خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

مقالات پربیننده

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

قسمت پنجم : تروریسم مسعود رجوی در عراق و تبعات جهانی آن

rrبقلم داود ارشد

 

نگاهی خالی از ترس به تروریسم

لینک به قسمت اول تا چهارم

قسمت اول    قسمت دوم    قسمت سوم قسمت چهارم

 

تروریسم، یاعملیات قهرمانانه ؟

ازآنجاینکه استراتژی بمیدان آوردن توده ها با شکست مواجهه شد رجوی تیمهای شکار براه انداخته بود و همه کسانیکه فکر میکرد یا سابقه هواداری از رژیم داشتند را نیز میکشت، تا از این طریق به خیال خود مقاومت مردم را در مقابل عملیات تروریستی شکسته و راه را برای همان مردم! جهت آمدن به صحنه و انقلاب علیه حاکمیت باز کند! و ضمنا آمار و تعهدات عملیاتی که مثلا روزانه 50 عملیات بود را برای رجوی تامین کرده، تا رجوی نیز در نشریه مجاهد و … در خارجه آمار و فضای جنگ و نبرد را دامن بزند. میدانیم که در 90%  موارد تیمهای عملیاتی یکبار مصرف بودند و معمولا بعد از شروع ترورهای سریالی در شهر از بین میرفتند و به پایگاه برنمیگشتند. با وجود این دست اندرکاران نشریه مجاهد، داستانهای مطولی از قهرمانیهای مجاهدین و حمایتهای بیدریغ مردم حاضر در صحنه و خوشحالی آنها از انجام عملیات درج میکردند. درصورتیکه کسانیکه از عملیات جان سالم بدر میبردند و تحت تعقیب واقع میشدند و قطع میشدند اگر بعد دستگیر و اعدام نمیشدند و میتوانستند خود را به خارج از کشور برسانند، ماهها و بعضا بیش از یکسال طول میکشید که گزارش عملیات بدست مسعود رجوی در پاریس برسد.

مهمتر اینکه تمامی تیمها در گزارشاتشان مینوشتند که ترور کسبه و یا مردم غیر نظامی دارای اثرات منفی گسترده و زیانباری است. اما نه تنها این گزارشات در هیچ کجا منعکس نمیشد بلکه رجوی بدورغ انعکاسات ساختگی از حمایتهای مردمی از عملیات را در بولتن و حتی نشریه های خود منعکس مینمود تا کسی به شکست مبارزه مسلحانه او و تروریستی بودن آن از نظر مردم ایران و جهان سرپوش بگذارد.

ضمن آنکه در درون تشکیلات و بویژه در امن خارجه نیز با آن گزارشات بعنوان بریدن از مبارزه برخورد میشد تا بدین وسیله اجازه ندهند که خط تروریستی که رجوی میخواست برخلاف همه اطلاعات دقیق از صحنه ها به پیش ببرد مورد سوال واقع شود.  رجوی  اجازه نمیداد که اثرات ویرانگر ترورها مطرح شود و مدام در نشریات از حماسه های عملیاتی نام میبرد. همین گزارشات فرماندهان و نفرات تیم های عملیاتی از صحنه های واقعی عملیات بود که مبنایی شد برای سرکوبهای گسترده سال 1363 در منطقه کردستان عراق. همه کسانیکه خود در صحنه عملیات ترورها بودند و انعکاس آنرا در میان مردم و واقعیت درگیری را دیده بودند ولی در نشریه داستانسرایی های سازمان را میدیدند متناقض شده و انتقاد میکردند. این افراد بطور گسترده در سال 1363 دستگیر و شکنجه و سرکوب شدند تا صدای واقعیات تروریستی خط رجوی در درون مجاهدین دفن شود.

 

وحشیگری ناشی از ترورها و ضربات نظامی که دستگاه نظامی و حتی کل تشکیلات سازمان از رژیم دریافت میکرد، کار را به ربودن و شکنجه پاسداران واقعی و احتمالی، شکنجه و سوزاندن آنها کشید که انعکاسات وسیعی در میان توده ها داشت. بنده تقریبا با تمام خانواده ها که بحث میکردم مجبور بودم با قسم و آیه آنها را متقاعد کنم که کشتار سه کشیش مسیحی کار فرقه رجوی نبوده است. در بسیاری موارد نیز نه تنها نمیتوانستم بلکه خانواده ها مرا ساده لوح یا دروغگو خطاب میکردند.  و هر چه استدلال میکردم که چه دلیلی دارد که فرقه رجوی کشیشها را بکشد، میگفتند همان دلیلی که کسبه، و انبوهی نمونه که خود شاهد بودند را میآوردند را میکشد. یعنی نه تنها حمایتی از تروریسم رجوی در کار نبود، آنقدر عمق تنفر و انزجار بالا بود که هر ترور دیگر را هم براحتی در کادر ماهیت رجوی قبول میکردند. البته این منطق توده هاست که وقتی از نیرویی منزجر هستند جنایاتش را پرو بال میدهند. و این حقیقت در تمامی تماسیهایی که موضوع فرقه رجوی در ایران مطرح میشود به شدت احساس میشود.

ضمنا بنده در همین مدتی که ایران بودم انبوه خانواده هایی را ملاقات میکردم که پدران و یا اقوام خود را از طریق ترورهایی که در همین سالها انجام شده بود از دست داده بودند و همگی نیز از مخالفین سرسخت رژیم بودند. بسیاری از خانواده را نیز میشناختند که بر اثر همین ترورها عملا به وابستگاه رژیم تبدیل شده بودند. چون در اثر این ترورها رژیم آنها را جزء خانواده شهدا قلمداد کرده بود و زیر پر و بال خود گرفته بود و کمکشان میکرد که حتی به نفع رژیم هم تمام شده بود.

گزارشات خانواده ها نشان میداد که مهمترین اثرات منفی استراتژی مبارزه مسلحانه، تلقی تروریستی از هرگونه مبارزه و مبارز بود. به این دلیل که هر تروری که در هر محله ای انجام میشده همه بسرعت از آن مطلع میشدند که اینکار توسط تیمهای ترور فرقه رجوی انجام شده است. چون مردم همدیگر را میشناختند و نفرتشان از اینکار باعث میشد که در هرکجا که با نیروهای سازمان بر می خوردند آنها را لو بدهند. چون دیگر از آنها تلقی مبارز نداشتند بلکه آنها را تروریستهایی میپنداشتند که بطور کور جهت انتقام گیری از مردم کوچه و بازار دست به کشتار میزدند. همین عامل هم بود که رژیم با تبلیغات آنرا به حساب خودش گذاشته بود که مردم در حمایت از رژیم ترورکنندگان را به ما معرفی میکنند.

توجه داده میشود که این ترورها در شرایطی صورت میگرفت که مردم ایران و فرزندانشان در گیر جنگی خارجی بودند و روزانه در هر کوی و برزن با صدها کشته جنگی مواجهه بودند و رجوی نیز در ابتدای جنگ هر چند بدورغ مدعی بود که باید از وطن دفاع کرد و در جبهه ها حضور داشت. یعنی تائید مردمی بودن دفاع از کشور و جنگ در مقابل متجاوز توسط خود مسعود رجوی. بنابراین یکی از عوامل سرعت سرسام آور ضربه خوردن تمامی نیروهای سازمان و جمع شدن آنها در یک فاصله زمانی بسیار کوتاه همین احساس و تفکر خنجر از پشت خوردن مردم توسط مسعود رجوی و در نتیجه عدم حمایت و پشتیبانی آن و حتی در نفی آن لو دادن تیمها در محله ها و هرکجا که بدان برمیخورند بود.

 

ارتش آزادیبخش ادامه تروریسم شهری رجوی یا…

بدنبال شکست کامل تروریسم شهری، آقای مسعود رجوی با همین سیاست تروریسی به عراق آمد تا همانگونه که در شهرها و روستاها هر کس که فکر میکرد حامی رژیم است را میکشت، سرانگشتان رژیم را که سربازانی بودند که حتی بعضا بعد از دستگیری در کوچه و بازار و بزور به جبهه ها آمده بودند و یا توسط خانواده ها به جبهه ها اعزام میشدند و حتی بسیاری از جوانان با وجود مخالفت خانواده هاشان در ترس از مرگ فرزندانشان مخفیانه به جبه ها میرفتند را نابود کند.

رجوی در توجیهات خود برای سازمان بیان میکرد که “این ارتش باعث خواهد شد جوانانی که در شهرها و روستاهای کشور بدلیل اختناق مطلق رژیم امکان فعالیت سیاسی و بدست گرفتن سلاح جهت مبارزه چریک شهری را ندارند، با تاسیس این ارتش دست افشان و پای کوبان به عراق آمده و به ارتش آزادیبخش بپیوندند…” در ادامه کار ارتش آزادیبخش دیدیم که کار نیرویی همین ارتش آزادیبخش بجایی رسید که نه تنها کسی از مردم ایران بآن نمیپیوست، بلکه رجوی جهت جلوگیری از آبرو ریزی عدم پیوستن هیچ نیرویی به آن از داخل کشور، حتی کسانیکه به قول سازمان نیروهایی بودند که در داخل کشور بطور تلفنی به بخش اجتماعی در پاریس وصل بودند نیز حاضر نبودند به ارتش آزادیبخش بپیوندند. طوری که مسعود رجوی مجبور شد که اطلاعیه بدهد و همه هوارادانی که در داخل بودند و حاضر نبودند به عراق بیایند را لعن و نفرین کند و اعلام کرد که مبارزی در ایران برسمیت نمیشناسد و هر کس در داخل باشد و به ارتش نپیوندد مجاهد نیست … که حتی این اطلاعیه که روزانه دهها بار از رادیو صدای مجاهد خوانده میشد و برای همه نیروهایی که تلفنی نیز وصل بودند خوانده میشد کارگر نیفتاد طوری که رجوی مجبور شد دست به دامن اسرای اردوگاههای جنگی عراق و بعد هم دست به آدم ربایی از کشورهای همسایه ایران بزند تا آنهم نه برای جنگیدن که برای سرخ نگهداشتن صورتش در مقابل صدام که ما نیروی مرده ای نیستیم تا مبادا جیره اش را قطع کند.

 

میدانیم و بجرائت میتوان گفت که در نقطه مقابل بیش از 50 درصد خانواده ها فرزندانشان و حتی خودشان برای دفاع از کشور به جبهه ها میرفتند. کمک مالی و تدارکاتی میکردند. که تماما نشان از همبستگی بین این حاکمیت و مردم ایران بود. شاهد این شور ملی بالا، اعلام مسعود رجوی در ابتدای جنگ بطور رسما طی اطلاعیه ای و فراخوان دادن به همه مجاهدین برای حضور در جبهه ها تا از کشور دفاع کنند. آنچه رجوی بهایی برایش قائل نبود خواست و تمایل مردم ایران بود. رجوی بدون در نظر گرفتن نفرت مردم از همکاریش با صدام که هزاران بار به اطلاع او رسیده بود، عملا مجاهدین راتبدیل به یک نیروی ویژه نفوذ و عملیات مرزی در دستگاه ارتش صدام تبدیل کرده بود که تمامی عملیات و محل و ابعاد و …آن توسط ارتش عراق دیکته میشد.

 

تروریسم رجوی در عراق بعد از صدام

 

 

نجات صدام حسین در عراق در جریان جنگ اول خلیج

همگان جنگ خلیج را بیاد دارند. در آن جنگ که صدام بدنبال به اصطلاح شکست ایران بمعنی قبول آتش بس از طرف ایران به خودش بیش از پیش مغرور شده بود در پی فعل و انفعالاتی منطقه ای و بین اللملی در بهت و ناباوری جهانیان به کویت حمله کرده و آنکشور را به تصرف در آورد. عملی بسیار بسیار شناخته شده در قالب دیکتاتوریها و جهانخواران که از صدام انتظار نمیرفت. اما ظاهرا حمایتهای غرب و جنگی که از طریق او ب ه ایران تحمیل کرده بود امر را بر این دیکتاتور منطقه مشتبه نموده بود. در این جنگ آمریکا با متحدینش جهت تنبه عراق به آن کشور حمله کرد از نظر میزان بمبارانها و سلاحهای استفاده شده و تست شده و… تقریبا در تاریخ بی نظیر بود. بنده خود شاهد عینی این جنگ بودم. در این جنگ تمام ارتش عراق در نقشه عراق

حدود 95درصد نابود شد. زیرساختهای کشور از پلها و سیستم برق و ارتباطات و … نابود گردید. در نتیجه این حمله حاکمیت صدام بر عراق بطور عملی و در واقعیت سیاسی از بین رفت. طوریکه در طول جنگ و بعد از آن هیچ ترددی در هیچ یک از جاده های عراق وجود نداشت. تمامی پاسگاهها خالی بود. هیچ پست و بازرسی نبود، تمامی پادگانها و مراکز فرماندهی ارتش خالی بود.   طوری که بدستور رجوی اکیپهایی از مجاهدین جهت دزدی از پادگانها و برداشتن اشیاء قیمتی مانند وسایل دوربین شب و بیسیم و … به این پادگانها فرستاده شدند. بنده در طول جنگ بدلیل مسئولیتهایم در تمامی مسیر از کردستان تا بغداد و شرق بغداد تردد میکردم و بجرات میتوانم بگویم که در طول چند صد کیلومتری که تردد میکردم حتی یک خودرو و یک نظامی در حال خدمت و حتی غیر نظامی دیده نمیشد.

عراق3

در این اثناء که آقای مسعود رجوی پیش ازجنگ از صدام دستور گرفته بود تا شمال بغداد را روی محور بعقوبه – بغداد امن نگهدارد نیروهای مجاهدین را همانگونه که در نقشه زیر با رنگ قرمز مشخص است چیده بود. کردها در شهر سنتی خود کلار (رنگ سبز) مستقر بودند. زمانیکه کردها در نبود  حاکمیت و ارتش عراق خواستند جهان را از شر صدام رها کنند آقای رجوی طبق نقشه در ارتفاعات مروارید جنوب شهر کلار و در توز خورماطو با کردها درگیر شد و با برتری نظامی متکی به تانک و زره پوشهای اهدای صدام که در جنگ سالم مانده بود کردها را از پای در آورد. و اجازه نداد که کردها به بعقوبه و از آنجا به بغداد رفته و صدام را سرنگون کنند. در جریان این واقعه تعداد 40 مجاهد و صدها کرد عراقی کشته شدند. که ریز وقایع را به

نقشه

نوشته دیگری وامیگذاریم.

 

اما حاصل عدم سرنگون شدن صدام در همان سال 1371 جنگ اول خلیج منجر به این شد که:

  1. مردم عراق برای مدت 13 سال تحت شدیدترین فشارهای تاریخی تحریم اقتصادی و… بزانو در آمد و هستی خود را از دست داد.
  2. صدام در این فاصله تا توانست شیعه ها را سرکوب نمود.
  3. در نتیجه حمله تروریستی 11سپتامبر اتفاق افتاد.
  4. بدلیل باقی ماندن صدام و کنار نرفتنش جنگ دومی به مردم عراق تحمیل شد.
  5. عراق بیش از پیش نابود گردید.
  6. با حفظ صدام توسط نیروهای مسعود رجوی ،بجای اینکه عراق بدست مردم عراق آزاد شود با آمدن آمریکا و متحدین در جنگ دوم به عراق بدست غرب آزاد شد و بدست آنها افتاد.
  7. در نتیجه حضور غرب در عراق و منطقه باعث رشد روحیات ضد خارجی که تروریسم جهانی از آن به نحوه احسن بهره برداری کرد شد.
  8. از زمان جنگ اول تا جنگ دوم خلیج نیروهای تروریستی که در حال حاضر در قالب داعش به جنایت دست میزنند در عراق رشد و گسترش یافتند.
  9. اسرائیل از این امر استفاده کرده قتلعامهای بیشتری از مردم فلسطین نمود.
  10. کل منطقه بطور کامل نا امن شد، سوریه و مصر و لیبی علیرغم بیداری سیاسی مردمش تحت عنوان بهار عربی تحت تاثیر همین تروریسم به نابودی کشیده شدند.
  11. به مردم مصر که توانسته بودند پیروزی تاریخی را صلح جویانه و بدون خونریزی آنچنانی در نفی دیکتاتوری بدست آوردند تحت دافعه و نگرانی از همین تروریسم شکست بسیار تاریخی تحمیل شد.

ابعاد فاجعه ناشی از اقدام صدام برای تجاوز به کویت و سپس حفظ صدام در عراق با کشتار کردها بدست مجاهدین آنقدر کلان است که در قالب یک بخش و قسمت این نوشته پرداختن بدان حق مطلب را نمیرساند.

اما میتوان نتیجه گرفت که آقای مسعود رجوی با کشتار کردها و نجات صدام در جنگ اول خلیج سهم عمده ای در:

  1. تمامی درد و رنج مردم عراق، لیبی، مصر و سوریه بعد از اتمام جنگ اول خلیج تا به امروز دارد.
  2. ایجاد و رشد تروریسم جهانی که در حال حاضر نه تنها تمام منطقه بلکه جهان از آن رنج میبرد داشته همان تروریسمی که رجوی آنرا عشایر انقلابی مینامد.

این مطلب مقوله پنهانی برای رجوی نبود، وی در نشستهای درونی بعد از جنگ اول خلیج به اینکه “اگر صدام به کویت حمله نمیکرد جهان ومنطقه اینگونه به نابودی کشیده نمیشد” صدها بار اشاره میکرد. ولی آنچه نمیگفت نقش خودش در همین جنایتی که در اثر سرکوب کردها در هنگام سرنگونی صدام توسط نیروهای رجوی و در نتیجه آن ماندن صدام به جهان تحمیل شده است بود. در صورتیکه در نشست های با مقامات عراق همواره به نجات جان و حکومت صدام بدست خودش تاکید میکرد. که فیلمهایش در یوتیوب موجود است.

رجوی و حمله تروریستی 11 سپتامبر

در جریان حمله تروریستی 11 سپتامبر که مصادف بود با نشستهای عمومی ارتش آزادیبخش در قرارگاهی بنام باقرزاده در نزدیکی شهر فلوجه در غرب بغداد و خوشبختانه تمامی نفراتی که در عراق حضور داشتند در آن شرکت داشتند، شاهد بودیم که رجوی این حمله را جشن گرفت و آنرا مبارزه انقلابی علیه امپریالیسم خواند. بویژه که امپریالیسم آمریکا ضربه ای هم  به رئیس جمهور محبوب و صاحب خانه آقای رجوی صدام زده بود بنابراین بسیار بیشتر خوشحال بود طوری که تمامی نشست را با حضور چند هزار مجاهد تعطیل و با پخش شیرینی و شادی به تماشای حمله 11 سپتامبر بطور مستقیم از سی ان ان پرداخت امری که در تمامی طول چهار دهه حضور در عراق سابقه نداشته.

همگان شاهد بودند که مسعود رجوی رو به مریم رجوی نمود و گفت که “این عملیات تازه توسط مسلمان سنی!، انقلاب نکرده انجام شده، وای بحال امپریالیسم زمانیکه مجاهد مسلمان شیعه! که انقلاب مریم را پشت سرگذاشته باشد اینکار صورت بگیرد، آنوقت ببین ضربه زدن به امپریالیسم یعنی چه؟.”

  • البته این گنده گویی در درجه اول ماهیت مطلقا تروریستی و جنایت پیشگی رجوی را نشان میداد که عمل جنایتکارانه عده ای تروریست عقب افتاده فکری که هیچ سنخیتی با مبارزه عادلانه و حقوق مردم و آزادی و دمکراسی … ندارد را نشان میدهد. بنده که بسیار از این رفتار رجوی شگفت زده بودم، از عباس داوری سوال کردم که واقعا موضع سازمان حمایت از این کار است و او گفت “بله مبارزه یعنی همین، دارند با امپریالیسم مبارزه میکنند”
  • دوم اینکه وحدت او را با بنیادگرایی اسلامی که در حال حاضر بعنوان دشمن شماره یک بشریت و تمدن خود را بکمک همین عملیات و خونریزیهای حیوانی بثبت رسانده میرساند.
  • سوم هم اینکه رجوی فقط مترصد فرصتی است تا بتواند رکورد همه رکورد دارانی همچون بن لادن و ابوبکر البغدادی را بشکند و خود را در صدر تروریستهای جهان در کتاب ها ثبت کند.

از طرفی نیز تمامی دروغها و دجالگریهای مریم رجوی در دوران مخفی شدن مسعود رجوی در این محفل و آن محفل اروپایی و آمریکایی از نفی تروریسم و بنیادگرایی را رسوا میکند که بدانیم همین زوج خوشبخت تا چه اندازه در مورد مبارزه ادعایی شان با رژیم بنیادگرای ایران صادق بوده و راست میگویند. آیا اگر کسی واقعه 11 سپتامبر و موضع گیری رجوی را ندیده بود حرف ما را در مورد متحجز تر، مرتجعتر، تروریست تر، عقب مانده تر، و بنیادگراتر بودن رجوی از ابوبکر البغدادی و بن لادن را قبول میکرد؟ همانگونه که در مورد جنایاتش در مورد زنان و مردان مجاهد را همین شورایی های جیره خوار باور نمیکنند.

 

آموزش 2000 تروریست در عراق توسط رجوی

طرح سرنگونی دولت وقت عراق تحت نام “طرح سین 40”

بعد از سرنگونی صدام آقای رجوی طرحی جهت سرنگون کردن حاکمیت عراق ریخت که جهت اجرای آن گذشته از آمادگیهای نظامی مجاهدین، دست به بسیج عراقیان زد بدین صورت که با استفاده از فقر شدید ناشی از نزدیک به دو دهه تحریم عراق، جوانان عراقی ساکن روستاهای استان دیالی را به بهانه دادن کار در اشرف با حقوق بالایی استخدام کرد. که حدود 2000 (دوهزارتن) را به استخدام در آورد.

این نیروی 2000نفری با نام سری ر ع (رزمنده عراقی) در اشرف پانسیون شدند. قرارداد با این جوانان بدون اینکه خودشان بدانند هدف چیست، این بود که باید در اشرف پانسیون میشدند و فقط هر هفته یک روز میتوانستند به خانه خود بروند.

هر ده نفر از این جوانان را به سه مجاهد وصل کردند که آموزش نظامی، سیاسی و ایدئولژیک داد.  این افراد ابتدا آموزش سیاسی، تاریخچه حزب بحث، تاریخ عراق و احزاب را میگفتند. حقوق آین افراد را به خانواده هایشان مانند پدر یا برادر بزرگتر و… میدادند. این افراد جوان که حدود 15-16 ساله بودند مجبور کردند که در جلسات شتشوی مغزی عملیات جاری شرکت کنند. تااز این طریق برایشان مسعود رجوی را به خدا تبدیل کنند. بحث امام زمان و رهبری عقیدتی را برایشان راه انداختند تا همانند داعش بتوانند آنان را در هرکجا که خواستند به عملیات انتحاری و یا هر عملیات دیگر وادار کنند.

همزمان تمامی آموزش های نظامی از سلاح و متفجرات و بمب گذاری را گرفتند. در پایان آموزشهای این عده آقای رجوی در یک پیام مستقیم به این جوانان اعلام کرد که دیالی از این به بعد متعلق به مجاهدین است. و انتظار داشت که این جوانان همانند مجاهدین خط و خطوط رجوی را علیه کشور خودشان و علیه ایران اجرا کنند.

اهدف اعلام شده مسعود رجوی از تشکیل ارگان ر ع به شرح زیر بود:

  1. بی ثبات کردن عراق با اتکاء به عملیات تروریستی که واحدهای ر ع میتوانستند انجام دهند و در نتیجه اعمال قدرت و سیاستهای رجوی به دولت مرکزی عراق.
  2. سرنگون کردن دولت عراق طی چهل روز از شروع فعال عملیات تروریستی واحدهای ر ع طی چهل روز.
  3. نفوذ دادن واحد های ر ع در داخل ایران جهت اعمال تروریستی و در نتیجه وادار کردن ایران به حمله به عراق (تحت اشغال آمریکا).
  4. شروع جنگ بین آمریکا و ایران.
  5. بهره برداری رجوی از شرایط جنگ و قبولاند خودش به آمریکا بعنوان متحد وی در شکست ایران.
  6. امید به اینکه آمریکا بعد از سرنگونی رژیم ایران مجاهدین را بعنوان جایگزین مورد بهره برداری قرار دهد.
  7. مطرح شدن بعنوان یک نیروی عمده در عراق با اتکاء به نیروهای ر ع در آینده عراق بعد از بدست گرفتن حاکمیت در ایران.

 

حمله به اشرف 1

آقای رجوی تحلیلش این بود که مالکی برای بار دوم انتخاب نخواهد شد. و بنابراین این نیرو بسیار کارساز خواهد بود. اما این طرح بعد از انتخاب مجدد مالکی در سال 2010 با بن بست روبرو شد.

این طرح حداقل از سال 1365 در بالای سازمان وجود داشت که، باید برای بعد از صدام (چون اوایل تحلیل سازمان از صدام یک حاکمیت دیکتاتوری بود) با مردم عراق ارتباط برقرار نمود و نیروگیری نمود. اینکار در همان ابتدای کار با کنترل و تذکر جدی وزارت اطلاعات عراق روبرو گردید. و بطور مطلق ممنوع کردند که هیچ یک از مجاهدین و وابستگان آن نباید با مردم عراق رابطه برقرار کنند. از سوی دیگر نیز تمامی کسانیکه ارتباط آنها با مجاهدین بدلایلی اجتناب ناپذیر بود تحت نظارت، خبرچین وزارت اطلاعات عراق بودند و یا حتی در استخدام وزارت اطلاعات عراق بودند. طوریکه هرگاه مجاهدینی که از اشرف فرار میکردند و در بغداد و بصره و … به کسانیکه فکر میکردند بدلیل رابطه کاری (خرید جنس و مواد غذایی و …) میتوانند اعتماد کرده و از آنها برای خروج از عراق کمک بگیرند همین دوستان کاری مجاهدین فراری را مستقیم بدست عراقیها میسپردند. بعد از سرنگونی صدام این طرح همانگونه که در فوق مختصرا شرحش رفت بدون هیچ مشکلی در ابعاد گسترده به اجرا در آمد.

 

 

لازم است گفته شود که تعدادی از همین رع ها که توسط رجوی تعلیمات ایدئولژیک و نظامی و سیاسی داده شدند در جریان قتلعام اول سپتامبر 2014 که 52 تن از مجاهدین در اشرف کشته شدند شرکت داشتند. چون میدانستند که مجاهدین تا چه میزان علیه حاکمیت و مردم عراق میباشد.

 

حمله به اشرف

در مورد القائده و طالبان و داعش فکر نمیکنم که نیازی به مثال و آمار نیست.

گروه اتا اسپانیا

سازمان جدایی طلب منطقه باسک اسپانیا موسوم به اتا (ETA) در سال ۱۹۵۹ تاسیس شد و از یک گروه مجری فعالیت‌های فرهنگی به یک گروه نظامی و خواستار استقلال منطقه باسک تبدیل شد

اتا مخفف اسم یک گروه مارکسیستی مسلح باسکی است که هدف آن، جدایی منطقه‌ باسک از اسپانیا و فرانسه و تاسیس یک کشور مستقل در تمام مناطق باسک از جمله استانناوارا اسپانیا است.

 

نام کامل این گروه ائوسکادی تا آسکاتاسونا (EUSKADI TA ASKATASUNA) به معنی سرزمین باسک و آزادی است و در رسانه‌ها این گروه با نام جدایی طلبان باسک نیز شناخته می‌شوند.

 

گروه اتا توسط جوانان ملی گرایی که زمانی وابسته به حزب ملی گرای باسک بودند تشکیل شد. این جوانان در سال 1952فعالیت‌های خود را به صورت بحث های دانشجویی در دانشگاه داوستو در شهر بیلبائو اسپانیا آغاز کردند.

درسال 1959خود را به نام اتا معرفی کردند. اتا در سال 1965یک موضع مارکسیستی- لنینیستی را در دوران فعالیت‌های خود تصویب کرد.

با وجود امکان خودمختاری محلی ، جدایی طلبان باسک خواستار رد هرگونه ارتباط با دولت اسپانیا هستند

 

.

 

 

اتا از اواخر دهه 1960 برای آزادی باسک با دولت مرکزی اسپانیا مبارزه می‌کند. از این گروه از طرف اتحادیه اروپا، امریکا و سازمان ملل به عنوان یک گروه تروریستی یاد شده است.

اتا در ماه مارچ سال 2006 با دولت مرکزی اسپانیا اعلام آتش بس کرد اما پس از شکست گفتگوهای مقدماتی با دولت و کشته شدن دو شهروند اکوادوری در میدان هوایی مادرید، پیمان آتش بس رسماً در ماه جون 2007 لغو شد.

فرانسه زمانی محل امنی برای جنگ‌جویان باسک بود، اما این کشور پس از لغو آتش بس 15 ماهه دستگیری مظنونان جدایی‌طلبان اتا را آغاز کرد

 

اقدامات نظامی گروه اتا

اولین اقدام عملی این گروه سوء قصد به جان لویس کاریرو بلانکو، جانشین فرانکو در سال ۱۹۷۳ بود که منجر به مرگ وی شد. از دستاوردهای مهم این عمل برچیده شدن حکومت دیکتاتوری در اسپانیا بود که توجه اسپانیایی‌ها به خصوص گروه‌های دموکرات را بر انگیخت.

پس از ترور لویس کاریرو بلانکو این گروه فعالیت‌های خود را برای مبارزه با تبعیض گسترش داد. ولی در سال ۱۹۸۷ حمله این گروه به سوپرمارکتی دربارسلون به کشته شدن ۲۱ نفر انجامید، این عمل باعث شد تا از آن به بعد از اتا به عنوان یک گروه تروریستی یاد کنند. از موارد دیگر می‌توان به عملیات تروریستی در سال ۱۹۹۵ در مادرید اشاره نمود که این تحرکات باعث انزجار روزافزون مردم اسپانیا از این گروه شد. از عملیت‌های آنها می‌توان به گروگانگیری اورتگا لارا، نگهبان زندان اشاره نمود که پس از ۵۳۲ روز در سال ۱۹۹۷ آزاد شد، ترور میخائیل آنجل بلانکو، نماینده یک حزب مردمی توسط این گروه در ۱۰ ژوئیه ۱۹۹۷ که با اعتراضات میلیونی مردم مواجه شد.

این گروه بیشتر نمایندگان منتخب مردم، روشنفکران و ماموران پلیس را مورد حملات خود قرار می‌دادند و بعضاً به گروگان می‌گرفتند.

این گروه دوباره در ۲۱ دیماه ۱۳۸۹ (مصادف با ۱۱ ژانویه ۲۰۱۱) میلادی به دولت پیشنهاد آتش بس داد. همچنین در ۱۴ شهریور ۱۳۸۹ (مقارن با پنج سپتامبر سال ۲۰۱۰) نیز با انتشار ویدئویی در شبکه تلویزیونی بی‌بی‌سی و متن بیانیه خود در روزنامه گارا چاپ منطقه باسک، اعلام اتش‌بس نموده بود و تاکید نموده بود که برای استقلال از دولت مرکزی اسپانیا تلاش خواهد کرد.

 

تشکل ” اتا ” در اسپانیا مستقل از اینکه چه اهدافی دارد، اعمال خود را یک نوع استقلال طلبی در منطقه باسک اسپانیا میداند حتی تهدید میکند که روزنامه نگارانی که عملیات آنان را متناسب با دیدگاه های سازمان ” اتا” پوشش خبری ندهند نیز مورد هدف قرار خواهند داد. نفس همین اطلاعیه تروریسم عریان است. و نفی کننده حق انتخاب آزاد افراد است. همان که تشکل “اتا” ظاهرا خودش بمنظور نفی آن سلاح بدست گرفته است.

 

ادامه دارد.

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

One Response to قسمت پنجم : تروریسم مسعود رجوی در عراق و تبعات جهانی آن

  1. admin says:

    Ghorban Miane
    بله به ما برای پروژۀ سین چهل یعنی سرنکون کردن دولت مالکی در چهل روز!! در روابط اعلام آماده باش کردند و روز شمار درست کردند که به صورت تابلویی در اتاق عملیات روابط نصب شده بود که هر روز یک روز به صورت شمارش معکوس از آن کم می کردند!!! 39 روز 38 روز 37 رو…See More

    1 · 18 hrs · Edited

    Anjoman Zanan
    درودها آقاى باقروند
    Like · Reply · 1 · 18 hrs

    Kobra Rashti
    دليلش اين است كه مسعود رجوى بى سوادترين آدم روى زمين است، ودر هيچ زمينه اى سواد كه ندارد هيچ عقل هم ندارد.

    · 2 · 18 hrs

    Mustafa Mohammady
    این یکی از اشتباهات است است که رجوی سواد وهیچ عقلی ندارد بلکه خوب هم تسلط برعلم شیادی وحقه بازی راهم خوب آگاه است وبهمین دلیل توانست خیلی از افراد حتی باسواد را به عراق بکشاند ودر اسارت فرقه تروریستی رجوی
    یعنی خودش حفط کند

    · 3 · 17 hrs

    Kobra Rashti
    رجوى موج سوار خوبى هست، او شياد است اما زرنگ نيست. رجوى يك كلاه بردار و مافيايى است. اما زنگ نيست. متاسفانه بسيارى از ايرانيها اين نگرش را دارند كه هر كه بيشتر كلاه بردارى كند پس زرنگتر است.

    · 2 · 17 hrs

    Ehsan Bidi
    این را بزرگواران بگویند… یادم میاد در راستایی همین داستان یک پارلمانتر کرد چند هفته ای تحت مراقبت شدید در اسکان زندگی می کرد و نفرات امریکایی و شیخ های مهم تردد داشتن تا اینکه یک شام در اشرف بهش دادن و همان شب مرد و بعد از چند روز با یک افتضاح سیاسی جسد طرف و بردن. ما که از همه جا بیخبر بودیم مسولیت پذیرایی و داشتیم که معاون مژگان با یک پاکت در بسته آمد و بعدم الباقی داستان
    Unlike · Reply · 1 · 16 hrs

    Raha Azarizadeh
    Raha Azarizadeh
    دقیقا توضیحاتی که دادید در خاطرم هست آنزمان من در اجتماعی بودم . البته منطقه ما دیالی نبود اما میدانم که از روستاهای نای/ اسفیط / ثلاثی / دراویش بالا و پایین / مرفوع کبیر و مرفوع صغیر / چیالی / خالص / بعقوبه / منصوری / زنبور / و چند روستا و شهر دیگر برای این کار استخدام کردند و البته که از طریق همین استخدام سدگان به شیوخ منطقه و خانواده های آنها هم وصل شدند . و جا و مکان و حقوق بالایی هم به آنها میدادند . ضیافتهای شام و ناهار و غیره هم که فقط بگذریم که چه هزینه های کلانی صرف این خط رویا پردازانه رجوی شد .
    · 1 · 5 hrs

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.