مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

کتاب فرقه شناسی؟!!فصل دوازدهم : بیرون آمدن از شخصیت مجازی

کتاب فرقه شناسی : تقدیم به آنانکه معبودشان هیولا از آب در آمد

 فصل دوازدهم 

    • بهبود : بیرون آمدن از شخصیت مجازی

      همانطور که فرقه ها دارای انواع گوناگون هستند، به همین ترتیب اعضای آنها، اثرات جانبی آنها، و دوران این اثرات نیز متفاوت می باشند. بهرحال کسانی که به اعضای سابق فرقه ها کمک میکنند نمونه های معینی از انواع صدمات روانی، آسیب های جسمی، و مشکلات عاطفی و ادراکی مشاهده نموده اند. این موضوع در خصوص اعضای سابق فرقه ها و اعضای سابق گروه های گوناگونی که از پروسه های بازسازی فکری استفاده مینماید حقیقت داشته است.

      نه هر کسی که در معرض پروسه های بازسازی فکری قرار میگیرد بطور کامل تأثیرات روانی می پذیرد، و نه هر کسی علائم واکنشی اساسی از خود نشان میدهد. ارزیابی آنچه که یک فرد ممکن است بعد از تعلق داشتن به یک فرقه تجربه کند نیاز به مطالعه عملکرد مشخص، فشارهای گروهی و روانی، و شرایط آن گروه دارد. در هر صورت، گروههایی که از پروسه بازسازی فکری استفاده میکنند را میتوان بطور مؤثر در دو گروه اصلی طبقه بندی کرد : آنهایی که مقدمتا از تکنیک های گسست دهنده استفاده میکنند و آنهایی که مقدمتا از تکنیک های تحریک عواطف استفاده مینمایند. هر گروه اثرات روانی منفی متفاوتی در خصوصیات شخصی هر فرد بوجود می آورد.

      اعضای سابق گروه هایی که عمدتا بر روی تکنیک های گسست دادن تکیه دارند – مدیتاسیون، حالات خلصه، توهمات هدایت شده، احساس گناه در خصوص زندگی ها گذشته، و تند دمی – بیشتر به نظر میرسد که اثرات زیر را پذیرفته باشند:

      • اضطراب و تیک های عصبی ناشی از عملکرد برنامه تمدد اعصاب
      • حملات عصبی
      • نارسایی در قدرت تشخیص و ادراک
      • وضعیت گسست روانی
      • احساس سرخوشی عجیب مداوم (از قبیل مشاهده مه نارنجی)
      • نگرانی در خصوص واقعیت های “زندگی های گذشته”

       

      فرقه های شرقی و گروههای عصر جدید که در خصوص زندگی های گذشته و وصل ارتباط با آنها کار میکنند در این گروه قرار میگیرند.

      اعضای سابق گروه هایی که مقدمتا از “تکنیک های تحریک عواطف بیزار کننده” شدید – القای گناه و ترس، تنبیهات و اعمال انضباط شدید، سرزنش و انتقاد فوق العاده – استفاده میکنند بیشتر مشاهده میشود که اثرات زیر را پذیرفته باشند:

      • احساس گناه
      • احساس شرم
      • خود را مدام سرزنش کردن
      • ترس و بدگمانی
      • تردید های فوق العاده
      • حملات عصبی

       

      فرقه های انجیلی، سیاسی، نژاد پرست، و روان درمانی نوعا در این گروه جای میگیرند.

      بهرحال، اگر چه فرقه ها تمایل دارند بر روی یکی از دو موضوع متمرکز باشند، اما آنها اغلب از ترکیبی از تکنیک ها استفاده کرده و خود را به یکی از این دو نوع اصلی محدود نمیکنند. برای مثال، در برنامه های تعلیمی و آموزشی گروه های بزرگ و برخی فرقه های روان درمانی از هر دو نوع تکنیک استفاده میشود. علاوه بر این، یک گروهی که بطور عمده بر مدیتاسیون، خلصه، و تکنیک های گسست دهنده روانی تکیه دارد ممکن است عناصری از ابزار تحریک عواطف شدید را نیز به خدمت بگیرد، و البته عکس این قضیه هم صادق است. برخی از شدید ترین واکنش های تحریک عواطف میتواند بواسطه توهمات هدایت شده، صحبت به زبان خاص فرقه، و سایر پروسه های خلصه آفرین تولید شوند. لذا لازم است که این تقسیم بندی مکاشفه ای را خیلی سلب در نظر نگیریم، چرا که تکنیک های مربوطه مدام در هم تداخل داشته و میتواند طیفی از واکنش ها را تولید نمایند.

      برخی اثرات جانبی ممکن است توسط اعضای سابق فارغ از نوع فرقه ای که در آن بوده اند تجربه شده باشند. این اثرات جانبی عمومی به صورت زیر هستند:

      • افسردگی و احساس بیگانگی (نسبت به خود و دیگران)
      • احساس تنهایی
      • کمبود خود باوری و اعتماد به نفس
      • محدودیت های روابط اجتماعی ناشی از بدگمانی
      • ترس از پیوستن به گروه ها یا سپردن تعهد به دیگران
      • عدم اعتماد به خدمات حرفه ای
      • عدم اعتماد به نفس در تصمیم گیری یا انتخاب مناسب
      • مشکلات در دوباره فعال کردن یک سیستم ارزشی برای زندگی

       

       

      بهبود یافتن از آثار جانبی یک فرقه

      اعضای سابق فرقه ها در بیرون از فرقه، اگر چه حالا آزاد هستند، اما با چالش بازگشت به جامعه ای که زمانی آنرا ترد کردند روبرو می باشند. یک سری از تطابق های الزامی میبایست برای بیرون آمدن از شخصیت مجازی، همانطور که برخی آنرا نام گذاری کرده اند، یا کنار گذاشتن شخصیت کاذب و یا وحدت برقرار کردن با خویشتن قدیمی کنار گذاشته شده بوجود آیند. علاوه بر این، یک راه حل کمک کننده برای نگریستن به انبوه مشکلاتی که اعضای سابق فرقه ها با آنها روبرو میشوند اینست که آنان را در پنج عرصه اصلی انطباق وارد کنند : عملی، روانی و عاطفی، ادراکی، اجتماعی و شخصی، و فلسفی (به جدول 1/12 مراجعه شود). اعضای سابق فرقه ها می بایست:

      • با مقولات عملی مربوط به زندگی روزمره روبرو گردند.
      • با مشکلات روانی و عاطفی که ممکن است ناراحتی های شدیدی برای مدتی بوجود بیاورند برخورد نمایند.
      • با نارسائی های ادراکی مقابله کنند.
      • در صورت امکان، یک شبکه اجتماعی جدید بوجود آورده و روابط شخصی قدیمی را بازسازی نمایند.
      • رضایت فلسفی و دیدگاهی بدست آمده در روزهای بودن در درون فرقه را مورد ارزیابی و بازنگری قرار دهند.

       

      از طریق برخورد با این عرصه هاست که عضو سابق فرقه دارای نظرگاهی در خصوص تجارب خود شده و در طول زمان، شخصیت مجازی فرقه را از خود دور میکند.

      در این فصل، من هر یک از این عرصه های انطباق را مورد مکاشفه قرار داده و آنها را طوری در کنار هم قرار میدهم که احساس آنچه که باید رخ بدهد را برقرار نماید : یک نوع پوست کندن آن لایه خارجی که بر روی هویت فرد در زمان حضور در فرقه بوجود آمده است. این پروسه مربوط به بازسازی خویشتن یک فرد و سیستم ارزشی اوست، و نگاه داشتن هر چیز خوبی که در روزهای بودن در فرقه کسب شده و دور ریختن تمامی آنچه که خوب نبوده اند. (البته در واقع امر، زندگی و رشد باید هم سطح و در ابعاد یکسان باشند، و به صورتی که صرفا به جهت راحتی در اینجا آورده ام جدا از هم و به ترتیب پشت سر هم نیستند.

    جدول

    جدول فوق بصورت متن جهت مطالعه بهتر:

    عملی
    ترتیب مسائل زندگی را ‏میدهد. ‏
    ترتیب پشتیبانی مالی را ‏میدهد. ‏
    ترتیب پشتیبانی پزشکی و ‏دندان پزشکی را میدهد. ‏
    مسائل تغذیه و عادات ‏غذایی را مورد مطالعه ‏قرار میدهد. ‏
    در صورت ضرورت ‏معاینات روانشناسی انجام ‏میدهد. ‏
    در صورت لزوم طرح ‏های شغلی و تحصیلی ‏ریخته و ترتیب مشاوره ‏شغلی میدهد. ‏
    سالهای بودن در فرقه را ‏توجیه میکند. ‏
    برنامه زندگی روزمره را ‏میریزد. ‏
    با مشکلات ناشی از عدم ‏اعتماد به خدمات ‏عمومی: متخصصین ‏پزشکی، دندانپزشکی، ‏روانپزشکی و متخصصین ‏آموزش کنار می آید. ‏

    روانی و عاطفی

    احساس افسردگی میکند.‏
    احساس گمگشتگی میکند. ‏
    احساس گناه و پشیمانی ‏میکند. ‏
    احساس عدم خود باوری و ‏اعتماد به نفس میکند؛ ‏دیدگاه سرزنش کردن خود ‏و تردید های فوق العاده ‏بروز میدهد. ‏
    دچار حمله عصبی میشود. ‏
    اضطراب و تیک های ‏عصبی ناشی از اعمال ‏برنامه های تمدد اعصاب ‏را تجربه میکند. ‏
    از خانواده و دوستانی که ‏هنوز در فرقه هستند جدا ‏میشود. ‏
    ترس از هر گونه گروه ‏بروز میدهد. ‏
    احساس عمومی بدگمانی و ‏ترس از کل جهان دارد. ‏
    بیش از حد سن و سالش ‏وابسته، تسلیم، و پیشنهاد ‏پذیر است. ‏
    در خصوص واقعیات ‏زندگی گذشته نگران است؛ ‏باید گذشته واقعی خود را ‏از آنچه فرقه برایش ‏ساخته است تفکیک کند. ‏

    ادراکی
    عدم قدرت تصمیم گیری ‏را تجربه میکند. ‏
    غیر واقعی بودن دیدگاه ‏ذهنی را تجربه میکند. ‏
    در برقراری تمرکز ذهنی ‏مشکل دارد. ‏
    فراموشی دارد. ‏
    نمیتواند آنچه را که ‏بتازگی خوانده یا شنیده ‏است را بخاطر بیاورد. ‏
    باید استفاده از زبان فرقه ‏را کنار بگذارد. ‏
    گم کردن وقت و زمان را ‏احساس میکند. ‏
    شناور شدن یا لغزیدن به ‏وضعیت غیر عادی را ‏تجربه میکند. ‏
    قدرت قضاوت ضعیف و یا ‏غیر قابل اعتماد دارد. ‏
    آنچه که دیگران میشنوند ‏را بدون واکنش و با بی ‏تفاوتی میشوند. ‏
    دارای رضایت روانی ‏عجیب مدام از زمان فرقه ‏دارد : برای مثال، رویا ‏در بیداری یا مه نارنجی. ‏

    اجتماعی و شخصی
    احساس فراگیر بیگانگی دارد. ‏
    نیاز به ارتباط مجدد با خانواده ‏و دوستان دارد. ‏
    نیاز به یافتن دوستان جدید ‏دارد. ‏
    نسبت به توان خود برای ‏انتخاب صحیح تردید دارد. ‏
    حس محدود کننده بدگمانی ‏نسبت به ارتباطات اجتماعی ‏دارد و نسبت به دیگران بی ‏اعتماد است. ‏
    احساس تنهایی میکند.‏
    نسبت به جنسیت و هویت ‏جنسی و نقش خود سردرگم ‏است. ‏
    با موضوعات برخورد با ‏ازدواج، خانواده، والدین و ‏فرزندان روبرو میشود. ‏
    نسبت به دادن تعهد به فرد دیگر ‏واهمه دارد. ‏
    احساس میکند که قادر به اتخاذ ‏و ابراز عقیده نیست. ‏
    بر خویشتن برای فائق آمدن بر ‏تلف شدن وقت فشار مضاعف ‏می آورد؛ قادر به گفتن “نه” ‏نیست. ‏
    احساس میکند که دائما زیر ‏نظر است – وضعیت تنگ بلور. ‏
    خجالتی است و نسبت به این که ‏چگونه و چه وقت به دیگران در ‏خصوص تجارب فرقه بگوید ‏مطمئن نیست؛ از ترد شدن ‏میترسد. ‏

    فلسفی و دیدگاهی
    دیدگاه انتقادی مفرط نسبت ‏به دیگران و جامعه دارد. ‏
    نیاز به فائق آمدن بر حس ‏تنفر کاشته شده از جانب ‏فرقه دارد. ‏
    دیدگاه محکوم کننده نسبت ‏به خطاهای نرمال انسانی ‏دارد و نسبت به خودش و ‏دیگران سختگیر است؛ ‏هنوز بر اساس ‏استانداردهای فرقه ‏قضاوت میکند. ‏
    احساس عدم رضایت نسبت ‏به جهان و خودش میکند؛ ‏احساس تهی بودن دارد ‏بطوری که دیگر خود را ‏خادم جهان نمیداند. ‏
    قادر به مهربان بودن یا ‏حامی بودن نسبت به ‏دیگران نیست. ‏
    نسبت به پیوستن به هر ‏گروهی یا فعال شدن در آن ‏واهمه دارد. ‏
    احساس میکند که موقعیت ‏برتر خود را از دست داده ‏است. ‏
    نیاز به فعال کردن مجدد ‏سیستم اعتقادی و کدها و ‏ارزشهای اخلاقی خود و ‏تفکیک آنها از مواردی که ‏در فرقه پذیرفته شده بود ‏دارد. ‏

    پایان جدول

    همه اعضای سابق فرقه ها دارای تمامی مشکلات لیست شده در جدول 1/12 نیستند و همچنین بیشتر آنها دچار موارد حاد و گسترده نمی باشند. برخی افراد تنها نیاز به چند ماه دارند تا خود را مجددا باز یابند. بعد از برخورد با برخی مشکلات تطابقی نسبت به زندگی در خارج از فرقه، آنها بازگشت نسبتا سریع و بی دردسری به زندگی روزمره دارند. عموما افراد چیزی در حدود شش تا بیست و چهار ماه نیاز دارند تا زندگی خود را مجددا در یک سطح برابر با سابقه و استعداد خود برقرار نمایند. حتی در این زمان، بهرحال این کار ممکن است منعکس کننده آنچه هنوز در درون آنها میگذرد نباشد. بسیاری هنوز حتی بعد از گذشت مدتی بیش از دو سال در حال بررسی تضادها و آسیب هایی هستند که در خلال تجربیاتشان با فرقه در آنها رشد کرده است.

    بعلاوه، هیچ رابطه ساده ای بین مدت زمان عضویت و مدت زمان بهبودی و بازسازی فرد مشخص نشده است، کسانی که به سرعت بازسازی میشوند ممکن است مدتی کوتاه و یا دوره ای طولانی در فرقه بوده باشند و برعکس. همچنین عموما موضوعات مشخص شده در کسانی که فرقه ها را در دهه های شصت و هفتاد میلادی ترک کردند مشابه مشکلاتی است که من امروز در خصوص آنها میشنوم. البته برخی تغییرات وجود دارند : مردم در سنین گسترده تری در خواست مشاوره میکنند، و مدت زمان عضویت در فرقه افزایش یافته است.

    وقتی شروع به کار با اعضای سابق فرقه ها کردم و سپس در خصوص بهبود آنان نوشتم، من ابتدا جوانانی را دیدم که بعد از دو تا شش سال از فرقه خارج میشدند. حالا من با کل خانواده ها، افراد مسن، زوج ها، بچه هایی که هیچ زندگی دیگری را نمیشناسند، و مردمی که در جوانی وارد فرقه شده و در سنین چهل و پنجاه بعد از اینکه نیمی از عمر خود را در فرقه صرف کردند خارج شدند ملاقات میکنم. امروزه، بسیاری از اعضای سابق فرقه ها بین پانزده تا بیست و پنج سال از عمر خود را در یک فرقه سپری کرده اند.

    هر عضو سابق با بسیاری از مشکلاتی که من آنها را در این فصل توضیح خواهم داد دست به گریبان است. برخی نیاز به زمان بیشتری نسبت به برخی دیگر دارند تا با تمامی موضوعاتی که روبرو میشوند کنار بیایند، و تعدادی هرگز به زندگی عادی باز نمیگردند. من همچنین گزارش جداشدگانی را دارم که بعد از ترک فرقه اقدام به خودکشی کرده اند. البته، ظاهرا هیچکدام با یک مشاور خروج صحبت نکرده بودند. در مورد آنها توضیح داده میشد که به دیگران در خانواده دسترسی نداشتند، و هیچ کس هیچ ایده ای نسبت به انگیزه آنان برای خودکشی نداشت.

     

     

    مقولات عملی

    بسیاری از مقولات عملی که اعضای سابق فرقه ها با آنها روبرو میشوند، مانند اینکه کجا زندگی کنند، چگونه کسب درآمد نمایند، و نگرانی های غذا و دارو و غیره که تقریبا نگرانی های عمومی هستند و لذا نیاز به قدری توضیح دارند.

    پول

    یک مقوله که مختصر توضیحی را میطلبد تجربه جالب اعضای سابق فرقه ها در خصوص موضوعات مالی است، که احتمالا آنها را نا آشنا با حساب و کتاب پول شخصی، ناآگاه با نحوه کسب درآمد مشروع، یا کاملا بیزار از اینکه دارائی خانواده یا هر پول بدست آمده را به فرقه سابق خود تحویل کرده اند باقی گذاشته است.

    بسیاری از اعضای سابق فرقه ها، در زمانی که در فرقه بودند، بیشتر از آنچه که بتوانند در هر شغلی پول بدست بیاورند روزانه در خیابان به جمع آوری پول می پرداختند. اغلب فرقه ها برای اعضا تعهدات روزانه تعیین میکنند که معمولا از 100 یا 150 دلار شروع میشود. حامیان ماهر و متعهد میگویند که آنها میتوانند مبلغی در حدود 1500 دلار در روز بطور مستمر بیاورند. یک عضو سابق ادعا میکرد که در یک ماه 30 هزار دلار از فروش گل درآمد داشته است، و دیگری 69 هزار دلار در نه ماه جمع کرده است. همینطور یک نفر دیگر در دادگاه شهادت داده است که در یک دوره سه ساله با فروش گل و آب نبات و همینطور گدایی ربع میلیون دلار جمع آوری کرده و دیگری شهادت داد او دو میلیون دلار برای فرقه خود در مدت زمانی کمتر از یک دهه پول جمع آوری کرده است. مراد او به مریدانش گفت : “قلب من همانجایی است که پول شما هست”. این عضو سابق گفت که کسانی که پول جمع می کردند سیزده چهارده ساعت در روز کار میکردند : “برخی اوقات ما بشدت خسته بودیم، ولی ما ترغیب میشدیم که تا دیروقت در مشروب فروشی ها کار کنیم. این کار کاملا تحقیر آمیز بود ولی ما این کار را میکردیم”.

    بعد از چنین تجاربی، پرداختن به این مسئله که چگونه میشود به منابع مالی دست یافت که شرافتمندانه باشد میتواند مشکل باشد، البته بدون اشاره به احساس گناهی که بسیاری از اعضای فرقه ها بخاطر شرکت کردن در چنین کلاهبرداری هایی دارند. چنین تجارب فرقه ای ممکن است برای اعضای سابق ارتباط با مشاور شغلی یا خدمات بهداشت روانی را ضروری سازد.

    آموزش و مراقبت های پزشکی

    نقش خدمات تخصصی، خصوصا پزشکی و روان پزشکی، در انطباق بعد از فرقه مهم است. برخی فرقه ها پزشکی و روان شناسی و روان کاوی مدرن و همچنین آموزش های عمومی را بطور عام رد میکنند. تعدادی از فرقه های عصر جدید (New Age= دوران نو) اینطور می آموزند که تنها “خواستن” اصل است و نه تنها سلامت بلکه هر چیز دیگر را صرفا باید خواست. چنین فرقه هایی جلساتی دارند که در آن شما باید مقولاتی که طالب هستید را به ذهن بیاورید (یک قطعه شکلات، سیب، یا هر چیز  دیگر)، و اگر شما این کار به درستی انجام دهید و در وضعیت مطلوب باشید، موضوع مورد درخواست ماده خواهد شد. زمانی که چنین اتفاقی نیفتد، دلیل داده شده این خواهد بود که شما ناخالص و بی ارزش بوده و یا قاعده عمل را درست انجام نمیدهید. به شما گفته میشود که مدام قاعده عمل فرقه را تمرین کنید و بزودی ماده شدن خواسته شما محقق خواهد شد – اگر البته بتوانید خویشتن خود را منزه نمائید.

    به دلیل اینکه رسیدن به حالت کمالی که فرقه ها وعده میدهند غیر ممکن است، اعضای فرقه مدام احساس شکست و ناکامی میکنند ولی نمیتوانند آنرا بروز بدهند. دکترین فرقه چنین می آموزد که اگر آنها از رهنمودهای مشخصی پیروی نمایند، هرگز مریض نشده، هرگز احساس غصه نکرده، جهان را نجات داده، به بهشت دست یافته، و به لحاظ معنوی یا سیاسی به کمال میرسند. در همین حال زندگی و عمل روزمره فرقه آنها را دائما خسته، فرسوده، و اغلب بیمار نگاه میدارد. ولی آنها باید چنین شرایطی را مخفی نگاه داشته و لبخند بزنند و کار کنند.

    وقتی به مبحث آموزش میرسیم، بسیاری از فرقه ها به اعضا اینطور تعلیم میدهند که باید : “از ذهن بیرون روید، فکر کردن را متوقف کنید، و به قلب یا کار روزمره فرقه رجوع نمائید”. برخی رهبران اینطور موعظه میکنند که ما با “دانش طبیعی” به دنیا آمده ایم که بوسیله مدرسه، والدین، و جامعه صدمه دیده اند، و اینکه پیروان باید “تفکر قدیمی” خود را رد کرده و بر اساس آنچه که از جانب رهبر که دارای “زندگی تجربی” است دیکته میشود زندگی کنند، یا کسی که ادعا میکند خدا، بهشت، عیسی، بودا، قدیس های مختلف، یا بعضا افراد کرات دیگر را دیده است. بعد از آن، اعضای سابق فرقه ها تقریبا در هر سن و سابقه ای نیاز به نوعی آموزش یا تعلیمات برای بروز کردن دانش و مهارت های خود و توسعه تعالیم خویش دارند.

    بعد از سالها بی توجهی، هم به ذهن و هم به سلامتی شان، اعضای سابق فرقه ها احساس تعجب و احتمالا حتی گناه در خصوص عدم توجهشان به بیماری، مقولات بهداشتی، و حالت روانی خود بعد از ترک گروه میکنند. آنها بزودی در می یابند که بهرحال آموزش عمومی آنها زمانی که به فرقه پیوستند متوقف شده است، نسبت به سلامتی خود بی توجه بوده اند، و در وضعیت بحران عاطفی بسر میبرند. در عین حال آنها زمانی بر علیه همان سیستم حمایتی که امروز به آن نیاز دارند بکار گرفته شده اند. در حالیکه برای تنظیم نقطه نظرات شخصی خود در خصوص مقوله آموزش، پزشکی، و مراقبت های بهداشت روانی مبارزه میکنند، اغلب آنان ممکن است نیاز به توجیه و توضیح در خصوص آنچه در فرقه اتفاق افتاد داشته باشند تا احساس و برخورد منفی در آنها تولید نشود.

    تشریح زمان مصرف شده در فرقه

    همانطور که در فصل اول نوشتم، اغلب مردم فکر میکنند که اعضای فرقه ها گونه متفاوتی از انسان هستند که باید جمعی عجیب، احمق، و حتی دیوانه باشند. بنابراین اعضای سابق فرقه ها نیاز به آماده کردن خود برای پرداختن به متداول ترین واکنش های بستگان، دوستان قدیمی، و آشنایان جدید زمانی که در می یابند که فرد در یک فرقه بوده است باشند. احتمال دارد که آنها پیش آمده و بگویند که : “ولی تو خیلی فرد خوب و خیلی روشنی به نظر میرسیدی. چطور شد که به یک فرقه رفتی؟ آیا واقعا در درون یک فرقه بودی؟ نه اینطور نیست – تنها افراد غیر عادی به فرقه ها می پیوندند”.

    برگه های درخواست کار، تحصیلات عالی، و مدارس تخصصی خواهان اطلاعاتی در خصوص آموزش ها و سوابق گذشته فرد هستند. مردی، با طنزی صادقانه و نگرانی واقعی از من پرسید : “چگونه میتوانم توضیح بدهم که سال ها مسئول روابط عمومی برای یک مراد کلاهبردار بودم، مطبوعات را برای مصاحبه با او با خود میکشاندم و تصویر دروغین از مهارت های او ارائه میدادم، و حالا که بیرون آمده ام میخواهم یک دانشمند شوم؟”. کمیته پذیرش ظاهرا توضیحات او را، خصوصا وقتی او در مرحله مصاحبه حضوری در برابر کمیته که میتوانستند سؤالات مستقیم بپرسند و اطلاعاتی که نیاز داشتند را بدست آورند تا وی را برای آموزش های تخصصی ارزیابی کنند، مورد قبول قرار داد. من تنها یک مرد را میشناسم که در امر پذیرش در شغل مورد نظر خود مشکل جدی داشت. او بلافاصله بعد از ترک فرقه در دانشکده پزشکی پذیرفته نشد زیرا کمیته پذیرش احساس کرد که انتخاب او مبنی بر پیروی از یک رهبر فرقه ای عجیب در طی سالیان نشانگر اینست که او نیاز به زمان بیشتری برای مستقل شدن و آموختن استفاده از تعالیم خود و قدرت تشخیص دارد چرا که باید از این خصوصیات برای امر تشخیص پزشکی در آینده استفاده نماید.

    هیچ مطالعه معینی در این خصوص انجام نشده است، ولی از جانب اعضای سابق فرقه ها به من گفته شد که چقدر نسبت به اینکه به کارفرمای آینده خود بگویند که در یک فرقه بوده اند شرم دارند. آنها میدانند که دیدگاه “محکوم کردن قربانی” چگونه مسیر ارزیابی که از آنها میشود را تغییر میدهد. مردی میگفت : “بسیار مشکل است که من آنچه را که در فرقه ارباب ارشاد  Governor of Enlightenment میکردم را توضیح بدهم”. مرد دیگری میگفت که او تنها توانست عبارت “مدیر اداره” را در فرم درخواست خود برای تشریح آنچه که در فرقه سابقش انجام میداد را بنویسد که در واقع امر او به عنوان جاسوس برای گروه کار میکرد.

    افراد می آموزند که با تمامی این مقولات بصورت خلاق، در حالیکه مجددا به جامعه وارد میشوند، با شبکه اعضای سابق فرقه ها ارتباط برقرار میکنند، و تجاربی در دوست یابی، درخواست شغل، و بیان داستان هایشان بدست می آورند، برخورد کرده و با آن احساس امنیت و راحتی کنند.

     

     

    مشکلات روانی و عاطفی

    با برنامه ای بیست و چهار ساعته شامل مراسم، کار، دعا، و اجتماع، فرقه ها برای اعضای خود کار و هدف خاصی ارائه میدهند. وقتی این اعضا فرقه را ترک میکنند، یک احساس پوچی به آنها دست میدهد. ترک فرقه به معنی از دست دادن دوستان، هدف در زندگی، و سمت و سو است. اعضای سابق همچنین بزودی در می یابند که معصومیت خود را از دست داده اند. آنها با شیفتگی همراه با احترام کامل و با سادگی تمام وارد فرقه ای شده بودند که بعدا در یافتند که فریب خورده و مورد خیانت قرار گرفته بودند. نتیجتا، ممکن است آنها با احساس اندوه شدید روبرو شوند.

    اعضای سابق با انواع آسیب ها روبرو می شوند. آنها اغلب از پشیمانی خود بخاطر تلف کردن سالهای عمر خود در طی زمانی که در خارج از جریان اصلی زندگی روزمره به دور خودشان میچرخیدند صحبت میکنند. آنها نسبت به اینکه از گردونه خارج شده و عقب تر از همقطاران خود در شغل و مظاهر زندگی هستند اظهار تأسف میکنند. آنها سختی از دست دادن خود باوری و اعتماد به نفس، در حالیکه به این باور میرسند که مورد سوء استفاده قرار گرفته اند یا استقلال خود را بطور کامل تسلیم کرده بودند، را عمیقا احساس میکنند.

    احساس گناه و شرم

    اعضای سابق فرقه ها یک احساس بیش از اندازه گناه و شرم دارند. در فرقه، اغلب متعهد میشدند که به طرق بسیار غیر صادقانه اعضای جدید را جذب کرده و یا پول جمع آوری نمایند. آنها در خصوص نحوه رفتارشان با والدین، برادران و خواهران، و دوستان احساس گناه میکنند؛ در این خصوص که دروغ گفته اند، اعمال خشونت کرده اند، یا اقدامات غیر قانونی را بنا به خواست رهبر به پیش برده اند شرم دارند. آنها در خصوص گول زدن دیگران به اشکال مختلف جهت حمایت از فرقه و در قبال کسانی که جذب نموده و هنوز در فرقه هستند که هرگز به شکل دیگری ممکن نبود جذب شوند احساس گناه میکنند.

    اعضای سابق همچنین ممکن است احساس گناه بیش از حد و غیر ضروری در خصوص تقریبا هر چیزی که در موردش فکر کرده یا عمل نموده اند کرده، ترس ها و نگرانی های بی مورد به خود راه داده، و هر زمان که سعی میکنند تصمیمی بگیرند تردید شدید نشان بدهند. در حالیکه به کشف حقیقت فریبکاری و عدم صداقت موجود در زندگی فرقه ای میرسند، بسیاری از اعضای سابق همچنین احساس پشیمانی شدید در خصوص اعمال خودشان کرده و مدام نگران این مسئله هستند که چگونه خطاهایی را که مرتکب شده اند جبران نمایند. آنها تنها زمانی میتوانند بر چنین احساس گناهی فائق بیایند که آنچه انجام داده اند را پذیرفته و خودشان را ببخشند و هر کجا امکان آن هست با کمک دیگران جبران نمایند.

    حملات عصبی هراس

    بسیاری از اعضای سابق حملات عصبی هول و هراس را تجربه کرده اند، که بصورت دوره های مجزای ترس شدید یا ناراحتی های دیگر بروز میکند که در طی آن هر یک از چهار علامت زیر بصورت ناگهانی بوجود آمده و در مدت زمان حدود 10 دقیقه به اوج میرسد:

    • کوبش قلب
    • تعریق
    • لرزیدن و بی قراری
    • کوتاهی تنفس یا یک احساس بند آمدن نفس
    • احساس خفگی
    • درد یا ناراحتی سینه
    • بیماری یا ناراحتی شکمی
    • احساس سرگیجه، عدم تعادل، منگی یا غش
    • احساس عدم ادراک (محیط پیرامون به نظر واقعی نمیرسد)
    • تجربه تهی شدن از شخصیت خود (احساس جدا شدن از خود بطوری که به خود به صورت یک شیئ از بیرون نگاه میکند)
    • ترس از دست دادن کنترل یا دیوانه شدن؛ ترس از مردن
    • گنگی، احساس قلقلک، و گرم و سرد شدن بدن

     

    حملات روانی هراس و سایر ناراحتی های ناشی از هول و هراس بطور عام توسط افرادی که از گروههای فرقه ای تحریک عواطف بیرون آمده اند تجربه شده است، که این گروه ها تمایل به تمرکز بر روی ایجاد احساس ترس و گناه در پیروان خود دارند.

    ترس از انتقام

    ترس از فرقه به مدت طولانی پایدار است، خصوصا اگر گروه تمایل به اعمال خشونت داشته باشد. بسیاری از رهبران فرقه ها جان جداشدگان احتمالی را تهدید میکنند. برای مثال، جنی میلز Jeannie Mills که بیش از شش سال در فرقه معبد خلقها  Peoples Temple بود میگوید : “بعد از سال 1973 ما دیگر بخاطر عشق به گروه در آن نماندیم. بلکه به این دلیل ماندیم که میدانستیم اگر آنجا را ترک کنیم کشته خواهیم شد. جونز Jones (رهبر فرقه) صدها بار بطور خصوصی، بصورت عمومی، و در جلسات کمیسیون طراحی به ما گفته بود – و بطور عام هم پذیرفته شده بود – که اگر شما کلیسا را ترک کنید کشته خواهید شد”.

    برخی اعضای سابق میترسند که اعضای سرسپرده فعلی به آنها یا به خانواده شان آسیب برسانند تا به رهبر نشان بدهند که چقدر متعهد و وفادار هستند. یک عضو سابق به من گفت : “وقتی درگیر یک مورد حقوقی بر علیه فرقه ای که در آن قرار داشتم بودم، مجبور شدم تا گروه خنثی کننده بمب را برای جابجا کردن یک بمب ساختگی از خانه والدینم خبر کنم. یکبار دیگر بعد از اینکه از گروه خارج شده بودم، دو نفر غریبه به خواهر من در یک فروشگاه مراجعه کرده و به او گفتند که برادر او (یعنی من) هرگز آنقدر زنده نخواهد ماند تا کیس حقوقی خود را بر علیه فرقه به اتمام برساند”.

    همانطور که توضیح داده ام، برخی گروه ها دارای برچسب های توهین آمیز خاص خود برای کسانی که فرقه را مورد انتقاد قرار میدهند هستند، و آنها اعضای خود را تعلیم میدهند تا از تماس با چنین “دشمنانی” خودداری کرده و یا آنها را مورد تهاجم قرار دهند. به این دلایل، ترس و اضطراب در میان بسیاری از اعضای سابق فرقه ها از گروه های مختلف بالاست – که البته این امر بدون دلیل موجه نیست. اگر چه به نظر میرسد که اغلب فرقه ها بزودی انرژی خود را به سمت جذب اعضای جدید به جای صرف آن برای ایجاد مزاحمت برای جداشدگان بر میگردانند، اما در هر صورت، حتی بعد از اینکه ترس اولیه از انتقام فروریخت، اعضای سابق نسبت به نحوه برخورد در صورت ملاقات غیر قابل اجتناب در خیابان با اعضای فرقه نگران هستند، زیرا انتظار دارند این اعضا تلاش نمایند تا احساس گناه آنان بخاطر ترک فرقه را بیدار نموده و زندگی فعلی آنان را محکوم کنند.

    ترس از خویشتن

    در عین حال نوع دیگری از ترس هم وجود دارد – یک ترس بیشتر درونی که از اعتقاد به این موضوع ناشی میشود که اگر فرقه را ترک کنی محکوم به یک زندگی خفت بار بوده، هرگز به لحاظ روانی کامل نگردیده، هرگز بلحاظ معنوی به رضایت نرسیده، و هرگز به لحاظ سلامت جسمی قادر به زندگی در آرامش نخواهی بود.

    برخی فرقه ها در ذهن پیروان خود فرو میکنند که آنها دارای فردیت پنهان یا بار پنهان تنش عصبی هستند که ممکن است در هر لحظه فوران کند و آنها را نابود ساخته و یا حداقل به شدت به آنها صدمه بزند. اعضای سابق ممکن است تا ابد در خصوص “بمب ساعتی” درونی خود یا پیش بینی هولناک رهبر در خصوص وقایع دهشتناکی که بر سر آنها و خانواده شان خواهد آمد نگران باشند. به دلیل اینکه بخوبی در ذهن آنان فرو شده است، اعضای سابق فرقه ها ممکن است این سرنوشت احتمالی را به عنوان چیزی که آنها ممکن است بدلیل ترک گروه، پشت کردن به عقیده شان، و خیانت به اهداف گروه بر سرشان خواهد آمد واقعا به عینه ببینند.

    اغلب ریشه ترس در خاطرات تحقیرهایی است که در فرقه بدلیل پا از خط فراتر گذاشتن بصورت مداوم اعمال شده است. زنی که به مدت پنج سال در یک فرقه بوده است گفت : “برخی اعضای قدیمی تر ممکن است هنوز قادر باشند که به سراغ من آمده و روح مرا در هم بشکنند، درست مثل زمانی که من افسرده بوده و نمیتوانستم برای جمع آوری پول یا جذب نیرو بروم. من قادر به خوردن و خوابیدن نبودم. من ضعیف و بی حال بودم. آنها مرا صدا کردند و رهبر سرم داد کشید و گفت : « تو خیلی شورشی هستی. من روحیه ترا در هم خواهم شکست. تو خیلی سرکش شده ای». آنها مرا مجبور کردند تا به پای آنها بیفتم. من هنوز وقتی به این موضوع که چقدر آنها آن روز مرا به اقدام به خودکشی نزدیک کرده بودند فکر میکنم از خود بی خود میشوم. مدت ها بعد از آن روز تنها کاری که میتوانستم در داخل فرقه انجام دهم کمک به آشپزی بود. من به سختی جزئیات آنرا بخاطر دارم – واقعا یک کابوس بود”.

    کاملا امری حیاتی است که چنین ترس هایی بصورت عینی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و روی آن کار شود. اعضای سابق لازم است بدانند که فرقه دارای قدرت جادویی بر روی آنها نیست.

    تضادها در خصوص آنچه پشت سر گذاشته میشود

    ترس و اضطراب ممکن است در خصوص اعضای سابقی که همسر یا فرزند خود را در فرقه پشت سر میگذارند حادتر باشد. هر کوششی برای برقراری رابطه با آنان این خطر را دارد که همان ارتباط ضعیف با کسانی که پشت سر گذاشته شده اند را بکلی قطع کند. اغلب جنگ و دعوای حقوقی تأسف باری در خصوص نگهداری یا حضانت بچه ها بین آنکه فرقه را ترک میکند با همسرش که به فرقه وفادار می ماند در میگیرد.

    حتی خبرنگارانی که برای چند هفته در نقش یک فرد جذب شده جهت تهیه مطلب به یک فرقه رفته اند احساس عاطفی شدیدی برای اعضای واقعی که پشت سر گذاشته اند داشته اند. یک خبرنگار گفت از زمانی که اعلام کرد میخواهد فرقه را ترک کند سه ساعت و نیم طول کشید تا او خود را آزاد کرد. به وی اجازه رفتن داده نمیشد تا برود و در قبال درخواست او گفته میشد که تلفن کار نمیکند و نمیتوان یک ماشین برای بردن او صدا کرد. او می نویسد : “دو قدم بعد از درب خروجی من حس سقوط را تجربه کرده و سپس به تعادل رسیدم. معده من، بعد از اینکه چند ساعت می پیجید، تمامی محتوایتش را از دهانم بیرون ریخت. سپس من بدون کنترل شروع به گریستن کردم. من برای کسانی که در فرقه پشت سر گذاشته بودم گریه میکردم”.

    فقدان درک جهان خارج از فرقه

    یک مشکل مرتبط با ترس و اضطرابی که اعضای سابق فرقه ها تجربه میکنند اینست که اغلب آنها متقاعد کردن دیگران، حتی مددکاران متخصص، در خصوص آنچه بر آنها رفته است را مشکل می یابند. برخی روانشناسان و روانکاوانی که اعضای سابق مشتری آنها هستند فکر میکنند افرادی که میگویند مه نارنجی دیده یا صدای ثور Thor (رهبر قدیمی شان در زندگی دیگر) را میشنوند یا قادر نیستند به یک شغل معین بچسبند، بیمار روانی، آسیب دیده مغزی، یا هپروتی هستند.

    وقتی با من در خصوص چنین مواردی مشاوره میشود، اگرچه نمیتوانم بدون دیدن شخص تشخیصی بدهم، ولی از درمانگران میخواهم که به بیمار گوش بدهند، بیشتر یاد بگیرند، و ببینند وقتی به یک مراجعه کننده اجازه میدهند تا به جزئیات زندگی در فرقه بپردازد چه اتفاقی می افتد. همانطور که در فصل های ششم و هفتم توضیح داده شد، بسیاری از این پدیده ها مولود تعالیم عجیب و غریب مداومی است که در فرقه ها داده میشود، و آنها عموما میخواهند با یک گوش دادن و کمک ساده از روی مسئله عبور کرده و نمی بینند که چگونه رفتارهای فرقه در وی جا افتاده اند. تشخیص این اتفاقات به عنوان وهم و خیال یا نشانه ای از نارسایی های مهم روانی میتواند حتی صدمات بیشتری از آنچه شخص از آن رنج میبرد بزند.

    در حالیکه چند نفری از اعضای فرقه ها ممکن است واقعا در فرقه بیمار روانی شده باشند، بیشتر موارد نوعا صرفا به علت شرایط خاص فرقه است که رفتار روانی بروز میدهند. برای مثال، فردی یک زمان از من در خلال یک جلسه مشاوره سؤال کرد که آیا شیطان را که آنطرف اتاق نشسته است که او با دست نشان میداد را می بینم. من به آن طرف نگاه کردم، به او جواب منفی دادم، و پرسیدم آیا او چنین چیزی می بیند. ما سپس در خصوص منبع چنین ایده ای و اولین باری که اتفاق افتاد صحبت کردیم. از این بحث، ما آموختیم که رهبر فرقه اغلب جمله : “من شیطان را کنار شما می بینم” را استفاده میکرده است. او این جمله را به کسانی میگفت که تنبیه میشدند یا از این جمله برای القای این مطلب که شخص قابل اعتماد نیست مگر “توسط شیطان” استفاده میکرد. وقتی من به مرد مربوطه اظهار کردم که شاید او هنوز قادر نیست بطور کامل به من اعتماد کند و اینکه عاقلانه تر اینست که در اعتماد کردن به افراد جانب احتیاط رعایت شود، او احساس آسودگی خاطر کرد. مباحثات بعدی مشخص ساخت که او در عالم هپروت نیست (و هرگز نبوده است)، بلکه او توسط رهبر فرقه گمراه شده بوده است تا احساس بی اعتمادی نسبت به آنچه ایده شیطان خوانده میشود کند.

    بنابراین برخی اتفاقات عجیب ممکن است آثار باقی مانده از روزگار فرقه باشد. تمامی چنین علائمی نیاز است به دقت، با گرمی، و با مهربانی مورد مطالعه قرار گیرند.

     

     

    نارسایی های ادراکی

    عملکردهای فرقه ای میتواند موجب کاهش مهارت های دماغی اعضا گشته و آنان را دچار نارسائی هایی نماید. از آنجا که تمامی اعضای فرقه ها چنین می آموزند که افکار انعکاسی آنان را به دردسر می اندازد، تعجبی ندارد که برخی مشکلات روانی در آنها بروز میکند. بسیاری از اعضای سابق، در امر جمع کردن حواس، توان تمرکز، بذل توجه و قدرت حافظه (خصوصا حافظه کوتاه مدت) مشکلاتی را تجربه میکنند. برای این افراد دانستن این مطلب که اینگونه آثار جانبی گذراست ایجاد خاطر جمعی میکند. توضیح عمومی آنچه که بر سر آنها آمده به آنان کمک مینماید.

    اغلب ما که با افرادی سر و کار داریم که بتازگی از یک گروه فرقه ای خارج شده اند، به فقدان قوه طنز و شوخی در تقریبا همه آنها تا زمانی که این افراد مدت زیادی از گروه جدا شده باشند توجه کرده ایم. در فرقه ها، افراد مانند مردم عادی نمی خندند، جوک نمیگویند، و در مدارات متعدد فکر نمیکنند که به آنها اجازه بدهد تا تناقضاتی که موجب بروز حس شوخی و خنده میشود را بگیرند.

    بسیاری از اعضای سابق همچنین برای مدتی ناتوان از فهم مطالبی هستند که میخوانند. بسیاری بخاطر این نارسایی دچار فراموشی شده، زمانبندی ها را گم کرده، و شغل های خود را از دست میدهند و یا به موقع سر قرارها حاضر نمیشوند. برخی در تفکرات خود خیلی محتاط میشوند. آنها آنقدر مطیع و غیر منعطف بوده اند که، مانند جک Jack در مثال زیر، حالا در خصوص آنچه که با آن روبرو میشوند یا میشنوند یا می بینند یا میخوانند خیلی خشک و بدون انعطاف برخورد مینمایند.

     

    جک Jack، دانشجوی سابق فوق لیسانس رشته فیزیولوژی، به مدت چندین سال در یک فرقه بود. او گزارش نمود که زمانی که برای دیدن استاد راهنمای پایان نامه خود به دانشگاه رفت، همانطور که صحبت میکردند، “استاد راهنما ایده هایی را بر روی تخته سیاه نوشت. ناگهان او گچ را به من داد و گفت : «برخی از ایده های خودت را بنویس». او میخواست که من بطور خلاصه طرح خود را ارائه نمایم. من به طرف تخته سیاه رفته و یک دایره دورتادور نوشته های استاد کشیدم. این کار را مانند یک بچه انجام دادم. من صحبت های او را بصورت یک فرمان انکار ناپذیر میشنیدم: من یک دایره دورتادور ایده های نوشته شده بر روی تخته سیاه کشیدم. در این لحظه ناگهان وقتی متوجه شدم که چه کاری انجام داده ام خجالت کشیدم.  من گیج شده بودم، و البته بعد از آنهم کارهای سبک از این قبیل انجام میدادم.

     

    پاسیویته غیر حاد

    بسیاری از اعضای سابق خود را در وضعیتی می بینند که هر چیزی که میشوند را، صرفا بدلیل اینکه اینچنین بار آمده اند، قبول میکنند. آنها نمیتوانند بشوند و قضاوت کنند؛ آنها میشنوند و باور میکنند و اطاعت مینمایند.نتیجتا، پیشنهادات ساده از جانب دوستان، خانواده ها، یاران، و همکاران به عنوان فرمان، حتی اگر فرد تمایلی به انجام عمل خواسته شده نداشته و یا بهر ترتیب از هر آنچه خواسته شده است بیزار باشد، تلقی میشوند. به عنوان مثال یک زن در نیمه شب برای پاسخ به درخواست کسی که به زحمت او را میشناخت بلند شد. او گفت: “من ماشین پدرم را قرض کردم و شصت و پنج مایل به سمت خارج از شهر و روستاها رانندگی کردم تا به این پسر که به تازگی یکبار دیده بودم در حمل کالاهای دزدیده شده کمک کنم چون او با لحنی خیلی قوی و آمرانه در پای تلفن صحبت کرد. من نمیتوانم باور کنم چقدر هنوز از مردم اطاعت میکنم”.

    زبان باقی مانده از فرقه

    یک مانع مقدماتی بر سر راه اعضای سابق فرقه ها اینست که بر نحوه صحبت کردن و فکر کردن به زبان و روش مخصوص فرقه فائق بیایند. همانطور که دیدیم، هر گروهی زبان تخصصی خود را دارد، که معمولا بر مبنای اضافه کردن معانی جدید و اشاره ای به کلمات و عبارات عادی بوجود می آیند. این زبان مخصوص یک وضعیت جدا بودن، همبستگی، و تعلق به گروه در میان کسانی که در داخل گروه هستند بوجود می آورد؛ در همان حال، ارتباط افراد به طریق مکالمه آسان با خارجی ها را قطع میکند. این مسئله حتی در خصوص فرقه هایی که در میان اجتماع هستند نیز صدق میکند، که اعضایشان در شغل های دنیای خارج از فرقه کار میکنند ولی اغلب وقت آزاد خود را با فرقه میگذرانند؛ در خلال زمانی که با فرقه صرف میکنند، آنها به زبان خاص گروه صحبت مینمایند. در گروههای معینی، زبانی که بار دیگری داده شده است خیلی بیشتر از برخی دیگر در ذهن متمرکز شده و لذا پاک کردن آن بعدا مشکل میشود. یعنی اینکه، این زبان عملا برای هر مفهومی واژه هایی دارد که به این ترتیب اغلب تفکرات اعضا را کنترل مینماید.

    ارتباط با دیگران طبعا تا زمانی که  اعضای سابق به استفاده از ترمینولوژی فرقه ادامه میدهند تحت الشعاع قرار میگیرد. حرف زدن آنها وقتی با دیگران صحبت میکنند مفهوم نیست، و برخی اوقات آنها نمیتوانند تفکرات خودشان را در قالب کلمات عرضه نمایند.

    فقدان حافظه و حافظه تغییر یافته

    تاریخچه زندگی مخدوش شده فرد که به تدریج در فرقه ساخته شده است به سرعت از ذهن برداشته نمیشود. شاید این مسئله در هیچ کجا بیشتر از جنجال های اخیر بر روی حافظه “بازسازی شده” از بد رفتاری با کودکان و سایر وقایع به غایت دردآور تظاهر نکرده است. داستان های “سندروم حافظه مجازی” یا آنطور که محققین در علم هپنوتیزم در دهه های اخیر آنرا شبه حافظه میخوانند، بطور مدام در اخبار بوده است.

    شبه حافظه یک تجربه تخیلی است که به حافظه فرد، یا بصورت طراحی شده و یا بصورت ناخودآگاه، از طریق تصورات هدایت شده، هپنوتیزم (در طیفی از حالات خلسه سبک گرفته تا عمیق)، و دستورات مستقیم و غیر مستقیم القا میشود. در مدت زمان خلسه، یا حتی بدون خلسه و صرفا از طریق پیشنهادات به دقت طراحی شده، افراد میتوانند به صحنه های ساخته شده در ذهن خود هدایت شوند. آنها این تصاویر ساخته و پرداخته شده را به همان اندازه، یا حتی بیشتر از، حافظه زندگی واقعی تجربه میکنند، حتی اگر وقایع مربوطه هرگز اتفاق نیفتاده و صرفا محصول رابطه بین کار روانی و یک عنصر وابستگی باشد.

    در فصل ششم من در خصوص یک زن که مه نارنجی مشاهده میکرد و زن دیگری که در خصوص قدیسینی که در زندگی روزمره اش مانند رؤیا ظاهر مشدند صحبت مینمود توضیح دادم. توهمات این زن ها حاصل عملکردهای فرقه بود که خلسه القا شده را با این برنامه که دیدن قدیسین و یا مه نارنجی نشانه خوبی است ترکیب مینمود. اعضای فرقه ممکن است چنین تعلیم دیده باشند که توهمات خاصی را مشاهده کرده و سپس مورد ستایش قرار گرفته و یا به آنها جایزه داده شود و وقتی به چنین هدفی میرسند احساس رضایت خاطر نمایند.

    برخی فرقه ها در خلق هویت شخصی کاملا ساختگی از طریق تأکید بر اینکه چقدر گذشته اعضا بد بوده است، همانطور که در فصل هفتم بحث شد، تخصص دارند. فرقه هایی که روی نفی زندگی گذشته متمرکز هستند و اعضا را وادار میکنند تا تصور کنند که شخصیت های دیگری در زندگی های گذشته خود داشته اند، در ذهن پیروان خود بصورت نسبتا قطعی و معماگونه بازخوانی تاریخچه زندگی شان را می سازند. در چنین فرقه هایی، اعضای قدیمی اعضای جدیدتر را به پروسه ای هدایت میکنند که در آن این افراد تشویق میشوند تا در زندگی گذشته خود وقایعی را تصور کنند و توهماتی را تجربه نمایند که به میلیون ها سال قبل برمیگردند. در تمامی این موارد، تاریخچه زندگی شخصی بازسازی شده، بخشی از هویت مجازی عضو فرقه که در زندگی فرقه ای خود پذیرفته است میشود.

    سالهاست که فرقه ها پیروان خود را به سمت خلق تاریخچه زندگی بازخوانی شده هدایت میکنند. اعضا وادار شده اند تا به تدریج والدین و خانواده خود را متهم کرده و از آنها جدا شوند، سپس آنها مرتبا به خاطر چنین اعمال و رفتاری جایزه میگیرند. این عملکرد بسیاری از اعضای سابق فرقه ها را عمیقا متناقض کرده است. یک زن مینالید که: “چگونه میتوانستم آن همه سالهای خوشی و عشق را نادیده بگیرم و داستان هایی را در خصوص خانواده خودم بگویم که در فرقه گفته میشد؟ آنها به واقع مرا وادار کردند تا در خصوص والدین خود با خشم و ناراحتی صحبت کنم، خصوصا پدرم که او را سرمایه دار حقه باز میخواندم”.

    بسیاری اوقات، اعضای سابق فرقه ها اقدام به نوشتن نامه های ابراز تنفر و اتهام – که اصطلاحا نامه های قطع رابطه خوانده میشوند – برای والدین و بستگان خود به دستور فرقه کرده اند. آنان بعد از اینکه به این باور رسانده می شدند که والدین آنها، همانطور که در تاریخچه بازخوانی شده زندگی ساختگی مطرح شده است، رفتار نموده اند دست به این کار میزدند. در درون محیط فرقه، این “کار روانی اسرار آمیز” خیلی قابل باور است. یک مرد بعدا پرسید: “چگونه میتوانم با میزان اذیت و آزاری که به خانواده ام رساندم روبرو شوم؟ من واقعا از رهبر اطاعت کردم. من هدایای تولد آنان را همراه با نامه های ابراز تنفر بازگرداندم. من به دیدار مادر بزرگم که در حال مرگ بود نرفتم که بی اندازه او را دوست داشتم. من به مراسم ازدواج خواهرم نرفتم و وقتی شوهرش در یک تصادف کشته شد تماسی نگرفته و نامه ای ننوشتم. آنها ممکن است بگویند که مرا بخشیده اند، ولی من نمیتوانم خودم را ببخشم. چگونه توانستم به کسی این اجازه را بدهم که مرا این چنین کنترل نماید؟”

    عاقبت اعضای سابق فرقه ها در می یابند که تاریخچه زندگی آنان بوسیله عملکردهای فرقه تخریب و دستکاری شده اند، و آنها مایل هستند که حقیقت را از دروغ تفکیک کنند. آنها مایلند تا مجددا رابطه خود را با واقعیت برقرار کرده و خودشان را از شر گناهان و اضطرابات و تصویر تخریب شده که توسط فرقه تولید شده است خلاص نمایند.

    محرک ها، پس نگاه ها، و شناور شدن

    تعدادی از عملکردهای فرقه ای تمایل به تولید خلسه به درجات مختلف، اخلال در افکار انعکاسی نرمال، و اختلال در سمت گیری اصالت رئالیسم عمومی فرد (GRO=General Reality Orientation) دارند. بعد از انجام برخی عملکردها و یا شرکت در برخی فعالیت ها در طی سالیان، بعضی از این عادات غیر مقبول، ذاتی فرد میشوند. هم در زمان حضور در فرقه و هم بعد از ترک آن، تعدادی از افراد بطور غیر ارادی وارد حالاتی از گسست ذهنی شده و در خصوص برقراری تفکر انعکاسی و تمرکز ذهن دچار مشکل میگردند. زمان بدون اینکه آنها متوجه باشند میگذرد. در خلال این دوران، آنها صرفا خاطرات نوع معینی را به یاد می آورند و به حالتی مثل تغییر در میزان هوشیاریشان می افتند، که بعضی اوقات آنرا “پس نگاه ها Flashbacks” یا “شناور شدن Floating” می نامند. ولی اینها در حقیقت شکل هایی از “گسست Dissociation” هستند.

    گسست یک واکنش روانی نرمال به اضطراب است. اضطراب لحظه ای، زمانی بروز میکند که “محرک ها Triggers” ی داخلی یا خارجی یک خاطره، یک ایده مربوط به یک موضوع، یا یک حالت احساسی که اضطراب آور است را زنده میکند. این تجربه مختصر اضطراب، به مغز هشدار میدهد تا خودش را قطع کند – یعنی اینکه ذهن از پرداختن به واقعیت پیرامون در آن لحظه باز می ایستد. فرد در این حالت به برخی تصاویر، ایده ها، یا احساسات دیگر جذب شده و در آن غوطه ور میگردد. این گسست خارج از انتظار و بدون اراده اتفاق می افتد و این گسست است که میتواند اثر شناور شدن را بارز کند.

    اغلب اوقات شناور شدن توسط اعضای سابق فرقه ها به عنوان “آنچه در زمانی که در گروه بودم احساس میکردم” تشریح شده است. برخی اوقات احساس مربوطه، یک نوع دل تنگی برای برخی وجوه فرقه است. برخی اوقات احساس ترس است که گویا فرد باید به فرقه باز گردد. اغلب اوقات، مردم این پدیده را به صورت معلق بودن بین دو جهان در زندگی حال و زندگی گذشته در فرقه تعریف میکنند.

    محرک ها، پس نگاه ها، و شناور شدن بخشی از مجموعه نرمال ذهن بشر هستند، ولی معمولا مردم آنها را بصورت خیلی مختصر و در دوره های غیر مداوم تجربه می کنند. بدلیل اینکه عملکرد های فرقه ای معینی راه به ایجاد حالت های هیپنوتیکی می برند و بطور گسترده برای دوره های طولانی بکار گرفته میشوند، افراد فرقه ها با تجربه سالها عملکرد گسست ذهنی وارد جامعه میشوند. آنچه که لحظات روانی گذرا و مختصر برای افراد معمولی است برای اعضای فرقه ها رفتار اجرا شده و اعمال شده روزمره میشود. لحظات گسست تبدیل به مواردی شدید، طولانی، و دائمی میشوند؛ این پدیده ها مانع تفکر انعکاسی پایدار، تمرکز حواس، و قدرت برنامه ریزی برای آینده میشوند.

    از آنجا که این واکنش های گسستی بیش از اندازه تجربه شده اند، تبدیل به عادات ناراحت کننده و بازدارنده میگردند. این موارد اغلب زمانی اتفاق می افتند که فرد لازم است از یک کار به کار دیگر جابجا شود. گویی انتخابی که در مرحله بعد باید انجام داد مانع وارد عمل شدن وی میشود. در فرقه، این لحظه تصمیم گیری که مرحله بعد چه کاری باید انجام داد پر تنش است: شما می بایست با علم به اینکه تمامی تصمیمات می بایستی درست باشند تصمیم گیری میکردید که البته میتوانستید بابت یک تصمیم غلط به دردسر جدی بیفتید. این تجربه احتمالا منبع وضعیتی است که بروز کرده و لحظه تصمیم گیری را یک محرک ورود به گسست ساخته است.

    متناوبا، مشکلات بزرگ در تصمیم گیری در میان اعضای سابق عمومی است. در برخی اوقات آنها نمیدانند چه بکنند، چه بگویند، یا چه فکری بنمایند. گویی آنها دفعتا به مانند بچه وابسته شده و به دنبال سمتی برای حرکت میگردند. در فرقه، آنها یک راه از قبل مشخص شده را مطیعانه دنبال کرده اند. حالا آنها خود را مملو از ترس، همراه با احساس حماقت و گناه، و درمانده از اینکه چکار کنند می یابند. پروسه جدیدی که آنها با آن روبرو شده اند که تصمیم گیری مستقلانه را میطلبد مملو از ترس و اضطراب میگردد – تماما لحظات مناسب برای شناور شدن روانی و ذهنی.

    دوره های شناور شدن زمانی که فرد خسته یا بیمار است، در پایان روز، در زمان رانندگی طولانی در بزرگراه، یا موقع انجام مأموریت های تکراری مداوم بیشتر و متناوب تر ظهور میکنند – یعنی زمانی که فرد خیلی احساس فرسودگی و عدم تمرکز میکند ولی فکر هم باید بکند. یک دوره گسست و یک لحظه معماگونه سردرگمی “چه اتفاقی سر افکار من و احساساتم افتاد؟” در این زمان به سراغ فرد خواهد آمد. اگر عضو سابق فرقه بتواند بیاموزد که این لحظات آسیب پذیری را در زندگی خود در واکنش های شرطی که در آن قرار دارد بشناسد کمک بزرگی به او خواهد شد.

     

     

    روابط اجتماعی و شخصی

    اکثریت اعضای سابق فرقه ها “بی هدفی” یا بیگانگی را به درجات مختلف برای برخی مقاطع زمانی تجربه کرده اند. این حس بیگانگی و سردرگمی منتج از فقدان نرم ها، ایده ها، و اهداف گذشته و بیداری مجدد است. این وضعیت در حالیکه فرد سعی میکند سه فرهنگ را در هم بیامیزد وخیم تر میشود: فرهنگی که او قبل از ملحق شدن به گروه فرقه ای در آن زندگی کرده است، فرهنگ خود گروه، و فرهنگ عمومی جامعه ای که حالا به عنوان یک فرد خارج از گروه با آن روبرو گشته است. تئوری های یادگرفته شده و قویا عجین شده با آنها در فرقه نیاز به بازنگری بوسیله گذشته قبل از فرقه علاوه بر حال حاضر بعد از فرقه دارند. به نوعی، عضو سابق در میان سه سیستم ارزشی متقابل سؤال میکند که: “من کی هستم؟”

    به این دلیل، اعضای سابق فرقه ها اغلب حسی مانند مهاجرین یا پناهندگانی که وارد یک فرهنگ بیگانه شده اند دارند. در اغلب موارد بهرحال آنها واقعا مجددا وارد فرهنگ گذشته خود میشوند و یک سری تجارب فرهنگی و اعتقادات را نیز با خود می آورند که ممکن است در تضاد با نرم ها و انتظارات جامعه بطور عام باشد. اما درست بر عکس حالت مهاجرین که با وضعیتی تجربه نشده روبرو میگردند، فردی که از فرقه بیرون می آید با جامعه ای که زمانی آنرا رد کرده است برخورد میکند.

    بنا کردن یک شبکه اجتماعی جدید

    زمانی که عضو از فرقه جدا میشود، بسیاری از دوستان، یارانی با نظرات مشترک، و آشنایانی که تجارب قابل توجه مشترکی داشته اند تماما پشت سر گذاشته میشوند. یک فرقه دنیایی مخصوص بخود دارد. ترک چنین تجربه تماما جهت داری، به معنی به دنبال دوستان جدید گشتن در جهانی که به فرد غیر قابل فهم یا مشکوک معرفی شده است می باشد. علاوه بر این، یک خصوصیت بارز اعضای فرقه ها، خصوصا در آنهایی که به مدت طولانی در یک فرقه بوده اند، بوجود آمدن وقفه در زندگی اجتماعی و تجربی آنان است.

    تدریجا اعضای سابق نیاز به یافنن دوستان جدید، قرار و مدارهای جدید، و برقراری زندگی اجتماعی علاوه بر رفتن به سر کار برای امرار معاش یا رفتن به کالج یا هر دو دارند. مهم است که به آنها زمان کافی جهت تطبیق با محیط و منطبق شدن داده شود. نیاز به مدت زمان بسیار زیاد نیست ولی به قدر کافی باشد که آنها بتوانند خود را به طرق مختلف قبل از برخورد با مقولات پیچیده روانی و اجتماعی و همچنین مقولات شغلی جمع و جور کرده باشند.

    تنهایی

    بعد از ترک گروه، فرد معمولا در می یابد که عملکرد های گروه نسبت به بیرونی ها حالا به خود او برگشته است – یعنی اینکه، او مورد تحقیر و توهین واقع میشود. همچنین هیچ امیدی به برقراری دوستی های زمان فرقه وجود ندارد بدلیل اینکه اعضای فرقه طوری تعلیم دیده اند که از جداشدگان بیزار باشند، و بدلیل اینکه اعضا ممکن است تلاش کنند تا عضو سابق را مجددا به داخل فرقه بکشانند. بعلاوه، اعضای سابق این امکان را ندارند که بسادگی روابط خود را با دوستان سابق، و خانواده بدلیل اینکه احتمالا روابط آنها زمانی که به فرقه پیوستند بصورت خیلی بدی شکسته شد بازسازی کنند.

    ترک فرقه بسته شدن آخرین درها می باشد: گذشته پشت سر گذاشته شده است، و عضو سابق فرقه به راه خود– البته به تنهایی– به سمت آینده ای نامتعین که در آن عضو سابق باید همه چیز را در بوجود آوردن شبکه دوستان از نو شروع کرده و ادامه بدهد.

    مراوده با جنس مخالف و روابط جنسی

    برخی افراد سعی میکنند تا با زیاده روی در برقراری رابطه با جنس مخالف، مشروب خوردن، و روابط ماجراجویانه کمبود های گذشته را جبران نمایند. بهرحال این نوع رفتار ها اغلب ایجاد حس غالب گناه و شرم وقتی عضو سابق با ممنوعیت های فرقه در دنیای آزاد جدید روبرو میشود تولید می نماید. همچنین ممکن است این امر به برخی تجارب ناراحت کننده که موجب پشیمانی میشود منجر گردد. “والری Valerie” یک معلم 26 ساله سابق چنین اظهار نظر کرد: “وقتی من تازه از فرقه بیرون آمده بودم، با هر پسری که نسبت به من توجه نشان میداد میرفتم – دوچرخه سواران، دوره گردها. من همچنین با یک فروشنده مواد مخدر قرار دیدار میگذاشتم تا اینکه یک روز با ماشینش در برزگ راه تصادف کردم. من هرگز قبلا اینطور نبودم.”

    برخی دیگر دستپاچه شده و اساسا از قرار گذاشتن اجتناب میکنند. یک مرد اینطور اظهار داشت: “من قبل از پیوستن کاملا به لحاظ جنسی فعال بودم. حالا به صورتی است که انگار من هرگز آن تجارب را نداشته ام زیرا حالا من بیشتر از زمان جوانی  در خودم هستم. من حتی در حالتی که از یک زن برای بیرون رفتن تقاضا میکنم احساس گناه جنسی مینمایم. آنها کاملا تسلط خود را بر روی من مبنی بر اینکه رابطه جنسی کار غلطی است اعمال کرده اند.”

    اغلب مردم قبل از پیوستن به یک فرقه با موضوع رابطه جنسی، قرار گذاشتن با جنس مخالف، و ازدواج دست به گریبان هستند، و فرقه بطور تصنعی این در گیری ها را با قدغن کردن رابطه جنسی و ارتباط با جنس مخالف کاهش میدهد، که ظاهرا بخاطر نگاه داشتن اعضا در وضعیتی است که تماما “کار ارباب” را انجام بدهند. حتی ازدواج و بچه دار شدن، اگر اساسا مجاز باشد، طبق قوانین فرقه باید انجام شود. رابطه جنسی در فرقه تقریبا همیشه به طریقی مانیتور یا کنترل میشود. جفت شدن با دیگری به این معنی است که شما ممکن است به آن فرد بیشتر از رهبر یا اهداف گروه توجه نشان بدهید. بنابراین رهبران فرقه ها راه هایی بوجود می آوردند تا مطمئن شوند که تعهد نسبت به فرقه در رأس همه چیز قرار بگیرد و با تعهدات نبست به زوج یا زوجه کنار نرود. نتیجه دیگر این کنترل نمودن روابط جنسی آن است که دوستی فرقه ای به لحاظ جنسی خنثی شده و تهدید آمیز نمیشود؛ قوانینی که تنها عشق برادر و خواهری میتواند زحمت روی دوش جوانان درگیر را کم کند.

    در برخی موارد که کار روانی شخصیتی شدید در فرقه ها انجام میشود عواقب دراز مدتی به دنبال دارد. “جنیفر Jennifer” گفت که او اغلب توسط یک عضو فرقه که مؤنث و در رده بالا بود بخاطر “داشتن افکار شهوت آلود نسبت به برادران” تحت برخورد قرار میگرفت. “او روی من میخوابید و مرا ماساژ میداد تا شیطان را از من خارج کند. متعاقبا، او مرا متهم به هم جنس باز بودن کرد”. بعد از ترک فرقه، جنیفر نسبت به عملکرد جنسی خود احساس تناقض مینمود.

    برخی گروه ها همچون مانک ها Monks در خاور دور از طریق نفی کردن همه چیز، به درجات بالاتری از عضویت میرسند. بعضی از این مردان و زنان که زندگی گروهی داشته اند حتی وقتی گروه را ترک میکنند نیز وارد زندگی زناشویی نمیشوند، آنها هم جنس باز هم نیستند. فرقه آنقدر روی نظریات آنها اثر گذاشته است که آنها بسادگی مقوله رابطه جنسی را نفی میکنند.

    برعکس فرقه های عیاش، رابطه جنسی را به جای عزب بودن ترغیب میکنند، و این هم بر روی اعضای جدا شده اثر میگذارد. یک زن در حالیکه رهبر فرقه اش را تشریح میکرد گفت: “او از برهنگی برای شکستن قید و بند ها استفاده میکرد. اگر فردی در وضعیت روابط جنسی گروهی احساس راحتی نمیکرد، وی این موضوع را یک مشکل روانی میدانست که باید از میان برداشته شود چرا که این مسئله جلوی به هم پیوستن و یکی شدن ما را میگیرد”. در تعدادی از فرقه ها روابط جنسی بچه ها با یکدیگر و بزرگسالان با بچه ها برقرار شده و نوعی فحشا یا برده داری جنسی توأم با فلسفه نو مسیحیت برقرار میگردد. همچنین فرقه های عجیبی وجود دارند که بر پایه اعتقادات مورمون Mormon  (مترجم: وابسته به کلیسای مورمون) شکل گرفته و به تعدد زوجات معتقد می باشند. در برخی از فرقه های مبتنی بر حق ویژه مراد در گروه، مراد مربوطه عزب بودن را تعلیم و دستور میدهد ولی خود را در برقراری رابطه جنسی بدون حد و مرز با زن و مرد عضو فرقه مجاز می شمارد.

    بعد از ترک گروههایی که دارای رفتار جنسی غیر معمول هستند، اعضای سابق اغلب در خصوص صحبت حول تجاربشان تردید دارند چرا که می ترسند شنونده نسبت به آنها بخاطر چنین اعمالی دید منفی داشته باشد. این همان موضوعی است که یک مشاوره درمانی خوب – یا گوش شنوای یک دوست قابل اعتماد – میتواند مفید فایده باشد.

    مقولات مربوط به ازدواج

    وقتی یکی از طرفین یک زندگی زناشویی به درون یک فرقه عضو گیری میشود، فشار بر روی آن فرد برای عضو گیری طرف دیگر گذاشته میشود. اگر طرف مقابل قبول نکند، اغلب فرقه عملا موجب برهم خوردن آن زندگی زناشویی میگردد. رهبران در خصوص اینکه طرف دیگر چقدر گناهکار، سرکوبگر، و منفی باف است صحبت کرده و فرد درون فرقه را با کارهای فرقه به شدت مشغول می نمایند و همزمان البته طرف دیگر که در فرقه نیست را بی آبرو میکنند تا بالاخره ازدواج آنان به شکست بیانجامد.

    اگر هر دو والدین یک خانواده به فرقه پیوسته باشند، آنها احساس نمیکنند که میتوانند با یکدیگر در خصوص نقشه فرار از فرقه صحبت کنند زیرا وفاداری به رهبر بر تعهدات ازدواج آنان سایه افکنده است. بنابراین یکی از والدین ممکن است بدون اطلاع دیگری، بجای پذیرفتن ریسک متوقف شدن بخاطر گفتن به طرف دیگر و مطلع شدن رهبر، فرقه را ترک کند. تعدادی از ازدواج ها به این دلیل از هم میپاشند که کسانی که فرقه را ترک میکنند بعد از اینکه متوجه میشود که عشق و وفاداری در ازدواج در مقایسه با ترس و احساس وظیفه همسر نسبت به فرقه ای که انتخاب کرده است هیچ است، و وی وفاداری به رهبر را بر وفاداری به همسر ترجیح داده است، خورد میشوتد.

    تعدادی از گروه ها ترتیب ازدواج اعضا را خودشان میدهند. شناخته شده ترین آنها ازدواج های گروهی کلیسای متحد مون Moon Unification Church است که در یک مورد 5150 عضو در یک مراسم گروهی مزدوج شدند. گروه های کوچک تر همین کار را در مقیاس های کوچکتر انجام میدهند. برای کسانی که همسر و/ یا فرزند خود را در فرقه پشت سر میگذارند یا کسانی که بسادگی دیگر نمیخواهند همسر کسی که خودشان انتخاب نکرده اند باشند مشاوره قانونی ضروری است.

    اعتماد

    اعضای سابق فرقه ها خود را در بسیاری از موقعیت های اجتماعی دچار یک نوع بدگمانی و توهم بی اعتمادی می یابند. آنها تمایل دارند که از جمعیت و اجتماعات بیش از چند نفر دور باشند. در حالیکه آنها احساس بسیار بدی نسبت به تجربه اغفال توسط فرقه دارند، حتی به قضاوت خودشان نیز اعتماد ندارند، و به همین ترتیب به دیگران نیز اعتماد ندارند. علاوه بر این، آنها دارای فقدان خود باوری و اعتماد به نفس میباشند؛ آنان در نتیجه تعالیم فرقه، دارای احساس بی خاصیتی، بی عرضگی، و نپذیرفته بودن از جانب  دیگران دارند.

    عدم توان اعضای سابق در اعتماد به دیگران یکی از مشکلات دائمی و آشکار آنان است. نه تنها آنها احساس میکنند که بیش از حد مورد اعتماد هستند، بلکه همچنین آنها اغلب خود را بخاطر پیوستن به فرقه سرزنش کرده و در خصوص توان تصمیم گیری و قضاوت خود احساس کمبود میکنند.

    عوارض معروف به “تنگ بلور ماهی”

    یک مشکل خاص برای اعضای قدیمی فرقه ها، زیر نظر بودن دائمی توسط خانواده و دوستان است، که همیشه گوش بزنگ در خصوص هرگونه نشانه ای از مشکلات زندگی واقعی هستند که ممکن است عضو سابق را به فرقه برگرداند. گسست های خفیف، در فکر فرو رفتن عمیق، تغییر رفتار، و صحبت های مثبت در خصوص فرقه باعث ایجاد نگرانی در خانواده عضو سابق میشود. هم آشنایان جدید و هم دوستان قدیمی میتوانند همچنین چنین حسی در عضو سابق بوجود بیاورند که مردم مراقب آنها بوده و متعجب هستند که چرا او به فرقه مربوطه پیوسته است. اغلب نه عضو سابق و نه خانواده و دوستان او نمیدانند چگونه سر صحبت در این خصوص را باز کنند. بهترین راهنمایی که من میتوانم جهت برخورد با این موضوع بدهم اینست که عضو سابق روی واقعیت های پیرامون خود و جزئیات چنین مباحثی متمرکز شود تا حس تحت نظر بودن بتدریج محو گردد.

    اعضای سابق برخی اوقات میخواهند با مردم در خصوص وجوه مثبت تجاربشان در فرقه صحبت کنند. علاوه بر این باید دانست که جدی بودن تعهدات داده شده در فرقه، حس هدفمندی و کار مؤثر، و سادگی زندگی در رژیم قدیمی، آنها را وادار میکند تا در خصوص چند دوستی گرم و عاطفی، همچنین سفرهای منحصر بفرد، یا نظرات شخصی خود صحبت کنند. در عین حال آنها بطور عموم احساس میکنند که دیگران، خصوصا خانواده، میخواهند تنها وجوه منفی را بشنوند

    همانطور که یک مرد تشریح نمود: “چگونه میتوانم از کنار بزرگترین واقعه عمر خود بگذرم – که من دیگر از جواب منفی شنیدن به صورتی که در قبل بود نمیترسم؟ زمانی که در گروه بودم و در خیابان کمک مالی جمع می کردم، مدام از طرف هزاران نفر که به آنها مراجعه میکردم جواب منفی میشنیدم، و یاد گرفتم که با آن کنار بیایم. قبل از اینکه وارد فرقه شوم، من از اینکه کسی به هر طریق جواب نه به من بدهد میترسیدم!”. این تجربه در حقیقت به او در زندگی بعد از فرقه کمک کرد، ولی دانستن این وجه مثبت از تجارب فرقه ایش باعث بازگرداندن وی به فرقه نخواهد شد.

    اعضای سابق نیاز دارند در خصوص تجارب خود همانطور که مایل هستند صحبت کنند و به کسانی که در پیرامون آنها هستند توضیح بدهند که این صحبت ها به معنی احتمال بازگشت مجدد آنان به فرقه نیست. محو شدن تفکر سیاه و سفید فرقه ای به درجاتی به دیدن تمامی وجوه هر پدیده بستگی دارد، و اینکه یاد گرفتن مطالب جدید به بررسی روش ها و تجارب فرقه ای نیز مربوط میشود.

    ترس از سپردن تعهد

    بسیاری از افرادی که از فرقه ها خارج میشوند میخواهند کار نیک و انرژی خود را بدون اینکه مهره یک گروه تکنیک های روانی دیگر باشند بکار بگیرند. برخی میترسند که “گروه گرا” شده باشند و در برابر فشار سازمان ها یا افرادی که دیگران را تحت کنترل در می آورند بی دفاع باشند. آنها احساس نیاز به پیوستن به یک گروه میکنند، در عین حال سردرگم هستند که چگونه در میان بیشمار سازمان های اجتماعی، مذهبی، خیریه ای، خدماتی، و سیاسی یک گروه را انتخاب نمایند که در آن بتوانند رئیس خودشان باشند.

    برای یک دوره زمانی، اغلب چنین دودلی در پیوستن به یک گروه یا دادن تعهد به فرد دیگر یا شروع به یک فعالیت یا کشیدن نقشه ای برای زندگی را تجربه میکنند. آنها میترسند به کلیسای قبلی خود، باشگاه قبلی خود، یا کالج قبلی خود بروند؛ آنها از فعالیت های اجتماعی و پیوستن به سازمان های داوطلب اجتناب میکنند.

    این در حقیقت ممکن است یک واکنش سالم باشد. کسانی از ما که به اعضای سابق فرقه ها کمک میکنیم باید به آنها در خصوص هوشیار بودن نسبت به پیوستن به هر گروه جدید التأسیس هشدار داده و در عوض آنها را ترغیب به فعالیت در کارهای اجتماعی خالص، یا فعالیت های مدرسه ای، حداقل برای مدتی نمائیم تا اینکه فرد بیشتر از تجارب فرقه ای فاصله گرفته و بهتر با مقوله جذب روانی آشنا گردیده باشد.

     

     

    مقولات فلسفی و رویکردی

    اغلب فرقه ها ادعا میکنند که اعضایشان برگزیدگان جهان هستند، اگر چه با اعضای مربوطه در درون فرقه با تحقیر برخورد شده و بی ارزش خوانده میشوند. تا زمانی که فرد در فرقه است، هویت عضو مربوطه با ادعای برگزیده جهان بودن تعریف شده و دیگر موجودات پست نشان داده میشوند. آنها سیستم ارزشی گروه و حس ظاهرسازی اخلاقی، برتری طلبی، و دیدگاه تحقیرآمیز نسبت به دیگران را درونی تلقی میکنند. در فرقه، اعضا برچسب هایی را برای تحقیر غیر عضو ها و برای عضو هایی که مسئله دار شده یا گروه را ترک کرده اند عنوان میکنند.

    رویکرد تنفر و عیب جویی

    کینه و نفرت توسط اغلب فرقه ها، بعضا در اشکال پیچیده تعلیم داده میشوند. اعضای سابق فرقه های مختلف در این خصوص صحبت میکنند که چگونه باید با خود مبارزه کنند تا با زنی که کت و شلوار پوشیده است برخورد نکنند، با بستگانی که گوشت میخورند با عصبانیت رفتار ننمایند، و جریانات عادی سیاسی و اجتماعی جامعه را به سخره نگیرند. آنها ممکن است خود را درگیر روش های فرقه ای ببابند، نظیر اینکه بخواهند لباس های تیره و بد قیافه بپوشند تا از اینکه مانند بدکاره ها به نظر بیایند ممانعت نمایند، بخواهند تفکرشان همیشه صحیح باشد، بخواهند هرگز پولی خرج نکرده و با کسی دوستی نزدیک برقرار نکرده و تفریح نداشته باشند.

    برخی چنین تعلیم دیده اند که پیش داوری هایی در خصوص برخی نژادها، مذاهب، اقلیت های قومی، یا طبقات اجتماعی، یا حتی مواردی به سادگی افرادی که لباس های رنگارنگ می پوشند داشته باشند. زمانی که فرد در گروه است، اعضا بخاطر مردود دانستن موارد مورد تنفر رهبر ستایش میشوند. در بیرون از فرقه اما، فرد قویا نیاز دارد که این گونه نفرت ها را کنترل نماید.

    نوجوانانی که در گروه بزرگ شده اند نیاز به تعالیم قابل ملاحظه ای در خصوص نحوه زندگی در یک جهان چند قومی، چند فرهنگی، و چند نژادی با عملکردهای بسیار متفاوت دارند. در فرقه هرگز تعلیماتی در خصوص نحوه زندگی در یک جهان دموکراتیک داده نشده است، آنها در عوض آموخته اند که در یک جامعه فاشیستی زندگی کنند که در آن پیروان پژواک ارزش های رهبر هستند. یک نوجوان و والدینش برای کمک به من مراجعه کردند زیرا آن پسر فقط در مدارس فرقه درس خوانده بود. حالا که آنها از فرقه بیرون آمده بودند، او سموم رهبر فرقه را پراکنده میکرد و لذا در مدرسه توسط دیگران کتک زده میشد و یا مورد تنفر قرار میگرفت؛ او خودش هم بشدت سردرگم شده بود. او در حالیکه مویه میکرد به من گفت: “من به افراد کلاس آنچه را که رهبر به ما آموخته بود را گفتم – اینکه پاپ و کلیسای کاتولیک ایالات متحده بخشی از یک توطئه کمونیستی هستند – و همه به من خندیدند و گفتند «جوی Joey باز دیوانه شده است». بعد از مدرسه آنها مرا کتک زدند و گفتند که بعدا کار مرا خواهند ساخت”. از طریق مدیر و معلم مدرسه، ما یک برنامه آموزشی برای او ریختیم، و عاقبت او و والدینش برای شاگردان کلاس در خصوص فرقه ها صحبت کردند و به آنها فیلم های آموزشی در خصوص فرقه ها نشان دادند و در خصوص اجتناب از جذب توسط فرقه ها بحث نمودند.

    در خصوص اعضای سابق فرقه ها که جدیدا خارج شده اند، مردم بیرونی به اندازه کافی متعهد یا سخت کوش به نظر نمیرسند. آنها به نظر تنبل و بی توجه در خصوص جهان به نظر میرسند. فرقه ها کامل بودن را ترویج کرده و اعضا را بخاطر کامل نبودن محکوم میکنند، و اعضای فرقه سالها با تفکر رسیدن به کمال ایده آل زندگی میکنند و البته هیچ وقت به آن نمیرسند زیرا استانداردهای مشخص شده فراتر از ظرفیت های انسانی است. در حالیکه آنان با محکوم نمودن اعتقادات و عملکردهای بیرونی ها توسط فرقه خو گرفته اند، اعضای سابق تمایل دارند در خصوص رفتارهای عادی انسانی عیب جو باشند.

    در زمان بودن در فرقه، اعضا نه تنها آموخته اند که نسبت به زیردستانی که به حد کمال نیستند سخت گیر باشند، بلکه حتی بعضی اوقات بخاطر کوتاهی های دیگران علاوه بر کوتاهی های خودشان تنبیه شده اند. در بدو ورود به جامعه عادی، برخی اعضای سابق به رفتار ارباب گونه تنبیهی، عیب جویانه، و برخوردی ادامه میدهند. خطاهای ساده انسانی و فراموشی دیگران میتواند عضو سابق فرقه را وادار نماید که از موضع بالا به آنها نگاه کند. یک زن در خصوص روابطش با همکارانش گفت: “تنها کاری که میتوانم بکنم اینست که هنگام کار توی رویشان برنگتشته و فریاد نزنم و درست همان طور که در فرقه عمل میکردیم اطاعت نمایم”. فرقه هایی که روی زمینه های شبه نظامی، سیاسی، و روانشناسی شکل گرفته اند تمایل به این دارند که عملکردهای بسیار سخت گیرانه و برخوردی را رواج دهند.

    دیگر ناجی جهان نیست

    هیچ چیز در بیرون از فرقه به اندازه مسائل در درون فرقه حیاتی و عظیم نیست. به اعضا گفته شده است که آنها در حال انجام “کاری جهانی” هستند. در بدو خروج، اعضای سابق به کاری که مردم انجام میدهند نگاه میکنند، و به آنها به صورت کارهایی کوچک و بی حاصل در مقایسه با کار برای گروه مینگرد که مربوط به نجات روح یک فرد یا حتی کل جهان میشد.

    یک عضو سابق گفت: “وقتی در فرقه بودم مانند این بود که تصور میکردم یک فضانورد هستم، ولی حالا اینجا در حال راندن یک اتوبوس  توریست ها دور سان فرانسیسکو می باشم”. یک زن دیگر میگفت: “در آنجا من مشغول نجات دادن جهان بودم، و با کنار زدن نزدیک ترین فرد از سر راهم میتوانستم به نجات کل کائنات ادامه دهم. این وضع تا زمانی که دریافتم فرقه هرگز جهان را هم نجات نداده است ادامه داشت”.

     

     

    عملکردهای مفید برای افرادی که فرقه را ترک میکنند

    دانستن این مطلب که دیگران قبل از شما بسیاری از علائمی که شما در حال حاضر به عنوان یک عضو سابق فرقه در حال تجربه آنها هستید را تجربه کرده اند، منبع بزرگی برای آسوده کردن و راحت نمودن خیال شماست. به جای اینکه فکر کنید که شما بی عرضه هستید یا دیوانه شده اید، میتوانید خود را آموزش دهید بطوری که خواهید دید که تجاربی که از آنها عبور میکنید عواقب شناخته شده بودن در یک فرقه است.

    درک من از تجارب اعضای سابق در این عرصه با کمک سه عضو سابق که چند سال پیش با آنها کار میکردم بدست آمد. آنها تصمیم گرفته بودند به نصایح توجه کرده و برای چند ماهی شغل های نسبتا کم تعهدتری بپذیرند تا به خودشان فرصت بدهند تا سلامتی خود را باز یافته و ذهنشان را از فرقه دور نمایند. یکی از آنها به یک منطقه روستایی رفته و کاری به عنوان بارزن پیدا کرد، که گونی های بزرگ سیب زمینی را داخل کامیون قرار میداد. او با من تماس گرفته و گفت: “دکتر سینگر، شما میدانید که من الان دارم داغان میشوم. من مدام این گونی ها را بار میزنم وی عملا در جای دیگری هستم. من اصلا توجهی به بار زدن این گونی های سیب زمینی ندارم. من مجددا در حالت مدیتاسیون غوطه ور میشوم”. همچنین من شکایاتی از دو نفر دیگر در کار روزمره شان شنیدم که یکی کامیون سنگین بار میزد و دیگری به نقاشی ساختمان مشغول بود. متأسفانه، من نمیتوانم راهنمایی دیگری در اختیار افراد جدیدا از فرقه جدا شده به غیر از آنچه در اختیار این سه نفر گذاشتم بگذارم، چرا که اغلب این افرادی که به تازگی از فرقه جدا شده اند صرفا نمیتوانند به اندازه کافی تمرکز حواس داشته باشند تا شغل هایی با تعهد بیشتر بپذیرند. بهرحال، من حالا اینطور راهنمایی میکنم که آنها نسبت به احتمال گسست ذهنی و روانی هوشیار باشند و سعی کنند تا فعالیت هایی را پیدا کنند تا ریتم کار یک نواخت را بشکنند، بنحوی که آنها به عرصه عادت های فرقه و دوره های پرش ذهن دچار نشوند. این نظرات اولیه همچنین به من این ایده را داد که بر اثرات این پدیده بر روی مردمی که شغل های بسیار یک نواخت دارند، که نوعا در فرقه ها بیشتر یافت میشوند، و بر پروسه بازسازی فکری آنان دقت بیشتری بکنم.

    وقتی در خصوص این مطالب تدریس میکنم، میدانم که افرادی در اتاق برای خودشان نشسته و در این فکر هستند که: “اوه، خدای من، من هر آنچه که او (خانم دکتر سینگر) از آن صحبت میکند را در خودم سراغ دارم”.

    من میگویم: “نگران نباشید. عاقبت همه اینها برطرف خواهند شد”. و البته این اتفاق می افتد. مسئله فقط زمان، بعلاوه مطلع شدن از محتوای آنچه که تجربه میکنید و شنیدن توضیحات خوب در خصوص آنچه که بر شما اتفاق می افتد است، که شامل واکنش های روانی شما و بالا و پائین شدن های پروسه بهبودی میگردد.

    بهبودی یک پروسه روانشناسی است – هر چه بیشتر در خصوص فرقه مربوطه و آنچه که بعد از جدایی در انتظار شماست بیاموزید، سریعتر پروسه درمان و وارد شدن به زندگی جدید در خارج از فرقه را طی خواهید کرد.

    زندگی های گذشته و تغییر دادن تاریخچه زندگی

    جهت تفکیک زندگی ساختگی گذشته از تجارب واقعی، و یا باز یافتن تاریخچه زندگی و روابط خانوادگی گذشته، بخشی از کار درمان بخاطر آوردن و مرور تجارب زندگی قبل از پیوستن به فرقه و مقایسه آنها با برخورد های مشخص محتوای القا شده توسط فرقه است. فعالانه تلاش کردن در جهت مطمئن شدن از آنچه در قبل از و در طی و بعد از فرقه حقیقت داشته و نحوه برقراری مجدد ارتباطات خانوادگی کار بسیار خطیر برای اغلب اعضای سابق فرقه هاست.

    نارسایی های ادراکی

    من اغلب به اعضای سابق فرقه ها در برابر انواع نارسایی های ادراکی که در گذشته تشریح شد توصیه میکنم که آنها به استراحت پرداخته و به خودشان تنفس بدهند، و اینکه آنها بلافاصله به کالج یا تحصیلات عالی رو نیاورند، زیرا که قدرت درس خواندن آنها، توان نشستن در کلاس درس، و ظرفیت یادگیری و عکس العمل نشان دادن آنها طی چند ماه بهتر میشود. اقدام به انجام کارهای سنگین فکری در یک وضعیت تعهد آور و رقابتی مانند یک مدرسه تحصیلات عالی ممکن است تولید فشارهای ناخواسته بنماید.

    بازگرداندن فقدان دقت ذهنی زمان و کوشش زیادی می طلبد – شما ممکن است بخواهید مجددا به تحصیل ادامه دهید، به فعالیت هایی که قبل از پیوستن به فرقه مورد علاقه تان بود بازگردید، یا بخواهید برای شروع به کلاس هایی با تعهدات نسبتا کمتر شبانه بروید. داشتن لیست و همراه داشتن یک دفترچه یادداشت دو مقوله از مفیدترین و محبوب ترین راههای درمان برای مشکلات ادراکی هستند. شما میتوانید جزئیات طرح هر چیزی که نیاز دارید یا هر چیزی که میخواهید انجام دهید را بصورت روزمره بنویسید. سپس شما طرح خود را دنبال میکنید، موارد را همینطور که پیش میروید پی میگیرید، بنابراین شما میتوانید پیشرفت خودتان را ببینید.

    زمانی که رفتار منفعلانه یا عدم توان تصمیم گیری نمایان شد، کمک کننده خواهد بود اگر انگیزه ها و فرامین فرقه ای بر علیه زیر علامت سؤال بردن دکترین یا دستورات آن به دور انداخته شوند. این عمل نور روشن کننده ای بر تأثیرات ماه ها و سال ها زندگی تان در وضعیتی که تطابق را تشویق مینمود انداخته و همچنین به شما کمک مینماید تا بار دیگر خودتان فکر کرده و اظهار نظر نمائید. در طی این پروسه، فرقه و قدرت آن نمایان شده و شما در می یابید که دستورات رهبر ابتدائا به معنی ایجاد محیط بسته و کنترل شده فرقه و در مهمیز قرار دادن اعضا میباشد.

    چگونه شناور شدن را متوقف کنیم

    تکنیک های آموزشی اصیل در خصوص مسائل رفتاری، بهترین متد مقابله و برخورد با موارد شناور شدن های روانی است. محرک ها صرفا رابطه ها و خاطرات هستند، و نه چیزی بیشتر. آنها موارد اسرار آمیزی که توسط دیگران در ذهن شما کاشته شده باشند نیستند؛ آنها منعکس کننده موضوعات غیر قابل کنترل نیستند. شناور شدن روانی تنها گیر کردن برای چند دقیقه، یا چند ساعت، در یک حالت آشنا، گسسته، و متناقض است، همانگونه که شما در درون فرقه تجربه کرده اید.

    سه نوع بازسازی خاطرات توسط اعضای سابق فرقه ها در جریان شناور شدن های روانی تجربه میشوند:

    • احساس خوشنودی از روزهای فرقه : زبان خاص، دگم ها، عملکردها، سرودها، مراسم، لباس های خاص
    • احساس وضعیتی که در دوران بودن در گروه برجسته و مکرر بوده است : نگرانی های ناشی از تردید های درونی، عدم کارائی، ترس مطلق، تنش عصبی مخفی بی وقفه
    • حالات بدون کلام عجیب، برخی اوقات عناوین خوار کننده که از جانب فرقه داده میشوند (برای مثال: کودن سرخوش، هنرجوی فضائی) : که به آنها تحت عنوان “شناورشدن، مدیتاسیون غیر ارادی، و حالات موجی” از جانب اعضای سابق فرقه ها اشاره شده است.

     

    اغلب اعضای سابق فرقه ها نمیتوانند در میان ردیف های خاطرات خود از زندگی فرقه ای تفاوتی قائل شوند. ولی آموختن شناخت و معرفی انواعی که الان توضیح داده شد در پروسه خلاص شدن ابدی از شر آنها مفید است. این کار تجارب فرقه ای شما و قدرتی که فکر میکنید بر روی شما دارد را دور میکند. شما دیگر احساس نمیکنید که تحت بخشایش یک پدیده عجیب که شما نمیتوانید آنرا کنترل نمائید قرار گرفته اید.

    برخی فرقه ها حتی ترم های خاص خود را دارند، مانند “بازانگیزش”، که آنها برای پیش بینی رخ دادن چنین وضعیت هایی (هم در درون فرقه و هم بعد از آن) مورد استفاده قرار میدهند. این البته اعضا را در حالتی قرار میدهد که آنچه را که قرار است هر از چند گاه رخ بدهد را انتظار بکشند. فرقه ای که از این واژه خاص استفاده میکند همچنین حالت غیر ارادی را با القای این موضوع که “شما کاری نمیتوانید بکنید زیرا این در سیستم درونی شماست” را بوجود می آورد. این موضوع اعضا را که حتی بعد از ترک فرقه همیشه این ایده را با خود حمل میکنند میترساند. اعمال قدرت هایی نظیر این باعث میشود که اعضای فرقه زمانی که موضوعات گسست اتفاق می افتند فوق العاده مضطرب شوند.

    بخاطر داشته باشید که هیچ اتفاق اسرارآمیز، مکانیکی، وخارج از کنترل ما وجود ندارد. هیچ فرقه ای و هیچ فردی چنین قدرت یا مهارتی را ندارد که چنین چیزهایی را در ذهن اعضای خود بکارد یا باعث اتفاق چنین موضوعاتی بعد از ترک فرقه در ما بشود. هیچ مدرک علمی و هیچ مشاهده کلینیکی معتبر وجود ندارد که وجود چنین احتمالی را تأیید نماید.

    افرادی که جدیدا از فرقه ها خارج شده اند میتوانند چنین چیزهایی را انتظار داشته و لازم نیست نگران شوند که دوره هایی از گم کردن زمان یا مکان خود را داشته باشند. این یک امر نرمال است که اغلب در خصوص تجارب مختلف باقیمانده از روزهای فرقه فکر کنند و برخی اوقات احساس کنند که گویی به درون فرقه باز گشته اند. در طی دوره مشاوره خروج، به خانواده ها باید گفته شود که احتمال شناور شدن روانی برای مدتی بعد از اینکه عضو سابق از گروه جدا شد وجود دارد. به آنها باید رهنمود داده شود که به اعضای سابق اجازه بدهند تا در خصوص چنین رخ دادهایی صحبت کرده و به آنها بپردازند.

    شناور شدن روانی به این معنی نیست که فرد میخواهد به فرقه باز گردد. همانطور که قبلا توضیح داده شد، شناور شدن در بیشترین حالت زمانی اتفاق می افتد که شما دارای فشار عصبی،  اضطراب، سردرگمی، تنهایی، عدم تمرکز ذهنی، خستگی مفرط یا بیماری  هستید. زمانی که بدانید چه وقت این موضوعات ممکن است اتفاق بیفتند، شما میتوانید برای آنها آماده باشید. در این صورت موضوع مربوطه وقتی رخ میدهد که کمتر تولید استرس نماید. درک این مطلب که شناور شدن روانی یک لحظه گسست است کمک کننده خواهد بود. زمانی که شما بفهمید که صرفا بطور موقت از نظر روانی گسسته شده اید، فکر نمیکنید که حافظه تان پاک شده یا عقلتان را از دست داده اید. شما میتوانید به خودتان بگویید: “من برای تمام عمر آسیب ندیده ام. این فقط یک گسست لحظه ای است. من میتوانم بزودی به حالت قبلی بازگردم. این فقط یک فکر و یک خاطره است. من مجبور نیستم بر اساس آن عمل نمایم.”

    در زیر چند راه حل قابل استفاده داده میشود:

    • از موضوعات اتفاق افتاده یک یادداشت کتبی داشته باشید بطوری که بتوانید در خصوص آنها صحبت کرده و به درک آنچه که رخ داده است برسید. تمامی کلمات، اتفاقات، صداها، اصوات، بوها، حرکات، آنچه که ارائه شده و خاطرات را بنویسید؛ یعنی اینکه به عقب برگشته و آنچه که باعث گسست شما شد را بخاطر بیاورید بطوری که بتوانید شروع به فهم آنچه که رخ داد بنمائید. چرا چنان موردی؟ چرا در چنان زمانی؟ در آن زمان در چه حالتی بودید؟
    • زمانی که حس میکنید میخواهید به حالت گسست روانی بیفتید ذهن خود را از موضوع دور کنید. برخی اوقات یک دوست یا همکار متوجه میشود که شما دارید به اصطلاح فضایی میشوید، و او ممکن است پیشنهاد مصاحبت یا گوش دادن به حرف های شما یا منحرف کردن ذهن شما به دیگر فعالیت ها را بنماید. شما میتوانید همچنین فعالیت های خودتان را خلق کنید که وقتی یک محرک روانی را شناسایی میکنید یا شروع به رفتن در حالت شناور شدن می نمائید آنها را به اجرا بگذارید. رادیو را باز کنید، به اخبار گوش دهید، به یک نفر تلفن بزنید، خاطرات خود را بنویسید، با سگ خود بازی کنید.
    • احساس مربوطه را سرکوب نمائید. شما لازم نیست مطابق آن عمل نمائید، شما مجبور نیستید بگذارید احساسات مربوط به دوران فرقه بر شما چیره شود. آنرا کنار بزنید و به کار دیگری بپردازید. بعدا، در یک لحظه مناسب تر، ممکن است بخواهید با کسی در خصوص وضعیت پیش آمده صحبت کنید.
    • یاد بگیرید که ترس باقی مانده از روزهای فرقه را به حداقل برسانید. شما ممکن است مملو از احساسات باشید، ولی به خودتان بگویید: “من دیوانه نشده ام. من فقط قدری مضطرب هستم”. بر روی زمان حال متمرکز شوید، به امروز فکر کنید و اینکه باید به زندگی باز گشته و از نو شروع نمائید.
    • اگر به حالت گسست افتادید، خود را با یک تغییر حسی کنار بکشید. خود را نیشگون بگیرید. دست های خود را به هم بمالید. کاری کنید که حس دیگری در شما بوجود آورده و حالت معلق ماندن را بشکنید. چشمان خود را بر روی چیزی در مقابل خود متمرکز نمائید.

     

    تمامی این تکنیک ها به شما کمک می کند تا جلوی جاری شدن سیل عواطف و خاطرات عاطفی که به سمت شما می آیند را بگیرید. موضع قاطع و تهاجمی گرفتن در برابر این محرک ها و شناور شدن ها باعث خواهد شد که قدم های مؤثری در جهت بهبودی خود بردارید.

    مقابله با احساس تنفر

    اعضای سابق فرقه ها برای مدتی بر عقاید خود استوار می مانند. این استواری منتج از نوع روابط اخلاقی فرقه است که دلایلی برای اعضا ارائه داده است تا از همه چیز متنفر بوده و همه چیز را محکوم نمایند. نیاز به مونیتور کردن های شخصی مستمر بسیار در خصوص رفتار های شما است تا این واکنش های تثبیت شده تغییر یابند. نیاز است تا اقدامات آگاهانه ای برای فهم نقاط ضعف انسانی بعمل آید. فعال کردن مجدد حس شخصی ارزش گذاری و استانداردهای خوب بدون محکوم کردن دیوانه وار اشتباهات و خطاهای معمول روزمره انسان ها در خصوص خودتان و دیگران یک قدمت ضروری برای بهبود است.

    آموختن اعتماد کردن به دیگران

    باز پس گیری حس اعتماد کردن شما به دیگران بخشی بصورت خارج از بیداری تدریجی توانایی های شما برای تحمل فکر کردن در خصوص تضییقات و خیانت هایی که تجربه کرده اید رشد خواهد کرد. عصبانیت بی اندازه اعضا در خصوص بی عدالتی ها و تضییقات در درون فرقه پنهان نگاه داشته میشود. این عصبانیت در اعضای سابق به سطح آمده و با عصبانیت در خصوص عدم صداقت و فریبی که باید نادیده گرفته شود و یا واقعیت هایی که تا زمانی که فرد از گروه جدا نشده است ناشناخته باقی مانده اند در هم می آمیزند.

    برقراری مجدد اعتماد کردن مشکل است. باز پس گیری حس اعتماد بعضی اوقات برای کسانی که بعد از ترک فرقه شانس صحبت با مشاورین خروج دارند و یا زمانی را در یک مرکز بازپروری می گذرانند (به فصل یازدهم مراجعه شود) یا در روان درمانی شرکت میکنند آسانتر است. دانش و نظرگاه های بدست آمده در خلال چنین فرصت هایی عموما به اعضای سابق کمک میکند تا سریع تر در جهت آداپته شدن با زندگی جدید و ساختن روابط جدید خارج از سایه تجارب فرقه ای گام بردارند.

    یکی از غم انگیز ترین تأثیرات جانبی زندگی فرقه ای عدم اعتماد به نفس است. بسیاری از مردم شروع به سرزنش خود کرده و می پرسند: “چرا اصلا من به چنین گروهی پیوستم؟”. بخشی از مشاوره خروج و کار روانی- آموزشی متعاقب آن به اعضای سابق فرقه ها کمک میکند تا عضویت خود در فرقه را تجزیه و تحلیل کنند. در حالیکه با فریب و برنامه گام به گام نفوذ بکار گرفته شده که آنها را به درون گروه کشانده است آشنا میشوند، آنها کمتر نسبت به خودشان سخت گیر میگردند. در حالیکه وضعیت اجتماعی و روانی که بر آنها وقتی در فرقه بودند مستولی بود را باز میشناسند، قادر خواهند بود خود را بخشیده و به زندگی ادامه دهند.

    باز پس گیری حس رضایت

    اغلب ما از خوب انجام دادن کارهای کوچک زندگی – مراقبت از خانواده، حمایت از دوستان، انجام کار خوب در محل کار، پختن یک غذای عالی، تولید یک کار هنری، یا رشد دادن یک گیاه در جعبه پشت پنجره احساس رضایت میکنیم. هر روز صبح زود تعدادی از دوستان نزدیک من به من تلفن زده و یا من به آنها زنگ میزنم، و مکالمه مختصر تلفنی ما متقابلا تشویق آمیز است. تمامی ما یک نوع احساس رضایت از این مکالمات ساده بدست می آوریم. بعد از ترک فرقه، مدتی طول میکشد که افراد یاد بگیرند که این چیز های کوچک همان چیزهایی است که باعث رضایت خاطر میشوند.

    یاد گرفتن این موضوع که محبت ها و لذت های کوچک زندگی رضایت بخش و با ارزش است میتواند خود سپری کردن یک دوره دشوار باشد. بسیاری از اعضای سابق تشریح میکنند که با این مشکل روبرو هستند که حس میکنند وقتی نسبت به همکاران خود مهربان هستند و یا گلهای باغچه همسایه را آب میدهند یا از خاله مریضشان عیادت میکنند وقتشان را تلف میکنند. آنها به خود اجازه نمیدهند هیچگونه احساس رضایتی داشته باشند چرا که آنها هنوز با استانداردهای فرقه قضاوت میکنند، و البته عیادت از خاله بتسی Betsy برابر با نجات جهان نیست. من سعی میکنم آنها را به مسیری که قبل از فرقه طی میکرده اند باز گردانم: “از چیزهای ساده لذت ببرید.”

    یک زن برخی مشاهدات پدرش را با من در میان گذاشت. پدرش به او خاطر نشان کرده بود که او به نظر نمیرسد که درک کند که کمک کردن در نظافت گاراژ، نگهداری از بچه های فامیل که والدینشان برای خرید میروند، و پیشرفت در کسب و کار، جهان را جای بهتری برای زندگی میکند – یعنی اینکه انجام کارهای خوب در اطراف ما هم میتواند بطور محسوسی برای ارتقای جهان کمک کند. او گفت که وی عاقبت نکته پدرش را گرفته است : “لذت بردن از نظر من دیگر اشکالی ندارد. محبت کردن به یک فرد از نظر من دیگر اشکالی ندارد. در حقیقت، انجام آنچه که نجات جهان نام گذاشته شده بود غیر ممکن است. چنین اهداف خیالی صرفا همان خیالی هستند و شما را از زندگی و انجام کارهای خوب روزمره باز میدارند”.

     

    *   *   *   *

     

    بحث این فصل شامل تمامی تضادها، نارسائی ها، و عوارض جانبی ناراحت کننده ای است که اعضای سابق فرقه ها با آنها دست بگریبان شده اند. این فصل همچنین به خوانده کمک میکند تا شروع به فهم وسعت کاری که باید در خصوص بهبودی از شرایط فرقه و تجارب فرقه انجام شود بنماید.

    برخی بزرگسالانی که من به آنها مشاوره داده ام نیمی از عمر خود را در یک فرقه سپری کرده اند. برخی جوانان تمامی عمر خود را تا چند هفته قبل از اینکه با من دیدار داشته باشند در یک فرقه گذرانده اند. بیرون آمدن از هویت فرقه ای مانند بیرون آمدن جوجه از تخم نیست. این یک پروسه باز آموزی و یک دوره بزرگ شدن مجدد است – با یاری های آموزشی از جانب دیگرانی که همان راه را رفته اند.

    بیرون آمدن از شخصیت مجازی فرقه مربوط به باز آموزی و رشد است. کمک به خود از طریق مطالعه میتواند برای کسانی که از منابع اطلاع رسانی از قبیل مشاوره های خروج، متخصصین اطلاعات فرقه ای، گروه های حمایتی اعضای سابق، و متخصصین بهداشت روان که در خصوص پدیده فرقه صاحب نظر هستند دورند ارزشمند باشد. در پایان این کتاب، خواننده میتواند لیستی از کتاب ها و مقالات سودمند، بعلاوه برخی اسامی، آدرس ها، و شماره تلفن های آژانس هایی که میتوانند اطلاعات، شبکه منابع، و ارتباطات ارائه دهند را بیابد.

     

     

    زندگی بعد از فرقه جریان دارد

    به یاد می آورم وقتی یک دختر بچه بودم، به ایستگاه قطار در شهرهای کوچک ایالت کلرادو Colorado میرفتم و به حرکت قطارهای جدیدی که یا می ایستادند و یا موقع عبور از ایستگاه سرعت خود را کم میکردند تا کیسه های پستی را پائین بیندازند و سپس سرعت گرفته و به دور دست میرفتند نگاه میکردم. قطارهای چیف The Chief و سوپر چیف The Super Chief با غرش خود رد میشدند. حتی کلاس سال آخر دبیرستان من ظفر Zephyr ، در رابطه با قطار براق نقره ای به نام Burlington که نشانه پیشرفت، زیبایی، تکنولوژی، و آینده بود، نام گذاری شده بود. به این ترتیب تکامل برای چنان آینده ای و برای مناطق دور دستی که قطار به سمت آنها در حرکت بود به تصویر کشیده میشد. مکان هایی هم وجود داشت که تنها ظروف خاکی و ماسه در حالیکه در امتداد صحرای خشک در حرکت بود در آنها دیده نمیشد، مکان هایی که چراغ های نورانی و بستنی در تمام زمان ها و فصول موجود بود، و کتابخانه ها مملو از کتاب های رنگارنگ جدید بود، و زمین های بازی همه جا یافت میشدند.

    در خلال کار با بسیاری از اعضای سابق فرقه ها، من تصویر جدیدی از ایستگاه قطار و ریل راه آهن بدست آورده ام. من مردم را اینطور تصویر میکنم که در کنار ریل راه آهن ایستاده اند، به قطارهای متعددی که می آیند و میروند نگاه میکنند، در حالیکه در هر ایستگاه، حقه بازان، فلوت نوازان (Pied Piper = افسانه آلمانی فلوت نواز همیلتون که بچه های دهکده را با خود میبرد)، هنرمندان تقلب، و ناجیان خود خوانده جهان از قطار بیرون میپرند و مطاع وسوسه کننده خود را عرضه مینمایند، تلاش میکنند تا حد ممکن افراد بیشتری را در ایستگاه جذب کرده و همراه خود سوار قطار نمایند تا به سمت سراب تکامل ببرند.

    زمانی که یک رهبر فرقه، یک مراد، یک مرشد، یا یک فلوت نواز خود انتصابی از شما میخواهد که بدلیل اینکه وی مدعی است که “تنها راه” رستگاری را میداند سوار قطار شوید مراقب باشید. این میتواند آخرین ایستگاه قبل از رسیدن به جهنم بر روی زمین باشد.

    در طول زمان، مردم به بیماران، به فقیران، به سرکوب شدگان کمک کرده اند. بیائید فراموش نکنیم که به همین ترتیب به کسانی که در دستان ضایع کنندگان روح و روان، سرکشان، و سوء استفاده گرانی که آزادی ذهن منطقی، انتقادی، و تغییر پذیری انسان ها را میگیرند نیز کمک کنیم.

    در حالیکه سفر در این کتاب را به پایان میبریم، من میخواهم مراتب احترام و قدردانی خود را نسبت به کسانی نثار نمایم که با سرخوردگی کامل و گذار از تجارب شوکه کننده و هشدار دهنده مشاهده کردند که چگونه رؤیای تبدیل جهان به مکانی بهتر صرفا به یک رهبر خودخواه کمک کرد تا لانه خود را محصورتر نموده و به ریش همه آنها بخندد. من داستان رؤیاهای شکسته شده جوانانی را شنیده ام که به فرقه ها پیوستند، بزرگسالانی که در گروه های بازسازی فکری عصر جدید گرفتار شدند، مسن تر هایی که وقتی خیلی دیر شده بود فهمیدند تمامی اندوخته خود را به یک جوان وسوسه گر از یک فرقه داده اند.

    تمامی افرادی که من با آنها کار کرده ام، که از میان انواع تجاربی که در این کتاب تشریح شده اند عبور کرده اند، با احساس ترین افراد بوده اند که تابحال دیده ام. آنها میخواستند به خودشان کمک کنند تا بهتر باشند، و آنها میخواستند که تمام جهان بهتر باشد. آنها از خود گذشته، غمخوار دیگران، و خواهان کمک بودند، و به همین دلیل گرفتار شدند – آنها حرفهای یک شارلاتان را باور کردند.

    من متأثیر از این واقعیت هستم که سرسپردگان سابق بعد از اینکه به تلخی به این حقیقت پی بردند که رهبر آنان دروغ گفته است، با پولی که پیروانش در خیابان ها گدایی میکرده اند کوکائین میخریده است، کودکان را مورد آزاد و اذیت قرار می داده و یا مخالفین خود را کشته است، و اینکه هرآنچه این افراد در داخل فرقه انجام میدادند هیچ ربطی به اهداف اصلی اولیه آنان نداشته است، میتوانند بالاخره خود را از وضعیت بوجود آمده بیرون بکشند. من متأثر از این واقعیت هستم که افراد مسن بعد از درک این مطلب که فرد جوان شیرین زبانی که خیلی در کارهای روزمره آنان مشتاق کمک به نظر میرسید در حقیقت آنها را فریب داده است، خود را مجددا باز می یابند.

    وقتی مردم میگویند: “من فریب خوردم، من اغفال شدم، و حالا اینرا میفهمم. و من میخواهم بلند شوم، بازگردم، و هنوز تلاش کنم تا آنقدر بد قلق نشوم که دیگر هیچ کس نتواند مرا تحمل کند.”  این گونه افراد انگیزه دهنده هستند.

    من همچنین میخواهم مراتب احترام خود را نثار خاطره تمامی کسانی که در دستان رهبران فرقه ها مردند بنمایم، که شامل کسانی میشود که بخاطر تمامی مصائب و آسیب هایی که در داخل فرقه بر سرشان آمده بود عاقبت تاب تحمل نیاورده و خودکشی کردند. من میخواهم دیگران نیز در زنده نگاه داشتن خاطره این افراد به من بپیوندند. کسانی که به دلیل رژیم های غذایی که توسط شیادان فرقه ای تجویز شده بود مردند و کسانی که برای رسیدن به شهر بعدی برای جمع آوری پول برای رهبری که در ماشین های لوکس تردد میکرد و در جای راحت می خوابید بدون خواب مکفی رانندگی کرده و کشته شدند، و کسانی که بر اثر فقدان مراقبت های پزشکی به دلیل اینکه از جانب فرقه این جور کارها به سخره گرفته میشد یا بدلیل اینکه آنها آنقدر مشغول اجرای اوامر رهبر بودند که نمیتوانستند حتی به دکتر بروند جان خود را از دست دادند.

    من میخواهم به تمامی کسانی که مدام میخواهند برای کار نیک کردن، و نیک بودن نسبت به خانواده، دوستان، و بشریت تلاش میکنند درود بفرستم. من به آنان برای باز گشتشان از فرقه بعد از تجربه خیانت یک درهم شکننده ذهن و روان، یک استثمارگر جسم و روح، یا یک شیاد سیاسی و برای اینکه اجازه ندادند یک شبه مرشد فاشیست آنان را همچنان تحت کنترل نگاه دارد درود میفرستم. من به کسانی که لب به سخن باز میکنند و اعتقاد دارند که همه ما نیازمند ادامه دادن به تلاش برای ممانعت از بروز چنین تضییقاتی در تمامی جهان هستییم درود میفرستم. حقیقتا بهای آزادی نگاهبانی ابدی، و توان بازسازی بعد از شکست ها، شیادی ها، و تهاجم هاست.

    یک ذهن آزاد چیز فوق العاده ارزشمندی است. اذهان آزاد ارجحیت های پزشکی، علم، و تکنولوژی را کشف کرده اند؛ کارهای هنری، ادبی، و موسیقیایی عظیمی خلق نموده اند؛ و حاکمیت اخلاق و قوانین دنیای متمدن را بوجود آورده اند. سرکشانی که بر تفکر ما مسلط میشوند و “انحرافات” سیاسی، روانشناسی، یا معنوی خود را بوسیله گرفتن آزادی، خصوصا آزادی اندیشه، بر ما تحمیل میکنند، تهدیدات جدی امروز، فردا، و تمامی دوران ها تا ابدیت هستند.

     

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.