مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشای پولشویی های فرقه رجوی

 

خاطرات آقای محمدرضا روحانی از دمکراتیکترین ائتلاف!!!

 

4876rouhanimohamadrezaدیوار مقدس مقررات و تعهدات به من اجازه نداده که به قواعد بازی پشت پا بزنم
 محمدرضا روحانی

پژواک ایران: اول مصاحبه جایی پایان یافت که به تاریخ استعفای دکتر قصیم و شما از شورا رسیدیم و نیمه تمام ماند آنرا ادامه می‌دهیم.

محمدرضا روحانی: ببخشید. اجازه می‌خواهم برایتان یک خاطره بگویم و یک پیشنهاد کنم. حدود ۱۵ سال پیش با یکی از پیش‌کسوتان اختلاف نظری پیدا کردم. در بین جمع تندخویی کرد. دم فروبستم. پاسخی ندادم. به اعتراض برخاستم و رفتم پشت میز کارم. یادداشت شدید‌اللحنی برایش نوشتم. بعد نزد دوستی که مومرد  اعتمادم بود، سفره دل را باز کردم. گفت حالا چه می‌کنی؟‌ نامه را به او نشان دادم. گفت می‌توانی نامه را فردا صبح بدهی؟ گفتم چرا فوراً ندهم؟‌ گفت : فردا صبح نامه را پس می‌دهم و دلیل آن را می‌گویم. پیشنهاد او را پذیرفتم. فردا صبح رفتم نامه را بگیرم. داد و گفت:‌ حالا بخوان. خواندم. گفت  تند نیست؟ گفتم : چرا. گفت می‌ارزد که چنین دوستی را از دست بدهی؟‌ گفتم نه. گفت: فراموش کن یا در فرصتی که خشمگین نیستی از او استفاده کن. این بهتر نیست؟ گفتم چرا همین را دیشب نگفتی؟ در پاسخ یک اصطلاح به زبان فرانسه گفت. ترجمه‌اش این است. «شب اندرز می‌دهد». من دیدم درست می‌گوید و تجدید نظر کردم. حالا هم پیشنهاد دادم در روش تجدید نظر کنیم. دیشب من متن نوشتاری مصاحبه قبلی را یک بار دیگر خواندم. دیدم دو کمبود جدی دارد یکی آن که از شما نخواستم سخنرانی اول ماه مه دکتر قصیم در میدان باستیل پاریس و سخنرانی هفته بعد مرا در میدان ملت‌های ژنو، مقابل ملل متحد به عنوان مستندات ذیل مصاحبه بگذارید تا خواننده عمق بیداد، بی‌پایگایگی در همسان خواندن اعتراضات خیرخواهانه ما را با نیات جنایتکارانه دستگاه فاسد، آدمخوار، ضد ایرانی و غارتگر ولایت فقیه را بهتر دریابد.

پٰژواک ایران:‌ این کمبود همانطور که خواستید رفع خواهد شد. (سخنرانی آقایان قصیم و روحانی در لینک‌های زیر آمده است)

http://www.youtube.com/watch?v=jooPLe7uzAA

نقص دیگر چیست؟‌

محمدرضا روحانی: اگر شتاب در کار نبود و من هم توجه داشتم بدون ورود به مقدمات، پس از چند دقیقه با سرعت به نتایج استعفا نمی‌رسیدیم. آن اصطلاح فرانسوی که می‌گوید (شب اندرز می‌دهد) کار خود را کرد. بعد از خواندن بخش نخست مصاحبه دیشب فکر کردم اگر دقت در کار بود و پله پله حرکت می‌کردیم روشن شدن ابعاد واقعیت برای خواننده آسان تر می‌بود. حالا می‌خواهم شما هم تجدید نظر طلب شوید عیبی دارد؟

پژواک ایران:‌ نظر شما چیست؟ ‌چه تجدید نظری بکنیم؟

محمدرضا روحانی: حرکت لیبرالی،‌ گام به گام و بی شتاب در این گفتگو. این تجربه بیش از سی و چهارسال مبارزه است. شاید پرداختن دقیق تر به آن برای آینده مبارزه و آیندگان به کار آید. ضعف‌ها و قدرت‌های ما را نشان دهد. البته این کار مصاحبه را طولانی می‌کند. توجه  داشته باشید که من سخت فرمالیست هستم. هنوز دیوار مقدس مقررات و تعهدات به من اجازه نداده که به قواعد بازی پشت پا بزنم. شاید روزی ناگزیر با توجه به اصل دفاع مشروع، تصمیم بگیرم که از حق خود استفاده کنم.

پژواک ایران: چه تعهدی؟

محمدرضا روحانی: این که مذاکرات شورا سری است. من این محدودیت را هنوز رعایت می‌کنم. اگر توجه کرده باشید آقای متین دفتری هم هنوز بعد از سال‌ها به این تعهد پایبند هستند. بنابر این دست بستگی‌های فعلی مرا رعایت خواهید کرد.

پژواک ایران:‌ در جایی که آقای مهدی سامع سخنگوی سازمان چریک‌های فدایی خلق به مذاکرات جلسات شورا استناد می‌کند و دبیرخانه شورا هم همین‌ها را چاپ می‌کند چرا شما نمی‌توانید؟‌

محمدرضا روحانی: حرف شما درست است. فعلا ما هنوز به مقطع استعفا نرسیده‌ایم. قرار است گام به گام، با رعایت زمانبندی وقایع با هم گفتگو کنیم. ما از تظاهرات ماه مه در پاریس و ژنو حرف می‌زدیم. کارنامه آقای سامع برای پوست خربزه زیر پای این و آن گذاشتن بماند برای فرصتی دیگر.

پژواک ایران: و شما از بیماری خود گفتید. بعد از تظاهرات چه پیش آمد؟

محمدرضا روحانی: باران رحمت الهی به شدت می‌بارید. خانم دبیر ارشد شورا که در روابط مدیریتی‌اش با خیلی‌ها از جمله من نقش مادر، خواهر و دخترم را داشت و من هرگز فراموش نخواهم کرد با دلسوزی برایم چتری آورد به رنگ زرد. من از این ظاهرسازی‌ها برای نمایش یکرنگی نفرت دارم. من اهل رنگارنگی هستم. مرحمت خانم دبیر ارشد را نپذیرفتم. گفت خیس می‌شوی. گفتم من این چتر را دست نمی‌گیرم. خیس بشوم بهتر است. آقای مهدوی (دبیر شورا) به دادم رسید و یک چتر سیاه به من مرحمت کردند. این لجاجت سابقه طولانی دارد. مردم را دعوت می‌کنند به تظاهرات ولی به آن‌ها بارانی و چتر و لباس واحد و شعار واحد و عکس واحد عرضه می‌کردند. «ایران رجوی- رجوی ایران». «مریم مهر تابان می بریمت به تهران». این کارها مردم را فراری می‌دهد. در جلسات عمومی شال‌گردن بنفش یا زرد می‌دادند. من و دکتر قصیم معمولاً به این بازی‌ها تن در نمی‌دادیم. شاید چند بار برای همبستگی کلاه یا کراواتی به رنگ‌هایی نزدیک را به کار برده باشیم. اما خودمان انتخاب کردیم. تحمیل یک رنگی برای ما رنج‌آور بود. من چند بار از آقای ائمی در ژنو پرسیدم معنای این رنگها چیست؟ پاسخ آن نگه کردن عاقل اندر سفیه بود و لبخند ملیح. پرچم ایران که پرچم شورا بود معمولاً فراموش می‌شد. بعضی از اعضای شورا هم متوجه قباحت این کار شده بودند و پرهیز می‌کردند از «اونیفورم» تحمیلی.

پژواک ایران:‌ بازگردیم به اونیفورم. این کارها برای آن‌ها چه اهمیتی داشت؟

محمدرضا روحانی: یا روسری یا توسری چه اهمیتی داشت؟ ببینید با همین روش‌هاست که حزب آهنین مسلط می‌شود. به هرحال عصر پس از پایان تظاهرات در ژنو قرار بود برویم به محل ترور شهید دکتر کاظم رجوی. باران شدید بود. به نظر می‌رسید این برنامه عملی نیست. من از پا افتاده بودم ولی اصرار داشتم که در یادبود آن شهید حاضر شوم.

پژواک ایران:‌ نمی‌توانستید به آن‌جا بروید؟

محمدرضا روحانی: خانم دبیر ارشد که همیشه نگران سلامتی من بود گفت خیس شدید شاید اصلا نتوانیم به محل برویم. خانم بزرگواری که مادر یک شهید است می‌خواست آن شب به سفری برود با پسرخوانده‌اش همانجا بود. مرا می‌شناخت از من خواست که به خانه‌اش بروم. غذا بخورم، استراحت کنم. شب که به سفر می‌روند مرا هم در مسیر خود به ایستگاه قطار می‌رسانند. هر دو پا دوباره ورم کرده بود. به این ترتیب ما از هم جدا شدیم. نمی‌دانم مراسم دکتر کاظم رجوی انجام شد یا نه. من به خانه آن خانم بزرگوار رفتم. دوش گرفتم. شام خوردم. خوابیدم، ساعت ۱۲ شب برخاستیم. با مادر و پسرخوانده‌اش راهی سفر شدیم. شانس آوردم که پاها را تا صبح روی قسمت جلوی ماشین، به طرف شیشه دراز کردم. ولی دوستان بدشانسی آوردند. اگر خون لخته می‌‌شد از شر این لیبرال مزاحم خلاص می‌شدند. چند روز مراسم کفن و دفن، سوم و هفتم برپا می‌شد. یک لقب وکیل مجاهد هم به ناف ما می‌بستند. دکتر معصومی آثار «با ارزش»، مقالات، گزارش، سخنرانی‌ها، مصاحبه‌های سی ساله‌ی ما را جمع می‌کرد و به چاپ می‌رساند. برادر شریف بر سرگور ما سخنرانی غرایی می‌‌کرد. با دسته گل‌های بزرگ و فیلم و پخش خاطرات دوستان از مأموریت‌های مشترک و اذکرو اموتاکم بالخیر به اضافه یک جمله به زبان‌های زنده‌ی دنیا برای هزاران مهمان خارجی در اجتماع بزرگ ایرانیان در «ویلپنت» برای آن وکیل مرحوم، انالله و انا الیه راجعون. متأسفانه سفر آخرت من همراه با یک مراسم با شکوه به تعویق افتاد. یاد ساعدی افتادم که راه می‌رفت و می‌خواند: ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت. حالا باید ما زنده باشیم و ببینیم که زندانیان جان به در برده از قتل‌عام را در تبعید علیه یکدیگر سازمان می‌دهند. این هم نامش «همبستگی ملی» است به نحو مدرن!

پژواک ایران: آیا این فشارهای مربوط به لباس برای همه بود؟‌

محمدرضا روحانی: من شخصاً شاهد اجبار بعضی از اعضای شورا که قبل از تولد سازمان مجاهدین خلق فعالیت سیاسی داشتند بودم مثل آقای مهندس «ن – الف» یا مهندس «ی – ح – ح»، آنان را به ته صف می‌فرستادند تا فیلم خراب نشود. یا به آن‌ها تذکر می‌دادند. یک بار به مهندس «ح- ف» گفته شد، بدون لباس همرنگ وجود تو در صف مثل دندان شکسته است در یک دهان که در حال خندیدن است. من شنیدم و از او پرسیدم چرا حرف نزدی؟ گفت به این بیچاره دستور داده‌اند، من به مسئولش خواهم گفت. نمی‌دانم این آقا دهانش را باز کرد یا نه و به مسئولی گفت یا نه؟ من البته گوش جوان لاغر‌اندامی را که جسارت کرده بود کشیدم و به او گفتم پر‌رویی هم حدی دارد. خودش را جمع کرد. چیزی نگفت. اما من خبر‌نشدم که این آقا مهندس به آن آقا مهندس (شریف) شکایت برده باشد. همه ملاحظه می‌‌کردند.

پژواک ایران: شما در این مورد با مسئولی صحبت کردید؟‌

محمدرضا روحانی: واقعیت آن است که این تذکرها مثلاً به آقای ائمی که در ژنو مسئولیت داشت موجب شد که سفر هفتگی من به تحصن ژنو را لغو کنند. این مورد مثال کوچکی است. در ژنو جوانان مرا در باره‌‌ی روش‌های مجاهدین سؤال پیچ می‌کردند منهم البته با رعابت و ملاحظه فراوان حرف خودم را می‌زدم. میدانید اسم این کار محفل زدن است. محفل زدن را برادر شریف کار وزارت اطلاعات می‌داند!!. سفرهای مرتب من قطع شد تا آن روز کذایی.

پژواک ایران: کدام روز؟ چه تاریخی؟

محمدرضا روحانی: تاریخ دقیق یادم نیست. با دکتر قصیم رفته بودیم میدان ملت‌ها در ژنو تا در تحصنی حاضر باشیم. عصر قبل از پایان برنامه همه اونیفورم پوش‌ها در میدان ملت‌ها مقابل ملل متحد رژه نظامی دادند. یک، دو، سه، چهار، قدم آهسته می‌رفتند.

پژواک ایران:‌ چرا؟

محمدرضا روحانی:‌ برای این که بگویند ما نیروی شبه نظامی هستیم. میلیشیا هستیم. روزی یک وکیل مجلس سوئیس که قد بلندی دارد سرش را هم می‌تراشد و اشرفی‌ها را حمایت می‌کند و غالباً حاضر و ناظر است دست به دامن من شد که بگویم اونیفورم را کنار بگذارند. می‌گفت وحشت‌آفرین است. او را به سراغ مسئول «پروژه» فرستادم که ظاهراً زبان نمی‌دانست و با چند «یس»، «یس» قال قضیه را کند. بعد به سراغ من آمد که بپرسد او چه می‌خواست؟ و چرا شما مرا به او نشان دادید؟ توصیه نماینده سوئیسی را گفتم.  گفت خواهش می‌کنم وقتی دوباره آمد خودتان کله‌پزی کنید. من زبان نمی‌دانم. گفتم به «اف» خودت بگو. گفت او که این‌جا نیست. شما خودتان کله پزی کنید. عصبانی شدم و گفتم من هیچ وقت کله‌پز نبودم. این شغل «اف» شماست. می‌دانید این‌ها به فرمانده می‌گویند «اف». بیچاره چاره نداشت، نمی‌توانست شورایی‌ها را برنجاند. عصبانی شد اما دم نزد.

پژواک ایران:  شما با این زبان آشنا هستید؟ می‌دانید «اف»، «ف»، «ج» و … چه معنایی دارد؟‌

محمدرضا روحانی: کنجکاوی می‌کردم. طی سال‌ها کمی آموختم. حتی ۲۲ بیت شعر با لغات آن ساختم. برای بعضی‌ از کادرها خواندم. فتوکپی از آن گرفتند. از خنده روده‌بر شدند. آنرا یک روز برای یک مقام «شامخ» می‌خواندم. معلوم شد از آن خبر دارد. با بی‌اعتنایی شروع کرد با دیگری حرف زدن. فهمیدم هوا پس است. از آن پس اشعار من مغضوب واقع شدند و از چشم افتادند. دیگر شاعر نبودم. ببخشید. ما هر دو  خسته هستیم و می‌توانیم ادامه گفتگو را به وقت دیگری موکول کنیم؟

چرا نه، خداحافظ شما تا بعد.

 

گفتگوی با محمدرضا روحانی در مورد نتایج استعفا از شورای ملی مقاومت
 محمدرضا روحانی

۲۱ مرداد ۱۳۹۲

پژواک ایران

مصداقی عزیز سلام

پیرو مذاکرات شفاهی، پاسخ به پرسش‌های مطروحه را از گفتار به نوشتار درآوردم،‌ می‌فرستم. این شیوه مصاحبه برای من آسان‌تر است. به اندازه شما جوان نیستم. حافظه‌ام طی ۷۲ سال گذشته کمی تا اندکی فرسوده شده است. راستی می‌دانی این عدد ۷۲ چگونه در اخبار و احادیث شیعیان جای گرفته تا امروز تداعی‌کننده‌ی واقعه کربلا شود؟

حیف که شنیدن صدای «خائن» برای استاد جلال گنجه‌ای و دکتر زاهدی توسط رهبر عقیدتی حرام اعلام شده و ارتکاب این معصیت عواقب شومی دارد. اگر چنین نبود می‌توانستم تلفن بزنم و از خرمن علوم حوزوی آنان طبق معمول بهره‌مند شوم. این جملات معترضه مرا از موضوع دور کرد. ببخشید که از مقوله حافظه به معمای ۷۲ پریدم. ببینید که در این یلدای بی رحم غربت، چگونه تلاش می‌کنیم تا ریشه دوستی‌های قدیمی، حق نان و نمک، هدف‌های مشترک مبارزاتی، همبستگی تاریخی و ملی را به مسلخ «مرزبندی‌های بین دوست و دشمن» بفرستیم.

نازنین ساق گلی را

که به جان کشته‌ام، اش

و به جان دادمش آب

ای دریغا به برم می‌شکند

امید آن‌که با شجاعت به تجدید نظری گسترده، در اندیشه، رفتار و گفتار خود پردازیم. با دگرگونی‌های مردم و زمان آشتی کنیم. غبار کینه از چشم و دل بشوئیم. دست از دشمن تراشی‌های دشمن شادکن برداریم. به ستیزی راستین و همه جانبه با استبداد درونی و بیرونی همت کنیم. در خانه‌هایمان را به روی مردم و مردم دوستان بگشائیم و به خانه‌هایشان برویم. این چنین است که می‌توانیم همراه و همدل به خواست و نیروی ملت، خصم ضد‌بشری را تسلیم عدالت کنیم.

 

با درودهای فراوان

محمدرضا روحانی

 

توضیح پژواک ایران: نامه خصوصی آقای محمدرضا روحانی با کسب اجازه از ایشان منتشر می‌گردد.

 

گفتگوی با محمدرضا روحانی در مورد نتایج استعفا از شورای ملی مقاومت

 

پژواک ایران:  حدود ۷۰ روزاست که شما و آقای قصیم از شورای ملی مقاومت استعفا داده‌اید. بنا به نوشته خودتان بیش از ۳۴ سال از آشنایی و همکاری شما با مجاهدین می‌گذرد. می‌توانید بگوئید استعفای شما چه نتایجی داشته است؟‌

 

محمدرضا روحانی: خلاصه بگویم. عنوان دو مخاطب نامه را که از متن استعفا بردارید می‌ماند یک جمله با پانزده یا شانزده کلمه. مخاطب آن مسئول شورا و جانشین ایشان است به شرح زیر:

با سلام و به نام آزادی. استعفای خود را از عضویت شورای ملی مقاومت و مسئولیت‌های محوله اعلام می‌داریم.

همین و بس. آن‌چه ذیل این یادداشت است مخاطب دیگری دارد «با ذکر توضیحی کوتاه برای عموم». من خواهش می‌کنم متن کامل این نوشته را به عنوان ضمیمه اول، ذیل این مصاحبه بگذارید.

 

پژواک ایران:‌ بله این کار را خواهیم کرد ولی استعفای شما چه نتایجی داشته است؟

 

محمدرضا روحانی: وجوه گوناگون این استعفای محترمانه و علنی شانزده کلمه‌ای برای من غیرقابل پیش‌بینی بود. نگران بودم از این که مبادا زیانی متوجه‌ اهداف مبارزاتی ما بشود. نگرانی، بیماری مرا تشدید می‌کند. خطرناک است.

 

پژواک ایران:  بیماری شما به عنوان یک بهانه در نوشته‌های گوناگون و از جمله در بیانیه‌های شورای ملی مقاومت تلقی شده است موضوع چیست؟

 

محمدرضا روحانی: لابد نمی‌خواهید که عکس‌ها، نسخه‌ها، آزمایش‌ها، گزارش‌های بیمارستان‌های گوناگون و متخصصان را هم ضمیمه این مصاحبه کنید. آن‌ها که این کنایه‌ها را می‌زنند بیش از همه از بیماری قدیمی من اطلاع دارند. آن وقت که هنوز «دشمن» و «خائن» اعلام نشده بودم، همگان با محبت نگران سلامتی من بودند. شرایط کار، مأموریت‌ها، رفت و آمد، خواب و خوراک مرا مثل یک فرزند نسبت به پدر مراعات می‌کردند. اصلاً اولین حمله قلبی من در یکی از پایگاه‌های مقاومت قریب ۱۳ سال پیش اتفاق افتاد. دومین بار در تابستان ۲۰۰۳ پس از حمله وحشیانه به اقامتگاه قانونی مقاومت بود که برای ملاقات با نماینده وکلای بدون مرز سوار اتوبوس شده بودم که به زمین افتادم.

آخرین باری که بستری شدم غیر از پسرم هیچ‌کس خبر نداشت اردیبهشت سال گذشته بود. وقتی از طرف خانم رجوی برای عیادت من به خانه آمدند و گله کردند که چرا آن‌ها را با خبر نکردم همسرم گفت که ما هم بی خبر بودیم. راستی دسته گلی که آن روز آوردند بسیار زیبا بود و متشکرم.

 

پژواک ایران: برویم به سراغ سؤال اصلی که استعفای شما چه نتایجی داشته است؟

محمدرضا روحانی: اگر بردبار باشید من ابتدا این موضوع بیماری، که می‌خواهند تمارض جلوه دهند را روشن کنم. استعفا بیماری را تبدیل به تمارض کرد. جالب است ماه قبل از استعفا در اوائل ماه مه رفته بودیم برای شرکت در تظاهرات ژنو، میدان ملت‌ها، مقابل ملل متحد. هفته قبل روز اول ماه مه دکتر کریم قصیم در میدان باستیل پاریس سخنرانی داشت. ۱۲ یا ۱۳ سال است که بخاطر رعایت بیماری من در برنامه‌های سفر و راه‌های دور، مرا با اتوبوس یا مینی‌بوس نمی‌فرستادند و با قطار می‌رفتم. اما بار آخر خودم بی‌احتیاطی کردم و سوار مینی‌بوس شدم، راه طولانی با بارندگی و راه‌بندان ده ساعت طول کشید. نیمه شب به هتل رسیدیم. با دو مادر بزرگوار شهدا که زنده و سرافراز باشند، همسفر بودیم . اطاق ما دیوار به دیوار بود. وقتی خواستم کفش‌ها را در بیاورم از پایم در نمی‌آمد. ورم عجیب و غریبی داشت. کاردی هم نداشتم که کفش را  پاره کنم. محل اتاق بقیه همسفران را نمی‌دانستم. نمی‌خواستم مزاحم مادران شهدا باشم. دراز کشیدم و پا را که درد هم داشت روی بلندی دسته تخت گذاشتم تا خون متراکم شده در پا سرازیر شود. دو سه ساعتی بین خواب و بیداری گذشت. منتظر بودم روز روشن شود و مسافری برخیزد. کمک کند تا بروم اورژانس. خوشبختانه ورم کم شد. کفش را درآوردم. پا کمی کبود بود. اما خون لخته نشده بود. دو سه ساعت دیگرهم به همین نحو گذشت. صبح کبودی رفت ولی کمی ورم باقی مانده بود. خطر فوری رفع شد و نمی‌خواستم بیماری من مانع هرچند کوچک ایجاد کند. پا دیگر در کفش نمی‌رفت، پاشنه را خواباندم. به زحمت راه می‌رفتم. آن‌وقت یاد دو خانم مجاهد افتادم، آن‌ها را در ناهارخوری می‌دیدم. هردو جوان بودند. یکی سرطان داشت و می‌دانست که رفتنی است اما تا آخرین نفس روی تخت با کامپیوتر ابوابجمعی خود را مدیریت می‌کرد. دیگری رگی در مغز داشت که در شرف پاره شدن بود و غیرقابل علاج ولی از پا ننشست تا واپسین دم. وقتی آن دو جوان رفتند و ما را تنها گذاشتند برایشان شعری گفتم. بخشی از آن که یادم مانده است و شاید در مراسم تدفین یکی از آن‌ها خوانده باشم

مادران کوه،

دختران دری،

دریا دلان،

همسران خورشید و و و و

به هر حال، گفتم باید امروز سرپا  باشی. عصر آن روز سخنرانی کردم و در آن از رحم و مرحمت یاران اشرفی و زندان لیبرتی و خانم دبیری که از عراق تلفن کرد و گفت: دوست شما (منظورش اقای رجوی بود) توصیه کردند که به خاطر حفظ جان موقع سخنرانی آرام باشم، سپاسگزاری کردم و از حافظ مدد طلبیدم که «نبود بر سر آتش میسرم که نسوزم».

یک ماه بعد وقتی استعفا کردیم این سخنرانی را از «یوتیوب» برداشتند همراه همه کارهای من، برنامه‌های حقوقی، سخنرانی‌ها، گزارش‌‌ها، مقالات. تو گویی که مخلص ز مادر نزاد.

خوشبختانه پژواک ایران در یک «عملیات ضد‌انقلابی این نوار را از غارت انقلابی» نجات داد. عین همین افتضاح علنی و آشکار را با سخنرانی‌ها و نوشته‌های دکتر قصیم کردند. فکر می‌کنم که برای تکمیل این اقدامات مشعشع کتاب «جاده صاف‌کن‌های جنگ»،  محصول ارزشمند پژوهش‌های دکتر قصیم را هم که شب عید پخش شد از قفسه کتاب‌ انجمن‌ها بیرون کشیده و به انبارها برده‌اند تا انشاءالله چهارشنبه سوری در یک عملیات پیروزمند!‌ انقلابی از قفسه‌ها در بیاورند و در خیابان‌ها به آتش بکشند. رفیق «میم لام» آقای مهندس مهدی سامع سخنگوی سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران مراقبت خواهند فرمود که مقدمه ۶ صفحه‌ای  برادر مهندس مهدی ابریشم‌چی را از ابتدای این کتاب ‌ها در بیاورند تا حق و ناحق با هم نسوزند. انشاءالله. حساب دو کتاب «جباریت» و «در دادگاه تاریخ» را  هم شخصاً خواهند رسید تا مآمورین وزارت اطلاعات خلع سلاح شوند. به هر حال وقتی که او نخواست و یا نتوانست جنایت، آدمکشی و مجاهدکشی بی‌رحمانه‌ی طالبانی را محکوم کند باید این نوع سوءپیشینه را به نحوی از کارنامه‌اش بزداید. آدم نمی‌تواند همیشه در جمع غش کند تا از زیر ضرب در برود.

 

پژواک ایران:‌ فکر نمی‌کنید از موضوع خارج شدیم سؤال در مورد نتیجه‌ی استعفای شما بود.

 

محمد روحانی: درست است. یکی از نتایج استعفا تبدیل مرض بود به تمارض. برداشتن فیلم‌ها و نوشته‌ها از یوتیوب. القاب و عناوین مبالغه آمیز، حقوقدان برجسته، مبارز قدیمی، موافع مجاهدین، وکیل آزادیخواه و «شما که همیشه مدافع امنیت و حقوق و حفاظت اشرف بوده‌اید» از نامه ۱۲ اردیبهشت ۸۹ خانم رجوی خطاب به «جناب آقای روحانی عضو محترم شورای ملی مقاومت» را سلب کردند. تا سرنوشت این مسلوب‌العنوان و الالقاب، عبرت دیگران شود. راستی کی میره این همه راه رو. تازه این اول کار است. جنگ در پاریس علیه همدستان جدید‌الاستخدام وزارت اطلاعات ادامه دارد. بجنگ تا بجنگیم. …

 

پژواک ایران : از آن‌جایی که ما بیماری شما را تمارض نمی‌دانیم، به منظور رعایت حال شما، اجازه می‌‌خواهیم در همین‌جا به این قسمت از گفتگو پایان دهیم تا در قسمت‌های بعدی به دیگر موارد بپردازیم.

 

همچنین از خوانندگان گرامی نیز درخواست می‌کنیم چنانچه سؤالی دارند، با پژواک ایران در میان بگذارند تا در اختیار آقای روحانی قرار دهیم.

 

ضمیمه اول: متن استعفای آقایان محمدرضا روحانی و کریم قصیم

 

۱۵ خرداد ۱۳۹۲ ، توسط دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران تقدیم می‌شود

حضور محترم خانم مریم رجوی و آقای مسعود رجوی,

 

با سلام و به نام آزادی

 

استعفای خود را از عضویت در شورای ملی مقاومت و مسئولیتهای محوله اعلام می داریم.

 

توضیحی كوتاه برای عموم

بیش از نیم قرن در داخل و خارج ایران , درسفر و حضر , و روزگار تبعید با آزادیخواهان و كوشندگان راه آزادی ایران , از خانواده های سیاسی گوناگون , افتخار همراهی و همرزمی داشته ایم.

نزدیكی ما با سازمان مجاهدین خلق ایران از بیش از ۳۴ سال پیش( ۱۴ اسفند ۱۳۵۷ ) بر مزار دكتر مصدق آغاز شد. بعدها , از نیمه سال ۶۰ با عضویت در رزمنده ترین اتئلاف سیاسی و لائیك تاریخ میهنمان , همكاری و اتحاد عمل سیاسی تا امروز ادامه یافت .

طی این سه دهه پر فراز و نشیب و بسیار دشوار , پیوسته وظائف و الزاماتی را كه طبق مقررّات پذیرفته بودیم , وجداناً در حدّ امكان انجام دادیم و به دستاوردهای مشترك افتخار می كنیم. از جمله اینها : افشای جنگ طلبی خمینی , تدوین و تصویب و تبلیغ طرحهای« صلح» , « جدایی دین از دولت» , « آزادیها و حقوق زنان» , « خودمختاری كردستان…» , همچنین افشای پروژه اتمی پنهانی رژیم توسط سازمان مجاهدین خلق و شورا , مشاركت مداوم در انواع آكسیونها و رسانه های مقاومت برای پیشبرد جنگ سیاسی علیه دشمن ضد بشری , مشاركت در تلاش عظیم برای حصول قریب 60 قطعنامه ملل متحد در محكومیت رژیم به خاطر نقض حقوق بشر مردم ایران , تأسیس كمیسیون محیط زیست شورا (1372) و بیست سال ادامه فعالیت آن ,كه در نوع خود بین احزاب سیاسی و اپوزیسیون های ممالك همتراز بی مانند بوده و….. و….. و سرانجام تصویب «طرح جبهه همبستگی ملی», كه دریغا تا كنون كامیاب نشده است…

در واقع حتی فهرست كردن فعالیتهای شورا طی این سه دهه – كه ما دو رهروی كاروانش بوده ایم – از امكان و حوصله این مختصر خارج است. دوست و دشمن اذعان داشته اند كه این ائتلاف, برغم همه ترورهای فیزیكی و انواع توطئه های رژیم و قدرتهای بزرگ … , و وجود دایمی فشارهای گوناگون كه بر همه كوشندگانش از جمله بر ما رفته, با همه ی افت و خیزهای سیاسی, اشتباهات و كم و كاستیها, آری جدّیترین و قدرتمندترین ائتلاف فعال علیه ارتجاع و استبداد مذهبی حاكم بر ایران بوده است.

در عین حال ما همیشه , به خصوص طی دهه اخیر و بیشتر در چهارسال گذشته, در مورد تنظیم روابط درونی, روشهای برخورد به اشتباهات, فقدان پاسخگویی مناسب, نوع واكنش به انتقاد و منتقدان درون و بیرون شورا , شیوه تصمیم گیری, همچنین چگونگی طرح و بحث تحلیلهای اساسی و رویكردهای مبرم پیشنهادی و ….. با دشواریهای گوناگون و فزاینده مواجه بوده ایم. طی سالیان دراز به سبب لاینحل ماندن تناقضات و افزایش و تراكم مشكلات جدید صبر و حوصله ما هم تحلیل رفته است.

ما برحسب وظیفه ملی و مبارزاتی به طور مداوم و در محورهای گوناگون پیشنهاد گشایش دیدگاهها, دگرگونی و شفافیت سیاستها و كاربرد روشهای علمی و كارآمد ارائه كرده‌ایم كه به اختصار اشاره می‌كنیم:

اجتماعی

گشایش ارتباطات و تماس معطوف به محیط زندگی سیاسی, فرهنگی, هنری, رسانه ای, مدارس فارسی و…. حوزه جمعیت ۵ میلیونی ایرانیان خارج كشور, توجه بیش از پیش در برنامه ریزی سیاسی و تبلیغاتی بر فعالیتهای اقشار و طبقات و گروههای تحت ستم در داخل و كوشش مستمر جهت رساندن صدای آنها به سازمانها و نهادهای بین المللی (سندیكاها, نهادهای حقوق بشری, و….) و جلب پشتیبانی جهانی برای حمایت از پیكار آنان با سمتگیری در جهت قیام و سرنگونی رژیم جبار حاكم. تماس گسترده با انجمنهای زندانیان سیاسی, پناهندگی و كمپها

رسانه ها و تبلیغات

بحث و ایجاد تحوّل در سیاستگذاری رسانه ای برحسب میزانهای علمی و تخصصی, تغییر در محتوا و شكل رسانه های مقاومت برپایه معیارهای حقوق بشری و لاییك( فی المثل برابری حضور زن و مرد در برنامه های ورزشی تلویزیونی), پیش گرفتن سیاست حضور و ارائه مواضع مقاومت در كلیه رسانه های فارسی زبان – اعم از ایرانی (غیررژیمی) و بین المللی ( كه روزانه رویهم دهها میلیون شنونده و بیننده ایرانی دارند), دعوت از شخصیتهای سیاسی و فرهنگی و هنری و ژورنالیستی نامدار سرنگونی طلب به رسانه ها و برنامه های مقاومت, فراهم آوردن فرصت چالش فكری و تبادل نظر , مباحثه و تعاطی بین گفتمانهای گوناكون سرنگونی طلب …….

رویكرد سیاسی و فرهنگی نسبت به دیگران (ایرانی و منطقه ای)

كوشش به همزیستی فعال و ایجاد حسن تفاهم و تقویت ارتباطات مبارزاتی با كلیه سازمانها و احزاب مترقی و انقلابی ضد رژیم( درهراندازه و حدّی كه هستند), به ویژه تجدید ارتباط با سازمانها و احزاب كردستان ایران, توجه به شخصیتهای فرهنگی, هنری و مفاخر ادبی ایران و دعوت از آنان به نشستها و میهمانیها ( نوروز و…) و البته به آكسیونهای سیاسی و غیره. با استمرار در چنین رویكردی است كه در غربت احساس تعلق به جمع تقویت و فضای حیات سیاسی مشترك سرنگونی طلبان شادابتر می شود. دیوار كشیدن به دور خود, سخن نگفتن با دیگر ایرانیان و رویگرداندن از « عروسی و عزا»ی هموطنان راهكار انقباضی است و بس. به دوران انقلاب بهمن بنگرید, به تحولات دگرگونساز سه دهه اخیر مراجعه كنید: در «سال سرنگونی» رویكرد انبساطی در دستور قرار می گیرد. این یك قاعده قدیمی جنبشها و سازمانهای مردمی به ویژه در عصر انترنت و گسترش عمومی آگاهیهاست.

اما در مورد ایجاد رابطه و رایزنی , دعوت و همنشینی با سازمانها , گروهها و نیروهای ایدئولوژیك و نظامی- سیاسی فعال در منطقه, یعنی انواع « اپوزیسیون» دیكتاتوریهای منطقه, ما بارها به دقت و احتیاط توصیه كرده ایم. لزوم شناخت و انتخاب شریك مناسب درسی است كه طی دهسال اخیر به دفعات در عراق و انبوه گروهها و اشخاصی كه به اشرف آمدند و رفتند تجربه شده است. ما بارها و به موقع هشدار داده ایم. تجربه «خمینی در پاریس» یادمان نرود. مصر كنونی كه جلوی چشم همه است. بارها به مجاهدین گفته‌ایم كه در صحنه سوریه نیز «اپوزیسیونهایی» به غایت ارتجاعی و … كنار دیگران علیه دیكتاتور خونریز دمشق فعالند. باید احتیاط كرد و متمایز موضع گرفت. آنهایی كه به صراحت خواهان دموكراسی و جدایی دین از دولت نباشند به یقین صرفاً مصرف كننده دوستی آزادیخواهان خواهند بود!

…………………………..

باری, ما در چهارسال گذشته نه تنها در هیچیك از محورهای فوق گشایش و اصلاحی ندیدیم بلكه دردمندانه شاهد انقباض و تكرار اشتباهات نیز بوده ایم….

ادامه مطالبات اصلاحی فوق گاه حتی موجب خشم دوستان مجاهد و طبعاً عذاب ما بوده است. به ویژه كه همزمان به پرسشهای مصرّانه افكار عمومی و مسائل مطروحه نیز پاسخ شایسته داده نمی شد.

لازم به یادآوری است كه ما, درست یا نادرست, بحث و بررسی مشكلات را به خارج شورا نمی كشاندیم. می كوشیدیم سربسته و درخود, هنگام جلسات بزرگ, بیشتر در نشستهای محدود ولی رسمی, پیشنهادهای مشخصی برای موضوعات مورد اختلاف عرضه كنیم. به عنوان مثال در باره سیاست تبلیغاتی سیما و سایت… یا به تكرار در باب پشتیبانی از پیكار اقشار گوناگون اجتماعی, فرهنگی و اقلیتهای مذهبی ایران…. خلاصه, لزوم پیروی از رویكردی اجتماعی در خدمت چشم انداز قیام و …… ما همیشه طرفدار جدّی اقدام در جهت حفظ و اعتلای جنبش مردم بوده ایم و تشكیلات شورا را اساساً برای پیشبرد این مهم لازم می دانیم. از دیدگاه ما برانگیختن و اعتلای جنبش الویت داشته است….

از میان مسائل بیشمار و موضوعات مورد اختلاف, «جبهه همبستگی ملی» برای ما اهمیت خاصی داشته و بارها به جدّی گرفتن الزامات تحقق این طرح توجه داده ایم: مدنظرقرار دادن جامعه ایرانی خارج, درانداختن طرحی نو و تدبیری برای رفع موانع تماس, احیاء و ارتقاء اعتماد و سپس اقدام به دعوت جدّی از واحدهای گوناگون و پرشمار فرهنگی, هنری, اجتماعی. كلاً تلاش برای تدارك مقدماتی و الزامات اولیه جبهه همبستگی …. چرا كه رژیم حاكم دشمن سیاسی و فرهنگی مشتركمان بوده و هست….. ولی افسوس. در این مورد حتی یك قدم مثبت كه توفیقی به حساب آید و امیدی برای ادامه كار و كوشش ما شود دیده نشد.

بدون تردید دفع توطئه های مداوم رژیم و ضربات پی درپی سیاست مماشات توسط «ارباب بی مروت دنیا», همچنان كه گرفتاریهای چهارساله اخیر ناشی از وضعیت بحرانی ساكنان اشرف و بعد هم ”لیبرتی”, خواهی نخواهی بخش اعظم انرژی مسئولان و به ویژه وقت خانم رجوی را به خود اختصاص داده اند. ما هم پیوسته به همین دلیل دندان به جگر گذاشته و صبر پیشه می كردیم بدون این كه مأیوس شویم. اما آشكارا تعارضی هم وجود داشته است: مسئولان شورا طرح جبهه همبستگی ملی را منتفی اعلام نكرده اند, گاه حتی خود آقای رجوی به آن توجه می دهند, اما عمل و اقدام مشخص؟ در واقع نه تنها به پرسشهای مربوط به جنبه های تبلیغی و رویكردهای لازم عملی روی خوش نشان نداده اند, برعكس, ….حتی حاضر نشده اند بین نام و شكل/ محتوای سایت «همبستگی ملی» دستكم تناسبی منطقی برقرار كنند. همین تعارض دیرینه در مورد عنوان «سیمای آزادی – تلویزیون ملی ایران» نیز سئوالی بی جواب مانده است! …..

اینها نمونه هایی از انبوه مشكلات سالهای اخیرمان بوده اند…. در ماههای اخیر كه انواع معضلات جدید به دشواریهای پیشین افزوده شده است:

-افشای مسائل شخصی و تعرض غیرقابل دفاع و علنی چند ماه پیش به موضوعی كه درحوزه حقوق بشر افراد قرار دارد.

-پیامهای (نصیحت و انذار !) آقای رجوی خطاب به سران غالب و مغلوب رژیم ولایت فقیه!

-مداخله دادن مكرر و بی وجه كمیسیونها و دبیرخانه شورای ملی مقاومت در مسائل , و بعضاً مشاجراتی , كه آشكارا به ایدئولوژی و تشكیلات و …. سازمان مجاهدین خلق مربوط بوده اند….

ما نمی توانیم با این كارها و رویكردها موافق باشیم. می رویم , چون دیگر نارضایتی و ندای اعتراضِ شأن و وجدانمان بر سكوت و صبرمان چیره شده. نمی توانیم در پیشگاه ملت ایران و افكار عمومی و تاریخ / به عبارت دیگر نزد وجدان خویش پاسخگوی سیاستها, رویكردها, كنش و واكنشهایی باشیم كه در بحث, تصمیم و اجرای آنها مشاركتی نداشته‌ایم.

در پایان بر نكات زیر تآكید داریم:

-ما درحدّ توان خویش از حق حیات و آزادیهای اساسی هموطنانمان در خانه خود ساخته شان اشرف و همچنین ”لیبرتی” (كه آشكارا در بازداشت غیرقانونی و بی سلاح درمعرض كشتار قراردارند) قاطعانه دفاع می‌كنیم.

-همچنان خواستار و كوشنده راه سرنگونی تمامیت رژیم و برچیدن بساط جبارّیت حاكم بر ایران هستیم. و برای ایجاد شرایطی كه اعمال اراده ی آزاد ملت ایران را هموار سازد تا آخر ایستاده‌ایم .

-در برابر خاطره شكوهمند دهها هزار جانباختة راه آزادی و رنج و شكنج همه زندانیان سیاسی سر تعظیم فرود می‌آوریم و در پیشگاه ملت ایران با آنان تجدید عهد می‌كنیم.

در این جا از خانم رجوی و دبیرخانه شورا محترمانه خداحافظی می‌كنیم. از دور روی دیگر همراهان دیرینه را می‌بوسیم و با مهر و دوستی بدرود می‌گوئیم.

 

زنده باد آزادی نابود باد رژیم ولایت مطلقه فقیه برقرار باد جمهوری ایرانی

(بر پایه دموكراسی پارلمانی, لائیسیته و حقوق بشر)

 

محمد رضا روحانی

كریم قصیم

 

http://pezhvakeiran.com/maghaleh-52475.html

 

منبع:پژواک ایران

 

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.