خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

مقالات پربیننده

افشاگری مشاور عالی مریم رجوی در مورد فرقه رجوی

 

کرگدنهای مسعود رجوی

بقلم داود ارشد:

این حق مردم ایران زمین است که از گذشته درس گرفته تا در دام راهزنان جنبش مردمی با شعارهای تو خالی بسیاری از کسانیکه با بهانه قراردادن درد و رنج مردم با معرفی خود بعنون ناجی آنرا دستمایه راهزنی سیاسی خود نموده تا خود برگرده همین ملت، خلق، مردم، امت و… بنشینند نیفتند. من بعنوان یکی از مسئولین سابق دستگاه ننگین فرقه رجوی وظیفه ملی و مردمی خود میدانم که آنچه در طی چهل سال گذشته در صحنه سیاست و در خلال عبور از روی خونهای بسیاری از همرزمان و دوستان و … و آنچه شاهد و مجری آن بوده ام نسبت به خطراتی که در کمین مردم است بعنوان دینی که بدانها دارم و نقشی که در همراهی با جریان بغایت واپسگرای انحرافی و آپورتونیستی، وابسته گرای فرقه مافیایی رجوی با گوشت و پوست خود لمس کرده ام هشدار دهم.

 

 

جهت ممانعت از تکرار اشتباهات تکراری و شکستهای یکی پس ازدیگری و پرهیز از کجروی، تکرار مکررات، نباید متعصبانه – ایدئولژیک  و بلکه علمی و تجربی اندیشید و بررسی نمود. ایمان راسخ و شهادت نه ربطی به علم دارد و نه درستی و صحت اندیشه و راه و سیاست ما را تعین میکند.

 

فداکاری دلیل بر چیست؟

فداکاری و از جان گذشتگی، دست شستن از خانه و خانواده، تحمل شکنجه،… حداکثر نشان از صداقت افراد در راهی که در مسیر آن به چنین فداکاریهایی دست زده اند و نه درستی موضوع یا راه آنها دارد. بزرگترین نمونه چنین استدلالی افرادی در همین فرقه رجوی و یا داعش مثال زدنی هستند. مگر کسانیکه تحت اندیشه و راه داعش و فرقه رجوی در خیابانهای پاریس و لندن و تهران و کابل و … جانشان را کف دستشان گرفته و با انفجار و به آتش کشیدن خود دست به قتل، کشتار و ترور میزنند از زاوایه فردی فدای خود و خانواده و خواسته هایشان نیست؟ مگر غیر از این است که متولیان این نوع تفکر در داعش و فرقه رجوی همچون حمید اسدیانها، محمد اقبالها، مسعود رجویها، هر آنکس که منتقدین راه و روش آنها هستند را به خیانت متهم نمیکنند؟ مگر حرف آنها غیر از این است که چون ما دست به فداکاری میزنیم پس برحقیم؟ چون ما در لیبرتی خمپاره خوردیم پس حقیم.

 

 

اگر نوشته حمید اسدیان یکی از قلم بدستان حرفه ای فرقه رجوی علیه اسماعیل وفا یغمایی را بخوانید سوزنامه ای است که بیشتر به روضه های سر قبر یک جوان ناکام از(قدرت) دنیا در بهشت زهرا میماند که مداح- حمید اسدیان برای رضایت صاحب مرده-مسعود رجوی  جهت گرفتن انعام و تائید مجاهد بودن تلاش میکنند تا میتوانند آنرا جانگذازتر و جگر سوزتر بخوانند که همگان را به سوز جگر و گریه و شیون برای مرده-فرقه رجوی بیندازد.

 

سکتاریزم فرقه ای

در سراسر این نوشته حمید اسدیان با تیغی بر کشیده شده از نیام، آغشته به نفرت و زهر و کینه حیوانی و همراه با اتهام زنی ناجوانمردانه و دشنام علیه مخاطبان خود، و مظلوم نمایی چیزی نمییابید، و متاسفانه حتی یک کلام، حتی یک نقطه نیز در بررسی صحت و سقم راه و مسیری که اینان با سوز و گداز و طلبکاری از تمامی بشریت، همه آنچه نشانی از انسانیت داشته را در آن مسیر از جمله خود و خانواده و اطرافیان و مردم و دوستان و هر آنکس که متاثر از اقدامات آنها بوده اند را به مسلخ نابودی کشانده اند، یافت نمیشود.

 

 

حمید اسدیان در تمام نوشته اش یک کلام در مورد جایگاه  و نقش مردم، جایگاه پذیرش اجتماعی- مردمی سیاستها، اقدامات و فداکاریهای ادعایی اش وجود ندارد. و این یعنی یک فرقه جدا و قطع از مردم و یک تعصب و خشک مغزی و سکتاریسم مطلق که بسهولت تروریسم افساگسیخته از آن استخراج میشود است.

 

 

از حمید اسدیانها باید سوال کرد: اگر مردم ایران فداکاریهای انسان برباد ده شما برای بقدرت رساندن یک خود شیفته بیمار را نخواهد چه باید بکند؟ همان مردم و خلقی که شما نفرینش میکنید حاضرند رژیم حاضر را تحمل کنند ولی از امام زاده شما طلب کمک نکنند.

 

جواب مردم به فرقه رجوی

از جان این مردم چه میخواهید؟ چگونه بگویند که شما هیچ ربطی به ایران و ایرانی ندارید. در نزدیک به صد شهر کشور تظاهرات شد که پیام روشنی هم برای رژیم بود و هم برای فرقه رجوی، و آن اینکه ما شما را نمیخواهیم. با نفی رژیم و با سکوت در قبال رئیس جمهور برگزیده و رهبر عقیدتی بمعنی برو گمشو به فرقه رجوی. خود به چشم دیده و به گوش شنیدید، اینرا دیگر نه توده ایها ونه بریده مزدوران و نه خائینن زمان شاه و … به مردم در صحنه دیکته نکرده اند. اگر گوش شنوایی در شما هست به همان خدایی که مسعود رجوی مدعی است از جانب او نازل شده!! عربستان عزیز نیز چند سال قبل که مریم مهرتابان برای ملاقات و دست بوسی آستان شریفه عربستان در خواست کرده بود از قول مردم ایران با تکیه به سیستم اطلاعاتی خودش که در ویکی لیکس نیز اسنادش منتشر شد گفت که فرقه رجوی هیچ ربطی به مردم ایران ندارند.

 

سوزو گداز حمید اسدیان از چیست؟

از طرفی نیز میزان سور و گداز حمید اسدیان ها شاخصی است برای سنجش عمق باطل بودن راه آنها که در اساس سوز و گداز نه ناشی از جدا شده گان و منتقدین و به زعم او ضعف، خیانت و جدا شدن این فرد و آن فرد در این راه، بلکه ناشی انعکاس عمق و ابعاد شکست راه و روش فرقه رجوی در میان مردم و خوردن دست رد بر سینه رجوی و باطل شمرده شدن توسط مردم است که آتش این سوز و گداز را اینگونه شعله ور کرده است.

 

 

ولی حمید اسدیانهای مغزشویی-مسخ و کرگدان شده در دستگاه و توسط  مسعود رجوی بجای اینکه این شکست مطلق را ناشی از غلط بودن راه و روش و تفکر خود بدانند به جدا شدن، به ضعف و خیانت این و آن مصادره میکنند تا مجبور نشوند که بگویند، غلط کردیم، اشتباه کردیم و مسئولیت اشتباهاتشان را بپذیرند.

 

در نتیجه آنچه اتفاقا باید از آن ترسید و واقعا بسیار نیز ترسید،  این است که هرچه میزان سوز و گداز حمید اسدیانها و یا گاو چاله دهانی محمد اقبالها بیشتر، عمق کینه ورزی و نفرت آنها نسبت به دیگران و حتی آنگونه که ما در درون فرقه رجوی شاهد بوده ایم نسبت به حتی خلق همانند رفتار حیوانی داعش در سر بریدن نیز شاهد بودیم بیشتر میشود.

 

 

حرف جداشدگان چیست؟

ما جدا شدگان یک حرف بیشتر نداریم و آن این است که بعنوان آینه ای در مقابل تاریخ سراسر ننگ فرقه رجوی غلط بودن این تفکر، این روش، این نوع از جهان بینی، این میزان از نفی واقعیت انسان، نقض و نفی آزادی و حقوق انسان، تخریب کرامت انسانی، شخصیت پرستی، دیکتاتور سازی، مقدس معابی، تحقیر و توهین به انسان، سوء استفاده از زنان و همبستری با آنها، برای رسیدن به قدرت را در حیطه به اصطلاح آپوزیسیونِ راهزنی همچون فرقه رجوی افشاء و به مردمیکه در عمل آنها را شناخته فاکتهای درونی این شناخت را معرفی و منعکس کنیم.

 

ما برعکس آنچه که مسعود رجوی و روباتهای مغزشویی شده به دروغ و دجالگرانه و با آوردن نمونه سیروس نهاوندی زمان شاه که مجیز شاه حاکم را میگفته سفسطه گرانه وانمود میکنند، مخالف و نافی مبارزه برای کسب آزادی و حقوق اجتماعی، تلاش برای تغییر رژیم، نفی کننده فداکاری، از خود گذشتگی، عدالتخواهی، استقلال و…((که امروز نه در فرقه رجوی و بخصوص نه در رهبریش که مستمرا در حال فرار از صحنه مبارزه، سرکوب و نفی آزادی و اتحاد با دشمنان ایران و ایرانی، همبستری سیاسی با کسانیکه بقول خود مسعود رجوی “تمامی جنگهای تجاوزکارانه و امپریالستی، همه کودتاهای ضد انقلابی، فتنه گریها، آشوبها و جنایاتی که هر روز در گوشه و کنار شاهدیم، مستقیم و غیر مستقیم بوسیله آمریکا طرح ریزی و پیاده میشود(نشریه مجاهد شماره 4)” هستند، مطلقا وجود ندارد، بلکه اتفاقا در سراسر میهن در اقدامات دختران انقلاب، نرگس محمدیها، نسرین ستوده ها و هزاران زن و مردی که برای خواسته های خود در خیابانها و زندانها حضور دارند جاری و ساری است،)) نیستیم.

 

بلکه میخواهیم دوباره این فداکاریها و این از خودگذشتگیها توسط یک خود شیفته قدرت پرست متعصب و متحجر قرون وسطایی که خود را امام زمان خوانده و از یک غیبت به غیبت دیگری سفر میکند  به یغما برده نشود.

 

 

کرگدن تنها تولیدی فرقه رجوی

حمید اسدیان شاخص و نمونه یک مبارز در هم شکسته ای است که دقیقا آنجا که از سیروس نهاوندی و بقیه درهم شکسته‏گانی که در نوشته اش از زمان شاه عاریه گرفته است و آنها را به اسماعیل وفا یغمایی منتصب میکند، مصداق عینی اش خود حمید اسدیان است. که در مسلخ فرقه رجوی مسخ و از یک شاعر و نویسنده به کرگدنی وحشی، کینه توز تبدیل شده است. ما حمید اسدیان را خوب میشناسیم. او آنقدر انسانیت و طبع بلند داشت که نمیتوانست به کسی توهین و یا بد بگوید ولی طی سالیان جلو چشم همگان، زیر فشارهای طاقت فرسای تحقیر و توهین های ایدئولژیک مسعودرجوی با ملقب کردن او به نرینه وحشی، وا رفته، خیانت به همسر اسیرش در ایران، بدون موضع علیه منتقدین به سازمان (مسئله دارها با فرهنگ رجوی)، و یا متقاضیان جدایی از سازمان طی سالیان با تخریب انسان درون حمید از او و محمد اقبالها و هر آنکس که توانست درنده‏ای که گلوی مخالف را برای مسعود رجوی بدرد ساخته است.

1_002

 

 

تاکتیک تخریب در فرقه رجوی

یکی از تاکتیکهای کثیف رجوی تخریب مخالفینش است. از جمله همین فاکتهای سراسر دروغی که در مورد اسماعیل وفا یغمایی به حمید اسدیان در مورد کتک زدن همسرش و … جهت تخریب اسماعیل بخوردش داده اند.

 

 

مطمئن هستم حمید اسدیان همه اتهاماتِ تخریبی ای که شخص مسعود رجوی علیه اسماعیل ساخته و در تشکیلات تزریق میکرد را بازگو نکرده است. اسماعیل اولین نمونه اینگونه اقدامات مافیایی نیست، اتهام کتک زدن همسر مهدی افتخاری توسط او نیز وجود دارد. من و مهدی افتخاری و محمود عطایی و محمد حیاتی و همسرانمان در پاریس در سال 1363 هم خانه بودیم. دوران جمعبندی سالانه بود و مهدی افتخاری بهمراه علی زرکش جزء مخالفین رجوی بودند که در بین ما خبر اینکه مهدی افتخاری زنش را میزند را پخش کردند. جالب اینکه گفته شد که علی زرکش که مسئول مهدی افتخاری بود دستور اینکار را داده است. و مشخص بود که ایندو سوژه تخریب بودند.

 

 

افتخار اسماعیل وفا

اما در مورد اسماعیل، مسعود رجوی و همه ما بخوبی از همفکری و هم فاز بودن اسماعیل و حمید خبر داشتیم و از آنجا که ایندو محتوای کارشان یکسان بود رجوی نمیتوانست از هم جدایشان کند و به همین دلیل به هر قیمت نمیگذاشت که اسماعیل روی حمید اثر بگذارد. وقتی حمید اسدیان با کپی چسبان سوز و گدازهای مسعود رجوی رو به اسماعیل میگوید که تو مجاهد نشدی یا بین مجاهدی و شاعری دومی را انتخاب کردی یعنی اینکه مسعود رجوی هرکاری کرده است اسماعیل را از انسانیت تهی و تبدیل به کرگدن بکند نتوانسته است. بخدا قسم مجاهد از نظر مسعود رجوی و ارزشهای مجاهدی یعنی تبدیل شدن به حمید اسدیان و محمد اقبالهایی که گلوی مخالف را برای مسعودرجوی بدرند. یکی از همین کرگدنها در جلسه ای با حضور مریم رجوی جهت نشان دادن میزان کرگدن شدنش گفت “خواهر مریم اگر  اجازه بدهید این بریده مزدوران را با ناخن گیر تکه تکه میکنم. بنابراین اگر از نظر مسعود رجوی اسماعیل وفا یغمایی مجاهد-کرگدن نشد از افتخارات اوست.

 

 

 

متاسفانه اسماعیل از محفلهایش با حمید حرفی نزده ولی رجوی هشیاری ضد انقلابی داشت و خوب میدانست در محفل ایندو روشنفکر و شاعر و نویسنده در مورد ترویج تاریکی قرون وسطایی مسعود رجوی با چپ زدنهای مافوق صوت چه میتواند بگذرد. و اینگونه بود که از فضای خفقان تشکیلات که کسی جرات نداشت سوال کند استفاده میکرد و اتهاماتی به سوژه مورد تخریبش میزد و بخورد دیگران میداد.  از جمله نمونه های مثال زدنی علیه خانم بتول سلطانی است  که خود مسعود رجوی بعد از شنیدن وقایع حوض های شبانه اش با زنان مجاهد توسط مجاهدین در اشرف، خودش فردا به صحنه آمده و بزبان خودش زمانیکه دهانش از عصبانیت کف کرده بود انواع اتهامات اخلاقی را بدون اینکه خود موضوع همخوابگیش را رد کند در جمع همه مجاهدین در عراق به خانم بتول سلطانی زد تا ایشان را تخریب کند تا نگذارد پرده های دروغ و تزویرش توسط افشاگریهای خانم سلطانی بیش از این فرو بریزد.

 

 

دجالگری و دورویی

بزرگترین تولید مسعود رجوی و دستگاه ضد انسانی اش تولید انسانهایی با تناقضات عظیم با فاصله بین صفر و بینهایت بوده است. زمانیکه انسان را وحدت درون و بیرون فرا میخواند آنها را به زور وادار به اقرار رهایی میکرد! رجوی به بهترین نحو این انسانهای مسخ شده را خود تعریف میکند، یعنی مجاهدینی که شب قبل مجاهد نستوه و روز بعد مزدور اطلاعات هستند. همانگونه که خودش هست. همانگونه که زمانیکه گوش فلک را از شعارهای آزادی  کر میکند  شیوه های استالینی برای آزادی کشی مسعود رجوی کم میآورند. زمانیکه از مبارزه و شجاعت حرف میزند خودش همواره از صحنه فراری است، انقلاب ضد جنسیت راه می اندازد ولی خودش حرمسرا و همبستری جمعی راه میاندازد. زمانیکه از مناسبات پاک و رها در تشکیلاتش حرف میزند، فساد و انحراف  در آن بیداد میکند.

 

 

حمید اسدیان کیست؟

من حمید اسدیان را اولین بار در سال 1361 زمانیکه در مسئولیت شاخه ترکیه از داخل ایران خارج کردم دیدم و شناختم. به جرات میتوانم بگویم که حمید اسدیان در میان تمامی مجاهدین له شده توسط مسعود رجوی و دستگاه قرون وسطایی انسان خرد کنش یک نمونه تمام عیار از نوع مظلوم فروپاشیده بسمت درون خودش و محمد اقبال نوع فروپاشیده وحشی مهاجم رو به بیرونش میباشند.

 

 

حمید اسدیان که همسرش در ایران زندانی بود آنچنان له و لورده بود که در تمامی سالیانی که در سازمان حضور داشتم و او را مرتب در جلسات و نشستها و …میدیدم نمیشد حتی با خاک انداز نیز از زمین جمع و جورش کرد.

حمید اسدیان همواره همانگونه که اسماعیل نیز بدرستی بدان اشاره کرده است از نظر رجوی یکی از شاخص های ضد ارزش بود. حمید همواره در چهره اش غم و اندوهی به سنگینی البرز را که بر اثر بلایی که رجوی بر سر خودش و دیگران آورده بود در چهره اش ظاهر میکرد. حمید اسدیان به همین اعتبار همواره با سری خمیده به یک سمت به قول گفتنی مانند مادر مرده ها ظاهر میشد. رجوی همواره در چهره و ظاهر حمید اسدیان کینه و نفرتی که ناشی از بلایی بود که بر سر ایندو (حمید و همسرش) و هزاران حمید دیگر آورده بود میدید و از او متنفر بود.

 

 

یکبار که مانند همیشه حمید زیر تیغ بود از شریف در مورد حمید پرسیدم که چرا او همواره له لورده است و حتی توان حرف زدن ندارد گفت از برادر (مسعود رجوی) طلب زنش را دارد.

 

 

در تمامی نشستها مسعودرجوی او را بلند میکرد و وادارش میکرد که بگوید که باید داغ زنش را تحمل کند. درست زمانیکه مسعود رجوی خودش از مرگ اشرف چندماه نگذاشته با دختر بنی صدر ازدواج کرد هنوز از دختر بنی صدر جدا نشده بود با مریم رجوی عشق و عاشقی ایدئولژیک را شروع کرده بود همواره به حمید توصیه میکرد که تا آخر انقلاب باید منتظر زنش باشد.

 

 

حمید اسدیان و همه از هضم رابع گذشتگان از جمله محمد اقبال که هر روز گزارش خود ارضائیش روی میز عباس داوری بود طوریکه دیگر گزارشاتش تهوع آور شده بود شاخص و نمونه کسانی همچون سیروس نهاوندی بودند که جلاد خود مسعود رجوی را میستایند و از او طلب عفو و بخشش میکردند و میکنند. تا اینگونه مانند معتادی که نمیتواند بدون مصرف و رساندن آن دارویِ تائید توسط جلاد خود (مسعود رجوی) لحظه ای را طی کنند بتوانند سرپا باشند.

 

حرف حساب

راستش من شاید هزاران انتقاد به اسماعیل داشته باشم ولی وقتی نوشته حمید اسدیان را علیه اسماعیل را خواندم و بعد جواب اسماعیل را نتوانستم آنرا منتشر نکنم.

 

 

 

آنجا که میگوید: “من جنده بازی و به بستر رفتن با فواحش را به این ترجیح میدهم که یک رابطه معمول عاشقانه ونادرست را با حقه بازی و با دستمال توالت کردن هزاران انسان مبارز و رنجکشیده تبدیل به انقلاب بکنم و به این بهانه و به مدد اعتماد دیگران دستگاهی فکری و نجاست بار بسازم “

 

 

چون نامه حمید اسدیان بوضوح یک برش مقطعی از کثافات ذهنی جلاد خود مسعود رجوی را بنمایش گذاشته است، چیزی که دهه ها ما در جلسات مسعودرجوی میشنیدیم. و حمید اسدیان با تکیه به توان قلم خود توانسته آنرا بنمایش بگذارد. از طرفی نیز بسیاری از جوابهای اسماعیل هرچند بسیار تیتروار جواب نسلی از مردم مبارز ایران در کسوت مجاهد خلق است که به قربانگاه رفته است. ما سالها میگفتیم ولی کمتر باور میشد. باشد تا همه کسانیکه در تیرانا اسیرند و یا آنها که در حوضهای رهایی تکی و جمعی مسعود رجوی توسط مریم رجوی شرکت داده میشدند همچون خانم سلطانی جرات و شجاعت و آن رهایی از بندهای اسارت زنانگی را داشته و با پرداخت بهای آن با خوردن انواع مارکهای ناجوانمردانه و البته مردسالارانه  سکوت را شکسته و شبهای حرمسرای رجوی را بازگو کنند. بسیاری را بنده میشناسم ولی چون خود لب نگشوده اند نمیتوان نام برد.  امیدوارم که حمید در آن روزها زنده باشد و بادرک واقعیت مسعود رجوی شاید به جایگاهی که اسماعیل رسیده برسد و قدش و گردن خمیده اش راست شود.

 

 

داود باقروند ارشد

 

 

سوم مارس 2018

————–

مطالب مرتبط:

http://nototerrorism-cults.com/?p=3166

استقبال از توضیحات شاعر و انقلابی روشنفکر اسماعیل وفا یغمایی

http://nototerrorism-cults.com/?p=11751

هذیانهای مریم رجوی از زبان حسن حبیبی در مورد داود باقروند در تلویزیون رنگارنگ

هذیانهای فرقه ای

(مجاهد شماره 311 هجدهم مرداد 1372 )

فهیه اروانی اولین مسئول اول مجاهدین پس از مریم رجوی  درباره مریم  چنین میگوید: «… نه تنها نباید خواهر مریم را منحصر به مجاهدین تلقی کرد بلکه باید پیامش را به همه زنها رساند. او، پیامها و دستاوردهایش برای زن ایرانی زنده  کننده و احیأ کننده است. یک درمان واقعا” شفابخش است. … داستان خواهر مریم  فقط داستان رهائی مجاهدین نیست، پیام رهائی مردم ایران و به خصوص پیام نجات همه  زنهای اسیر ایران است. پیام نجات همه زنهای له شده و عروسکی و خالی از محتوی است. پیام پایان از خود بیگانگی و مسخ شدن و مچاله شدن انسانهاست.» (مجاهد زیر شماره 294 بتاریخ آذر ماه 1371 همچنین مصاحبه رادیو مجاهد با وی بتاریخ 25، 26و 27 مهر ماه 1371)

فاصله نجومی (مسعود رجوی) با بقیه و نیاز به یکنفر واسط ، جهت درک و شناخت “گرو”: در دستگاه و  دنیای مجاهدین و به  اعتقاد آنان، یک فاصله کیفی و نجومی بین رهبریشان مسعود و مریم و بقیه اعضأ وجود دارد. همین فاصله کیفی باعث میشود که هیچ مجاهدی حتی در خواب نیز نتواند خود را هم تراز و در جایگاه آنان، و در نتیجه در موضع انتقادی در مقابل آنان ببیند.

در نتیجه انقلاب ایدئولوژیک، و یا بهتر این فاصله نجومی ضامن آن شد که مجاهدین کالتی یک دست و بدور از هر گونه جناح بندی و تنوع فکری و در نتیجه انشعاب درونی شوند.

مریم رجوی در مراسم انتصاب شورای رهبری مجاهدین چنین میگوید: «در قیاس با سال 64 حقیقتا” دستگاه ما  در آستانه یک بلوغ ایدئولوژیک قرار گرفته. چون بعد از پذیرش مسعود، با آنفاصله کیفی و تفاوت عظیمی که با همه  ما دارد، به نقطه ای رسیده ایم که …. من بموازات فهم مرتبه کیفی مسعود یک نوع نگرانی نیز در درونم شکل میگرفت. تفاوت کیفی با او را  خیلی خوب میفهمیدم و روشن بود. اما  در همین رابطه نیز نگرانیم از این بود که خدای نکرده، بعد از او تکلیف خلق و انقلاب و نسلهای بعدی ما چه میشود….. این روزها احساس درونیم این است که زمان میگذرد و مجاهدین با  حضور مسعود دارند لحظات را از دست میدهند. یعنی لحظاتی که مسعود را دارند و از او چنانکه باید استفاده نمیکنند، چون که (این فرصت) دیگر تکرار نخواهد شد.»

 

 

 

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.