مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری مشاور عالی مریم رجوی در مورد فرقه رجوی

 

کدام آلترناتیو – قسمت آخر بقلم داود باقروند ارشد

لینک به قسمت اول 

rozeaval

 

گروه ثالث

گروه بعدی  اما خارجه نشینانی هستند که چند دهه است از مردم ایران قطع هستند  و هرگونه حس و رابطه و درک درست  از مردم را از دست داده اند آنها که از مبارزه در آرامش و یکنواختی غرب که مبارزه شان در انعکاس اخبار مطبوعات و رسانه های رژیم جلوه می یابد خسته و دلتنگ ایران شده اند.  سفارش سرنگونی به مردم ایران میدهند. و از اینکه مردم ایران تا صد شهر بپا میخیزند ولی رژیم را برای آنها سرنگون نمیکنند از دست مردم ایران به تنگ آمده اند، همان فرایندی که آقای مسعود رجوی بعد از خیزش 1378 دانشجویان طی کرد. ایشان از اینکه جنبش دانشجویی در جریان قیام او را صدا نکرده است خشمگین شده و حکم کردند که باید آنها را پای دیوار گذاشته و اعدام کرد!!!

این گروه علیرغم اینکه سابقه دولتهای بزرگی مانند آمریکا و همدستان نزدیک کنونی منطقه ای او را بخوبی میدانند ولی چون خود به هیچ وجه دستی واقعی در کار ندارند اجبارا چاره ای ندارند جز دل بستن به اقدامات قدرتهای بزرگ که آنها بیایند و کاری بکنند. از میان این گروه بعضی ها کاملا بیگدار به آب زده و مستقتیم آنرا مطرح میکنند بعضی تلاش میکنند با تراشیدن دهها دلیل و مدرک اثبات کنند که ته دل آنها این نیست که امیدشان به خارجی هاست، بلکه برای مبارزه مردم ایران اینگونه بهتر است !!!! و بعضی نیز چپ تر رفته و حتی انتقاد میکنند که نکند دشمن اصلی (رژیم جمهوری اسلامی) فراموش شود!!!؟؟

از همین رو هر کس که کمتر از گل به قدرتهای بزرگ بگوید عواطف مردمی و خلقیشان جریحه دار شده عنوان میکنند که هرکس به این “بنگاههای بلعیدن کشورها” در جهان از گل نازکتر بگوید عملا به آخوند ها کمک میکند! البته اینها ارکستری در هارمونی کامل (فول هارمونیک) با آنهایی هستند که توصیه میکنند که به وطن فروش هایی چون رجوی نیز نباید کاری داشت مبادا که رژیم سوء استفاده کند و یا فراموش شود!!!

اینها فراموش میکنند که قدرتهای بزرگ هیچ مشکلی با رژیم و دیگر رژیم ها ندارند که هیچ دلشان نیز برای مردم ایران  نسوخته است آنها منافع خود را چه بسا در بقای جمهوری اسلامی و یا تجزیه ایران و یا … میجویند که باید دقیقش را از خود آنها سوال کرد.

از طرفی نیز این دوستان  شاید قدرتهای بزرگ را بنگاه خیریه همچون پزشکان بدون مرز می انگارند که  از سر عشق به آزادی، دمکراسی وحقوق بشر، عشق به مردم و فرهنگ چندین هزار ساله بویژه ایران و به فردوسی و حافظ و کورش  و سرزمین مادری ما و در غم خشک شدن رودخانه ها و کم آبی!!، و البته بخاطر خسته و بی حوصله شدن ما در غرب میلیاردها دلار هزینه کنند، سربازانشان را نیز به کشتن بدهند و رژیم را برای ما سرنگون کرده و بعد با شرمساری  و خجالت از دیر کرد چهل ساله خود در این امرِ خیر،  ایران را بدون آخوند و مانند هلوی پوست کنده تحویل ما بدهند که ما…

 

جالب اینکه تمام سایتها و تلویزیون های دیجیتال را نیز از لیست بالا بلند دلایل اینکه رژیم دشمن مردم است و نه آمریکا و دشمنی آمریکا با ما بدلیل سیاست های رژیم است را در نزدیک به 40ردیف اثبات میکنند و به مردم هشدار میدهند که مبادا اشتباه کنند!!!! و تاکید میکنند که “بجای حمله به غرب و آمریکا باید به  رژیم حمله کرد” و استدلال میکنند که آنها که میگویند اگر آمریکا دخالت نظامی کرد ایران سوریه و لیبی میشود دروغ میگویند و آمریکا اصلا نه داعش و نه طالبان و نه سوریه و لیبی و کرزای در افغانستان نصب و درست نکرده است.

جواب به این دوستان را باید از زبان وزیر امور اسرائیل! در کابینه ترامپ خانم نیکی هیلی شنید:

به گزارش اسپوتنیک، به نقل از ان بی سی، نماینده دایمی ایالات متحده آمریکا در سازمان ملل نیکی هیلی، گفت، که “اعتراضات در ایران می تواند منجر به وضعیتی شود که پس از تظاهرات در سوریه ایجاد شد”. این بیانیه را نیکی هیلی ‏ در آستانه نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد در مورد ایران مطرح کرد.

گروه فوق علیرغم ظاهر متفاوتشان و حرفهای جدیدی که ممکن است بزنند چاره ای ندارند الا اینکه تغییر در ایران را مبتنی بر  فرهنگ سنتی ضد تحرک دوره قاجار  که همه چیز را به خدا و پیغمبر و یا به امام حسین و حضرت ابولفضل میسپردند و حواله میدادند، تا حل کند به ابرقدرتها حواله میدهند. فرهنگی که در آن فرد در مقابل مشکلات خود بجای تکیه کردن به راه حلهای ریشه ای و اراده خود و بپا خواستن و اقدام عملی کردن برای برداشتن موانع، آن مسئله ومشکل را به خدای متعال و… و در این مورد به آمریکا و اسرائیل و عربستان میسپارند. و چشم را  به واقعیت جامعه و مردم ایران بسته آنچه برایشان مهم است گرم شدن سایتهایشان و آنتنی شدن است.

 

واقعیت بیست ساله جامعه داخل کشور و

غافلگیری بیست ساله جامعه خارج کشور

برای درک پوشال بافی های جاری در خارجه کشور در قالب تحلیل ها و خواسته ها، ادعا ها و …  باید آنها را در مقایسه با واقعیت جنبش مردم ایران محک زد.

طی بیست سال گذشته مردم ایران سه تظاهر بسیار عمده و گسترده داشته که جهان و بطور شگفت انگیزی تمامی ایرانیان (تاکید داریم تمامی ایرانیان خارج از کشور با هر تفکری و ادعایی را) غافلگیر نموده اند.

 

این سه تظاهر عبارتند از جنبش دانشجویی 1377، جنبش سبز 1388 و شورشهای بهمن ماه 1396. فاکتور و واقعیت امر غافلگیری بلاترین و مهمترین دلیل و سند فاصله مردم ایران با این گروههاست. ولی لازم است با بررسی آنها در ریز جزئیات به درک و شناخت بهتری از کیفیت سیاسی، آرمانی، و اجتماعی و فرهنگی  این فاصله رسید.

 

یاد آوری و زمینه بحث

فراموش نباید کرد که بعد از شروع عملیات تروریستی سازمان مجاهدین در سال 60 جنبش خروشان مردمی سالهای 57-60 نه تنها هیچ حمایتی از مبارزه خوشونت آمیز و تروریستی نکردند بلکه در رد و دافعه آن جنبش سیاسی مردم از حرکت باز ایستاده بدلیل جنگ خارجی همه را به حمایت از رژیمی که مدعی بود در حال جنگ واقعی با اشغالگران خارجی در دفاع از میهنی که بخشی از آن نیز در اشغال دشمن بود کشاند طوریکه توانست با حمایت همان مردم ضمن دوام در این جنگ خارجی با مستمسک قرار دادن تروریسم و همدستی با دشمن خارجی مجاهدین بعنوان خیانت ملی آپوزیسیون در زمان جنگ نه تنها مجاهدین را ریشه کن کند بلکه تمامی تشکلهایی که حتی دست به سلاح نبرده بودند و قتل و کشتاری نیز مانند مجاهدین مرتکب نشده بودند را از دور خارج کرده یکه تاز میدان گردد. و مردم و جنبش عدالت خواهی و آزادی ستانی … تحت دافعه آشکارمردم علیه تروریسم داخلی و خود فروشی به دشمن خارجی توسط سازمان مجاهدین مسعود رجوی بطور مطلق به حاشیه رانده شدند و واقعیت سرکوب موجهه چلوه داده شده مسلط گردید .

 

بعد از طی 17 سال (1360-1377) حاشیه نشینی جنبش مردمی ایران به مدد پایان جنگ و سرباز کردن تضادهای درونی در داخل کشور همزمان با  انتظار و بی عملی مطلق در خارج کشور سرانجام این مردم ایران بوده اند که اولین حرکت عدالتخواهی و آزادی ستانی خود را در سال 1377 با پیشتازی دانشجویان دانشگاهها و در سال 1388 با جنبش سبز(جنبش دانشجویان، قشر میانه، و جوانان و عمدتا قشر آگاه)، و در سال 1396 توسط مردم فقیر آنهم در شهرهای کوچک که عمدتا پایگاه رژیم محسوب میشدند اما با خشمی که مختص این قشر از جامعه کارد به استخوان رسیده است بمیدان آمده و کم و بیش حداقل در شعار چیزی برای رژیم باقی نگذاشتند.  و جهان شاهد بود که رژیم نیز برعکس موارد قبلی در سالهای 1377 یا 1388 حسابی ماست هایش را در مقابل خروش مظلومانه مردم بپاخاسته  کیسه کرده  و در بسیاری موارد ایستادند و حسابی هر آنچه بنام مرز سرخ می نامیدندش خوردند و دم بر نیاوردند. که نشان از قدرت خروش مردم بود.

 

فاکتور بسیار مهم دیگر

باز فراموش نشود که طی این سه دهه 1360-1396 تمامی تحلیلها، تمامی پیش بینی ها در خارج کشور از تمامی انتخابات داخل کشور، تمامی درخواستها به نحوه شرکت مردم در انتخابات، تمامی فراخوانهای به قهر و عدم شرکت در انتخابات، تمامی درک و دریافتهای ها از حرکتهای مردمی … نه تنها مطلقا غلط از آب در آمده است بلکه با شگفتی بسیار مورد بی اعتنایی باور نکردنی مردم ایران قرار گرفته است، فاجعه بارتر اینکه، درست در تمامی موارد برعکس خواسته ها و شعارها و تمایلات، فراخوانها قدم برداشته اند.

شگفت آورتر اینکه همین مردمی که بدلیل بی اعتنایی مطلق به خواسته های خارجه نشین ها، مورد لعن و نفرین بسیاری از همین خارجه نشینهاست از جمله تشکیلات رجوی و بسیاری از سلطنت طلبها و …  در سه تظاهر فوق رادیکالیزمی از خود نشان داده اند که  حتی در خواب و رویا نیز نمیتوانستند انرا ببینیند و یا تصور کنند. زمانیکه تمامی خارجه نشین ها به ترک و تحریم انتخابات در سال 1388 فراخوان میدادند مردم نه تنها به تمام و کمال در آن شرکت کردند بلکه چنان نمایشی از قدرت خود و همبستگی و خروش آزادی و دمکراسی خواهی و دفاع از رای خود (که خارجه توصیه به عدم بکارگیری آن میکرد) بروز دادند که جهان و همه خارجه نشینان را بعد از بیدار کردن از خواب انگشت بدهان نگاه داشت.

 

 

نتیجه گیری ساده اینکه:

خارجه نشین ها چون هیچ (به تاکید) دستی در آتش ندارند بنابراین راه حلهایشان  حداکثر از همان نوع و ماهیت پاسیو دارد و یا بقول جامعه شناسان واکنشی (ری آکتیو) میباشد، ولی رویکرد مردم ایران به مشکلاتشان تهاجمی رو به جلو (آکتیو) است. راه حلهای خارجه نشینان برای نمایش به قدرتهای خارجی است و اساسا باید گفت بدرد خارجه نشین ها میخورد که از سر پاسیویز، بنشینند و مثلا در رای گیری یا تظاهرات شرکت نکنند، تا حداکثر با تحریم انتخابات ناظر خارجی را متقاعد کنند که …

درصورتیکه مردم ایران زیر فشارهای طاقت فرسای رژیم مطلقا پاسیو نیست، برای نمایش به این و آن وارد صحنه نمیشود، اگر وارد انتخابات میشود  از درون آن تغییر و پیشبرد جنبش عدالت خواهی، ایمان مردم به قدرت خودشان، اعتماد به نفس بخود و به جمع خودشان (نترسید نترسید ما همه با هم هستیم) و مردم ایران را هدف دارند و نشان میدهند.  همزمان نیز نمایشی عالی و خیره کننده از قدرت تغییر مستقل، مبتنی بر استقلال رای مردم ایران، صلح خواهی خود و پختگی سیاسی را در مقابل چشم جهانیان بنمایش میگذارند.

از آنجائیکه خارجه نشینان  درد ندارند، بنابراین همدرد مردم هم نیستیم، تا این درد مشترک آنها را به صحنه آکتیو تغییر بکشاند. خواسته شان (بهتر است بگوئیم “سفارش آنها”) ازخارجه بطور تئوریک تغییر و سرنگونی است.

البته بوضوح باید گفت که درد مردم ایران نیز بطور مطلق درد خارجه کشوریها نیست. بزرگترین شاخص بی دردی خارجه نشینان و همدرد نبودنشان با مردم ایران، پراکندگی آنچه بنام آپوزیسیون خارج نام دارد است. درصورتیکه در داخل در صحنه مرگ و زندگی مردم ایران برای به میدان کشیدن همدیگر شعار (نترسید نترسید ما همه با هم هستیم) میدهند. بدون اینکه فکر کنند دیگری که بمیدان آمده است ترک است یا فارس، بلوچ است یا لر، عرب است یا ترکمن و یا چه مذهبی و عقیده  و مرامی دارد . آنها بر مبنای درد مشترکشان حرکت میکنند. خارجه نشینی که درد مشترک آنها حس نمیکند قطعا نمیتواند نه آنها را درک و با آنها رابطه برقرار کند و طبعا  جز بر منافع حقیر خود تکیه و قضاوت نمیکند.

 

 مثال دیگر:

زمانیکه خارجه نشینان تمامی صفحات سایتها و تلویزیونهای دیجیتالی را با اخبار(عاریه گرفته شده از روزنامه های رژیم) و تحلیلهای آنچنانی از”ربوده شدن جنبش مردمی توسط اصلاح طلب ها” پر میکردند، جنبش بهمن 1396 چنان طوفانی بپا کرد که دودمان تمامی تحلیلهای بطور مطلق بی ربط و بی ارتباط با واقعیت فکری و درک سیاسی مردم و جنبش مردم ایران را بر باد داد. و شعار (اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه کار) شنیده شد که 180درجه عکس جهت حتی تصورات، توهمات، و تحلیلهای جاری در خارجه بود. این فاصله آنقدر بزرگ بود که ایرانیان خارجه نشینِ سابقا سیاسی، بعضا از سر بیکاری سیاسی، بعضا نیز از سر کسب در آمد سیاسی و بعضا نیز از سر اجبار سیاسی، انگار تحلیلهایشان در مورد بورکینافاسو بوده است تا ایران.

آنچه گروه چهارم فکر میکند

 

با در ذهن داشتن فاصله فوق، در میان خارجه نشین ها عده ای هر چند پراکنده در طیف های مختلف فکری، راه حل مسئله و بحران کنونی حاکمیت در ایران را در درون مردم ایران جستجو میکنند. و با توجه به شناختی که از بنگاههای بلعیدن کشورها (قدرتهای بزرگ) دارند نسبت به هرگونه دخالت خارجی بشدت هشدار میدهند.

این عده بخوبی معنی دخالت خارجی بویژه آمریکا و اسرائیل و عربستان و یا هر کشور متصور دیگر را بخوبی میدانند. از جمله سرشناسترین آنها اردشیر زاهدی است که گذشته از سابقه او در دوران شاه، و عیلرغم اینکه ممکن است بسیاری بدرستی دلایلی علیه او داشته باشند، باید اذعان نمود که سیاستمدار پخته ای است که معنی حرفهایی را که میزند را میفهمد. ارشیر زاهدی هر حرف و تحلیل و موضعگیری دیگری میکرد میشد به دیده شک و تردید بدان نگاه کرد. هرچند بسیاری سلطنت طلب ها و فرقه رجوی بلافاصله در مقابل حرف حساب او مارک مزدوری را برایش نسخه کردند.

 

ولی این موضعگیری اردشیرزاهدی در قبال آمریکا  (شوریدن علیه طبقه خودش) و علیه آنها که خود را به کشورهای خارجی فروخته اند اتفاقا نشان از همدردی و نگرانی ای واقعی و شناخت عمیق و عینی از خطر و تهدید واقعی علیه مردم ایران در این مرحله از تاریخ آن است.

 

چون به سیاق معمول وی باید مانند بسیاری از سلطنت طلبها بر طبل مزدوری آمریکا میکوبید و بازگشت به شکوه و جلال گذشته خود در دوران شاه را مقدم میشمرد. اردشیر زاهدی اگر از خطر آمریکا و اسرائیل و عربستان و … حرف میزند، نه تنها مانند بسیاری از ما که درک و دریافتمان از مسائل بین اللملی حداکثر تئوریک و تحلیلی است حرف نمیزند بلکه شناختش از جهانخواران عاری از احساسات، عاری از آرمانگرایی مبتذل، عاری از چپ نمایی، عاری از شور انقلابی، عاری از منفعت های زودگذر، عاری از مصلحت اندیشی و آینده نگری فردی و خصوصی است، بلکه  مبتنی بر شناختی عینی، تجربی و دقیق  است. چـرا؟

 

اردشیر زاهدی در دهه 90 زندگیش است با تاریخچه ای که از او در دست میباشد تمامی کارهایی که همه منفعت طلبان سلطنت طلب و یا چپ نماهای وابسته گرا مانند فرقه رجوی در آرزویش بودند و هستند و برای کسر ناچیزی از آن سرو دست میشکنند و براحتی میهن را به یک ریال میفروشند، مانند دست داشتن در قدرت سیاسی، در ثروت، در نزدیکی به سیاستمداران آنهم نه به سیاست مداران درجه چندم ینگه دنیا مانند جولیانی ها و جان بولتن ها، جان مک کین ها آنهم بصورت کرایه، وی سالیان با روئسای جمهور آمریکا و عالی ترین مدارهای سیاست و روابط بین اللملی را سالیان از سرگذرانده است و بنابراین اگر علیه آنها و اهداف آنها میشورد باید جدی گرفته شود چون او به عینه آنچه را که ما در پس تبلیغات رسانه ای جهانی، و عجله ناشی از خستگی و بی حوصلگی، نا پختگی سیاسی، دهن بینی، خشم نسبت به ظلم حاکم، کینه کشی، احساسات و بسیاری فاکتورهائیکه ترجیح میدهم ننویسم قادر نیستیم ببینیم زاهدی با توجه به سن و سوابق و… میبیند و دهها بار تجربه کرده است.

 

دلیل اینکه مثال اردشیر زاهدی را اوردیم علیرغم اینکه کسان دیگری  نیز بوده اند که همین موضع را دارند بخاطر این بود که نشان دهیم حتی اردشیر زاهدی نیز که شاید جزء آخرین کسانی باشد که مدعی است درد مردم را دارد نیز خطر را درک میکند و نسبت بدان هشدار میدهد که  جدیدت امر را میرساند.

 

 

برای کسی که صادقانه جویای حقیقت است ارزش آن برایش با گوینده آن حقیقت تغییر نمیکند.

به گفته چارلی چاپلین، “چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی‌دهد“.

داستایوفسگی میگوید: “كسی كه به خودش دروغ می گوید و به دروغ خودش گوش می دهد، كارش به جایی خواهد رسید كه هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد.

جورج اوال نیز میگوید : در روزگاری که دروغ یک واقعیت عمومی است، به زبان آوردن حقیقت یک اقدام انقلابی است،

 

این عده اعقتاد دارند که مردم ایران به آشکارترین شکل با تاریخی مملو از سرداران و سلحشوران همچون فرغی ها، ستارخانها، باقرخانها، پطروس ملیک آندریاسیانها، ملک‌المتکلمینها، صور اسرافیلها، ، سردار اسعدها، مصدقها، فاطمیها و ..و با آنچه از خود در دو دهه گذشته(1377-1397) نشان داده اند، و عطف به تغییرات جهانی و ارتباطات و…قادرند این کشتی شکسته را به سرمنزل مقصود برسانند و از نو آنرا بسیار با شکوهتر بسازند.

 

 

مشکل رهبری جنبش

باوجود اینکه مصدق کبیر توانست آنچنان قدرت رهبری از خود نشان دهد که در مالیدن دماغ استعمار کنهه ای که در کشورهای تحت سلطه اش آفتاب غروب نمیکرد به چشم و چراغ مردم جهان تبدیل شود با این وجود با کودتای دو ابر قدرت انگلیس و آمریکا با همکاری ایادی داخلی همچون محمدرضا شاه و کاشانی و البته پدر اردشر زاهدی به زیر کشیده شد.

تمامی تجارب مبارزاتی این سرزمین نشان میدهد که واقعیت تلخ تاریخی ایران و جنبش مردم ایران بی ریشه، بی مایه و فاسد بودن رهبران آن بوده است.

درصورتیکه “توده مردم” اما، چه درجریان جنبش مشروطه، ملی شدن نفت، انقلاب 22 بهمن جهت سرنگونی ایادی آمریکا، چه در مبارزه با حاکمیت آخوندی چه در قالب مجاهد و مبارز و فدایی و … چه مبارزات بیست سال اخیر 1377الی 1397 نشان داده اند که هیچ مرزی از فداکاری نبوده است که در نوردیده نباشند.

اما رهبرانی که در بطن مبارزات مردم پرورش نیافته و اگرهم یافته یا نگذاشته اند بقدرت برسد و یا نتوانسته اهرم هدایت جنبش را بدست آورد و در نتیجه رهبرانی تحمیلی با دنباله روی کورکورانه مردم قدرت را بدست گرفته اند، که بلافاصله بعد از بقدرت رسیدن مبارزه را 180 درجه برعکس آرمان مردم و مبارزینی که رهبریشان را در دست داشتند تغییر داده و آنرا به شکست فاجعه باری کشانده اند.

این مشکل تنها در مورد رهبران ظاهرا ترقی خواه نیست که صادق است بلکه در مورد حتی رضا شاه و فرزندش محمدرضا شاه نیز عینا صادق بوده است. رضا شاه مستقل از اینکه تحت چه شرایطی بقدرت رسید مدعی بود که میخواهد ایران را از قعر قرون و اعصار خارج کند، ماهیت دیکتاتور و مال اندوز مبتنی بر سرکوب و جنایت از او عنصری ساخت که حاضر شد در تبعید و تحقیر و با توهین اجناب نابود شود و تمامی ایرانیان را طبعا بدست از ما بهتران سپرده و بمیرد.

محمدرضا فرزندش نیز که اجانب (طراحان و مجریان کودتای 28 مرداد) بر ایران حاکمش کردند نیز مدعی بود وارث تاریخ سه هزار ساله ایران است و به کورش توصیه میکرد آسوده بخوابد، و یا مدعی بود ایران را بسوی تمدن بزرگ رهنمون میشود، او که مدعی بود ارتباطاتی با ماوراء و طبیعه و امامان و… دارد با اشاره اربابان، ایرانِ سه هزار ساله!!، کورش!!، تمدن بزرگ !! و … را رها کرده و فرار نمود و تمامی کسانیکه سالیان در پشت سر او سینه میزند اعدام شدند.

 

 

چه تفاوتی هست بین محمدرضا شاه و مسعود رجوی که علیرغم همه ادعاهای مبارزاتی، جامعه بی طبقه توحیدی، ترقی خواهی کذایی، …هرگاه خطری بوده فرار را بر قرار ترجیح داده و یاران و خانواده را به کشتن داده و  دست آخر به دست بوس همان امپریالیستهایی رفته است که شبانه روز فریاد میزد ارتجاع (رژیم حاکم) نمیتواند با آنها مبارزه کند! و این آقای رجوی است که “در چپ مارکسیسم!!!” صد در صد ضد امپریالیست است و با همین ترفند هزاران هزار جوان را به دام خود کشیده با فرارش از صحنه همه هواداران و مبارزین را به تیرکهای اعدام سپرد. این است تفاوت مصدق ملی و ایرانی و فرهیخته سیاسی که ایستاد و ایستاده مرد و در تاریخ ماند و درس ایرانی بودن و سرخم نکردن را داد با مدلهای رهبری پوشالی خیانت پیشه از منتهای چپ نمایانه تا منتهای راست وابسته گرایانه آن.

 

عده ای نیز که برای خود نقش رهبری قائل هستند ولی تنها درد خود دارند تا مردم ایران. اینها بجای پای گذاشتن در صحنه عمل از ترس خوردن مارک وابسته به قدرتهای خارجی خانه نشینی و قلم زدن و سایت پرکردن را ترجیح میدهند، یعنی حفظ ابروی خود را به بی آبرویی مردم ایران ارجح میشمرند.  تا جائیکه این حفظ خود و مرگ با تصور رو سفید مانند سیاسی برایشان ارجح تر است تا حل درد مردم ایران و بنابراین علیرغم ادعای مصدقی بودن، نمیتوانند در عمل مانند  مصدق کبیر صدای استقلال ایران و ایرانی  باشند.

متاسفانه فاجعه به همینجا ختم نمیشود، اینگونه رهبریهای تحمیلی با خیانت خود چنان بی اعتمادی در میان توده مردم ایجاد میکنند که باعث خاموشی و اضمحلال کل جنبش شده و چندین دهه مبارزه را با رکود مواجه میکنند.

 

 

 

درصورتیکه اگرجنبشی در مسیر تغیر(مبارزه) و حتی بعد از تغییر، خلاء رهبری را در بطن مبارزات خود با ساختن مبارزینی صالح بوجود آورد که خواه ناخواه خواهند ساخت اولا رهبری ساخته شده از نوع تک نمودِ خیمه عمود نظام نخواهد بود که با افتادن آن کل مبارزه و حرکت صدمه بخورد. چرا که این نوع تولید، ریشه در بطن مردم و مبارزه آنها دارد، در ضمن در اینگونه ساخته شدن ها هرم رهبری است که شکل میگیرد و تولید میشود. در نتیجه با داشتن جنبشی با رهبری مورد حمایت و اعتماد مردم،  نیازی به آویختن به نیروهای خارجی  به بهای به یغما بردن دوباره هستی ایران و ایرانی ندارند.

 

مخاطب ما ؟، شرکت کنندگان در رالیِ وطن فروشی

 

 

اما آنچه جای تعجب بسیار دارد با وجود جا ماندن و غافلگیری تمامی ناظران (آپوزیسیون خارج کشور) در مواجهه با عملکرد و خواسته های مردم ایران،  بعد از آنکه مردم ایران در جریان خیزشهایشان تمامی مرزها را کشیده، تمامی شعارها را داده، اولویتهای خود و ریشه مشکلاتش را مشخص کرده، خواسته هایش را پخته و سنجیده مطرح کرده، هشدارهایش را داده، بسیاری کماکان بدون توجه به آن و حتی با نادیده گرفتن آنها، لیستی  می سازند از اینکه علت مشکلات جامعه چیست؟ چه کسانی مسئول مشکلات هستند؟ و در نهاید نسخه می پیچند  و میگویند دشمن اصلی مردم ایران آمریکا نیست!!! و بجای حمله به آمریکا به رژیم باید حمله کرد؟ عجبا!!!!

 

 

 

ظاهرا این افراد جنبش مردم را با تظاهرات روز قدس اشتباه میگیرند!! و مرتب مینویسند که:

 

“بزرگترین دشمنان مردم و میهن ما رژیم و نظام اسلامی هستند. دشمنان دیگر به خاطر وجود چنین نظامی است که در مقابل ما صف‌بندی‌ کرده‌اند. وقوع انقلاب اسلامی در کشور، ایران و منطقه را به سمت یک فاجعه رهنمون کرده است.” کشف های تاریخی!!

بسیاری نکته در همین سطور فوق وجود دارد که جهت بیداری آنهایی که اینگونه برای مردم ایران استدلال و نسخه میکنند باید گفت:

  1. مردم ایران حداقل از سال 1377 طرف حساب اصلی خود را با حضور میلیونی از میدان امام حسین تا میدان آزادی و در شعارهای روزهای بعد به جهان معرفی کرده است. بعد در بهمن سال گذشته نیز در صد شهر در آشکارترین شکل و بدون هیچ پرده پوشی آنرا در اشکال مختلف از زبان زنان و مردان بیان کرده اند. بنابراین این ادعا که انگار کسی نمیداند مخاطب خیزش ها کیست، توهم نویسنده و همان فاصله ای است که در فوق آمد تا چیز دیگر.
  1. اگر هم مخاطب، خارجه نشین ها هستند، باید گفت، مگر مبارزه با رژیم در خارج از کشور در جریان است که با نوشتن و یا ننوشتن و یا شعار دادن و یا ندادن علیه رژیم و آمریکا سکان مبارزه با رژیم تغییر کند؟ با این بیان که “بجای تجمع در مقابل کاخ سفید باید برویم جلوی جلوی جماران؟”
  1. اینها آنگونه مینویسند که انگار زمان شاه است و سکوت و سکون مرگبار داخلی حاکم است و حالا خارجه باید حداقل تظاهراتی و حرکتی نمادین بکند. نباید از اینها سوال کرد که: مگر مردم ایران خاموشند، مگر روزانه در مبارزه و انقلاب و زندان و میدان و صحنه نیستند؟ مگر همین دو ماه قبل در صد شهر بپا نخواسته بودند؟ مردمی که خود به تمام و کمال در تمامی لایه های اجتماعی با عمیق ترین و رادیکال ترین شعارها، به روشنترین شکل تمامی مرزبندیهای درونی رژیم را با شعار «اصلاح‌طلب، اصولگرا ديگه تمومه ماجرا» و یا شعار “اوباما یا با ما یا با اونا”، روشن کرده و میکنند.
  1.  تظاهراتی که هیچ رهبری مشخصی ندارد مبین این است که آگاهی سیاسی در سطح عالی وجود دارد. و در غیاب رهبران دروغین، هر ایرانی در جریان تضادهای مادی و ملموس روزانه به یک رهبر سیاسی تبدیل شده است. مگر مردم نسبت به سیاستهای خارجی رژیم در تظاهرات موضع گیری نکردند؟ مردمی که بدون یک تشکل و حزب سیاسی تمامی جزئیات را در حین جنگ و درگیری خیابانی در حین اینکه کشته میشود و خونشان ریخته میشود در عمل و در شعارهایش همزمان مطرح میکنند دیگر باید چه بکند که آسوده نشینان خارجه دست از توصیه های داهیانه بردارند؟
  1. آنها که هشدار میدهند دشمن آمریکا نیست؟ آیا شده استکه درقیامها ی مردم ایران از سال 1377 (تظاهرات دانشجویی تا بهمن 1396) که به میدان آمده اند کسی شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل و عربستان داده باشند؟

 

  1. هرچند برعکس درک و نوشته بسیار غیر دقیق نسخه پیچ ها، از نظر مردم ایران کشورهایی مانند آمریکا و اسرائیل و عربستان اگر دشمن نباشند، دوست ایران نیستند ولی برای مردم ایران در اولیت اول قرار ندارند. یعنی جنبش بطور اتوماتیک مبتنی بر درک سیاسی اولویت بندی اهداف دارد. هرچند سیاستهای احمدی نژادی بسیاری دشمن برای مردم ایران در میان همسایگان و… خریده است.
  1. اگر کسی نسبت به دخالت آمریکا و اسرائیل و عربستان و … در ایران هشدار میدهد نه بدلیل این است که دوست و دشمن را نمیشناسد. و یا اولویت ها و تقدم و تاخر تضادها را نمیشناسد، آنچه نویسندگان پر مغز و دور اندیش توجه ندارند اینهاست:
     

    الف: مردم ایران خود میتوانند بدست خود مسائل خود را حل کنند.

    ب: این هشدارهای نگران کننده در مورد داخلت خارجی معطوف به فرهنگ خیانت پیشگی سالهای اخیر خارجه نشینها است

 

مگر نمیبینید، با وجود اینکه مردم سلحشور ایران هر کجا که در هر فرصتی که پيش آمده خواسته بنيادین خود « استقلال» و «آزادی »  را فرياد کرده است.  این رویکرد مردم در طی چند دهه گذشته هرگز اجازه نداده که شخصيت ها و گروه های سياسی ايرانی و حتی جمهوری جهل و تاریکی جرأت کنند حتی در بیان و بطور صوری از آن کوتاه بیاید چه برسد که آنرا خدشه دار کنند، اما در خارج کشور با کمال تاسف عده ای خارجه نشین به  رهبری فرقه رجوی و با دنباله روی سلطنت طلبها و با همان فرهنگ آویختن به دیگران علناً به کشورهای بيگانه آویخته و جواز حکومت را از آنها میخواهند. طوریکه  وطن فروشی و گدائی از بيگانگان نيز قبح خود را از دست داده و حتی تبديل به نوعی فخرفروشی و نشان برتری گروهی شده است. نیروهای وابسته گرایی که ترجیح میدهند ایران و ایرانی را جهت رسیدن به خواسته ها و منافع خود و بدلیل اینکه خود نمیتوانند و قادر نیستند و یا هیچ جایگاهی در میان مردم ندارند بفروشند تا شاید به نوایی برسند.

 

سلطنت طلبها

حمل عکس ترامپ کنار رضا پهلوی!!

ایرانیان سازمان مجاهدین

حمل عکس نیکی هیلی نماینده آمریکا در سازمان ملل توسط سلطنت طلبها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اینها سطلنت طلبها هستند که عکس ترامپ و یکی از بی رحمترین و فاشیست ترین نمایندگان آمریکا در تاریخ سازمان ملل خانم نیکی هیلی را که منفور تمامی جهان است را حمل میکنند و وقتی از همین ایرانیان سوال میشود  که وطن شما کدام است آشکارا میگویند آمریکا. ما به خواست و انتخاب افراد کاری نداریم هرکس آزاد است هر چیزی برای خودش بخواهد ولی نباید خواسته خود را به مردم ایران تحمیل کند.

 

جمع حقوق بگیران فرقه - Copyجان بولتن و ظهورddd

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فرقه وطن فروش نیز در مسابقه وطن فروشی نه “عکس” که خود اجانب را میآورند و در شوهای خودی نشان میدهند یعنی رقابت ایرانی خارج کشور ببینید به کجا کشیده است!!! .

 

هر گونه دخالت خارجی بویژه کشورهایی مانند آمریکا و اسرائیل و عربستان بویژه سوء استفاده از آن بطور مطلق بضرر مردم ایران است. چرا چون:

    • مردم را علیه تهدید خارجی متحد و هدف اصلی را کمرنگ یا بی رنگ میکند.
    • مانند سی خرداد سال 1360 مردم را پس میزند و از صحنه خارج و حاشیه نشین و پاسیو میکند
    • فرض کنیم در خوش بینانه ترین شق (با ذهنیت یک دانش آموز مدرسه ابتدایی) قدرتهای خارجی که فی سبیل الله کاری نمیکنند. و بفرض هم اگر آمدند و توانستند رژیم را سرنگون کنند، که قطعا به قیمت گزافی خواهد بود نه تنها آنرا دو دستی تقدیم من و شمای ایرانی نمیکنند که برنامه های خود را پیاده میکنند.
    • همین الان آقای ترامپ دست در گلوی اروپایی که 60سال برادر خونی بوده اند دارد و میخواهد آنها را به قیمت ورشکستگی و از هم پاشاندن اتحادیه اروپا منافع خودش را تامین کند، اروپایی که معتقد است در جنگ جهانی از دست هیتلر نجاتش داده الان باید نوکریش را بکند. (البته نمیگوید که آمریکا بکمک پولهای سرازیر شده از اروپا در زمان جنگ به چه ها که نرسیده است) چنین آمریکایی آنوقت ایران را آزادمیکند و میدهد به امثال رجوی؟ ممکن است از رجوی بعنوان مرکبی جهت رسیدن به مقصدش استفاده کند ولی تحویل دادن به او؟
    • آیا آمریکا و عربستان و اسرائیل و… از یک ایران 80 ملیونی دمکراتیک و مستقل استقبال میکنند؟ بنظر بنده حتی شوروی نیز استقبال نمیکند. که با تکیه به منابع سرشار زیر زمینی و نیروی بسیار کار آمد بعنوان یک رقیب ظاهر شود؟ یا ترجیح میدهند همان رژیم آخوندی با شعارهای احمدی نژآدی در محاصره مطلق باشند تا ترکیه طی بیست سال بشود آنچه شد و امارات از یک ده کوره تبدیل به هاب اقتصادی منطقه، و … شد.
    • قطعا کشورهایی مانند آمریکای ترامپ و اسرائیل نتانیاهو و عربستان کنونی بسیار نقشه ها میتوانند برای ایران در جهت منافع خودشان که قطعا علیه منافع مردم ایران خواهد بود داشته باشند. که صرفا بدلیل داشتن برنامه ما آنها را دشمن خود نمیدانیم ولی این نقشه ها و برنامه ها فقط وقتی میتواند به اجرا در آید که پایشان به میهن باز شده باشد و کنترل در دستشان باشد چه مستقیم چه توسط ایادیشان. آنوقت منافع آنهاست که مشخص میکند چه کاری با کشوری که اشغال کرده اند و یا کنترل میکنند بکنند و نه خواست بنده و شما.
    • این سالها با ظهور قطب چین و هند و شوروی بحرانهای اقتصادی غرب ابعاد بسیاری گرفته است. طوریکه چین کمونیست! در حال حاضر بزرگترین طلبکار آمریکاست!!! جهانخواران برای کنترل منابع در جهان آشکارا دست به اشغال کشورها، دست به سرنگون کردن دولتها، اجرای کودتاها و… میزنند، مانند عراق. لیبی، سوریه، مصر، شبه جزیره کریمه… وای به روزی که وطن پرستان!!! وطنی مانند خانم مریم رجوی و… خود دعوت کنند و بگویند ما نمیتوانیم مشکلاتمان را حل کنیم شما بفرمائید و برای ما حل کنید. آنوقت دیگر میخشان را که فرو کنند کندنش چندین نسل از مردم ایران اگر چیزی بنام مردم ایران باقی مانده باشد را طلب میکند. این مطلب را یکی از سیاستمداران عالیرتبه اروپایی در حد وزیر خارجه به شخصه بمن نیز گفته است. که مواظب باشید تا ایران ایران بماند.
    • از آن گذشته مگر روزنامه های آمریکایی از طرح های تجزیه ایران پرده برنداشته اند. طرح های تجزیه، طرح تجزیه رژیم جمهوری اسلامی نیست بلکه تجزیه ایران بعد از سرنگونی است. قدرتهایی که  با ژئوپلتیک بسیار مهم ایران مشکل دارند اتفاقا رژیم کنونی که با یک تحریم زمین گیر میشود مشکل چندانی برای آنها ایجاد نمیکند. فریب تبلیغات و پروپاگاندای رسانه های غرب را نباید خورد. مترسک جمهوری اسلامی در منطقه الان بسیار بسیار به نفع اسرائیل و عربستان و آمریکا عمل میکند. پروپاگاندای علیه رژیم در درجه اول با این اهداف است که عربستان با تمامی جنایاتش در یمن و حمایت از تروریسم وهابی را پرده پوشی و موجهه جلوه دهد، اسرائیل سرکوب فلسطین و کمک به راه افتادن داعش و حمایت لجستیکی از آنرا برای پیش برد امیالش در جهان پرده پوشی میکند، آمریکا نیز بهانه جهانخواریش و باج گیری از عربها مانند قرار داد فروش 350 میلیاردی سلاح …. به عربستان و  تلاش جهت  تصاحب و تجزیه ایران به بهانه دمکراسی و… قرارش میدهد.
    • بله بحث با ما در خارجه است چون نابودی میلیونها ایرانی و تمامی زیر ساختهای فرسوده کنونی، فساد و فحشای بیشتر و عقب رفتن بیش از پیش با دخالت خارجی نمیتواند بنفع مردم ایران حل شود. بلکه به تمام و کمال اولین و آخرین ضرر کننده آن مردم ایران خواهد بود. شاهدیم که با سوریه چه شد. نباید کودکانه فکر کنیم که در تسخیر و حمله نظامی به ایران، کشور را از اجاره نشین قبلی تحویل گرفته و تحویل ماِ (صاحب خانه) میدهند.
    • آنها که بشدت به آمریکا آویخته اند نیز نه اینکه اینرا خوب و شاید بهتر از ما نمیدانند، بلکه آنها حرفشان این است که باشد بقیمت ویرانی ایران آمریکا بشود صاحب خانه جدید، به ما اجاره بدهد و اجاره اش را بگیرد.
    • ما میگوئیم اگر مردم ایران میخواهند صاحب خانه باشند باید خود آنرا تصرف کنند. اگر کس دیگری آمد و اینکار را کرد به او نمیدهد.

اما اصل مطلب، تفاوت در دو نوع دیدگاه کاملا متفاوت است:

 

عده ای چون فکر میکنند استقلال،آزادی، دمکراسی، همزیستی مسالمت آمیز، تحمل، پلورالیزم فرهنگی و دینی و … مانند پرتقال جاف است که بهترین نوع آنرا از اسرائیل و یا از شوهای ویلپن و یا از درون یک کنگره در خارج وارد کرده و مصرف کنیم. وارد کردن این محصول یعنی تکرار تجربه سرنگونی دیکتاتور سابق آقای محمدرضا شاه خواهد بود که گفتیم فعلا سرنگون کنیم انشاالله بقیه اش بز است.

این گروه فکر میکنند که اتفاقا اینها یعنی استقلال،آزادی، دمکراسی، همزیستی مسالمت آمیز، تحمل، پلورالیزم فرهنگی و دینی و … مقولات عمیق فرهنگی هستند که باید چه بسا بیشتر از مِلک و مُلک برای کسب آن بها پرداخت و الا همانند 3000 سال گذشته کسانی یافت میشوند که هرکدام به بهانه ای (یکی به بهانه جامعه بی طبقه توحید، یکی اسلام ناب محمدی، یکی مستضعفین، یکی کمونیسم، یکی دمکراسی سکولار، دیگری جمهوری مشروعه و…. ) بر گرده ما نشسته و روز از نو روزی از نو. 

از زاویه دمکراسی و آزادی و … که در فوق آمد همه ما کودکانی بیش نیستیم.

 

 

در صد سال اخیر نیز شاهد بوده ایم که تمامی اینگونه تلاشهای معروف به تغییر از بالا به شکست انجامیده است. چه آنجا که مصدق کبیر (بالغ) پا در میدان داشت دیدیم که این (کودکی-بی فرهنگی جامعه) مجال ورود جهانخواران و بغارت بردنش را به آنها داد. چه آنجا که ما مجاهدین با تمامی خلوص نیت و جانبازی، خون و درد پا در میدان داشتیم و چه ما بقی مبارزین این میهن اگر نه کمتر شاید بیشتر زحمت کشیدند، باز بدلیل آن ضعف اساسی (کودکی) چگونه دزدان و غارتگرانی چون رجویها به این غافله زده و تمامی آنرا به یغما بردند.

 

 

 

چه کسی باور میکرد که از آستین رجوی که افتخار میکرد که همین آمریکایی ها را نیز کشته است دست ترامپ و جولیانی و جان بولتن بیرون بیاید؟

 

آنوقت از کسانی که از نزدیک به 90سال پیش تا کنون هویتی جز ترامپ و جولیانی ها برای خود قائل نیستند  آنوقت چه انتظاری هست.

 

 

بله دمکراسی و آزادی و استقلال و حقوق بشر و… “فرهنگ” است. باید برایش جان کند و داد و کسب ش کرد تا قدرش را بدانیم تا کسی نتواند چیز دیگری را بدروغ بما تحمیل کند. ایرانی که قدرت، حاکمیت، ثروت، ملک را مقدم بر کسب این “فرهنگ ” میشمرد همان (گرگی) دیکتاتوری است که در لباس (میش) دمکراسی خواهی و سکولاریزم و مشروعه و … آمده است. حتی نه لزوما با برنامه از پیش تعین شده. بی “فرهنگی” بعلاوه قدرت میدهد دیکتاتور، توتالیتر، چه در حاکمیت چه در آپوزیسیون چه در زمان بازی الترناتیو سازی. این قانون و منطق تکامل اجتماعی و انسان شناسانه سیستم دمکراتیک است.

 

رژیم کنونی ایران نیز باید به جرات گفت که محصول همین (کودکی) است. یادمان نرود که هفت میلیون به پیشواز بنیانگذار رژیم جمهوری اسلامی رفتند و رفتیم. یادمان نرود که فریاد مرگ بر مصدق را همین ما (شعبان بی مغ و چماق بدستان آنروز را از مریخ وارد نکردند-مانند رجوی امروز و خیلی از سلطنت طلبها خریده بودند) دادیم. مرگ بر شاه را نیز ما دادیم. مرگ بر دیکتاتور را هم باز ما هستیم که میدهیم.

 

بلوغ سیاسی کدام است؟

 

تفاوت بین مرگ برهای قبلی و حاضر این است که در قبلی ها آمریکا و اجانب پشت مسئله بودند. حالا کسی جز مردم ایران نیست. این است مسیر بلوغ آن کودک.

کسانیکه میخواهند با اهداف ضد ایرانی به دامن دیگران بیآویزند بهانه آنها این است که این کودک در حال بلوغ نیاز به قیم دارد، کُند عمل میکند، حوصله ما سر رفته!!!. و در بهترین شق اینها کسانی هستند که بدلیل کمبود دانش سیاسی، پیامدهای فاجعه بار اینکار را نمیدانند و از راحت خارجه و یکنواختی آن خسته شده اند و به هر خس و خاشاکی برای رسیدن به خواسته خود چنگ میزنند. والا اگر ما و شما در خارجه خوشی زیر دلمان زده و خواستار تغییر هستیم، مردم ایران آب ندارند بخورند، نان ندارند جلوی فرزندانشان بگذارند، فرزندانشان در اثر زلزله و خرابی از بین میروند… و طبعا انگیزه آنها بیش از ما برای تغییر است. ولی چرا دست بدامن آمریکا و اسرائیل و عربستان نمیشوند که هیچ حتی دست بدامن مرتبطین با آنها با سابقه بسیار طولانی و شدید و غلیظ در دروغ پراکنی مبارزات آزادیبخشی و … هزاران کانونهای شورشی نیز نه تنها نمیشوند که سایه شان را نیز با تیر میزنند. این است آن بلوغ سیاسی.

بنابراین نباید فکر کرد کسانیکه در مورد اهداف آمریکای ترامپ وجولیانی و اسرائیل و عربستان افشاگری میکنند،

الف: بدنبال مبارزه با آمریکا و … هستند، خیر.

ب: و یا معتقدند که نباید با رژیم مبارزه کرد، خیر

ج:  و نمیدانند که باعث خرابی ها و مشکلات و … در ایران چیست و کیست.

با مثال فرضی جهت روشن شدن مسئله برای بسیاری، باید گفت که:

بله اگر در اروپا نیز عده ای آمریکایی تبعیدی خسته از دست ترامپ بفرض دست بدامن رژیم جمهوری اسلامی و یا رژیم چین و شوروی و… بشوند و بگویند بیا و ما را از دست ترامپ و … در آمریکا نجات بده،  باید آمریکایی های میهن پرست پوزه این آمریکایی هایئکه در اروپا  وطنشان را به مزایده گذاشته اند را با روشنگری در مورد رژیم جمهوری اسلامی و یا چین و یا شوروی و یا بورکینا فاسو … بخاک بمالند. این معنایش این نیست که این میهن پرستان به جنگ با چین و شوروی و… بروند و یا میروند. بلکه تهاجمشان به این گونه نظرات و تفکرات ضد میهنی، ضد ملی، ضد آمریکایی است. طبعا اگر هم رژیم چین و جمهوری اسلامی به آمریکا حمله بکند باید میهن پرستان آمریکایی مخالف حکومت ترامپ به دفاع از کشورشان که هیچ ربطی هم به ترامپ ندارد برخیزند.

این رویکرد ملتی است که قائم به خود است. ایران را مال خودش میداند و نه مال رژیم، غرور ملی، میهنی، ایرانی و آریایی دارد. و در حال بلوغ سیاسی است. رهبریش را نیز بطور اتودینامیک در خودش تولید کرده و خواهد کرد.

این امر جدای از این حقیقت است که حمایت جهانی از حق بیان و اجتماع وظیفه اخلاقی تمامی دولت‌ها و کشورهاست و نمی‌تواند نشانه انحراف یک حرکت اعتراضی مسالمت‌‌آمیز باشد. ولی سوء استفاده از جنبش مردم ایران در جهت توجیه اعمال کشورهای جهانخوار باید افشا شود.

داود باقروند ارشد

23تیرماه 1397

14جولای 2018

´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´

 

Mr. Davood Baghervand Arshad

200 123آقای داود باقروند ارشد منتقد سازمان مجاهدین کیست؟

عضو سابق مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران برای 30 سال، فعال سیاسی و حقوق بشر و رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها-اروپا

:تحصیلات:

دوره ابتدای و متوسطه و دیپلم در تهران ایران

دیپلم سطع آ در انستیتو تکنولوژی بولتن انگستان 1974 الی 1976

مهندسی راه و ساختمان در دانشگاه متروپولیتن لیدز انگلستان 1396-1380

جوانی:

آقای  داود باقروند ارشد بعد از اخذ دییلم در ایران جهت ادامه تحصیلات در سال 1974-1353 به انگلستان اعزام میشود.
فعالیت سیاسی:

آقای داود باقروند ارشد قبل از انقلاب در ایران با فعالیتهای سازمانهای سیاسی مخفی و محاکمات علنی آنها آشنا میشود، وی در انگلستان بعنوان یک دانشجو در اتحادیه دانشجویان انگلستان با عشق به آزادی و دمکراسی و حقوق بشر برای مردم و کشورش بعنوان مسئول انجمن ایرانیان شهر محل تحصیل خود با افشای دیکتاتوری، اختناق و سرکوب آزادیها و نبود دمکراسی در ایران تحت سلطه سلسله پهلوی- حکومت محمدرضا شاه فعالیت سیاسی داشته. آقای ارشد در سال 1977 توسط یکی از اعضای سازمان مجاهدین در دانشگاه محل تحصیل با معرفی سازمان بعنوان تشکیلاتی مدافع آرمانهای آزادیخواهانه و بشر دوستانه به عضویت گرفته میشود.

بعضی مسئولیت های سازمانی

از بنیانگذاران انجمن دانشجویان مسلمان خارج کشور-هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران و مسئول تشکیلات دانشجویی خارج کشور سازمان مجاهدین

مستقر در لندن 1977-1982.

مسئول شاخه ترکیه سازمان مجاهدین خلق 1983-1982.

مسئول شاخه پاکستان سازمان مجاهدین خلق 1985-1983.

مسئول دفتر بخش نظامی سازمان مجاهدین درعراق 1986-1985.

حاضر در ملاقات با یاسر عرفات در بغداد بهمراه عباس داوری و ارتباط با مقامات وزارت اطلاعات عراق.

عضو حفاظت شخصی رهبری سازمان مجاهدین در بغداد 1987-1986.

مسئول بخش پرسنلی ستاد مرکزی سازمان مجاهدین در بغداد 1988-1987.

مسئولِ علی زرکش جانشین مسعودرجوی بعد از محکوم به اعدام شدنش توسط مسعود رجوی.

در موضع معاون مرکزیت عطف به مجموعه انتقاد به سازمان که تحول آقای مسعود رجوی میشود، ایشان علیرغم پذیرش انتقادات با مارک عنصر ضد تشکیلات و با لغو عضویت آقای داود ب ارشد را به کار اجباری محکوم شدم. 1991-1988

معاون فرماندهی ستاد سازمان مجاهدین در لندن 1996-1992

عضو شورای ملی مقاومت

عضو ستاد و مسئول روابط خارجی بنیاد ایران اید (خیریه جمع آوری پول برای سازمان تحت نام کودکان بی سرپرست) و یکی از دو تن دارندگان امضا در خیریه و رابط با دولت انگستان در لندن.

رابط با مقامات امنیتی انگلستان و حفاظت شخصی مریم رجوی در هنگام حضور وی در لندن درکمپین الزکورت لندن.

حاضر در ملاقات مریم رجوی با یاسر عرفات در لندن.

حاضر در ملاقات مریم رجوی با مقامات وزارت اطلاعات-خارجه انگلستان در مقر مریم رجوی در لندن.

عضو ستاد برگزار کننده کمپین دورت موند آلمان که در آخرین لحظه توسط دولت آلمان کنسل شد.

مسئول دیجیتالیزه کردن ستاد بصره سازمان مجاهدین در عراق

عضو ستاد برگزاری کمپین بازیهای جام جهانی 1998 لیون فرانسه

رئیس دانشکده راه و ساختمان ارتش آزادیبخش در عراق-قرارگاه اشرف

حمایت مسعودرجوی از جنایت 11 سپتامبر و محکومیت به ده سال زندان

بعد از حمایت علنی مسعود و مریم رجوی از عملیات تروریستی 11 سپتامبر و جشن گرفتن آن در حضور 4000رزمنده، با اعتراض به این سیاست تروریستی درخواست خروج از سازمان را میدهد که به ده سال زندان (دوسال در اشرف و هشت سال زندان معروف ابوغریب) محکوم میشود.

بعد از اشغال عراق توسط آمریکا و تحت کنترل در آمدن اشرف فرار کرده و نزد نیروهای چند مللیتی پناه میگیرد و نزدیک به یکسال نزد آنها بسر میبرد.

توسط سازمان ملل، کمیساریای عالی پناهندگی، و نیروهای چند ملیتی در ابتدای 2005 بهمراه 150 مجاهد جدا شده دیگر تحویل مقامات جمهوری اسلامی میشود.

در ایران فعالیت جاری و اقتصادی و زندگی شخصی داشته، در سال 2013 بعد از خروج سازمان مجاهدین از لیست تروریستی تحت فشارهای رژیم مجبور به ترک ایران میشود.

فعالیت کنونی

رئیس جنبش نه به تروریسم و فرقه ها-اروپا،  دفتر مرکزی آلمان-کلن.

www.nototerrorism-cults.com   info@nototerrorism-cults.com

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.