مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری به کشتن دادن حسن جزایری از دانشجویان هوادار رجوی

 

تصویری سه بعدی از اوستا و عنترش – از اسماعیل وفایغمایی

هرگاه فرقه رجوی و بطور خاص رهبری آن و عنترهایش همچون ممد اقبالها(محمد اقبال و حمید اسدیانها)  به تصویر کشیده میشوند باید ماسک ضد گاز پوشید و با گرفتن دماغ  از تعفن آن گریزی نیست. با معذرت از بوی تعفن، ایراد از شعر نیست بلکه از محتوای تصویر است. اسماعیل بطور سه بعدی تصویری از تمامیت فکر و اندیشه و محصولات مسعود رجوی ارائه کرده است اما بدون رنگ و لعاب و پوسته زرق و برق داری که جهت پوشاندن این لاشه متعفن با شعارهای مافوق صوت سوپر چپ نمایانه  رویش کشیده شده است.  بهتر از این نمیشد این تعفن مجسم و محصولاتش را به تصویر کشید . در این تصویر هنری سه بعدی هرچند جاکش محمد اقبال به تصویر در آمده ولی رهبری عقیدتی او که محمد اقبالها پا جای پای او گذاشته اند مریم رجوی یا همان جاکش عقیدتی است.
 نه به تروریسم و فرقه ها
———————
ای سرور و سالار فضولات جهان
  بی تالی و بی نظیر ممد سلطان
اعجاز تو اینست که مردم ریدند
از منفذ مقعد و تو از راه دهان
با مدد از روح پر فتوح جد اعلا ابوالحسن یغما جندقی که در خواب بر من ظاهر شد مرا فرمود: ای فرزند در برابر دریدگان و جاکشان و قرمساقان علی الخصوص جاکشان عقیدتی وقوادان سیاسی خموشی  نه فرهنگ بل ننگ است و بر گردن و پشت آزادگان پالان و پالهنگ  پس قلم برکش وتنبان ازپای این   جاکش و یاران پفیوزش در کش و روان مرا در جنت الماوا در کنار عبید و ایرچ میرزا  و پدرت یعنی فرزندم همایون مغرورو شاد دار که سکوت تر ای فرزندم بیش از این نپسندم که این قرمساق اگر در حلقه اینان در سودای سود نبود  و از گه گه خواران ارتزاق نمی نمودپیشانی بر دروازه جاکشخانه جهان میسود و به دلالی بر سر چهار راهها مشغول می بود پس برخاستم ویا جدا و یا یغمائئ   گفتم به نیمه شب این چند رباعی را انشا نمودم ومژده بر علاقمندان به جاکش کوبی و قرمساق روبی که این رباعیات تا روح یغما در من به نوسان است ادامه خواهد یافت و تمامی این رباعیات هم در سینه

تاریخ ثبت شده و هم به ممدوح جاکش آن محمد مودب الادبای توحیدی و انقلابی، و مولای اعظم او تقدیم میشود.

۲۵
دیدم که ملائک در میخانه زدند
خاک و گل ادمی به پیمانه زدند
رفتند به مستراح و آنگاه ترا
ریدند وبه اسبیل تو شاشانه زدند
۲۴
کور و کچل و پخمه و پیر و پفتال
پر گشته ز خویشتن چنان چاه مبال
گه خواره و گه فکر و نجاست کردار
چون اشکم پر زگوزدر قرقر و قال 

۲۳
بعد از تو تمام گه خوران عالم
بر سر بزنند دستها را ازغم
کاین «ممد »نازنین گهخواره کجاست
کز رفتن او چاه خلا در ماتم 

۲۲
 ای نور به گور پدرت ممد جان
آن مرد که بد تاج سرت ممد جان
اما به سبیل جاکشی  چون تو رواست
هر لحظه و دم گوز خرت ممد جان
 ۲۱
ای کرکس و کفتار و کلاغ از تو بجان
از نای کشیده نعره کای: «ممد جان»
از بسکه تو خورده ای فضولات رفیق
یک ذره ،نه گه بجاست،  بهر ایشان 

۲۰
ممد چو یکی شمع برافروخته است
در محفل جاکشان بسی سوخته است 
شبهای درازدر کنار مرشد
راه و رسم جاکشی آموخته است
 
 ۱۹
لکاته ی پیری که به تومیدان داد 
پس هزل مراهمو به من فرمان داد
میتاز که تازیم و ببینیم چه کس
با خشتک پاره جان درین میدان داد
  ۱۷
سالوس و ریا، فریب و بی ناموسی
  تهمت زدن و جاکشی وسالوسی
آموختی از مرشد والا ، احسنت 
 اینک تو و دکترای تو:دیوثی
 ۱۶
کور و کچل و پخمه و پیر و پفتال
پر گشته ز خویشتن چنان چاه مبال
 گه خواره و گه فکر و نجاست کردار
چون اشکم پر زگوزدر قرقر و قال 
 ۱۵
تو لعبتکی و «سروران» لعبت باز
«از روی حقیقتی نه از روی مجاز»
بانگ تو برآید چه زمان؟آن هنگام
کز معده «سرورت» جهد بیرون گاز 

  ۱۴
یک جمع در این دایره خربازانند!
یک عده به ناموس کسان تازانند!
با همت این چنین کسان مرشدکان
من را تو بگو سوی کجا میرانند! 
۱۳
در «چاه خلای مرشد»ت یکتائی
در«جمع جمیع جاکشان» بی تائی
باید که به شورای تو ریدن فرمود
جاکش!تو اگر ُیکی از این شورائی

۱۲
معمار جهان چو ذات «ممد» بسرشت
از چاه خلای دوزخ و چاه بهشت
آمیخت به هم هر آنچه گه بود و سپس
اندر دهن و زبان «ممد جان»هشت
  ۱۱
ای چاه خلای پیر تقطیر شده 
با اذن جناب مرشدت شیر شده
بر اسب «جناب مقتدی» گشته سوار
گویند ولی :سوار بر…. یر شده

۱۰
زاغی دیدم نشسته بر باره توس
میگفت به «ممدا» بده شش تا بوس
تا من بخورم ترا که چونان تو گهی
مرغوب ندیده ام به دهر ای دیوس!

۹
این «ممد» و «آقا حسن» و «مشتی حسین»
باشند به نزد «سروران» تخم دو عین
«جمشید» عزیز چارمین شخص شخیص
بی شک باشدُ یکی ز جفت بیضین 
۸
دٌم را هر دم ُتکان تکان باید داد
جانبازی خویش را نشان باید داد
عرض و شرف  خودراُ در آخر ماه
از بهر دو تکه استخوان باید داد

 ۷
مولای تو میخورد گه شیخ عرب
تو نیز گه سرور خود را ز عقب
گر تو بخوری گه پلو خواره بخور
نه از گه گهخواره به شادی و طرب

۶
ای سرور و سالار فضولات جهان
بی تالی و بی نظیر «ممد سلطان»
اعجاز تو اینست که مردم رینند
از منفذ مقعد و تو از راه دهان
۵
انکس که به خواهرش بگوید جنده
باید که گذاشت روی فرقش سنده
آن به که «تو» خود به فرق خود بنشینی
زیرا که چو «تو» گهی ندیدم بنده
۴
گفتند که نیست چون تو در روی زمین
گفتند ولی گمان من نیست چنین
یک تن چو تو در طریقت دیوثی
بی شک باشد،:خویش در آئینه ببین

۳
«پیریست قرمساق» که در آخر عمر
لنگان لنگان، هی بنماید خر عمر
گوید باخود که بهر مال دنیا
باید که برینیم براین گوهر عمر
۲
گفتند: به شهر گه شده سخت گران
باری نگرانند همه گه خواران
ناگاه گذشت لاشخواری بگفت
ای وای که خورد جمله را «ممد جان»
۱
این شعر که بود و هست روشن چون آب
مداح رخ نگار وجام می ناب
اینک زبرای پیش و پشت «ممد»
چندی شودا شاخ برآهخته ی گاب

1_002

مریم رجوی جاکشی متعفن برای رجوی را با زروق ایدئولژیک میپوشاند

مریم رجوی جاکشی متعفن برای
رجوی را با زروق ایدئولژیک میپوشاند

مقالات مرتبط

کرگدنهای مسعود رجوی

http://nototerrorism-cults.com/?p=12987

——–

حمید اسدیان و عبور از هضم رابع رجوی و اسماعیل وفا

http://nototerrorism-cults.com/?p=12974

 

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.