مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

قسمت هفتم : آیا تروریسم رجوی سنخیتی با مبارزه اصولی دارد؟

بقلم داود ارشد

آیا آقای مسعود رجوی وابسته به اجنبی است؟

 

 

لینک به قسمت اول تا ششم

قسمت اول    قسمت دوم    قسمت سوم   قسمت چهارم

قسمت پنجم   قسمت ششم

 

اعلان جنگ مسلحانه رجوی  قبل یا بـعـد از سی خرداد سال 60؟

 

اطلاعيۀ سياسي ـ نظامي شمارۀ 25
بسم الله الواحد القهار
مردم قهرمان ايران
مردم مبارز تهران
مزدوران ارتجاع سه شنبه شب 26 خرداد ماه جاري، با حمايت دسته هاي متعدّد اوباش مسلّح و چماقدار، به خانة پدري برادر مجاهد مهدي ابريشمچي يورش برده و پس از ضرب و شتم ساكنان آن، بخشي از اموال و كتب موجود در خانه را به غارت بردند.
همچنين در همين ايّام شاهد دستگيريهاي غيرقانوني اعضاي دفتر رياست جمهوري هستيم؛ كه بعضاً حتّي خبر و اسامي افراد دستگير شده نيز اعلام نميشود. كما اينكه نقشه هاي وسيعي براي دستگيري كليۀ شخصيتهاي ترقّيخواه و ضد انحصارطلب كشور در دست آمادگي است.

سازمان مجاهدين خلق ايران، ضمن اعتراض به اين قبيل اقدامات ضدانقلابي و خلاف شرع و قانون، بدين وسيله از خلق قهرمان ايران كسب اجازه ميكند تا از اين پس ـ به ياري خدا ـ در قبال حفظ جان اعضاي خود، به ويژه اعضاي مركزي سازمان كه در حقيقت بخشي از مركزيت تمامي خلق و انقلاب محسوب ميشوند، قاطعترين مقاومت انقلابي را از هر طريق معمول دارد.
بديهي است برابر اعلاميۀ حاضر، از اين پس مسئوليت هرآنچه كه حين مقاومت انقلابي واقع شود، تنها و تنها بر ذمّۀ مرتجعين انحصارطلب و اوباش چماقدار آنهاست كه قصد آن كرده اند تا نقشۀ به پايان نرسيدۀ شاه خائن و ساواك منفور او را در قلع و قمع مجاهدين به پايان رسانند.

از اين حيث برآنيم كه نامبردگان هر كه باشند و در هر لباسي دقيقاً شايستۀ سختترين كيفر و مجازات انقلابي خواهند بود.

ضمناً سازمان مجاهدين خلق ايران اين حق را براي خود محفوظ ميدارد تا در هر موردي هم كه كيفر في المجلس جنايتكاران در حين انجام جرم ضدانقلابي ميسّر نباشد، به زودي و به طور مضاعف، آمران و عاملان مربوطه را به جزاي خود برسانند.

و ما النصر الا من عند الله (یاری و پیروزی تنها از جانب خدا می باشد)

مجاهدين خلق ايران ـ 28/خرداد/1360

 

اگر قبل از ادامه بحث مختصری در مورد این اطلاعیه توضیح داده شود به درک سیاستهای رجوی کمک میکند.

  1. تیتر اطلاعیه (اطلاعیه سیاسی – نظامی شماره 25) است. و این تیتر خود یعنی رژیم نا مشروع است و ما با آن در جنگ هستیم. چون هیچ نیروی سیاسی در کشور که در حال کار و مبارزه سیاسی است نمیتواند چه براساس قانون اساسی و چه بر اساس اصول شناخته شده مبارزاتی ، اطلاعیه سیاسی – نظامی علیه حاکمیت جاری کشور بدهد. و اساسا تیتر نظامی یعنی از این به بعد ما مسلحانه و یا بطور نظامی با رژیم رابطه برقرار میکنیم.و این خود یعنی اعلام جنگ مسلحانه. بنابراین برخلاف دورغ های رجوی، اعلان مبارزه مسلحانه بعد از تظاهرات سی خرداد سال 1360نبوده است. بلکه علیرغم اینکه در بهمن 1359 رژیم را و خمینی را در مقام پیشوا و امام توده های انقلابی برسمیت میشناسد و تا بعد از آنهم موضع دیگری نداشته است به یکباره دست به سلاح میبرد. آنهم به گفته و نوشته و تحلیل خود مسعود رجوی، علیه پیشوا و امام توده های انقلابی.
  2. حمله به خانه پدری را خلاف قانون خوانده و بدین وسیله با اعلام اینکه مستقلا دست به حسابرسی و اجرای قانون خواهد زد، عملا بر علیه جامعه و همان توده های انقلابی دست به طغیان میزند. و اعلام میکند که خاطیان را خود به سختترین کیفر و مجازات انقلابی خواهند رساند. بدست گرفتن قانون که در تمامی جهان عملی غیر قانونی است.
  3. اطلاعیه سیاسی نظامی بر علیه حاکمیتی میتوان داد که:
    1. حاکمیت اشغالگر باشد. مانند حکومت صدام در کویت. یا آلمان هیتلری در زمان اشغال فرانسه در جنگ جهانی دوم.
    2. اگر حکومت اشغالگر نیست، در اینصورت وقتی میتوان علیه آن مبارزه مسلحانه کرد که:
      1. حکومت نا مشروع باشد
      2. این عدم مشروعیت همانگونه که لنین نیز تاکید میکند مشروط بر آنکه انبوه ترین تودهها باتجربه شخصی خویش به صحت آن یقین حاصل کنند.  و نه اینکه توسط یک اطلاعیه سیاسی-نظامی به مردم ابلاغ شود.
  • جامعه اقدام نظامی علیه آن حاکمیت نامشروع را بخواهد. همانگونه که در وقایع سال 1388 دیدیم مردم ایران علیرغم اینکه در خیابانها بودند و انواع شعار ها را میدادند مخالف هرگونه اقدام خشونت بار علیه حاکمیت بودند. یا در تونس شاهد بودیم که مردم علیه حاکمیت خود اقدام نظامی اتخاذ نکردند. و در بحرین نیز ایضا.
  1. توده ها شما را بعنوان ناجی و منجی و کسی که از جانب آنها سلاح بدست بگیری برسمیت بشناسند. و بزبان دیگر خود شما از مشروعیت کافی برخوردار باشی. به همان دلیل که تمامی مردم ایران با هر اقدام نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران بشدت مخالف بوده و هستند(تنها فرقه رجوی موافق آن بوده و هست!!!!) . و چه بسا در صورتیکه اسرائیل یا آمریکا به ایران حمله نظامی کند، مردم تضادشان را با حاکمیت به کناری گذاشته و با آن متحد شده و علیه متجاوزین با تمام توان مقاومت کنند. همانگونه که در زمان حمله صدام اتفاق افتاد و همانگونه که علیه خود فرقه رجوی نیز شاهد بودیم.
  1. بااین اطلاعیه سیاسی- نظامی شما عملا بعنوان طغیان کنندگان علیه قانون شناخته میشوید و اقدامات نظامی شما نه مبارزه که تروریسم است. و مستحق مجازات طبق قانون اساسی کشور. شاهد این مدعا گذشته از مطالب فوق، نوشته انتهایی اطلاعیه است ” و ما النصر الا من عند الله (یاری و پیروزی تنها از جانب خدا می باشد)” بدین معنا که دیگر این قانون نیست که ملاک قضاوت عمل ماست بلکه این خداست که بین ما داوری میکند. این هم یعنی خودمان و میعارهای خودمان.

 

دزد رهبری انقلاب کیست؟

سوال از آقای رجوی این است که خوب کدام را باید باور کرد؟ این گفته شما که هر روز و هر شب خمینی را آیت الله و پیشوا و امام توده های انقلابی خواندن را در بهمن 1359 یا مصاحبه های بعد از فرار به خارج را که میگفتید که شما از روز اول خمینی را میشناختید و اگر کور نمیکرد شفا نمیداد را؟ و یا همانگونه که در زمان تاسیس ارتش آزادیبخش گفتید و نوشتید، از روز اول پیروزی انقلاب بدنبال همین مبارزه مسلحانه بودید را؟

دست خط رجوی

همزمان نیز با تشکیل میلیشیا و راه انداختن رژه در خیابانهای تهران و شهرستانها، بعنوان عملی خلاف و مستوجب پیگرد قانونی بدنبال سرنگون کردن حاکمیت بودید؟ عمل خلافی که با هدف تشکیل ارتشی برای مقابله با «به قول خودتان»  «پیشوا و امام توده های انقلابی» صورت میگرفته، آیا اینکار جرم محسوب نمیشود؟

البته طبق تجربه ما با شما طی نزدیک به چهل سال گذشته بوضوح به ما میگوید که شما هیچگاه نخواستید که واقعیات جهان خارج را قبول کنید و همواره در تخیلات و اوهام خود غرق بودید. چگونه استکه طبق گفته های خودتان بعد از فرار از کشور در خارجه، همواره در ذهنتان این است که خمینی رهبری انقلاب را از شما ربوده است، رهبریکه آنقدر برجسته و در جامعه پر رنگ است که شما را مجبور میکند که صدباره بدان اذان کنید. با وجود این متکی به تخیلایت و اوهام خودتان و فارغ از واقعیاتی که حتی شما را مجبور میکند دست به قلم برده و آنرا بنویسید،همزمان در تدارک مبارزه مسلحانه با آن میشوید.

اگر جواب بدهید که «توده ها نا آگاه بودند و بدنبال خمینی رفتند» آنوقت خودتان باید این سوال پاسخ بدهید که:

مگر شما خودتان در مقابل جهانی که خواستار آزادی اسرای مجاهد خلق از فرقه شما هستند، چه جوابی میدهید؟ مگر همانگونه که از هضم رابع گذشته های شما چه در داخل فرقه شما و چه آنها که فکر میکنند از آن خارج شده اند و منتقد شما هستند و چه خودتان در خلوط خود و در عمل نمیگوئید که اسرای مجاهد خلق خودشان پذیرفتند که دنبال شما بیایند و با همین محتوا آنها را به زور مغزشویی، بی خبری، دروغ، نیرنگ و تهدید (که خودمان دهه ها تجربه اش کردیم) جلو دوربین نمیآورید تا در لعن و نفرین کردن پدر و مادر و برادر و خواهر و… خود به جهان بگویند که آنها خود انتخاب کرده اند که در لیبرتی یا دنبال شما باشند؟  مگر شما حاضر نشده اید پای همین حرف، پیروان خودتان را به کشتن بدهید، ولی این پیروی و پیروان استوار و محکم و لم یرتابو در معرض ساده ترین امتحان و آزمایش تماس با اقوام و خانواده هایشان قرار نگیرد؟

در صورتیکه میدانیم هم شما و هم تمامی کسانیکه شیادانه در دفاع از دروغ و فریب شما مدعی هستند که مجاهدین آگاهانه آمدن بدنبال شما را انتخاب کردند، این انتخاب عطف به زمانی بوده  که مارها و افعی ها بر دوش شما ظاهر نشده بود، هنوز دندانهای این دراکورا را ندیده بودند، آنها خود و وطن فروشی شما را و…. ندیده بودند. آنها فریب شعارهای دورغین شما و همدستان وارداتی از زندان شاه را خوردند و زمانیکه  فهمیدند و خواستند به این ننگ  آمدن بدنبال شما پایان بدهند، با دار و درفش و زندان و مشت آهنین و ابوغریب و حکم تیر و تجاوز تکی و جمعی … مواجهه شدند.

پس چگونه این حق را برای خمینی که جهان شاهد حمایت مردمی از آن بود و هیچ محدودیتی هم نه خمینی و نه کس دیگری در آزمایش این حمایت از او ایجاد نکرد قائل نشدید؟ چرا از جهان میخواهید که این حمایت از شما را برسمیت بشناسد و نخواهد که مورد آزمایش قرار گیرد تا جائیکه مجاهدین را تشویق به کشتن خانواده هایشان میکنید. ولی خمینی هیچگاه همانند شما نخواست که خانواده ها بروند و فرزندانشان را که پیرو شما بودند را بکشند تا بر ایمان آنها افزوده شود.(نقل از کتاب خانواده ها…نوشته مسعود رجوی قابل دانلود از سایت سازمان مجاهدین)

مگر شما در مثالها و کتاب «خانواده مجاهدین یا مزدوران ارتجاع»  نگفتید و ننوشتید که آن مادر محمود طریق السلام که خواسته خودش طناب دار را برگردن فرزندش که بدنبال شما آمده و اسلحه برداشته و علیه همان توده های انقلابی طغیان کرده بود بیندازد را «زنک پلید» ننامیدی؟ آیا انتظاری جز این از توده های انقلابی داشتی؟!!!!!

او مادری است پیر و شاید به احتمال قریب به یقین بی سواد که ایمان دارد که خمینی « پیشوا و امام توده های انقلابی» است،  اگر او «زنک پلید» است شما که به مجاهدین میگوئید بروید و خانوادهایتان را بکشید چه هستید؟ خمینی برای حفظ رهبری که به قول شما از شما دزدیده بود نه پیروانش را میکشت و نه به آنها تجاوز میکرد تا مبادا از پیروی از او دست بردارند. یادتان باشد اگر این مادر پیر از نظر شما چشم بسته بدنبال خمینی میرفت که خمینی هیچ نقشی در نحوه پیروی این مادر و مادران دیگر از جمله مادر خودتان که شما را نا مسلمان میخواند نداشت، شما سالیان مجاهدین با سواد را با هزاران ساعت مغزشویی و ادا و اطوار امام زمان در آوردن و دروغ و دغل و جهل و خرافه و حتی دستگیری و زندان و تهدید و شکنجه چه در سال 63 چه در سال 73 وچه … مجبور میکردی که چشم و گوش بسته بدنبال شما بیایند مگر شعار مجاهدین را چشم بسته روی پای مریم راه بروید قرار نداده بودی؟ و یا عجبا عجبا، آنوقت آن مادر را “زنک پلید” میخوانی؟

آقای مسعود رجوی، شما نه علیه خمینی که علیه آن توده های انقلابی حامی او بود که طغیان کردید و دست به اسلحه برده و کشتار کردید. اگر آن حمایت توده انقلابی نبود که خمینی، به گفته خودتان « پیشوا و امام توده های انقلابی» نبود و نمیشد.

براستی کیست که دروغ میگوید، کیست که رهبری را دزدیده و کیست که بدنبال دزدی رهبری است؟ خمینی یا شما؟ بیخود نبود که این اواخر با حالت هذیان مردم یا همان توده های انقلابی را لعن و نفرین میکردید. آیا کسی که علیه توده های انقلابی اسلحه میکشد و خودش البته فرار میکند را نباید خائن به همان توده های انقلابی خواند. بااحتساب همه معیارهای خودتان شما  یک ضد انقلاب به تمام عیار بوده  و عمل نظامی شما جز تروریسم و در واقع جنایتی بیش نبوده و نیست.

از طرفی نیز، اگر گفته های اخیر شما ملاک است بنابراین شما در اوج فرصت طلبی و پراگماتیسم خاک به چشم توده های انقلابی میپاشیدید و توهم می پراکندید. فاجعه بارتر اینکه بعد از سی خرداد که یکشبه از خواب بیدار شدید و همین پیشوا و امام تمام توده های انقلابی را دستش را تا مرفق در خون دیدید و اعلام جهاد نمودید.

بیخود نبود که به شما مارک منافق میزدند. یعنی هر آنکس که آنرا علیه شما استفاده میکرد اساسا به بیراهه نرفته بود و دقیقا همان که بودید را میگفت. بر همین اساس نیز مردم ایران نه تنها به شما پشت کرد بلکه با شدت و حدت علیه شما وارد صحنه شد که حاصل آن فتوای شما به جهاد، حمام خون به بهای کشتار جوانان میهن و البته انبوهی از مردم ایران طی مدتی که طول کشید تا دستگاه مافیایی شما جمع شود تمام شد و این خونریزی که براه انداخته اید هنوز هم ادامه دارد.

ضمنا بازهم اوج فرصت طلبی و نان بنرخ روز خوردن را نشان میدهد که در تهران خمینی امام و پیشواست ولی در فرانسه اینطور نیست. آیا از همینجا نیز نمیشود دلایل سریال فرارهای رجوی از صحنه را چه در سال 1359 به اروپا زمانیکه رژیم اعلام شد سران مجاهدین باید بازداشت شوند، چه سال 1360 با اعلام مبارزه مسلحانه به فرانسه، سال 1381 با سقوط صدام و تغییر صاحب خانه رجوی، به غیبت کبرا را هم فهمید؟

آقای مسعود رجوی شما انقلابی ای هستید که دیگران باید قیمت و خون انقلابیگریش را بپردازند. رهبری عاری از استثمار نیز همین است؟ مسعود رجوی فقط کشتار را راه می اندازید بقیه باید کشته شوند و ایشان اطلاعیه و مصاحبه اش را بکنند؟ الان ابوبکر البغدادی دقیقا همین کار را میکند.

ما مانند دیگران نیستیم

موضع رجوی در مورد خمینی در قسمت «نقش آیت الله خمینی«

بعنوان نمونه، رجوی که همواره عرفات را در ظاهر تائید و در همه نشست های داخلی مورد لعن و نفرین قرار داده و سازشکار میخواند، بویژه وقتی در بحبوحه انقلاب ایدئولژیک مسعود رجوی، یاسر عرفات ازدواج کرد جهت خنثی کردن مخالفتهای درون تشکیلاتی همانند مخالفت مهدی افتخاری و هزاران مجاهد دیگر، به او مارک بریده از مبارزه زد که چرا زن گرفته است. خمینی رهبردر صورتیکه دیدیم، زمانیکه اسرائیل به غزه حمله کرد و مقر عرفات را نیزبه تانک بسته بود، آب و برق هم نداشت، هرکاری کردند که آنجا را ترک کند قبول نمیکرد و سه بار فریاد زد انه شهید،. ولی هیچگاه همانند رجوی نه زندان داشت و نه شکنجه برای مبارزین فلسطینی و نه باز همانند رجوی از زنان مبارز و یا همسران شهدای فلسطینی با کمک همسرش حرمسرا برای خودش براه انداخت، بلکه بعد از نزدیک به شصت سال مجرد بودن ازدواج کرده بود.

بنابراین دوباره این گفته لنین را با حتی فرض اینکه شما صد در صد صداقت داشته اید و دمتان به جایی وصل نبوده است تا توجیه گر این میزان از بی توجهی به تمامی گزارشات صریح تیمها و فرماندهان عملیاتی و آشکار شکست و عدم پذیرش استراتژی مسلحانه توسط مردم باشد!؟ لنین اینگونه بر اتخاذ تاکتیکهای مبارزاتی تاکید میکند:
«این حزب (که بیش از همه بیانگر گرایش انقلابیگری خرده بورژوایی بود) قبول مشی ترور فردی و سوء قصد را که ما مارکسیستها جدا آنرا رد میکردیم، نشان خاص »انقلابیگری« یا »چپگرایی« خود میپنداشت. » (لنین)

مجاهدین که حزب جمهوری نیستند

دروغهای رجوی و رویکرد او با متحدینش در شورا و حتی مجاهدین خلق

ولی اگر بلشویکها برای درآمیزی فعالیت غیرعلنی با استفاده حتمی از »امکانات علنی«، تاکتیک صحیح به کار نمیبستند، هرگز به چنین نتیجه ای نمیرسیدند. بلشویکها در تمام کرسیهای متعلق به زمره یکی از ارتجاعیترین دورههای مجلس دوما کارگری را به دست آوردند

.پارلمانتاریسم قانونی در محیطی که »پارلمان« خصلت بینهایت ارتجاعی دارد، خدمت بسیار سودمندی به حزب پرولتاریای انقلابی یعنی بلشویکها انجام میدهد.(لنین کتاب چپ رویهای کودکانه)

بلشویسم مبارزه با حزبی را یعنی مبارزه با حزب »سوسیالیست ً رولوسیونرها« را در سه نکته عمده پذیره شد و بدان ادامه داد.

این حزب به سبب نفی مارکسیسم به هیچوجه نمیخواست (و شاید صحیحتر آن باشد که بگوییم: نمیتوانست) ضرورت این امر را دریابد که پیش از پرداختن به هر اقدام سیاسی باید چگونگی نیروهای طبقاتی و مناسبات میان آنها را بر پایه اکیدا عینی ارزیابی کرد.

ترکیبی از جهل و

آیا امروزه شک و تردیدی وجود دارد که رجوی در خط آمریکاست؟

آیا امروزه شکی باقی مانده است که آقای رجوی در خط همان آمریکایی که جهانخوار و امپریالیست و … میخواند و خواستار نابودیش بود میباشد.

 

بحث سازش لنین با حاکمیت و دشمن و …

 

نتیجه روشن است: نفی سازش »از نظر اصولی« و نفی مجاز بودن هرگونه سازش عموما عمل بچگانه ای است که حتی مشکل بتوان آنرا جدی تلقی کرد. (لنین)

 

آیا باید در پارلمانهای بورژوایی شرکت جست؟

در زیر دیدگاه لنین را نسبت به شرکت در مبارزات و تحولات سیاسی جاری حتی در ارتجاعی ترین نهادها و اشکال آن جهت دست یابی به اهداف تغیر جامعه بسمت بهتر را میتوان خواند. لینن میگوید:

آیا باید در پارلمانهای بورژوایی شرکت جست؟ کمونیستهای »چپ« آلمان با نهایت تحقیر و با نهایت سبک مغزی به این پرسش پاسخ منفی میدهند. براهین آنان چیست؟ … آنها میگفتند: »… باید هرگونه بازگشتی را به سوی اشکال مبارزه پارلمانی که از نظر تاریخی و سیاسی دیگر کهنه و منسوخ شده اند… با قاطعیت تمام مردود شمرداین ادعا به حد خنده آوری خودپسندانه و به عیان نادرست است.» بازگشت به پارلمانتاریسم! شاید در آلمان هم اکنون جمهوری شوروی وجود دارد؟ اما مثل اینکه نه! پس، در این صورت چگونه میتوان از بازگشت سخن گفت؟ آیا این لفاظی پوچ نیست؟ پارلمانتاریسم »از نظر تاریخی کهنه و منسوخ شده است«. این مطلب از نظر ترویج تئوری پروپاگاند ـ صحیح است. ولی همه کس میداند که از این امر تا برانداختن عملی آن هنوز راهی بسیار دراز در پیش است.

 

جنگ ایران و عراق و آقای مسعود رجوی

همگان بخاطر دارند که در ابتدای جنگ ایران و عراق آقای رجوی بطور رسمی این جنگ را علیه ایران و مردم ایران جنگی نا عادلانه، تجاوزکارانه خوانده و در نتیجه در دفاع از میهن و مقابله با ارتش متجاوز صدام به ظاهر شرکت فعال مشروط داشت.

مواضع رجوی در قبال جنگ و عراق و .

شرکت مشروط رجوی در جنگ میهنی و ضد تجاوز خارجی را میتوان مورد بررسی قرار داد.

شرط خود خوانده رجوی شرکت مستقل و نه تحت فرماندهی مشترک ارتش و سپاه بود. معنی این حرف این است که:

  1. جنگ تجاوز کارانه و ضد مردم ایران و منافع عالیه آن است و باید با متجاوز به جنگ برخاست.
  2. عمل مردم ایران و هرآنکس که در حال دفاع از این تجاوز به کشور و میهن است عملی انقلابی و ملی است.
  3. عطف به دیدگاه بین اللملی رجوی مبنی بر اعلام آمادگی حضور سازمان مجاهدین در سوریه در جنگ علیه بشار اسد (هرچند میدانیم یک پز و ژست سیاسی بوده و مطلقا زمینه عملی و مادی نداشته است) ، و با وجود اینکه میدانیم طرفهای درگیر با بشاراسد از نظر رجوی انقلابی و ضد استثمار و ضد امپریالیست و … نیستند، بلکه مرتجعین و عناصر تحت حمایت قطر و عربستان و … و اتفاقا از نظر رجوی وابستگان به امپریالیسم میباشند همراهی با آنها نه تنها بلامانع است بلکه انقلابی است.
  4. همانگونه که رجوی حاضر است در جبهه مشترکی با اضداد بشار اسد بجنگد، بنابراین حتی سپاه و ارتش و … نیز عملشان انقلابی و مردمی و ملی باشد.

در همین رابطه سوال این است که زمانیکه شما برعلیه نیرو یا نیروهاییکه که در حال دفاع از میهن و ایستادگی در مقابل متجاوز هستند سلاح میکشید و قصد نابودی آنرا دارید، چه آنزمانیکه در داخل شهرهای ایران عمل میکردید و چه زمانیکه در عراق از طریق حمله به جبهه ها اینکار انجام میشد، چه نامی بر خود و عمل خود میتوانید بگذارید؟ آیا این همان نامی نیست که مردم ایران بر رجوی میگذارند؟ خائن به میهن و وطن فروش؟ کسی که عالیترین منافع مردم ایران را فدای قدرت پرستی خود کرد. و در یک کلام دشمن مردم ایران.

 

آیا آقای مسعود رجوی وابسته به اجنبی است؟

آقای رجوی بدلیل عدم درک شرایط و مردم ایران هیچگاه نتوانسته این حقیقت جامعه ایران را درک کند که، حاکمیتی که میتواند با تکیه بر پایگاه اجتماعی و رهبری همچون خمینی که بقول شخص مسعود رجوی، “بدلیل استیلای او بر رهبری در ابعاد ایدئولژیک، سیاسی و اجتماعی که بندرت در کسی جز پیامبر اسلام سراغ داریم که حتی باید به ابعاد حمایت خمینی، حمایت بین اللملی در میان مسلمانان و مبارزین در زمان خودش را نیز اضافه کرد، چون پیامبر اسلام را تا سالیان کسی نمیشناخت. خمینی کسی بود که میتوانست مهدی بازرگان و حزبش نهضت آزادی را با حکم خودش بر مسند وزارت گماشته و برآن نام دولت امام زمان نهاده بود را با یک کلمه از گردونه سیاست بدون اینکه آب از آب تکان بخورد خارج کند، مشروعیت مردمی چنین فرد و رهبری چه گونه بلحاظ سیاسی-اجتماعی ترجمه شده و معنی میدهد؟

توجه داریم که مهندس بازرگان و نهضت آزادی او تا آن زمان هیچ نوع حرکتی که بتوان برآن نام عدم مشروعیت در نگاه جامعه و اقشار مردم نهاد انجام نداده بود، بعلاوه اینکه برعکس سازمان مجاهدین مسعود رجوی دوسال بود که توسط خمینی بشدت لعن و نفرین میشد و حتی حکم دستگیری او و بقیه رهبران سازمان نیز صادر شده بود. و بنابراین اگر نقش خمینی و پایگاه اجتماعی او را مد نظر و در نتیجه استنطاق کنیم که عمل ما چقدر بلحاظ اجتماعی مشروع است مجاهدین نسبت به مهدی بازرگان هزاران برابر نامشروعتر بودند.

به بیان ساده تر و روشنتر و با تکیه به حوادثی که ذکرش رفت و مبتنی بر همان تعریف دقیق رجوی از مشروعیت خمینی که مشروعیت ایدئولژیک، سیاسی و اجتماعی همه را با هم داشت، میتوان گفت که:

چه ما خوش بداریم یا خیر، مشروعیت و عدم مشروعیت در زمان خمینی فقط و فقط منبعث از تائید و تکذیب خمینی حاصل میشد و لاغیر.

حتی مهمتراز مهدی بازرگان، تکذیب و رد اعتراضات آیت الله منتظری جانشین خودش بود که دیدیم. و برای کسی که چشم دیدن حقایق اطرافش را دارد این امر بیان کننده این راز آشکار در جامعه است که علیرغم همه جنایاتی که شما میتوانستید برای خمینی برشمارید، تمامی مردم ایران و البته جهان (با در نظر گرفتن اینکه کمتر به اتفاقات داخل ایران اشراف داشتند) پشت خمینی بودند و خمینی بود که آنها را نه تنها نمایندگی که حتی به گفته رجوی در ابعاد ایدئولژیک، سیاسی، اجتماعی رهبری میکرد.

این بدان معنی بود که خمینی و قضاوتها و فرامین و …  او مستقل از درک و دریافت من و شما و دنیای معاصر از درست و غلط، حق و ناحق، عادلانه و ناعادلانه بودن آنها، همانگونه که در زمان انقلاب بولشویکها در روسیه توسط لنین و بعد استالین جاری شد، در حال بنیان نهادن ارزشها، قوانین و خوب و بدهای جدید بود. ایستادن در مقابل آن بطور خاص مسلحانه بمعنی طغیانی است علیه همین جامعه، و همین نظم جدید و توده های انقلابی حامی آن. و دیدیم که اثر عواقب اتودینامیک آن طغیان تشکل رجوی در تبدیل شدن بلافاصله آن به تروریسم، قطع از جامعه، نابودی، در بدنه و خودفروشی سیاسی و وطن فروشی و رفتن با سفاکترین جناحهای موجود در صحنه بین اللملی در رابطه با رهبری این استراتژی منجر شد. لنین در مورد اینگونه رهبران میگوید:

 

« زیرا میخواهیم بدون توقف در ایستگاههای میان راه و بدون تن در دادن به سازشها که فقط روز پیروزی را به تعویق میاندازند و دوران بردگی را به درازا میکشانند، به هدف خویش دست یابیم«.

««آنها میپندارند که چون خودشان میخواهند از روی ایستگاههای میان راه و سازشها فرا جهند، دیگر همه کارها بر وفق مراد است و اگر کار در همین روزها »آغاز شود« – چیزی که بدان اطمینان کامل دارند – و زمام حکومت به دست آنان افتد، پس فردا »کمونیسم برقرار خواهد شد«. بنابراین اگر، هم اکنون نتوان این کار را انجام داد، آنها نیز کمونیست نیستند. این چه ساده لوحی کودکانهای است که ناشکیبایی خویش را برهان تئوریک جلوه میدهند!»»

 

شاید لازم باشد یادی نیز از محمد رضا سعادتی کنیم که او نیز در نامه اش به مسعود رجوی در مورد همین چپ روی و آنارشیسم  رجوی که آنرا  ناکشیبایی خواند بکنیم:

sadati

محمدرضا سعادتی

««برادران! ما با مواضع جدید مرزهای سیاسی- استراتژیک خودمان را با تمایلات بورژوازی و خرده بورژوازی مرفه از یک طرف و مواضع اپورتونیسم چپ از طرف دیگر کاملاً مخدوش کرده‌ایم،‌‌‌ …. ما چه جبهه‌ای را گشوده‌ایم و قدم در چه صحنه‌ای گذاشته‌ایم؟ چه شد که آن همه تحمل و شکیبایی انقلابی خود را از دست دادیم، همان شکیبایی که با آن ویژگی خاص توحیدی را در این مرحله می‌داد. برادران! ما در دامی که امپریالیست‌ها برایمان چیده بودند گرفتار شدیم، ما گام در صحنه‌ای گذاشته‌ایم که در آن صحنه تقابل هیچ کدام از طرفین دعوا از آن پیروز بیرون نخواهند آمد، بلکه امپریالیست‌ها و مزدوران داخلی آن‌ها هستند که کرکس‌وار بر بالای صحنه پرواز می‌کنند و انتظار روزی را می‌کشند تا فرود آیند و با به راه انداختن حمام خون (از نوع اندونزی) دیکتاتوری وحشتناکی را حاکم گردانند و هزاران نفر را از طرفین به جوخه اعدام بسپارند. برادران! ما به سهم خود در گشودن این صحنه که زمینه‌های روانی تحقق چنین کودتایی را فراهم می‌کند مسئولیم، شاید مطرح کنید که این ما نبودیم که این صحنه را گشودیم بلکه بر ما تحمیل گشت. ولی برادران ما هم به عنوان یک طرف دعوا می‌توانیم و می‌توانستیم از زیر بار این تحمیل خارج شویم کما اینکه تاکنون چنین بود، برادران عزیز! ‌گاه لازم است که حتی از حقوق اساسی خود در رابطه با منافع تمامی خلق صرفنظر نمود. علی(ع) شیر میدان جنگ از حق خود ۲۵ سال صرف نظر نمود و شمشیر نکشید، با توجه به اینکه می‌دانست که اگر بیرون می‌آمد و فریاد حق‌طلبانه سر می‌داد صد‌ها و هزاران جوان سلحشور و جنگجوی عرب به دور او حلقه می‌زدند.:»»

 

و براستی آقای رجوی هیچگاه در طول نزدیک به چهار دهه نتنها نشان نداده که تواسته باشد جامعه ایران و مردم ایران را درک کند، و یا تحلیل درستی از آن داشته باشد، بلکه هیچگاه نیز از اشتباهات مهلک خودش در عدم درک آن درسی گرفته باشد، بلکه حتی وقتی از نزدیکترین یارانش نیز اشتباهاتش به او گوشزد شده به آنها چنگ و دندان نشان داده و در مواردی همچون علی زرکش و مهدی افتخاری و خود بنده و دیگران به حتی احکام اعدام و … متوسل شده است و بر اشتباهات خود پافشاری کرده است.

بهمین دلیل است که فرضیه اینکه رجوی بدستور عمل میکند را بسیار تقویت کرده و میکند.

  نکته ای که مهدی افتخاری نیز طی صحبتهایی که با هم داشتیم  نتنها رد نمیکرد ولی مدرکی جز همین بحث فوق بطور خاص بحث علی زرکش نداشت.  و میگفت که تمامی بررسی های سیاستهایمان نمیتواند اینگونه آشکارا غلط و در تناقض با واقعیات باشد. و تنها شق میماند وابستگی مسعود به جایی! همانگونه که نمیتوان هیچکدام از عملکردهای داعش را بعنوان نیرویی که میخواهد نظمی نو در اندازد و در این رابطه باید حمایتی جذب کند را در هیچ کادر و منطقی درک و توجیه نمود و تنها فرض این است که نیروی وابسته و فرمان بگیری است که میخواهد از این طریق اهداف و منافع مشخصی را همچون ترویج مسلمان ستیزی، وادار کردن بعضی کشورها به دادن امتیاز به عربستان و …، میلیتریزه کردن منطقه، فرجه دادن به اسرائیل برای توجیه بیشتر قتلعامهایش در فلسطین…. تامین کند. و برایش نیز مهم نیست که همه جهان روزانه از جنایتهایش بیشتر و بیشتر متنفر و منزجرمیشوند.

یعنی جدای از امام و پیامبر خواندن خودش و بنابراین عاری از اشتباه و معصوم تلقی کردن خودش که مطرح است. تمامی سیاستهای رجوی در طی چهل سال گذشته باطل بوده است و اینرا خودش بوضوح میداند. طوری که غلط از آب در آمدن تحلیلهای او تبدیل به جوک شده بود که خودش هم خنده اش میگرفت و در نشستهای ما میگفت به حرف دو نفر نباید گوش کنید یکیش منم. شواهد دیگری هم که علنی است و میتوانم بدان اشاره کنم چپ و راست زدن در نامه نگاری به سران حاکمیت است. با این وجود اصرار بر ادامه سیاستهای خانمان برانداز رجوی از عملیات تروریستی تا اتحاد با صدام، کشورهای مرتجع و تروریست منطقه و هارترین جناحهای بین اللملی تنها این فرضیه را تقویت میکند که او دستور میگیرد.

 

آمار منابع مستقل از تمایل سیاسی مردم ایران در اثبات تروریسم رجوی

در آماری که منابع مستقل از حمایت تروریسم در کشورهای مسلمان منتشر کرده اند ایران با صفر درصد حمایت پاسخ بسیار روشنی به آقای رجوی و تروریسیمی که سی و اندی سال است بر آن اصرار میورزد میباشد.

واقعیت این است که مردم ایران در طی سالهای بعد از انقلاب بخوبی چه در برخورد با تروریسم افسارگسیخته رجوی در کشور، چه در رابطه با موج تروریسم جهانی و چه حتی همانگونه که در جریان سرکوبهای سال 1388 مشاهده کردیم، خط سرخی با هرگونه خشونت و تروریسم دارند.

مبارزه مسلحانه ادعایی آقای رجوی فقط و فقط ترور و تروریسم بوده است و بس و حتی یکروز هم به مبارزه مسلحانه توده ای بدلایلی که در فوق آمد تبدیل نشد. که اساسا لنین نیز آنرا از بیخ و بن رد میکند. و فقط انقلابی نمایی و چپ نمایی خرده بورژوایی میخواند.

استراتژی تروریستی رجوی بالاترین یاور رژیم

دیگر امروز بعد از گذشت بیش از سه دهه بروشنی میتوان گفت که رجوی هیچ شناختی واقعی از شرایط بعد از پیروزی انقلاب و ترکیب و ماهیت و کارکرد نیروهای حاضر در جامعه بطور اخص نیروهای حاکم نداشته و آشکارا در تخیلات و اوهام خود بسر میبرد.

آمار کشته های تروریسم

رجوی بعد از خروج از زندان همان مسیری را در کنش و واکنش با عناصر حاکمیت جدید طی نمود که در داخل زندان زمانیکه کم و بیش علیرغم ضربه آپورتونیستها در سال 1354 و در نتیه فاصله گرفتن آنها از سازمان با توجه به حضور و وزنه سیاسی نیروهای مارکسیست و… درون زندان در سمت مجاهدین، هنوز مجاهدین نسبت به آنها دست بالا را داشتند طی مینمود.

اشتباه مهلکی که رجوی با ادامه همان رویکرد تحقیر آمیز و از موضع بالا و به هیچ گرفتن عناصری که روشهای خود محوربینانه رجوی را در زندان تجربه کرده بودند و عدم درک اینکه دیگر شرایط شرایط داخل زندان نیست بلکه آنها در حاکمیت هستند، نه تنها آن رفتار تحقیر و توهین آمیز را تحمل نمیکنند که برعکس منتظر فرصتی هستند که جوابهای دندان شکنی نیز به رفتارهای رجوی و مجاهدین در زندان به آنها بدهند. این رفتار رجوی و خود بزرگ بینی حتی امروز نیز در بین تمامی مجاهدین توسط شخص رجویها چه مریم و چه مسعود بشدت ترویج میشود. و در واقع رجویها برای فریب مجاهدین در مقابل همه تحقیر و توهین هایی که از طرف مسعود و مریم متوجه آنهاست، و جهت تخلیه این فشار، بدورغ در بیرون تشکیلات آنها را سوپر انسانهایی میشمارند که فاصله نوری با دیگر مردم جهان دارند (چون در مسعود مریم ذوب شده اند، چون بدستور رجوی طلاق داده اند، چون برده رجویها هستند…) چیزی که در خارج از مجاهدین درست عکس این واقعیت توسط همان مردم که به پشیزی گرفته نمیشوند مشاهده میشود و بارها بعد از شروع حضور گسترده مجاهدین و مریم رجوی از سال 1993 در اروپا هواداران و مردمی که با آنها در تماس قرار میگرفتیم با شگفتی از عقب ماندگی رفتاری و ذهنی و درک شرایط ما مجاهدین سخن میگفتند. و داستانهایی از این قبیل که همانند یک فرد روستایی که برای اولین بار در عمرش  وارد دانشگاه شده ولی این ذهنیت را دارد که استاد دانشگاه است، در مورد ما مجاهدین بر سر زبانها بود.

شاخص این رویکرد کودکانه و روشنفکرمابانه رجوی و بغایت چپ روانه آپورتونیستی علیه کل جنبش مردم ایران با شرایط و حاکمیت و عناصر آن، و یکی گرفتن شرایط بعد از انقلاب با شرایط زندان، ادامه دادن مبارزه ایدئولژیک درون زندان با راستها در بیرون و با حاکمیت بود. به بیان دیگر مبارزه ایدئولژیک را عمده کردن و راه انداختن بحث تبین جهان، در دانشگاه شریف درست یک سال بعد از پیروزی انقلاب، بحت ارتجاع و مرتج، بحث های دینامیزم قرآن و … که اساسا بعد از بطورخاص ضربه سال 1354 نقطه تضاد مجاهدین با عناصری که در حاکمیت بودند بود. دستگاه مسعود رجوی در سایت سازمان مجاهدین بمناسبت سالگرد انقلاب 22 بهمن تحت نام ««از کجا تا به کجا آمده ایم؟»» قسمت سوم چنین آورده است:

 

“”درست یک‌سال بعد از انقلاب بهمن، اوج درسهای مسعود رجوی در دانشگاه صنعتی شریف بود… «تبیین جهان» که به گشایش راز جهان و هستی و قدمت و چگونگی مراحل تکاملی زندگی و اندیشه‌ی انسان می‌پرداخت، خط فاصلی را با برداشتهای متحجّر و قرون‌وسطایی از اسلام می‌کشید. این آشکارسازی حقیقت جهان و شناساندن فلسفه‌ی تاریخی حیات انسان، در جامعه‌یی سنتی با بافت غلیظ مذهبی ـ که آخوندها فقط خود را متولّی، سخنگو، نماینده‌ و صاحب امتیاز ازلی و ابدی آن می‌دانستند ـ رگه‌های آبی بود در لانه‌ی مورچگان! «ماهی سیاه» پرسشگر و عاصی و دانایی‌دهنده‌یی بود در برکه‌های راکد و تاریک و بویناک!… این‌طوری بود که عنوان «تبیین جهان»، موضوع دعوای مجاهدین با عمله و اکره‌ی ارتجاع شد... کودتای ضدفرهنگی علیه دانشگاههای سراسر ایران در اواخر فروردین 59، نقطه‌ی اوج دورخیزی بود که ارتجاع علیه گروه‌های انقلابی و مترقی برداشته بود. دسته‌های چماقدار و باندهای آدم‌کش ژـ3 به‌دست را به جان خانه‌ی علم و دانش و فرهنگ انداختند. بعد از کشتار در دانشگاهها و بستن آنها ـ که لکه‌ی ننگش تا ابد بر پیشانی ارتجاع آخوندی خواهد ماند ـ خمینی به آزادی‌کشی‌هایش شتابی تازه بخشید.“”

 

همین رویکرد منجر شد که رجوی بزرگترین و مهلکترین خیانت خود را بکند و بنای مبارزه ایدئولژیک را با حاکمیت و در واقع با خمینی در راس حاکمیت براه اندازد. مبارزه ایدئولژیک برای رجوی ایکه شب و روزش با این فکر سپری میشد که رهبری انقلاب توسط خمینی از او ربوده شده است.  و همانگونه که خودش نیز در فوق اشاره کرده است، با علم کردن مبارزه ایدئولژیک باعث شد که دانشگاهها بسته شود و میدانیم که بقمیت جان تعدادی از دانشجویان تمام شد. ضمنا کل جنبش دانشجویی را با بسته شدن دانشگاهها برای سالیان بعقب انداخت. مهمتر اینکه رجوی در همین نوشته اش در اوج دروغگویی و دجالیت حرف از قلع و قمع علم و دانش و فرهنگ و آزادی کشی میزند. در صورتیکه از زمانیکه رجوی با کودتای انقلاب ایدئولژیک در سازمان مجاهدین بر اریکه قدرت مطلق نشست تمامی مجاری دمکراتیک و آزادیهای درون تشکیلاتی را از بیخ و بن ریشه کن نموده حتی اجازه نداده است نه تنها یک برگ نوشته از هر نوع آن چه علم و دانش چه افکار جدید و ایده های نو و … در دسترس احدی در دستگاه تشکیلاتی او قرار بگیرد که بشدت و با تمام توان با هر اقدامی که نشانی از امری که منجر به آگاهی بخشی و دانش و علم بوده همچون مبارزه با دشمنانش با مارک پاسدار و مزدور رژیم و بریده و … مقابله کرده است.

 

رجوی از بدو فاز سیاسی همانگونه که بارها گفته است و برای رژیم نیز آشکار بود سنگ بنای مبارزه مسلحانه با رژیم را گذاشت. نکته ای که حتی ناظران خارجی از جمله وزیر کشور پاکستان نیز در سال 1362 در ملاقاتی که با او داشتم به صراحه بطور خصوصی بیان میکرد که خمینی بدلیل حمایت وسیعی که دارد نه تنها در داخل ایران قابل مقابله نیست در خارج ایران نیز قابل مقابله نمیباشد و حرکت شما فقط منجر به خونریزی و تثبیت بیشتر او میشود.

بنده خودم در این دوران در کشورهای همسایه ایران همانند ترکیه، عراق و پاکستان حضور فعال داشته ام. اینکه رجوی بطور مطلق هیچ درک درستی از شرایط جدید ایران نداشت همینقدر کافی است که بگویم. بعد از انقلاب در ایران صدام حسین که دولتی لائیک بود و ضد مذهب و علیرغم اینکه در حال جنگ و در تجاوز به ایران بود ولی دستور داد که همه سران حزب بعث عراق قرآن را یاد بگیرند و به احکام اسلامی درحد اجتهاد تسلط پیدا کنند. خودش نیز در دوران جنگ برخلاف تمامی سالهای قبلی حکومتش شروع کرد در بغداد مساجد بسیار شیک و مجلل ساختن حتی مسجدی با وسعت بسیار زیاد و با چندین مناره که معروف بود به بزرگترین مسجد منطقه.

مسجد در بغداد

همین مسئله در ترکیه نیز منجر به تقویت مسلمانان ترکیه شد. طوری که چندین سال است که حزب اردوغان بر سر کار است و گوی سبقت را از لائیکهای ترکیه ربوده است. در پاکستان نیز همین مسئله با شدت بیشتری جاری است. طوری که پرویز مشرف نظامی که ید طولانی در کودتا و شدت عمل دارد در یک مصاحبه با خبرنگار بی بی سی گفت امروز ما در پاکستان و کشورهای اسلامی با خانواده هایی روبرو هستیم که نام کودکان خود را از میان نامهای تندروهای اسلامگرایان انتخاب میکنند. آنها که به ما انتقاد میکنند که چرا بن لادن را دستگیر نمیکنید بفرمائید که هر حکومتی میتواند و اینکار را بکند.

از دیگر چپ رویهای رجوی:

از جمله تشکیل میلیشیا و رژه رفتن در خیابانهای تهران و شهرستانها، پیام روشنی به سران حاکمیتی که رجوی را بخوبی و با تجربه زندان میشناختند میفرستاد.

دادن شعارهایی همچون “خلق جهان بدان مسعود معلم ماست” در زمانیکه خمینی در اوج قدرت بود. و مسعود رجوی خود میگفت و مینوشت که خمینی رهبر و پیشوای بلامنازع توده های انقلابی است، خود نشان از مقابله شاخ به شاخ با خمینی و رهبری او و در اساس با کل جامعه بود.

عدم پذیرش رهبری سیاسی- اجتماعی خمینی و به بیان دقیقتر عدم پذیرش هژمونی او و بنابراین مقابله ایدئولژیک بعنوان شاخص چپ روی کودکانه رجوی جائیکه رجوی به استناد همان ادعای خودش باید با رهبری توده های انقلابی نه تنها نباید تضاد ایدئولژیک را عمده مینمود بلکه حتی تضاد سیاسی را نیز نباید عمده میکرد.

بنابراین با عمده کردن تضاد با رهبری توده های انقلابی، عملا رجوی عامل اصلی سرکوب همه آزادیهای موجود در جامعه شد. سازمان مجاهدین و بقیه سازمانها، تشکلها، شخصیتها و … را در مقابل توده های انقلابی قرار داد و حکم نابودیشان را توسط حاکمیت صادر کرد.

رژیم توانست با اتکا به موضوع جنگ و خیانتی که رجوی نمود تمامی احزاب و تشکیلهای سیاسی را از صحنه خارج و مهمتر اینکه در اذهان توده ها این مسئله شکل گرفت که تشکلهای سیاسی تماما خیانت پیشه بوده و بنابراین زمینه هر فعالیتی نیز از این دست از بین رفت.

سالها طول کشید که اثرات بسیار مخرب سیاستهای آنارشیستی رجوی محو شود. یعنی بعد از محو شدن تشکلهای سیاسی جامعه بیست و هشت سال (از سال 60 تا 88) نیاز داشت تا بخود آید. و همانگونه که در ادامه دیدیم در غیبت تشکلهایی همچون فرقه رجوی روند طبیعی جامعه در سال 1388 به بلوغ خود رسید و با خط کشی بسیار بسیار اشکار با خشونت و تروریسم در طرازی نوین، و متمدنانه طوری که تعریف و تمجید جهانیان را نیز برانگیخت حرف و خواسته خود را در قالب شعارهایش به گوش جهان رساند. و دیدیم که در مقابل باز این رجوی و سیاستهای تروریستی او بود که بکمک رژیم میآمد تا رژیم همین مبارزه توده های مردم را با نسبت دادن به تابو مبارزه یعنی تروریسم رجوی سرکوب کند.  بعلاوه آنقدر این رجوی و رجویسیم در نظر جامعه نجس و تابوست که هرگاه رژیم میخواهد تشکل، افراد و … را از دور خارج کند با نسبت دادن آن به مجاهدین مشروعیت سرکوب را برایش به ارمغان میآورد.

 

جمعبندی دلایل تروریستی بودن استراتژدی رجوی

ادامه در قسمت آخر

 

 

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

One Response to قسمت هفتم : آیا تروریسم رجوی سنخیتی با مبارزه اصولی دارد؟

  1. Pingback: عطف به اعلام مرحوم شدن یا بودن و شاید بودن مسعود رجوی توسط اجنبی |

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.