نوازان Pied Pipers (مترجم: فلوت نواز همیلتون  Pied Pieper of Hamilton در افسانه آلمانی که بچه های دهکده را با خود میبرد) عصر حاضر، در میان آنچه که ارائه مینمایند، راهی به خدا، نجات، انقلاب، ارتقای شخصی، رستگاری، سلامت کامل، رشد روحی، مساوات، راهی برای صحبت با طرف های 35000 سال پیش، زندگی در محیط زیست ایده آل، و ارتباط با موجودات فرا زمینی را نیز شامل میشود.

حقیقتا مجموعه گسترده ای از انواع فرقه ها و گروه های فرقه ای معنوی، روحی، سیاسی، و غیره که به دنبال پیروان وفادار و متعهد هستند وجود دارد. بر خلاف این افسانه که کسانی که به فرقه ها میپیوندند خودشان جستجوگر بوده اند، این فرقه ها هستند که فعالانه و مهاجمانه پیروان را پیدا میکنند. عاقبت، آن گروههایی که پیروان خود را در معرض برخوردهای خنثی کردن ذهن قرار میدهند، راه هر گونه تفکر انتقادی و ارزش گذاری را بسته و حق انتخاب مستقلانه را در یک ظرف هرمی تحمیلی محدود و مقهور نموده است.

دانش گذشته اینطور بیان میکرد که اغلب سوء استفاده های ذهنی سلب و پنهان می باشند. زمانی که اورول تئوری خود را ارائه نمود، او تصویر تکامل یافته یک نوع سوء استفاده چی ذهنی و اعتقادی شیاد ولی موفق را نشان داد. این چنین فردی به صورت یک برادر بزرگ (در بالا توضیح داده شد) لبخند بر لب و ظاهرا مفید فایده ظهور پیدا میکند. ولی ما به جای یک برادر بزرگ امروزه در جهان بیشمار برادر بزرگ میبینیم. که بسیاری از آنها رهبران فرقه ها هستند.

در صفحات بعدی، جانجا لالیچ Janja Lalich و من امیدواریم تا بتوانیم فهم و درکی از پدیده فرقه در جامعه خودمان تقدیم کنیم، بطوریکه شما و اطرافیان شما مراقب بوده و هوشیار باشید. این تصویر زیبایی نیست، ولی من متعتقدم که این تصویری است که ضرورتا باید به آن نگاه کرد.

 

*  *  *  *  *

 

خوانندگان کتاب باید بدانند که تعدادی از فرقه ها به شدت اهل دعوا بوده و از ثروت و قدرت خود برای سرکوب و منکوب کردن منتقدین استفاده مینمایند. شهروندان، دانشگاهیان، خبرنگاران، اعضای سابق فرقه ها و خانواده های آنان، و نشریاتی از مجله تایم Time Magazine گرفته تا نشریه انجمن پزشکی آمریکا Journal of American Medical Association اهداف دعاوی قانونی قرار گرفته اند که توسط بسیاری از فرقه های ثروتمند در جهت کوشش برای پس زدن و ساکت کردن منتقدین اقامه گردیده است. یک فرد معمولی که بهرحال در دفاع از خودش در برابر اتهامات دروغینی که از طرف برخی از این فرقه ها به او وارد میشود کاملا خورد خواهد شد. البته ظاهرا برنده شدن در کیس های حقوقی هدف مهم فرقه ها نباشد. انگیزه آنان بیشتر به نظر میرسد که سرکوب، تخریب، و ساکت کردن منتقدین باشد.

سال گذشته به تنهایی، یک گروه فرقه ای در تقریبا دویست دعوای حقوقی با مقامات دولتی، منتقدین، و اعضای سابق که در خصوص زمانی که در گروه بودند صحبت کرده بودند در گیر بود. تاکتیک بکار گرفته شده توسط فرقه ها و سایر گروه ها برای اعمال نفوذ بر استنباط و درک عمومی قابل توجه است. شما در فصل نهم در خصوص این گونه تهدیدات و اعمال سرکوبگرانه خواهید خواند.

در حقیقت، و البته با کمال تأسف، این نسخه کتاب حاوی غفلت نسبتا آشکاری در سابقه کاری من در یک حرکت مشخص است. علیرغم تأثیر عمیق یک فرد مشخص و سازمانش در گسترش انواع مشخصی از عملکردهای یاد شده، من هیچ اشاره ای به این سازمان بین المللی و رهبر کاملا شناخته شده اش نکرده ام. من این کار را صرفا به خاطر جاری بودن یک کیس حقوقی نابجا علیه خودم و جانجا لالیچ که به دلیل چاپ نسخه اولیه این کتاب پیش کشیده شده است کرده ام.

به این دلایل، و به علت اینکه من میخواهم همچنان به اعضای سابق فرقه ها کمک نمایم تا درک کنند که چه بر سرشان آمده است و چگونه بر برخی آسیب های دراز مدتی که رفتار فرقه ها بر زندگی آنان وارد کرده است فائق آیند، من تصمیم کردم با بطور کلی در خصوص فرقه ها بنویسم، بطوریکه انرژی من بتواند همچنان صرف مطالعه فرقه ها و کمک به قربانیان آنان گردد. در طول کتاب، اسامی برخی افراد تغییر داده شده اند، و اسامی گروهها و برخی دیگر از افراد بعضا لزوما حذف گردیده اند.

بدون اطلاع کافی شهروندان نسبت به قدرت و میزان کنترلی که فرقه ها اعمال مینمایند، دموکراسی و آزادی میتواند قدم به قدم محدود شود. فرقه ها بخاطر ساختار و ماهیتشان که دموکراتیک نیست، هرگز موافق آزادی بیان و آزادی عمل نیستند، و آنتی تز ساختاری هستند که در آن رشد کامل انسانی میتواند کسب گردد.

فرقه های بسیاری در میان ما هستند، بیشتر از آنچه شهروند معمولی بتواند تصورش را بکند؛ و این گروه های قدرتمند در بسیاری از عرصه های زندگی ما نفوذ کرده اند.

 

بخش اول: فرقه چیست؟

فصل یک: تعریف فرقه

ادامه دارد

—————————————–

مطالب مرتبط:

 

  • http://nototerrorism-cults.com/?p=12629
  • گزارش روزنامه ایوینینگ استاندارد انگلستان از وحشیگری محافظان مریم رجوی در کتک زدن یک جدا شده و یک عضو پارلمان انگلستان

 

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.