شهادتهای هولناک از ماهیت فرقه رجوی توسط علامه الحسینی مشاور مریم رجوی

شهادتهایی عینی از تشکیلات فرقۀ رجوی توسط علامه الحسینی مشاور مریم رجوی

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای عیسی آزاده از فرماندهان سابق مجاهدین در پارلمان اورپا

اعلام انشعاب مسئولین ارشد سازمان مجاهدین از این فرقه در پارلمان اروپا

مقالات پربیننده

افشاگری به کشتن دادن حسن جزایری از دانشجویان هوادار رجوی

 

قسمت پایانی سلسله مقالات : خروج از اشرف و لیبرتی و ترک عراق، شکست مطلق یا پیروزی نسبی؟

بقلم: داود ارشد

لینک به قسمت اول:

لینک به قسمت دوم

لینک به قسمت سوم

لینک به قسمت چهارم

بررسی ادعای پیروزی مریم رجوی در ترک عراق

بررسی ادعای پیروزی مریم رجوی در ترک عراق

بررسی-ادعای-پیروزی-در-خروج-از-عراق-مریم-رجوی.pdf

در لینک فوق، جزوه کامل این بحث بصورت  پی دی اف

 

 

 

 

 

 

 

276-168

قسمت پایانی-پنجم

یک تیر سه نشان زدن مسعود رجوی

مسعود رجوی فکر میکرد که با ترک اشرف و آمدن به لیبرتی یک تیر و سه نشان زده است.

  1. از لیست تروریستی خارج شده، پیروزی بزرگ(طبق معمول)! در نتیجه فعالیت سیاسی در غرب شروع میشود، تنها فعالیتی است که بدردش میخورد.

2. کماکان در عراق (لیبرتی) باقی میماند.

3.  اشرف را نیز تا سالیان که اموال را بفروشیم خواهیم داشت.

 

بعضی دلایل دیگری که برای ناظر بیرونی میتواند گویا کننده تحلیل رجوی باشد:

  1. هیچگاه هیچ اقدام از نوع آنچه از سازمان جهت پیشبرد سیاستهایش طی سی سال گذشته دیده شده را شاهد نبودیم، مانند:
    1. استخدام صدها وکیل و وزیر سابق و … جهت به جریان انداختن خروج از عراق.
    2. بکارگیری تمام لابیهایش در آمریکا و اروپا و … به همین منظور.
    3. بکارگیر پولهای کلانش، … جهت خریدن مقامات و ارگانهای ذیربط
    4. راه اندازی اعتصاب غذا و تظاهرات در سراسر دنیا با لباس زرد روش و کار جاری که صدها بار انجامش را دیده ایم مثلا  برای آزادی شش نفرشان که در اشرف به اسارت رفته اند.
    5. طرح مسئله و جدی کردن خروج از لیبرتی بعنوان سرتیتر جلسات مریم رجوی توسط خودش.
    6. خود سوزی های وحشیانه و…
  2. تمامی امکانات مبنی بر ارتباط نفرات با خارج لیبرتی را از بین برد.
  3. بلافاصله تمامی آرایش کانکسهای استقراری در لیبرتی را از موقت تغییر داد و ترکیب یکانهای سابق نظامی یعنی ثابت چید.
  4. شروع کرد به محوطه سازی دائمی نمودن.
  5. علیرغم اینکه مرتب جهان شاهد تکه پاره شدن مجاهدین در زیر خمپاره و موشکباران جیش المختارها بود تنها خواسته مریم رجوی ترمیم خرابی یا تامین کمبوهای استقراری ساکنین لیبرتی بود و بس.
  6. در نهایت نیز وقتی تحت فشار افکار عمومی درون تشکیلاتی و…قرار گرفتند خواستار مسلح شدن ساکنین لیبرتی شدند که ارتش از دست رفته را در حد چند قبضه سلاح زنده کند. ولی حرفی از خروج سریع و یا درخواست تسریع در خروج نبود.

ولی مسعود رجوی نه به فعالیت مادران مجاهدین اسیر در لیبرتی  و نه به اقدامات رژیم و نه به اینکه آمریکا بتواند کشوری را متقاعد کند که تاکتیک وقت کشی رجوی مبنی بر “ما فقط جملگی منتقل میشویم” را دور بزند و آلبانی را متقاعد کند فکر نکرده بود.

تازه دیدیم که بعد از قبول دولت آلبانی مبنی بر اینکه فرقه رجوی را بطور یکپارچه در کشورش میپذیرد رجوی در اوج کندی و با وقت کشی بمیزان حداقل تعداد تن به انتقال میداد چیزی که نزدیک به چهار سال طول کشید. بعضی فاکتها از اخبار و خبرگزاریها:

رادیو دویچه وله:

«««خروج آخرین گروه بزرگ مجاهدین خلق از کمپ اشرف، سازمان ملل متحد با انتشار بیانیه‌ای از انتقال آخرین گروه بزرگ اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران از کمپ اشرف به کمپ لیبرتی بغداد خبر داد. این اقدام برای انتقال اعضای سازمان مجاهدین به دیگر کشورها صورت می‌گیرد.

هشدار نسبت به وقوع خشونت دیگر در اردوگاه اشرف (رادیو دویچه وله)

در بیانیه‌ای که از سوی وزارت امور خارجه آمریکا در این‌ باره منتشر شده آمده است: «هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه آمریکا، با اتکا به موارد قانونی تصمیم گرفته است که نام سازمان مجاهدین خلق را از فهرست گروه‌های تروریستی خارج کند

با اعلام این اقدام اموال و دارایی‌های سازمان مجاهدین خلق در آمریکا دیگر مسدود نخواهند بود و معامله با این گروه دیگر نیازمند مجوزهای ویژه نیست. این تصمیم از روز جمعه (۲۸ سپتامبر) شکل اجرایی به خود گرفته است.

 

وزارت امور خارجه آمریکا به‌رغم این تصمیم هنوز “نگرانی‌های جدی” درباره عملکرد سازمان مجاهدین خلق دارد. بیانیه تصریح می‌کند: «وزارت امور خارجه آمریکا به‌ رغم تصمیم امروز خود فعالیت‌های تروریستی گذشته سازمان مجاهدین خلق از جمله قتل شهروندان آمریکایی در دهه ۷۰ میلادی و حمله در خاک آمریکا در سال ۱۹۹۲ را فراموش نکرده و از این اقدامات چشم‌پوشی نخواهد کرد

 

طبق این توافقنامه قرار شد ۴۰۰ نفر از ساکنان اشرف به قرارگاه لیبرتی در شمال بغداد منتقل شوند تا در آنجا پروسه پناهندگی توسط کمیساریا و انتقال به کشور ثالث به اجرا در آید. مریم رجوی از ساکنین اشرف درخواست کرد که با این جابجایی موافقت کنند.

 

اما نگرانی‌های زیادی در رابطه با انتقال غیر اجباری ساکنان اشرف همراه با اموال منقول و خودروهایشان به قرارگاه لیبرتی وجود دارد. ضمن اینکه دولت عراق اعلام کرده‌است هنوز زیرساخت‌های کمپ جدید آماده نیست. طبق گفته هافینگتون پست «اگر» همه چیز بر طبق برنامه پیش برود و همه ساکنان اشرف به سلامت با همه امکانات قابل انتقالشان به قرارگاه لیبرتی بروند، برای جلوگیری از بروز مجدد خشونت حداقل تضمین‌های انسان دوستانه و حقوقی از جمله توقف همه گونه محاکمه و آزار ساکنان و لغو احکام تقلبی و این که نیروهای عراقی باید در بیرون محوطه محصور محل جدید باشند تا از امنیت و آرامش به خصوص برای ۱۰۰۰ زن مسلمان اطمینان یابند، باید محقق شود. پس از آن باید تقاضای پناهندگی افراد رسیدگی شود. پناهندگان کمپ اشرف می‌خواهند در کشورهای ثالث اسکان پیدا کنند ولی تا هنگامی که مجاهدین در فهرست تروریستی هستند، آمریکا و متحدانش نمی‌توانند آنها را بپذیرند.

تخلیه قرارگاه اشرف: نزدیک به سه دهه بعد از اقامت اعضای سازمان مجاهدین خلق در اردوگاه اشرف تخلیه این اردوگاه در پنج مرحله آغاز شد که مرحله نخست آن در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۳۹۰ و مرحله پنجم در ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ از این اردوگاه خارج شدند. نهایتاً آخرین گروه از اعضای سازمان مجاهدین خلق در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۲ میلادی از قرارگاه اشرف خارج و به قرارگاه لیبرتی اعزام شدند.  با این حال همچنان شمار اندکی (۱۰۰ نفر) از اعضا برای حفاظت از اموال مجاهدین در اردوگاه ماندند تا در نهایت در پی حمله‌ای در اول سپتامبر ۲۰۱۳ و کشته شدن ۵۲ نفر از مجاهدین و به اسارت گرفته شدن ۷ نفر ، این اردوگاه به طور کامل تخلیه شد. سازمان مجاهدین خلق، ارزش بسیار زیادی (۱۵ میلیون دلار اموال منقول و غیرمنقول ) برای اموال مورد ادعایی‌اش اعلام کرده بوده و تاکنون دولت عراق را به کارشکنی در فروش این اموال متهم می‌کرده است. »»»

نهایتا کدام فاکتور رجوی ها (مرحوم و زنده اش) را مجبور کرد که بسرعت تن به خروج از آلبانی بدهند؟

سوال اساسی اینجاست که کدام عامل رجوی را مجبور نمود که بسرعت آنهم بعد از نزدیک به چهار سال وقت کشی تن به انتقال بدهد؟

الف: فشار افکار عمومی و بین اللملی ؟

ب: موشکبارانها وکشتار اسرای مجاهد در لیبرتی؟

ج: کمپین هاو سایت های انتقال فوری ساکنین لیبرنی خارج از کشور؟

ج: یا فعالیت مادران و پدران و خانواده های مجاهدین اسیر در لیبرتی وجداشدگان؟

 

فشار افکار عمومی

آنچه میتوان در این زمینه گفت این است که مسعود رجوی بطور مطلق از سال 1363 که انقلاب ایدئولژیک، رفتن به عراق، و کشتار معروف به فروغ جاویدان را راه انداخت تنها مقوله ای که برایش مطرح نبوده و نیست افکار عمومی بوده است. چرا که دیدیم وقتی در بن بست گیر میکند در فرانسه، لندن، تورنتو .. دستور خودسوزی داد. بعدها دستور کشتن مخالفین جدا شده اش را صادر کرد. در همان ویدئو آمریکا و غرب را تهدید کرد که روزی سراغ آنها هم خواهد رفت. در عراق دست به کشتار کردها زد. براحتی صحنه جنگ و نیروهایش را رها کرد و رفت. با صدام تا انتهای آن رفت، بعد هم شاهدیم که با عربستان تا کجا که رفته و خواهد رفت. با همانکه امپریالیزیم میخواندش نیز عقد اخوت دائمی بسته و… بنابراین این افکار عمومی نبود که میتوانست او را مجبور کند.

موشکبارانها؟

اگر کسی ادعاکند که مسعود رجوی و فرقه فی الواقع جنایتکار او را میشناسد باید بداند که موشکبارانها نه فشار که بلاترین موهبتی بود که به او داده میشد. چون اینکار برای او در غرب آنتی شدن، مطرح شدن، خود را آلترناتیو جا زدن، مهم بودن (چون رژیم دارد به آنها حمله میکند) به ارمغان میآورد. اما مهمترین مسئله اینکه در داخل تشکیلات بر طبلַ شعله دروغین جنگ صد برابر و ادامه مبارزه میکوبید، با هر کشته و زخمی فریاد مجاهدین را در گلویشان خفه میکرد که “رجوی ظالم چرا ما را در این قتلگاه نگهداشته ای” چون رجوی استدلال میکرد که برادر و خواهر کنار دستی تکه تکه شده و شما زنده هستید. و رجوی در شیپور جنگ دورغین میدمد. و به لحاظ روانی به مجاهد زنده مانده این را القاء میکرد که کناردستی تکه تکه شد شما میخواهی بروی به جای امنی آنهم وسط جنگ صد برابر؟ مگر ندیدیم که بعد از آخرین موشکباران ارکستر راه انداخته بودند و به موشکها بیا بیا میکردند. این است منطق کثیف و جنایت کارانه مسعود رجوی که طی این سالها توانسته مجاهدین را در قالب فرقه به اسارت در آورد. این است منطق فرقه و فرقه گرایی. رجوی همان گونه که در اشرف نیز به صراحت گفته بود همه مجاهدین باید تا نفر آخر در حفظ اشرف تکه تکه میشدند تا رجوی سه بار در خیالات خودش تهران را فتح کند. لیبرتی ترانزیتی بود از این دنیا تا آن دنیا یعنی همانگونه که مسعود رجوی در پیام “چراغ خاموش” عاشورای سال 2013 خودش خطاب به مجاهدین البته بدروغ گفت “هرکس میخواهد برود آنها که میمانند تا ابد اینجا خواهند بود و در همینجا میمانند و همینجا دفن میشوند.” البته نباید این مسئله را نادیده گرفت که بمبارانها منجر به عدم رضایت شدید میشد ولی رجوی آگاه به مسئله بشدت آنرا سرکوب میکرد و تنها زمانی برایش مخرب عمل میکرد که تبدیل به مشکل تشکیلاتی میشد.

فعالیت خانواده ها و جداشدگان و اثرات آن بر مناسبات درونی تشکیلات

اولا توجه میدهم به اینکه ما که در دنیای آزاد هستیم تصور واقعی ای از مجاهدین داخل فرقه رجوی که بطور مطلق در بیخبری از جهان خارج قرار دارند نداریم. نباید فکر کرد که اخبار حتی موشکباران لیبرتی و اشرف آنگونه که هست به آنها میرسد. بعلاوه اینکه بطور مستمر تحت بمباران اخبار کاذب از فعالیتهای عناصر نامعلوم در داخل و پیروزیهای متعدد لشکرهای تولیدی رجوی در داخل و حماسه های عجیب و غریب مافوق فیلم های علمی تخیلی  قرار دارند. آنها آنچه را که رجوی میخواهد و تولید میکند را مطلع میشوند.

این تاکتیک دیوار آهنی بدور اعضای فرقه که تاکتیک تمامی فرقه های عالم است را تنها عامل حضور خانواده ها و یا جداشدگان در کنار اشرف و لیبرتی بود که میتوانستند بشکنند و اخبار و حقایق را به گوش مجاهدین اسیر برسانند.

تاثیر تعین کننده و کمرشکن این عامل را میتوان از ورود شخص مسعود رجوی در مسئله درک کرد و محک زد.

رجوی طی سالهای گذشته تنها کتابی که بنام خودش منتشر کرده است کتاب خانواده هاست. که در آن تمامی مرزهای انسانی و اخلاقی و سیاسی را زیر پاگذاشت و با درخواست کشتن خانواده ها توسط مجاهدین در صورت مواجهه با آنها تلاش کرد که اثر و کشش خانواده ها بر مجاهدین اسیر را به باز کردن چشم خود به واقعیات رجوی و پیدا کردن جرات برای ابراز آن در درون تشکیلات و حتی خروج از آن را خنثی کند.

افشاگریهای مجاهدین جدا شده از جمله مقوله زندانها و شکنجه ها و تجاوز به زنان که با بلند گو برای اشرف و لیبرتی پخش میشدند باز هم تنها موردی بوده است که مسعود رجوی بعد از پخش افشاگریهای خانم بتول سلطانی، زهرا میرباقری، و دیگر جداشدگان (بدلیل نقص فنی ژنراتور پخش پارازایت رجوی روی صدای افشاگریها برای مدت چند ساعت افشاگریها به گوش مجاهدین رسید) باعث شد که رجوی بلافاصله خودش شخصا با راه اندازی نشست عمومی کل قرارگاه بمیدان آمده و از طریق ماهواره بصورت صوتی برای یکروز علیه این زنان سابق شورای رهبریش، بدون تکذیب افشاگریهای آنها مبنی بر راه اندازی همبستری زنان مجاهد با مدیریت مریم رجوی بصورت تکی و گروهی با مسعود رجوی و شب نشینی های مسعود رجوی با زنان لخت و عور شورای رهبری، فحاشی نمود خشم و کین حیوانی خود را با سرهم کردن دروغهایی از جمله اینکه زمانیکه این شیرزنان فرارکرده و به کمپ تیف رفته اند آمریکایی ها جلو چادر آنها سف میکشیده اند تا بدین وسیله این زنان قهرمان مجاهد را در نزد و نظر مجاهدین باقی مانده تخریب کند که در نتیجه آن افشاگریهایشان رانسبت به خودش کمرنگ نماید.

همچنین حضور خانواده ها در کنار لیبرتی و درخواست آنها جهت ملاقات با عزیزانشان بویژه مادران و پدران پیر و سالخورده که اساسا دروغهای رجوی مبنی بر مزدور سپاه و … بودن در مورد آنها نمیتوانست صدق کند و هیچ زمنیه ای هم نداشت، مانند پدر پیری که در روستا کشاورز بود و یا کل خانواده اساسا مخالف رژیم بودند، بشدت برای رجوی در درون تشکیلات مسئله سازی نمود. و موج فرارها و سرکشی ها و درگیریهای داخل اشرف و سپس لیبرتی را منجر شد. البته مجاهدین مدتها بود که میدانستند که رجوی این تاکتیک کثیف تخریب جداشدگان را با اینگونه القاب بکار میبرد. ولی وقتی دیدند که رجوی بدون استثناء تمامی خانواده های حاضر در کنار لیبرتی را مزدور میخواند همزمان نیز صدای پدران و مادران و خواهران و برادرانشان را بعد دهها میشنیدند که ضجه میزنند و تنها خواستار ملاقات هستند و اجازه نداده نمیشود دیگر دروغپردازیهای رجوی کمرنگ شده و جواب نمیداد. که بطور عمومی سوالات جدی ای را بطور عموم مطرح کرده بودند که هیچ دلیلی ندارد که یکبار هم که شده مانند اوایل بعد از سرنگون شدن صدام اجازه داده میشد که با خانواده ها تماس برقرار شود. بویژه که چند مورد نیز فرار دسته جمعی مجاهدین از لیبرتی کمک شایانی کرد.

جهت شناخت فرقه رجوی بنده به تجربه بیش از سه دهه ام از درون تشکیلات میتوانم بگویم که یکی از عوامل اصلی در اجبار رجوی به کاری، (جدای ازقدرتهای خارجی همچون اربابانش مانند صدام و سعودیها وچه مانند نیروهای آمریکا یا دولت فرانسه که دستش زیر تیغ آنها باشد) مشکلات درونی بمعنی فروپاشی فرقه مرگ اوست که رجوی را مجبور به انجام کاری کرده و میکند. استراتژی تشکیلاتی رجوی بعد از فروغ به تعویق انداختن فروپاشی کل سازمان بوده است که البته در سال اسفند 1393 با مقوله انقلاب ایدئولژیک کلید خورده بود.

آنچه تا کنون گفته شد را شاید بسیاری از جمله خود بنده گفته ویا بدان اشاره شده. ولی آیا تابحال از خود سوال کرده ا یم که چه شد که رجوی از یک تشکل سیاسی به یک فرقه مافیایی تبدیل شد؟

بزرگترین ویژه گی یک فرقه قطع کردن اعضای فرقه از جهان خارج است. این تاکتیک ضد انسانی و سرکوبگرانه چه در رابطه با مخالفین درونی که قطع دسترسی آنها از جهان خارج و خفه کردن صدای اعتراض آنها بود و چه در مورد غیر معترضین و به اصطلاح فانژهای رجوی همانها که شکنجه ها و دستگیریها و سرکوبها را برایش عملی میکردند نیز در بیخبری از واقعیاتی که میتوانست چشم آنها را روشن کند عمل میکرد.

نکته بسیار بسیار مهم این است که متوجه باشیم که مخالفین را نمیشد و نمیشود فقط با قطع از جهان خارج نگهداشت، بلکه یک فرقه مافیایی نیازمند:

اولا: تحمیق اعضای بیخبر نگداشته شده از یکطرف و تغذیه دروغین اطلاعات از سوی دیگر و

ثانیا: باید افرادی باشند که این سرکوب را اعمال کنند. ولی این نیروی سرکوبگر خود نیز نیاز به یک موتور محرک دارد. آن موتور محرک کدام است. و کارکرد اشرف و لیبرتی چه نقشی در تامین این موتور محرک درونی عناصر سرکوبگر مسعود رجوی دارد؟

بهتر است تلاش کنیم جواب این سوال را از زبان رجوی بشنویم که تغذیه دروغ و بیخبری و تهیج یعنی چه؟ در زیر گوشه ای از شیوه های مغزشویی و بمباران احساسی، عاطفی، مذهبی، و استدلاهای کاذب و دورغین با دادن اطلاعات و شعارهای دروغین جهت وادار کردن اعضای خام به اجرای اوامر رجوی جهت سرکوب مخالفین آمده است.

  • ما در عراق اشرف و لیبرتی پناهنده امام حسین هستیم.

  • چو اشرف نباشد تن من مباد.

  • نبردی که در اشرف و لیبرتی جریان دارد، عین نبرد سرنگونی است

  • استفاده دجالگرانه مسعود رجوی از شعارهایی همچون “الحسین، الشهید، المظلوم” اسلام و علیک یا ثارالله” در روضه خانی هایش برای فریب خورده ها.

  • عراق جوار خاک میهن است.

  • حضور در لیبرتی حالت نه جنگ و نه صلح است برای نیرو.

  • کمک موشک باران های جیش المختارها به القاء اینکه در حال جنگ و مبارزه هستیم با رژیم بشدت دامن میزد.

  • کشته های ناشی از موشک باران ها فریب خورده های رجوی را طلبکار و مخالفین را زمین گیر میکرد. از جمله مخالفین شورا را که در قسمتهای قبلی بدان اشاره شد.

  • اطلاعیه رمضان 1395 از زبان مسعود رجوی(مرحوم) بعد از آخرین موشکباران لیبرتی:

«««مجاهدین در رمضان اینچنین عبادت و مجاهدت را با نقشه های مسیر خود در شبهای قدر در راه خدا و خلق گره میزنند، آری فطر رهایی و آزادی یک ملت اینچنین با رنج و خون فرزندان رشیدش رقم میخورد»»»!!!

  • خونریزیهای ناشی از حملات به لیبرتی عامل تحریک احساسات ناشی از دست دادن دوستان و همرزمان و مشکل کردن خروج از فرقه را بدنبال داشته است.
  • فرار از مبارزه خواندن کسانیکه بخواهند دهان به شکوه و شکایت باز کنند.
  • هرقدر قربانی حملات بیشتر رجوی دست بازتری پیدا میکرد که مجاهدین را علیه خانواده هایشان بسیج کرده و آنها را مزدور بنامد.
  • موج سواری بر خون مجاهدینی که کشته میشدند و القاء دجالگرانه اینکه مسعود رجوی نیز در لیبرتی است.
  • نگهداشتن فضای نیرویی در همان فضای ارتش آزادیبخش ساخته صدام که بیش از یک دهه بود نابود شده بود.
  • تغذیه شدن دروغین نیرو با بعضی انعکاسات رسانه ای خارجی مبنی بر حضور این ارتش در عراق.
  • استفاده رجوی از سخنرانان کرایه ای بعنوان استراتژیست جهت نام بردن از حضور آنها در لیبرتی بعنوان کانون مبارزه و ارتش و پلی بسوی تهران.
  • رجوی از قول رابرت تویسلی: مسیر رسیدن به ایران آزاد از بغداد میگذرد.
  • رجوی از قول رودی جولیانی: مجاهدین تنها امید هستند، این اون تنها عاملی است که میتواند عوامل ژئوپلیتیک را تغییر بدهد. بخاطر همین عامل ژئوپلیتیکی است که مجاهدین به عراق آمده اند.

یک نمونه از دجالگریهای فرا قرون وسطایی رجوی با دروغ پردازیهای نجومی و آسمان ریسمان بافی نوع والت دیسنی که بخورد از همه جا بیخبران میدهد. و از آنجا باید به حیاتی بودن ماندن در عراق برای رجوی را فهمید.

مسعود رجوی پیام 12 فروردین 1392 با صدای خودش:

 

((((سر دژخیم اطلاعات رژیم آخوندی بطور ویژه به بغدا آمده است. تا به گفته خودش “بزودی” ما را از عراق جمع و اخراج و “هرچه سریعتر” تکلیفمان را روشن کند! بنظر میرسد کوبلر “افاقه” نکرده و تاریخ مصرف “تسهیل کننده” به لحاظ سیاسی به سر رسیده است. مجاهدان اشرفی در موشک باران لیبرتی ایستادند در نتیجه کوبلر از دور خارج شده و از اعتبار ساقط گردیده است. بنابراین رژیم از پشت کوبلر خارج شده و خودش به صحنه آمده تا ما را تعین تکلیف کند.

«««گفته بودیم نبردی که در اشرف و لیبرتی جریان دارد، عین نبرد سرنگونی است»»».

اکنون باید گفت نتیجه هرچه باشد شایان تبریک و تهنیت و خیر و مبارک است. ((عین کلماتی که در توجیه فروغ بکارد برد و البته بسیار دقیق میگفت که هرچه در اشرف و لیبرتی کشته شوید برای مسعود رجوی جای تبریک و تهنیت است چون از شر ضد انقلابش که مجاهدین باشد رها میشد، خون های ریخته شده را در بازار سیاسی غرب به حراج میفروخت و مخالفین را سرکوب میکرد و برای اینکار از سردژخیم رژیم درخواست و التماس میکند که هرکاری از دستش بر میآید بکند)) و از روزی نو و فصلی نو نشان دارد… به سردژخیم آخوندی میگویم: بفرمائید در تعین تکلیف ما مانند 34 سال گذشته معطل نکنید! … بگفته مجاهدان  92 بار حاضر حاضر حاضر! …بعید میدانم که در تعین تکلیف این بارتان بیش از گذشته بیش از حمله موشکی در 21 بهمن 91 بیش از حمله زرهی در 19 فروردین 90 و بیش از تیغ و تبرهای مرداد 88 کامیاب شوید. با این حال بازهم اگر میخواهید امتحان کنید تا ما هم برای دفاع از خود جانانه و جنگ آزدایبخش و مسلحانه در داخل میهن اشغال شده دست باز پیدا کنیم! بفرمائید 92 بار امتحان کنید!

((یعنی به مجاهدین وعده سر خرمن میدهد که باشه شما را در خمپاره باران و موشک باران تکه تکه میکنند در عوض اگر روزی و روزگاری مبارزه ای دوباره شروع شد ما نیز دستمان در جنگ آزادیبخش و البته مسلحانه بازتر میشود.))

در مورد آلترناتیو، شهردار رودی جولیانی گفت که ما باید روی هدف اساسی که همه ما را گرد هم آورده است پیش برویم، وآن شناسایی این سازمان برای آنچه که هست، و ما حالا با ایمان بیشتر و عزم بیشتر با شما ایستاده ایم که اینها بدون ثمر نخواهد بود. و گفت …ما تعهدمان را دو برابر و سه برابر میکنیم، … مجاهدین تنها امید هستند، این اون تنها عاملی است که میتواند عوامل ژئوپلیتیک را تغییر بدهد. بخاطر همین عامل ژئوپلیتیکی است که مجاهدین به عراق آمده اند و در باره اش صحبت خواهیم کرد.))))

%d9%85%d8%b1%db%8c%d9%85-%d9%88-%d8%ac%d9%88%d9%84%db%8c%d8%a7%d9%86%db%8c

((کد آوردن از جولیانی!!!!!!!!!!!!!!! با پرداخت هربار تا 100هزار دلار برای بیانات گوهربارش در صحت استراتژی رجوی و اینکه مجاهدین باید در عراق بمانند و این تنها راه تغییر ژئوپلتیک منطقه است))

از قول سناتور رابرت توریسلی گفت ” روند رو به افزایشی در حمایت از سازمان برای بناکردن یک ایران آزاد وجود دارد و امروز مسیر رسیدن به ایران آزاد از بغداد میگذرد. ((سپس مسعود رجوی بلافاصله فریاد میزند «بغداد پلی بسوی تهران» و اینگونه ادامه میدهد. )) اگر بند سین ((سرنگونی)) واقعی است، اگر پلی بسوی تهران است. بچه ها بغداد پلی بسوی تهران واقعی است؟ پس کارزار سرنگونی برای شما مبارک مبارک. »»»

رابرت توریسلی

رابرت توریسلی

 

خوب بنطرم همین بیانات سردژخیم فرقه رجوی و رهبر تابوت ساز آن مسعود مرحوم رجوی کافی است که همگان خوب درک کنند که نه موشکبارانها و نه افکار عمومی و … هیچکدام هیچ نقشی در تسریع در انتقال از لیبرتی به آلبانی نه میتوانست و نتوانست داشته باشد. چه برسد به اینکه بعضی ها در خارجه فکر میکردند که سایتهای حمایتی آنها باعث شده؟!!!  بلکه تنها و تنها فروپاشی و عامل درونی ناشی از فعالیتهای مادران و پدران و خانواده ها وجدا شدگان و اثر آن بر مناسبات در حال فروپاشی این فرقه بوده است که رجوی را مجبور کرد که آنچه در اوج شنائت و خونخواری چیزی که

 

««« نبردی که در اشرف و لیبرتی جریان دارد، عین نبرد سرنگونی است»»» مینامد،  و یا همچون شب قبل از قتلعام فروغ آنرا اینگونه توجیه میکند که«««اکنون باید گفت نتیجه هرچه باشد شایان تبریک و تهنیت و خیر و مبارک است.»»»   و خود  92بار حاضر حاضر حاضر میگوید و به رژیم و موشکهای و خمپاره هایش بفرما میزند که بفرمائید 92 بار امتحان کنید!!!!

را رها کرده و  به  5000 کیلومتر آنطرفتر به آلبانی نقل مکان کند. و عراق  ولیبرتی را که پلی بسوی تهران و عین نبرد سرنگونی، و آنچه آنقدر شایان تبریک و تهنیت و خیر مبارک است را رها کند. بله مشاهد میکنید که رجوی که آنقدر در بحث کم آورده و آنقدر دروغ گفته که میداند کسی حرفهایش را به پشیزی نمیخرد دست به دامن استراتژیستهای کرایه ای اش همچون جولیانی و … شده و از قول آنها پلی کاذب از بغداد بسوی تهران میکشد و از همه حاضر حاضر حاضر میگیرد و آنها را به خوردن موشکها و خمپارههای باز هم بیشتر جهت سوء استفاده اش در جلسات عمومی در پاریس و … وادار میکند. به همه اینها اضافه کنید دجالگری القاء این دروغ بزرگ به مجاهدین لیبرتی که خودش هم در همانجاست به وادار کردن ماندن و دم نزدن از تمامی تکه تکه شدنها و کشت و کشتارهایی که از پیروی رجوی برایشان به ارمغان رسیده است.

این بحث یک قسمت بسیار جدی دیگری دارد بنام بحث ایدئولژیک و یا جنبه های ایدئولژیک رها کردن عراق که تیشه به ریشه ایدئولژیک رجویسم میزند. و آن تیترش این است که (((حضور در آلبانی برای تشکیلاتی مانند فرقه رجوی به چه معناست))) که انشاالله در فرصتهای بعدی اگر بخت و حوصله یاری کرد بدان  خواهم پرداخت.

فکر میکنم اگر در خانه کس است یک حرف بس است. و این میزان از فاکتها و استدلالهای خود مسعود مرحوم رجوی برای اینکه ترک عراق یعنی چه کافیست.

در خاتمه چند سوال از معاونت فرقه رجوی خانم مریم رجوی و همه کسانیکه شک و شبهه ای دارند که ترک عراق شکست مطلق است و یا پیروزیهایی نیز در آن هست:

آیا اجرای اوامر “سر دژخیم اطلاعات آخوندی” مبنی بر جمع کردن لیبرتی و فرار به 5000کیلومتر آنطرفتر یعنی آلبانی ،

پیروزی است؟ یا شکست مطلق؟

آیا پشت کردن به عبادت و مجاهدت با نقشه های مسیر در شبهای قدر در راه خدا و خلق که فطر رهایی و آزادی یک ملت را رقم میزند،

پیروزی است؟ یا شکست مطلق؟

 

آیا همانگونه که مسعود رجوی گفته بود نبردی که در اشرف و لیبرتی جریان دارد، عین نبرد سرنگونی است را رها کردن

عین پیروزی است؟ یا شکست مطلق؟

 

آیا تخریب پل پیروزی بین بغداد و تهران مقاومتی!!! که بیش از سه دهه خون به جگر تمامی مردم ایران کرده و هزاران هزار خانواده را نابود کرده عین پیروزی است؟ یا شکست مطلق؟

آیا فرار از کارزارهای مبارک سرنگونی

پیروزی است؟ یا شکست مطلق؟

 

آیا…. یا شکست مطلق؟

آیا…. یا شکست مطلق؟

پایان

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.