مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

رضا شاه روحش شاد؟

Bildergebnis für reza shah pictures

رضا خان در سن ۱۴ سالگی‎ ‎توسط صمصام (از ابواب جمعی علی‌اصغرخان‎ ‎امین‌السلطان‎ ‎صدراعظم‎(‎، یکی از بستگان خود وارد فوج‎ ‎سوادکوه‎ ‎و تابین‎ ‎‎(‎سرباز‎) ‎شد.  ‏از ‏خود ‏وی ‏نقل شده‌است که به هنگام ورود آن قدر خردسال بوده‌است که دیگران وی را سوار‎ ‎اسب‎ ‎می‌کرده‌اند‎. سال ۱۲۷۵ خورشیدی پس از کشته شدن‎ ‎ناصرالدین‌شاه قاجار، فوج سوادکوه برای نگاهبانی از سفارتخانه و مراکز دولتی به تهران فراخوانده شد.

وی در ‏دوران ‏خدمت ‏در ‏قزاقخانه مدتی نگهبان سفارت‎ ‎آلمان‎ ‎در‎ ‎تهران‎ ‎بود. امضای تغییر شیفت روزانه وی هنوز در ‏این ‏محل ‏نگهداری‎ ‎می‌شود‎ ‎سپس ‏به‎ ‎سرگروهبانی‎ ‎محافظین‎ ‎بانک‎ ‎استقراضی‎ ‎روسیه‎ ‎در‎ ‎مشهد‎ ‎و پس از چندی به وکیل‌باشی‎ ‎‎)‎گروهبان‎ ‎تا‎ ‎استوار‎(‎‏‏‎ ‎گروهان شصت تیر ‏منصوب ‏شد. در این ‏دوره رضاخان ‏به دلیل استفاده از یکی از معدود مسلسل‌های ماکسیم آن زمان، به ‏‏«رضا ماکسیم» معروف شد

. ‎در سال ۱۲۸۸ خورشیدی، همراه با سواران‎ ‎بختیاری‎ ‎و‎ ‎ارامنه‎ ‎برای خواباندن شورش‌ها و قیام‌های محلی به‎ ‎زنجان‎ ‎و‎ ‎اردبیل‎ ‎اعزام شد و ‏در ‏جنگ ‏با ‏قوای‎ ‎ارشدالدوله‎ ‎از ‏خود رشادت نشان داد. سپس با درجه یاوری‎( ‎ستوانی)  ‎به فرماندهی دسته تیرانداز و در سال ۱۲۹۷ خورشیدی ‏به ‏فرماندهی ‎تیپ‎) ‎همدان‎ ‎منصوب شد). او در این سمت علیه فرمانده بریگاد یعنی‎ ‎سرهنگ کلرژه‎ ‎کودتایی را به فرماندهی‎ ‎استاروسلسکی، معاون وی با موفقیت اجرا نمود. ‏اجرای ‏این ‏کودتا ‏با ‏هماهنگی‎ ‎احمدشاه‎ ‎توسط رضاخان به کودتای اول رضاخان نیز معروف است. در اثر این کودتا، کلرژه به روسیه بازگشت و ‏استاروسلسکی ‏فرمانده‎ ‎بریگاد ‏قزاق‎ ‎در ‏ایران ‏شد.

او همچنین فرماندهی معنوی سایر افسران ایرانی را نیز به دست آورده بود؛ چراکه سایر افسران ایرانی نیز از او تبعیت می‌کردند و استاروسلسکی ‏همواره ‏مجبور ‏بود ‏او ‏را راضی نگه دارد‎.‎‏ ‎او اهل تملق نبود و با زیردستانش در بریگاد به نیکی رفتار می‌کرد و گاه به آنان از جیب خود انعام ‏نیز می‌داد. ‎ولی مانند ‏سایر ‏قزاقها ‏دست به ‏شمشیر و اسلحه نیز می‌برد؛ با اخراج افسران روس، بریگاد قزاق تحت ‏نظر ‏یک افسر ‏نالایق ایرانی ‏به نام‎ ‎سردار همایون، قرار گرفت و رضاخان ‏عملاً فرمانده واقعی بریگاد (زیر نظر‎ ‎ژنرال آیرونساید)‏‎ ‎بود‎‏. ‏

در سال ۱۲۹۹ خورشیدی و چند ماه قبل از کودتا، رضاخان برای شرکت در سرکوب قیام میرزا کوچک خان جنگلی به گیلان فرستاده شد، که منجر به عقب‌نشینی قوای قزاق به فرماندهی استاروسلسکی تا حوالی قزوین گردید.

درجریان جنگ جهانی اول 1293 ه-ش/1914 م به محض حمله ترکان عثمانی به کشورهای اتفاق مثلث (انگلیس، فرانسه و روسیه) جنگ به مرزهای ایران کشیده شد. ایران اعلام بی طرفی نمود ولی توسط روسیه که آذربایجان را در اشغال داشت و هم مرز با عثمانی بود بیطرفی ایران را برسمیت نشناخت.[1]

انگلیس نیز به بهانه مقابله با تهدیدات عثمانی در بحرین و آبادان نیرو پیاده کرده بود. دولت مستوفی زیر فشار اتفاق مثلث سقوط کرد و مشیرالدوله  کابینه تازه ای تشکیل داد. اما نه دولت روس و انگلیس را راضی کرد و نه مجلس سوم طرفدار آلمان را که باعث خلآء قدرت در ایران شد. درجنوب ایران بدنبال کشته شدن دو افسر انگلیسی که با تحریک یک جاسوس معروف آلمانی (واسموس) اتفاق افتاده بود نیروهای انگلیسی بندر بوشهر را اشغال کردند.[2]  آلمان نیز که بیشتر در فارس (شیراز) فعال بود نیز دست به تحریکاتی میزد.  در عمل هرچهار طرف جنگ بی طرفی ایران را نقض کردند. در آبان 1293 روسها نیروی خود را از قزوین به نزدیکی تهران رساند و همین فشار و ترس ناشی از احتمال اشغال تهران، عملا تهران را در اختیار (اتفاق مثلث)  قرارداد. روسها وقتی قم را گرفتند ملیون ابتدا به کاشان و سپس به اصفهان عقب نشینی کردند. در این میان نظام السلطنه به کرمانشاه حمله کرد و شهر را گرفت و در آنجا دولت موقت طرافدار اتحاد مثلث (عثمانی، آلمان، اتریش) را اعلام کرد.

انقلاب روسیه در فوریه 1917 و به دنبال آن انقلاب اکتبر از دید ایرانیان چیزی کمتر از معجزه نبود. یوغ روسیه سنگین ترین وزنه علیه استقلال ایران ناگهان در هم شکسته شده بود. اما کشور از همه نظر در حال سقوط بود. هیچ دولتی دوام نمیآورد. طوری که در فاصله 1293 تا 1297 هـ ش دوازده نخست وزیر و در فاصله 1289 تا 1297هـ ش بیست نخست وزیر به مدت متوسط پنج ماه بر سرکار آمدند. که حاکی از هرج و مرج شدیدی در کشور بود. در همین زمان کشور دچار قحطی و اپیدمی آنفلوآنزایی کشنده بود که در سراسر کشور قربانی میگرفت. و کشور درجریان تجزیه از شمال و جنوب بود.[3] در فاصله ی 1285(قانون اساسی ناشی از انقلاب مشروطه) و 1305 هـ ش دولت وثوق از هر دولت دیگری به استثنای کابینه رضا خان در 1302-1304 بیشتر دوام آورد و در واقع این آخرین فرصت ایرانیان برای رسیدن به سازشی سیاسی هماهنگ با قانون اساسی 1285 بود. بدیلهای دیگر عبارت بودند از تجزیه کشور و یا ظهور دیکتاتوری که میتوانست به سادگی با سرعت به حاکمی مستبد تبدیل شود و در حقیقت چنین شد.[4]

انقلاب مشروطه بدنبالش هرج و مرج و بی نظمی به بار آورد که نتیجه طبیعی و تاریخی ایران دوهزار ساله بوده است که با سرنگونی هر دیکتاتوری ایران دچار هرج و مرج میشده تا با ظهور دیکتاتور قدر قدرت دیگری  از طریق سرکوب صلح و آرامش برقرار کند. در واکنش به هرج و مرج موجود بود که در اسفند 1297 شیخ محمد خیابانی را واداشت که با دست زدن به قیامی در آذربایجان برخلاف آنچه به غلط فکر میکنند جهت تجزیه ایران و یا در مخالفت با قرارداد1919 نبود بلکه جهت برقراری نظم و آرامش بود.[5]

منشاء بسیاری از انچه را که در دو دهه پس از انقلاب مشروطه در ایران گذشت باید در دو ویژگی به هم پیوسته حکومت و جامعه جستجو کرد. هرج و مرج داخلی و دخالت خارجی. عامل سومی که با ایندو آمیخته شد اختلاف بر سر تجدد و اینکه به چه معنی و چگونه و با چه سرعتی بدست بیاید بود.کل سیاست ایران در این مقطع تاریخ جهان، ترکیبی از محافظه کار، مشروطه طلب، دمکرات، ناسیونالیست، مارکسیست لینیست و اسلامگرا بود، که به تواتر گرایشهای هرج و مرج طلب و حکومت استبدادی را در کشور ایجاد کرد.

کارنامه انقلاب مشروطه تماما هرج و مرج بعد از آن نیست، در آن انقلاب دو هدف عمده پیگیری میشد یکی که مهمتر نیز بود، برانداختن حکومت استبدادی و برپایی حکومت برپایه قانون و نه تابع اراده شاه که همه نیروهای طرافدار مشروطه بدنبال آن بودند. هدف بعدی تمرکز بخشیدن به دولت، نوین سازی دستگاه اداری کشور و وارد کرن آموزش نوین، تسهیلات جدید حمل و نقل… بود. البته نباید از نظر دور داشت که اقلیتی تجدد طلب با شمار کمتر، از ته دل میخواستند در مدتی کوتاه ایران را به جامعه ای اروپایی تبدیل کنند.

بدنبال خروج روسیه از معادلات ایران بعد از انقلاب اکتبر، دولت برای تامین مخارج روزمره در مضیقه بود و تنها با تکیه به پرداختهای ماهانه انگلیس که اکنون تنها قدرت عمده منطقه بود میتوانست حقوق کارمندان و هزینه دیویزیون قزاق را بپردازد.[6] در این میان با ظهور لرد کرزن در مقام وزارت خارجه انگلیس بفکر وارد کردن ایران به منطقه نفوذ انگلیس در خاورمیانه افتاد.[7]  در همین زمان نیروی دیویزیون قزاق تحت نظر نورپرفورس و تحت فرماندهی مستقیم آیرون ساید بعد از درگیری با انقلابیون گیلان شکست سختی خورده بود و در دهکده ی آق بابا نزدیک قزوین مستقربود. [8] آیرون ساید بدنبال سرکوب تحرکات در مناطق مختلف بود تا اعتبار انگلیس را در ایران نجات دهد[9]. از سوی دیگر سید ضیاء الدین طباطبایی که با دیپلماتهای انگلیسی در تهران روابط نزدیکی داشت و اعضا “کمیته آهن” که خود تشکیل داده بود بدنبال فرصتی بودند تا دولتی نیرومند به سرکار بیاورند.[10] عطف به فراخوانده شدن آیرون ساید به کنفرانسی در مصر، همه طرفهای فوق تصمیم گرفتند نیروی قزاق را جهت کودتا به تهران بیاورند. آنها بدنبال فرمانده ای برای رهبری کودتا بودند که ابتدا قرعه بنام امیر موثق سپهبد نخجوان خورد که قبول نکرد[11] نفربعدی رضا خان بود که او موافقت نمود.[12]

ظهور استبداد

هرمملکتی رژیمی دارد، رژیم ما یکنفره است. رضا شاه (نقل از مهدی قلی خان هدایت، خاطرات و خطرات ص 386)

بعضی رضا خان را ناسیونالیستی از نوع جدید با ایدئولژی آریایی و فارس-محوری میدانند. افکار او تحت تاثیر روشنفکران جوانی که دور رضاخان را گرفته بودند بویژه رئیس دفتر او فرج الله خان بهرامی قرار داشت. آنها برنامه های تمرکز، تجدید، سکولاریسم، تشکیل ارتشی متحد و تحمیل زبان فارسی به اقلیت های زبانی،  بهبود وضعیت زنان را دنبال میکردند.[13] آنچه این تجدد خواهان پیش بینی نمیکردند احتمال تبدیل شدن دیکتاتوری به حکومت استبدادی که به مرور زمان دامن خود آنها را نیز بگیرد. رضا خان یا یکبار به هیئت دولت خود گفته بود: “هرمملکتی رژیمی دارد، رژیم ما یکنفره است.”[14]

رضا خان میدانست و حتی به گروهی ازمشاوران خود گفته بود که دولت انگیس او را به قدرت رسانده است.[15] این باعث شد رضا شاه به نظریه ی توطئه که بسیاری از ایرانیان باور دارند و بنابر آن قدرت های خارجی به ویژه انگلیس در رویدادهای کشور، حتی در اموری بسیاردور از ذهن دخالت دارند اعتقاد محکم تری پیدا کند. طوریکه مخبرالسلطنه (مهدی قلی هدایت) که بیش از هرکسی در مقام نخست وزیر به رضا خان خدمت کرده بود در خاطرات خود نوشت: “کار بجایی رسیده که شاه طالب ایمان به خودش است.”[16] جای مسعودرجوی خالی.

همین رویکردها بعلاوه قدرت مطلق و استبدادی، باعث شد که رضا خان بعد ها نه تنها مخالفان و منتقدان خود بلکه کسانی راهم که او را در رسیدن به قدرت یاری داده و وفادارانه به او خدمت کرده بودد مغضوب، زندانی و یا نابود کند.

رضا خان علیرغم صراحت لهجه میتوانست هم با خارجیان و هم با ایرانیان دورویی شگفت انگیزی را به نمایش بگذارد. برای مثال، دوست وفادار و وزیر جنگ کابینه اش جعفر قلی خان سردار اسعد، را یک روز پس از آن که به خوبی و خوشی با هم ورق بازی کرده بودند به زندان فرستاد و سپس دستور داد او را در زندان بکشند.[17]

نصرت الدوله فیروز، وزیر مالیه خود راهنگامی که همراه خود شاه از روضه خوانی عاشورا در تکیه ی دولت خارج میشد دستگیر شد.[18]

رضا شاه و آتاتورک

Bildergebnis für reza shah picturesرضا شاه را غالبا با مصطفی اتاتورک مقایسه کرده اند که رضا شاه هم او را می ستود و هم می کوشید از او تقلید کند. این مقایسه قابل درک اما گمراه کنند است زیرا میان آن دو و نقشی که در ایران و ترکیه داشتند تقاوت اساسی وجود دارد.[19] آتاتورک دیکتاتوری متجدد بود که کوشید سیاست ترکیه را هماهنگ باگرایش کلی ناسیونالیستی و تجددگرای خود نوسازی کند، و در تصمیم گیری سیاسی مشارکت و مشاورت محدودی را مجاز می دانست، آتاتورک برخلاف سلاطین و خلفای عثمانی حاکمی مستبد نبود، به فساد مالی دچار نبود،  نه خود او و نه ارتش و دستگاه اداری او زندگی و دارایی مردم را به سادگی از آنان نگرفتند.

رضا خان اگر به مسیر آتاتورک میرفت، تاریخ بعدی ایران شکل بسیار متفاوتی پیدامیکرد اما چندسال پس ازرسیده به پادشاهی به حاکمی مطلق و مستبد تبدیل شده و مانند حاکمان سنتی قبل ازمشروطه بیش از پیش اتباع خود و دارایی آنها را و در حقیقت کل کشور راملک شخصی خود تلقی میکرد. پیش ازقرن بیستم ممکن بود رضا شاه “حاکم عادل” یعنی حاکمی نیرومند، اصلاح گر و مستبد تلقی شود که ثبات و صلح و رفاح نسبی در کشور برقرار کرده است. در زمان های گذشته چنین حاکم مستبدی پدیده ای طبیعی و تجاوزهای مالی او نیز عادی تلقی میشد. اما در حقیقت که رژیم رضا خان به دنبال انقلابی در مخالفت با حکومت استبدادی و برای برقراری قانون برپا شده بود به نارضایی مردم از او انجامید. اگر رضا شاه دیکتاتوری مانند آتاتورک باقی مانده بود هم در زمان خودش و حتما پس از آن تصویری مناسب از خود به دست میداد.

بنابراین، تضاداساسی در رضا شاه این نبود که او دیکتاتوری مانندآتاتورک یاموسولینی بود، بلکه در این حقیقت نهفته بود که او از یک سو حاکمی دردوران مشروطه و وخود مدعی ناسیونالیسم و تجدد بود و از سوی دیگر سیاست را به کلی در کشور برانداخت و هر وقت صلاح خود دانست به قوانین حافظ جان و مال مردم تجاوز کرد.

دبیر سفارت آمریکادر سال1308 درتهران گزارش زیر را در مورد رضا شاه به وزارت خارجه خود ارسال کرده است:

“زندانی کردن افراد بدون محاکمه، و یابرای همیشه ساکت کردن افرادِ دردسر آفرین بدون رعایت موازین قانونی، گرایش های ارتجاعی شاه را به نمایش میگذارد… در اینکه ملتی ازاین بی توجهی به قانون و عدالت سود برده باشد میتوان تردید داشت…اصلاحاتی که باقدرت اسلحه ایجاد شود به طور کلی نا پایدار خواهد بود.”[20]

آتاتورک چهارچوبی اجتماعی-سیاسی برای تحول بلند مدت کشورش تنظیم کرد که مانند خود او بطور کلی مورد احترام چندین نسل ازمردم ترکیه ازگروههای گوناگون اجتماعی و با گرایشهای متفاوت سیاسی قرار داشته است. امااگرچه برخی دستاوردهای رضا شاه پیامدهای بلند مدت داشته اند، دوره ی او نیز چیزی بیشتر از یک دوره ی کوتاه مدت ایرانی نبود و با خلع او توسط انگلیس پایان یافت و هرج و مرج جای آنرا گرفت.

رضا خان در سال 1305 چه در میان نخبگان و چه در میان مردم در اوج محبوبیت خود و دارای بزرگترین پایگاه اجتماعی دوران حکومت خود بود، اما در سال 1320 که مفتضحانه ازایران رانده شد کمتر کسی دوست او بحساب میآمد.

در مجلس ششم (1305-1307) نمایندگان بویژه مصدق میتوانست آزادانه با لایحه های دولت مخالفت کنند. حتی مدرس و هودارانش تصمیم گرفتند راه سازش با رضا خان را پیش بگیرند. طوریکه طی مذاکرات مدرس با شاه دولت مستوفی برسرکار آمد. مدرس امیدواربود شاه ارتش رادر دست داشته باشد ولی مجلس را آزاد بگذارد.[21] اما رضا خان نشان داد که به چیزی کمتر از قدرت مطلق قانع نیست و اقدامات پیشینش تاکتیکی بوده است. تلاشی نیز برای قتل مدرس صورت گرفت که اعتقاد کلی این است که بدستور رضا خان بود.  ضمن اینکه اندکی بعد بدستور شاه مدرس بازداشت و ابتدا به کاشمر تبعد و در کاشمر توسط اعضای پلیسی که ازتهران فرستاده شدند کشته شد. [22]

رضا خان اطرافیان و نخبگان را دستگیر و از آنها سلب حیثیت میکرد و سپس می کشت. در سال 1308 وزیر دارایی نصرت الدوله فیروز که نقش بسیار با سزایی در بقدرت رسیدن رضا خان و نوسازی دولت و اقتصاد داشت، بدلیل ساختگی فساد مالی به زندان انداخته شد، و در سمنان هنگامیکه در خانه ای در بازداشت بسر میبرد توسط عوامل رضا خان خفه شد. علی اکبر داور، وزیر بسیار توانا و درست کار دادگستری و دارایی طراح نظام قضایی جدید ایران و اقتصاد سیاسی دولتی کشور پس از بازداشت نصرت الدوله فیروز اما پیش از قتل او خود کشی کرد تا مانند دیگران بدنام و احتمالا درزندان خفه و یا سرش بریده نشود. تیمورتاش در سال 1313 برکنار و سپس در زندان کشته شد.

محمدعلی فرغی که ادیبی برجسته و سیاستمداری وفادار بود. در سال 1314 برکنار و بدنام شد. زیرا برای حفظ جان پدر زن خود محمد ولی خان اسدی نایب التولیه آستان قدس رضوی که خود منصوب و خدمتگزار وفادار شاه بود اماگمان میرفت به تحمیل کلاه اجباری اروپایی تشویق کرده باشد، نزد شاه شفاعت کرده بود.

یکی از نخست وزیران دوران جنگ جهانی اول (1318-1319) احمد متین دفتری که نسبتا جوان بود در زمان رضا شاه برای رضایت خاطر انگلیس او را زندانی کرد. بعد از زندانی شدن احمد متین دفتری، محمد مصدق پدر زن او نیز که از 1307 به دور از سیاست در ملک شخصی خود زندگی میکرد بدون هیچ اتهامی دستگیر و در قلعه ای در خراسان زندانی شد.

رضا خان برخلاف دورن حکام مستبد پیشین قاجار که مجلسی در کار نبود، با وجود مجلس و نمایندگان حاضر درآن تمامی تصمیمات را مستبدانه خود میگرفت و یا مجلس باید تمامی فرامین او را تصویب میکردند. استبداد رضا خان حتی در مواردی مرتجعانه تر از دوران پیشینیان خود در دوران قاجاربود، چون درزمان ناصرالدین شاه که استبداد او سرآمد سلاطین قاجار بشمار میاید امکان بست نشینی در اماکن مذهبی و یا حتی در اصطبل دربار برای اعتراض و وساطت و کاهش تشنج وجود داشت که در زمان رضا شاه آنرا نیز تحمل نمیکرد. طوریکه در 1314 هنگامی که معترضان غیر مسلح در مسجد قدیمی گوهرشاد جنب آستان قدس پناهنده شدند، با دستور مستقیم ازتهران به گلوله بسته شدند.

رضا شاه در 1300 هـ ش لشگر قزاق را با ژاندارمری ادغام کرد. در1305 هـ ش 40000سرباز و یک نیرو هوایی کوچک تشکیل شده بود. در 1320هـ ش این رقم 120،000نفربود. برای گسترش ارتش دست به هرکار قانونی و غیرقانونی میزد. از جمله استفاده از درآمد دستگاه اداری کشور. بودجه ارتش را از 122میلیون ریال در 1307 به 593میلیون ریال در 1320 رسید. که یک سوم کل بودجه کشور بود. تمامی در آمدنفت به خرید تجهیزات نظامی اختصاص داشت. رضا خان همچنین بامصادره ثروت و املاک خصوصی افراد آنرا برای ارتش بکار میبرد.

رضا خان حتی زمانی که وزیر جنگ بود “همواره از تسلیم حسابهای وزارت جنگ برای رسیدگی خودداری میکرد… اگرچه از او انتقاد میشد که از بودجه نظامی برای خود ثروت شخصی عظیمی تدارک دیده است”[23]ر

رضا شاه معدود افسران ارتش را برای تحصیل به فرانسه فرستاد. هرچند این افسران بعد ازبازگشت نتوانستند بدلیل فساد در ارتش در سازماندهی نظامی تاثیر قابل ملاحظه ای به جا بگذارند. در ادامه افسران ارتش در دبیرستان نظام و دانشکده افسری که توسط افسران آموزش دیده در فرانسه اداره میشد تعلیم میدیدند. بزودی فساد ارتش را نیز فراگرفت و افسران ارتش متناسب با مقام خود قانون را زیر پا میگذاشتند و ازطرق غیر قانونی به مال اندوزی پرداختند. هرچند تمامی ارتشیان رده بالا که شاه آنها را میشناخت در جوی ازرعب و حشت زندگی میکردند. مثلا سرلشگر امان الله میرزا جهانبانی در 1316 هـ ش هنگامی که مدیر کل صنایع بود برکنار و سپس زندانی شد. تنها بدلیل اینکه در سفارت فرانسه نهار خورده بود.[24]

در 1305 هـ ش سرهنگ محمود پولادین بجرم کودتا دستگیر شد. بدون اینکه هیچ سندی در اثبات اتهام وجود داشته باشد. وی زمانیکه در اسارت بسر میبرد با اصرار رضا خان اعدام شد. سرلشگر حبیب الله شیبانی رئیس ستاد ارتش به جای امضای حکم اعدام استعفا داد و از اجرای اعدام سرباز زد سرهنگ محمود پولادین اعدام شد. سه سال بعد که شیبانی به ارتش بازگذشته بود برکنار شد و پس از محاکمه در دادگاه نظامی به زندان افتاد. وی سرانجام در زندان دیوانه شد و برای همیشه از ایران رفت. سپهبد امیراحمدی بلند پایه ترین افسر ارتش که ریاست دادگاه نظامی را برعهده داشت به شیبانی گفت هیچ کاری از دست اوساخته نبوده. خود امیر احمدی هم بارها برکنار شده وهدف آزار پلیس رضا خان و تحقیر رسمی قرار گرفت.[25]ر

در سال 1310هـ ش دفتری غیر نظامی برای اسکان اجباری عشایر تشکیل شد و سیاست اسکان را پیگیرانه و با خشونت بسیار دنبال کرد. “این برنامه اسکان اجباری… شکلی بسیار خشونت آمیز به خود گرفت ودر برخی موارد به نسل کشی منجر شد. روشهایی آکنده از ارعاب و خشونت که عملا بخش بزرگی از جمعیت چادر نشین ایران رااز بین برد… زندگی عشایری ایران رادر مدتی کوتاه دگرگون کرد”[26]  بعد از برکناری رضا خان توسط اربابان انگلیسی در سال 1320تقریبا همه عشایر اسکان داده شده به زندگی چادر نشینی خود بازگشتند که کینه عمیقی در دل آنان نسبت به دولت پیامد جدی آن بود.

در مورد حجاب اجباری و لباس اروپایی که مخالفت بسیاری را برانگیخت رضا شاه اندکی پس از سرکوب خونین معترضانی که در مشهد بست نشسته بودند به مخبر السطلنه (مهدی قلی هدایت) نخست وزیر پیشین که در مورد تحمیل لباس تردید داشت، گفت میخواسته با اینکار نگذارد که اروپائیان ایرانیان را مسخره کنند:

” در ملاقات روزی شاه کلاه مرا برداشت و گفت حالااین چطور است؟ گفتم فی الجمله از آفتاب و باران حفظ میکند اما آن کلاه که داشتیم اسمش بهتر بود. آشفته چند قدمی حرکت فرمودند، گفتند آخر من می خواستم همرنگ شویم که ما را مسخره نکنند.”[27]

انتقاد از حجاب در اوایل قرن بیستم آغاز شده بود. زنان فعال و سازمان دهنده ای مانند دره المعالی و صدیقه دولت آبادی مبارزه برای کسب حقوق زنان را آغاز کردند. روزنامه زنانه “عالم نسوان” که اولین شماره آن در 1299 هـ ش منتشر شد و تا 1313 ادامه یافت پایدارترین روزنامه زنان در این دوره بود. ناشر و سردبیر عالم نسوان نوابه خانم صفوی یود که در شهریور 1300 در سرمقاله ای با عنوان “کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من” نوشت زنان نباید منتظر و به امید مردان باشند که به آنان کمک کنند، بلکه باید خود وارد عمل شوند.[28]  اما متاسفانه با وجود حمایت زنان از اصلاحات رضا شاه روزنامه شان توقیف شد. علت آن بود که رضا شاه نمیتوانست هیچ نشریه یا سازمان مستقلی را حتی اگر از رژیم اوحمایت میکرد تحمل کند.

ستارخان سردار ملی

طبعا وضعیت احزاب سیاسی و مخالفین بسیارروشن بود. آثارفرهنگی در زمان رضاشاه بدلیل استبداد و سرکوبهای او تعطیل شد.[29] گشتاپوی رضا شاه، همچون سرلشکر آیرم (که او را فریب داد و به خارج گریخت) و سرپاس مختاری در سرکوب بیداد میکردند. به گفته دشتی هرگاه شاه از آنان کلاه میخواست آنها سر میبردند. مخبرالسلطنه (هدایت) که شش سال نخست وزیر شاه بود نوشت: “کسی اسم شاه رامی آورد، یقه اش را میگرفتند که منظورت چه بود.”[30]

هنگام تبعید رضا خان هیچ طبقه ی اجتماعی نبود که از رفتن او افسوس بخورد. یکی از ستایشگران پرشور شاه و رژیم پهلوی بعدها چنین نتیجه گیری کرد:

” متاسفانه تعهد شخصی رضا شاه به پیشرفت ایران با علاقه ی فزاینده او به گرد آوردن ثروت عظیم شخصی و بی میلی او به واگذاری مسئولیت به دیگران گره خورده بود. پول فراوان و سند مالکیت دهکده ها، زمین های کشاورزی، و جنگل ها بدست شاه آمد. در زمینه اداره کشور سلطه شخصی خود را به شدت اعمال میکرد و مجلس، که هرگونه اختیاری را از دست داده بود، هرچه را که دولت او میخواست تصویب میکرد. ارتش به دستور او شورش قبایل چادرنشین را با قساوت سرکوب میکرد، مقامات دولتی از ابتکار عمل با پذیرفتن مسئولیت خودداری میکردند و در باره ی اوضاع داخلی و رابطه با کشورهای خارجی فقط گزارش های خوش بینانه و مناسب به او میدادند…. آزادی بیان و مطبوعات وجود نداشت، و دولت دفتری بنام “سازمان پرورش افکار” برای هدایت افکار عمومی برپا کرد. ازفرصت موجود برای آموزش مدیران و رهبران اجتماعی توانا از میان نسل تحصیل کرده استفاده نشد. بطور کلی بنیه اخلاقی کشور ضعیف شد و جامعه را جوی از ناامیدی و بی چارگی فراگرفت.”[31]

Bildergebnis für reza shah picturesرضا خان باوجودیکه توسط بسیاری ناسیونالیست خوانده میشود و از کودکی سرباز بوده است و شاید بتوان گفت تار و پود او با ارتش و سربازی تنیده شده بود فساد و استبداد و تجاوز به جان و مال مردم ایران او را به جایی رساند که حتی نتوانست مانند مستبدین هم دوره و یا غیر معاصر خودش مانند صدام حسین دیکتاتور عراق که او نیز جنایات بیشماری علیه مردم خود و…مرتکب شد، ولی تا آخرین دقیقه و ثانیه زندگی خود از هرآنچه کرده بود دفاع کرد و تسلیم نشد. درصورتیکه رضاخان مستبد، زماینکه انگلیسی ها تصمیم گرفتند که او را برکنار کنند بزدلانه نتوانست نه حتی مانند یک سرباز صفر چه رسد همانند یک سردار سپه، عمل کند و ایستاده بمیرد، طوریکه در اوج ذلت و خاری و تحقیر وتوهین که توسط استعمار انگلیس بر او اعمال شد در گوشه ای از جهان بگور سپرده شد. رضا خان که در حکومت به جان و مال مردم ایران رحم نکرد در مرگش و نابودیش، بزرگترین خیانت و تحقیر و توهین ملی را برای مردم ایران با تن دادن زبونانه به تحقیر شدن پادشاه و حاکم (هرچند مستبد) کشوری توسط استعمارگران به ارمغان آورد. وی با اینکار خود بیشتر و بیشتر فرهنگ تحقیر، تسلیم و خاری ایرانیان و قدر قدرتی استعمارگران را مهر کرد. مقایسه کنید رفتار رضاخان در مقابل استعمار انگلیس  با رفتار ستارخان در مقابل استعمار  روسیه در تبریز که وقتی او پیشنهاد تسلیم در قبال تسلیم تحت حمایت تزار روسه قرار بگیرد به این پیشنهاد تف کرد و خواستار خروج آنها از ایران شد و گفت: “

 «من می‌جنگنم که هفت دولت زیر پرچم ایران باشند و حالا شما می‌‏خواهید من زیر پرچم روس بروم؟»

ارتشی که برای خود ساخته بود هیچگاه برای دفاع از کیان ایران و استقلال و مردم آن بکار نرفت. در شهریور 1320 وقتی خبر اشغال کشور توسط انگلیس و شوروی را به رضا خان دادند کاملا خودنسردی خود را حفظ کرد! اما ارتش تحت فرمان او  که مایه غرور او بود و آن همه پول و امتیاز را نثار آن کرده بود چنان به دور از انتظار عمل کرد که بسیار باور داشتند افسران ارتش برای مخفی کردن لباس نظامی شان چادر به سرکرده و از مهاجمان گریخته بودند.[32]

 آنچه ستارخان در ایستادگی در مقابل استعمار روس و محمد مصدق کبیر ناسیونالیت با ایستادن در مقابل خاندان فاسد و مستبد رضا خان بعلاوه استعمارگران حامی آنها یک تنه، نمایشی از ناسیونالیسم مترقی و غرورملی ایرانی و استقلال ایران  را نه تنها به ایرانیان یاد آوری کردند که به همه مردم جهان سوم آموختند و بعنوان سمبل غرور و کرامت ملی و استقلال ایران جاودانه شد.

داودباقروندارشد

[1] ویکیپیدیا فارسی

[2] Christopher Sykes, Wassmuss, The German Laurence, Longman Green and Co. London and New York. 1936 همچنین دیده ها و شنیده ها ویراستار مرتضی کامران

[3] The Iranians, ancient medieval and modern Iran ترجمه حسین شهیدی ص 214

[4] The Iranians, ancient medieval and modern Iran ترجمه حسین شهیدی ص 214

[5] همانجا ص 216

[6] Memorendum by Marling 20/12/18  FO 371/3262

[7] دولت و جامعه در ایران فصل 4 و 5 Harold Nicolson, Curzon, the Last Phase, 1919-1923: A study in Post War Diplomacy, Constable, London 1934

[8] استفانی کرونین، ارتش و تشکیل حکومت پهلوی در ایران ترجمه غلامرضا علی بابایی فصل پنجم

[9] آیرونساید، خاطرات سری آیرونساید، نگاه کنید به غنی، ایران برآمدن رضاخان

[10] ممحمد علی جمالزاده، تقریرات سید ضیا و کتاب سیاه او بخشهای 1،2و7

[11] همان و خاطرات سرهنگ قهرمانی در محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی در ایران جلد اول ص 82

[12] جمالزاده نه نقل از سید ضیا کتاب “تقریرات سید ضیا و کتاب سیاه او”

[13] The Iranians, ancient medieval and modern Iran ترجمه حسین شهیدی ص 222

[14] مخبرالسلطنه (مهدی قلی هدایت) خاطرات و خطرات ص 397

[15] دولت آبادی حیات یحیی جلد چهارم ص 343، مصدق، تقریرات مصدق در زندان، یادداشتهای جلیل بزرگمهر، ویراستار ایرج افشار، فرهنگ ایران زمین تهران 1359

[16] مخبرالسلطنه خاطرات و خطرات ص 397

[17] Stephanie Cronin, Reza Shah, the Fall of Sardar Asad, and the Bakhtiyari Plot, Iranian Studies, 38/2(2005) and Tribal Polities in Iran.

[18] باقرعاقلی ، نصرت الدوله فیروز، نشر نامک تهران 1373 مدخل فثروز در بامداد شرح حال رجال ایران جلد چهارم

[19] Touraj Atabaki and Erik J. Zürcher (eds), Men of Order, Authoritarian Modernization under Atatork and Reza Shah, Introduction, I.B.Tauris, London and New York, 2004,

Donald Wilber, Reza Shah Pahlavi,

امین بنایی، نوسازی در ایران 1300-1320، ترجمع علیرضا سمیعی اصفهانی و علیرضا دلیرپور، تهران گام نو 1382

[20] دیوید ویلسون، دبیر سفارت، تهران (2 مه 1929 اردیبهشت 1308)

Michael Zirinsky, Reza Shah’s Abrogation of Capitulations, 1927-1928, in conin (ed) The making of Modern Iran p96

[21] نگاه کنید به بهار، تاریخ مختصرجلد دوم

[22] Vanessa Marin, Mudarris, Republicanism and the Rise of Power of Riza Khan, Sardar-I Sepah, In Cronin (ed), The Making of Modern Iran. خواجه نوری، بازیگران عصر طلایی جاویدان 1357

[23] Stephanie Cronin, Riza Shah and the paradoxes of Military Modernization, 1921-1941 p 41

[24] تقی زاده، زندگی طوفانی ص 364

[25] خاطرات احمد امیراحمدی، خاطرات نخستین سپهبد ایران، به کوشش غلامحسین زرگری نژاد، تهران موسسه ی پژوهشی و مطالاعات فرهنگی 1373

[26] Bayat, Riza Shah the Fall of Sardar Asad.

[27] مخبرالسلطنه، خاطرات و خطرات ص 407

[28] عالم نسوان سال دوم، شماره دوم (شهریور1300) ص 1-3

[29] کاتوزیان، درباره جاملزاده و جمالزاده شناسی، تهران، شهاب، 1382

[30] مخبرالسلطنه (مهدی قلی هدایت) خاطرات و خطرات ص 397

[31] Donal Wilber, Iran Past and Present, Princeton University Press, Princeton, NJ, 1958, pp.100-1

[32] Houchang Chehabi, The banning of the veil and its consequences, in Stephanie Cronin, The Making of Modern Iran. State and Society under Riza Shah, 1921-1941, London and New York: Routledge, 2003, p204

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.