مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری مشاور عالی مریم رجوی در مورد فرقه رجوی

 

قسمت دوم: آقای سعید جمالی (هادی افشار) بهتر نیست در ایران-افشاگر مقالاتت را منتشر کنی؟

rr

آقای سعید جمالی همان بچه هاییکه در تیف از نظر شما آدم هم نبودند و به پشیزی نمیگرفتی و نمیگیری، و امروز آنها را جهت سفید سازی خودت نزد فائزه و دخترت و البته سیده نساء العالمین و البته مرشدت رجوی، مزدور میخوانی، و کسری از سابقه شما را در امر خطیر خدمت به رجوی نداشتند، همان زمان که جنابعالی مجیز رجوی را میگفتی آنها زندانها و شکنجه هایش را بدلیل مخالفت با جنایاتش تجربه میکردند.

جهت دسترسی به قسمت اول روی لینک کلیک کنید.
http://nototerrorism-cults.com/?p=4932

———————————–

قسمت دوم

دوستان عزیز برعکس آنچه که سعید تلاش میکند القاء کند و مانند کسانیکه مار میکشند و بعد تلاش میکنند آنرا مار جلوه دهند، حرفمان به سعید و به بقیه که او را حلوا حلوا میکنند این استکه:

اولا این دروغ است که بگوئیم فرقه رجوی مرده است. چنین ادعایی نه درست و نه علمی و نه صادقانه است و گفته میشود تا توجیهی باشد برای رفتار خودمان بنابراین بسیار شیادانه است که توضیح خواهیم داد.

مقایسه گذشته و حال فرقه رجوی

الف: وقتی از فرقه رجوی حاضر و یا سازمان مجاهدین سابق حرف میزنیم منظورمان صرفا افراد نیست که مرده یا زنده باشند بلکه خط و مشی و سیاست و تفکری است که نمایندگی میکند.

ب: هر تشکلی نیز به سران و بخصوص به رهبری آن شناخته میشود. رجوی علیرغم اینکه خودش گم و گور شده است ولی بگفته سعید جمالی سیده النساء العالمین را گذاشته و گم شده.

ج: قبل از این هنوز به شیطان بزرگ وصل نبودند. حالا میبینید که انبوهی روی آنها حساب مزدوری بازکرده اند.

د: قبلا این میزان پول و امکانات از صدام و عربستان و اسرائیل… نگرفته بودند.

هـ: تجربه 35 سال دریوزگی به درگاههای عراق، عربستان، اردن، آمریکا، اسرائیل، … را و در نتیجه حمایت آنها را نداشتند.

و: رهبری شناخته شده ای نداشتند. بعلاوه رئیس جمهور مادام العمر لچک برسر.

ز: هزاران منابع شناخته شده و نشده مالی دیگر با اتکاء به دلارهای نفتی نداشتند.

ح: بدلیل ضدیت غرب و بخصوص اسرائیل و عربستان با رژیم ابزار کارآمدی بعنوان نیروی فشار نبودند که هستند.

ط: تجارب 35 ساله کار دیپلماتیک، دروغپردازی، جعل، فریب، را نداشتند که دارند.

ی: تعدادی مزد بگیر مفت خور، موج سوار اروپا نشین تحت نام شورایی نداشتند که دارند.

ک: 2000 نفر اسیر در لیبرتی  که مرتب با همکاری رژیم هر چند وقت یکبار تعدادی را جهت علم کردن و مطرح کردن رجوی و دستگاه او  در رسانه های جهان تکه تکه میکند نداشتند که دارند.

ل: آیت الله های خارجه نشینی همچون سعید جمالی که با تکیه به سابقه زندان زمان شاه و ادعای دروغین منتقد و مخالف که بعد از بریدن شرمگینانه از رجوی کارش صدور فتوای شناسایی مزدور رژیم برای رجوی است  نداشتند که دارند.

م: در گذشته انگشت شماری در زندان بودند، در حال حاضر نزدیک به 3000 نفر از جمله فرزندان خودمان در اسارتش هستند که قبلا نداشتند که باید نجات یابند.

 

شرایط جدید جهان و منطقه

نکته مهم و نهایی اینکه، امروزه همانگونه که در عراق، سوریه، افغانستان و لیبی شاهدیم. مانند گذشته نیست که مثلا در یک کشور مخالفین آن مستقلا به مخالفت و مبارزه با رژیم خود بپردازند. تنها سابقه امر در فلسطین بود که آنهم محدود بود به تعداد بسیار انگشت شماری انقلابیونی که اساسا برای آموزش و البته شرکت و کمک به فلسطین در جنگ با اسرائیل به آنجا میرفتند. اما در بقیه کشورها این میزان از مبارز میهمان بسیار کمتر از یک درصد بود.

 

بنابراین فرقه رجوی نه بعنوان نیروی موثری بلحاظ اجتماعی در داخل کشور، بلکه بعنوان یک نیروی مزدور همانگونه که در دست و دستگاه صدام عمل میکرد، عطف به تجاربی که از میان آموزشهای عملیاتی، لجستیکی، ستاد، و… که از صدام و ارتش او گرفت میتواند در یک سناریوی احتمالی بعنوان ستون فقرات یک شبکه از مزدورانی که توسط کشورهایی مانند عربستان، قطر و حتی ترکیه همانگونه که در سوریه و لیبی و … شاهدیم تامین میشود، عمل کنند.

 

یعنی با گسترش ابعاد سیاسی مسائل جهانی میبینیم که میتوان شاهد جنگ چندین کشور و دولت و … در کشور ثالثی بود. که شاید هیچکدام از شرکت کنندگان در آن جنگ ربطی به کشوری که در آن جنگ صورت میگیرد ندارند.

 

نباید ساده سازانه تحویلات سیاسی امروزه را با مثلا انقلاب 22بهمن سال 1367 مقایسه کرد. خیر. جهان بعد از 11 سپتامبر تغییرات عمده ای نمود و ما شاهد تحولات بسیاری در مناطق آشوب زده و نحوه ظهور و عملکرد، ترکیب نیروها، پیچیدگی مسائل، و جناحین درگیر در آن هستیم.  کوتاه اشاره کنم که قبلا عمده طرفهای درگیر در یک مناقشه بین اللملی آمریکا و شوری بود. و یا مثلا همانند مناقشه فالکلند انگلیس بود و آرژانتین…در افغانستان شوروی بود و آمریکا، در ویتنام آمریکا بود و شوری و چین، … برای نمونه به سوریه اشاره ای میکنیم.

 

درتشکیلات رجوی نیز بحث کرایه مزدور نیز بجد مطرح شده بود. و سعید خوب میداند ویا باید بداند.

 

ملیت و تابعیت افراد مسلح در سوریه

افراد مسلحی که اکنون در سوریه دست به سلاح برده و هر روز سلاح و تجهیزات آنان در سایه حمایت‌های طرف‌های آنان پیشرفته‌تر و گسترده‌تر می‌شود، از اتباع کشورهای مختلف جهان هستند؛ برخی در این ارتباط حتی به صورت مبالغه‌آمیز رقمی نزدیک به یکصد ملیت را مثال می‌زنند ولی تابعیت بیشتر افرادی که تاکنون در جریان ناآرامی های سوریه دستگیر، کشته و یا زخمی و سپس شناسایی شده‌اند به حدود بیش از ۲۰ کشور جهان می‌رسد.

 

این افراد از کشورهای لیبی، الجزایر، تونس، مصر، فلسطین، اردن، ترکیه، عراق، پاکستان، بنگلادش، چچن، فرانسه، مالی، سومالی، موریتانی، لبنان، افغانستان، کویت، عربستان، مغرب و یمن هستند و تاکنون عده زیادی از آنها کشته، زخمی و یا دستگیر شدند؛ شمار زیادی از این افراد به صورت غیرقانونی و از طریق تونل های حفر شده در مرز بین سوریه با لبنان و یا در پوشش گروه های مسلح و به دنبال حمله به نیروهای سوری در مرزهای این کشور با ترکیه ، اردن ، عراق و یا لبنان وارد سوریه شده‌اند.

مقایسه کنید با ایران با 6000کیلومتر مرزخاکی با شش کشور و 2700کیلومتر مرز آبی.

 

علل گنده گوئیها

گنده گوییهایی از این دست که “طرف مرده ای بیش نیست و بعد هم نصحیت به دیگران که راه درست را طی کنند…” فقط برای ایزگم کردن توسط کسانی گفته میشود که میخواهند از اینراه برای خود آبروی روفته یا نداشته را بازبخرند و یا وصله کنند.

 

در اساس نیز مخاطب این گونه دروغ ها و رطب و یابس بافتنها، فامیل و اقوامشان در داخل فرقه رجوی است تا از این طریق به آنها بگویدکه:

 

اگر رجوی از بنده این میزان دست نوشته در سراسر مسیری که ط…..ی کرده ام رو کرده و حتی التماس میکرده ام که بابا بنده از اولش هم اصلا اشتباه دراین مسیر آمده ام و بگذارید بروم دنبال کارم، و طی این سالها حتی یک انتقاد هم به رجوی و تشکیلات جهنمی او از من دیده نشده است، و شما ها را نیز به بدبختی نشانده ام، آنقدرها هم بلحاظ سیاسی بی آبرو نیستیم.

 

چون هرچند با تاخیر و بعد از رفع و رجوع مختصر مشکل جایگزینی شما عزیزان با موارد مشابه اروپایی که البته همه دانش آموزان میدانند برای همه واجب است!!!! همانگونه که قبلا هم در درون تشکیلات برای رجوی مزدور شناسایی میکردم کماکان به همین شغل شریف مشغول هستم. پس هستم.

 

مهمتر اینکه بعد از التماس به دریاف اجازه خروج و رفتن پی کارم بداخل ایران و بعد از جایگزینی و باز با تاخیر همانگونه که در 13 دسامبر نوشتم، متوجه شدم که:

 

((هر کدام از ما در اساس بخاطر بهروزی مردم و سرزمینمان وارد امر مبارزه شده ایم و تلاش این بود تا با در افتادن با دشمنان ملت ایران و این سرزمین شادکامی را به ارمغان بیاوریم))

سعید جمالی_Page_13_Image_0001

در انتهای این نوشته میتوانید همه ادعاهای وی را بقلم خودش بخوانید.

 

وضعیت نویسنده را ملاحظه میکنید. نه تنها هیچ ایراد و انتقادی به رجوی ندارد، عجز و لابه میکند که کمکش کنند برود داخل، بطور خاص برای اینکه خدایی نکرده به فرقه رجوی صدمه ای نخورد کلی هم توصیه مهربانتر از مادر هم میکند.

 

سوال از آیت الله مزدور شناس

نباید از این امام زاده سوال کرد که سعید عزیز، شما که اهل مریخ نیستی که میخواهی بروی داخل. سابقه مبارزه در زمان شاه، شروع انقلاب، برقراری حکومت اسلامی، و نزدیک به 20 سال هم حاکمیت رژیم در ایران بوده. آنوقت شما میخواستی بروی داخل. چــــــــــــــــــــــرا؟

 

کی متوجه شدی که نباید داخل رفت؟ هر کس داخل برود اخ است. و هرکس نرود و بیاید سوئیس به به است؟

و چرا دیگران را که رفتند و یا حتی نرفتند را شلاق کش میکنی؟

 

این سخنان نا سعید متاسفانه از زبان و قلم کسی صادر میشود که با تاخیر مدعی است مبارزه را با تکیه به سوابق کاذبش میشناسد.

 

دوستان، فکر نکنید همین آقای رجوی آنگونه که بنده و دیگران در بیان بزدلیها و خیانتهایش در صحنه سیاسی نوشته و میگوئیم، زیاد هم بیهوش و کم هوش است.

 

شاهد اینکه، همین جناب مبارز و علمدار مبارزه و سیاست شناس و مرجع تعین مبارز و مزدور، به استناد دسخطهای خودش، هر کلامی که از دهان این مسعود(میمون) رجوی بیرون میآمده، در تائید و اثبات آن ، مینوشته:

 

این سخنان گوهر بار آنقدر بالا و والاست که  باعث ذوب شدن بنده میشود که فقط و فقط میتوانم بگویم “بابا غلط کردم بگذارید بروم دنبال زندگیم. و فاصله نوری هست بین این حرفهای رجوی که تماما مبارزه است و بنده که ….” در زیر بخوانید:

سعید جمالی_Page_11_Image_0001

به این میگویند عبورکرده از هضم رابع و تفاله سیاسی که رجوی با خود از زندانها آورده که با تکیه به آنها رجوی هرکاری دلش خواسته کرده است.  عنصر دیگری که از هضم رابع عبورکرده است آقاست، یا مجید محسنی، قهرمان شکنجه در زمان شاه، که بعد از انقلاب ایدئولژیک تبدیلش کرده بودند به یک کارگر صفر که در کارهای ساختمانی بیل میزد. همیشه هم بجای یا علی هنگام بلندکردن بلوکهای بتونی یا مسعود میگفت.

 

آیا سعید جمالی از وضعیت فرقه رجوی خبرنداشت؟

اما جمالی اینها را درست زمانی مینویسد که:

 

الف:خودش نقش مستقیم داشته در سرکوبهای سال 1363-64و فرد غیر مطلعی نبوده!!!!

ب: به نوشته خودش از حرفهای حسین ابریشمچی متوجه شده که داستان های 1363 که خودش نیز عضو فعال آن بوده در سال 1373 وقتی سعید خارج بوده تکرار شده است.

ج: بنابراین میدانسته رجوی دست در خون مجاهدین داشته.

د: مجاهدین سالیان در زندانهای او بوده و شکنجه میشده اند،

هـ:میدانسته چه بلاهایی سر خانواده های مجاهدین که از ایران و خارجه میآمدند آورده اند.

و: میدانسته مجاهدین تحویل صدام میشدند و در زندان ابوغریب سالیان میپوسیدند، شکنجه و سرکوب شده و آزادی حقوق اولیه انسانی آنها نقض میشده.

ح: هنگام حضور در تیف (کمپ آمریکائیها در کنار اشرف) ضمن مبارزه با شیطان بزرگ!!!!!!!!!!!!! همه داستانهای مجاهدین را از سیر تا پیاز را چه در 63 چه از 63الی73 چه در 73 و چه بعد را شنیده آنهم مفصل و از زبان شکنجه و زندان شدگان وی نام کشته ها را نیز میدانسته.

 

دوستانیکه برای سعید فضا و حجره آیت الله بازی فراهم میکنید آیا نباید از این آیت الله سیاست و مبارزه سوال کنند که تو که مدعی هستی طرف مرده ای بیش نیست، از کی و از چه زمانی؟ متوجه آن شده است؟

 

تا آخرین لحظه حضور در این فرقه به تمام و کمال عاشق و شیفته و خود باخته و بدهکار و حافظ منافع رجوی بوده ای.  و التماس میکردی بگذارند بروی پی زندگی ات، تازه آنها رضایت نمیدادند.

 

در یک جمله اینکه شما طبق نوشته هایت همان فرقه مرده را عین مبارزه، سرآمد مبارزه و در خط مقدم مبارزه میپنداشته ای. مبارزه ای که در این نوشته آخرت بر آن تاکید میکنی که مبادا کسی از آن منحرف شده باشد.  رجوی که هیچ مریم را سیده نساء العالمین مینامیدی. آنقدر که خودت را دارای صلاحیت بودن در آنرا نمیدانستی.

 

آقای سعید جمالی همان بچه هاییکه در تیف از نظر شما آدم هم نبودند و به پشیزی نمیگرفتی و نمیگیری، و امروز آنها را جهت سفید سازی خودت نزد فائزه و دخترت و البته سیده نساء العالمین و البته مرشدت رجوی، مزدور میخوانی، و کسری از سابقه شما را در امر خطیر خدمت به رجوی نداشتند، همان زمان که جنابعالی مجیز رجوی را میگفتی آنها زندانها و شکنجه هایش را بدلیل مخالفت با جنایاتش تجربه میکردند.

همین آقای قربانعلی حسین نژاد، و بنده و … در دادگاههایش به اعدام و یا ده سال زندان محکوم میشدیم. وقتی بنده درخواست خروج دادم که دیگر نمیشود در این تشکیلات ماند گفتند فکر میکردند قصدم رفتن به خارج است و جهت کورکردن درخواستم گفتند فقط میتوانی بروی داخل، که شاید من ترسیده و منصرف شوم. وقتی نوشتم باشه میروم داخل و کوتاه بیا نیستم ده سال زندان دادند. مگر اینها برای شما مکتوم است؟

 

آقای سعید جمالی در ادامه نوشته اش آورده که:

به این ترتیب داستان فریبکاریهای این شارلاتان که تماما در پوش ضدیّت با رژیم و شعار سرنگونی بود به پایان رسید و امروزه تمام تلاشش این است تا “شاهدان” صحنه را و بویژه نفرات بالاتر را به هر ترتیبی که شده به کشتن دهد و سر پوشی بر جنایاتش منجمله آخرین آنها بگذارد.

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!

(( پاراگراف آخر گزارش شماره 12 سعید جمالی

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-56935.html)) ((سوم آذر92))

کسی که اگر نه از سال 1363 که همیار رجوی در سرکوب مجاهدین بوده حداقل از 1381 میداند “رجوی شارلاتان در پوش ضدیت با رژیم و شعار سرنگونی…قصدش به کشتن دادن مجاهدین بوده است”

 

چرا باید در اطلاعیه شهریور 92 خودش آنچنان بنویسید که انگار نه انگار که با یک شارلاتان مواجه استکه آنهم تحت پوش ضدیت با رژیم و شعار سرنگونی،قصد به کشتن دادن مجاهدین را دارد. و دوستانه به آقای رجوی جهت نجات جان مجاهدین در اشرف آنهم بعد از قتلعام 52 نفر توصیه میکند که آنها را از آنجا خارج کند و ایشان نیز حاضر است به رجوی  کمک کند. خودتان در لینک زیر بخوانید اطلاعیه داعیه مهربانتر از مادر به رجوی را بخوانید. ((شانزده شهریور 92)).

 

http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-55060.html

چـــــرا تشکیلات سیده النساء العالمین را ترک کردی؟

راستی سعید شما البته با تاخیر، در پوش ضدیت با رژیم و شعار سرنگونی…قصد چه را داری؟ چون تا در سازمان بودی چنین قصدی نداشتی. جنایات رجوی را از سال 1363 میدانستی، اما جنایات رژیم را در سوئیس کشف کردی؟ بطوریکه دو آتیشه تنها کارت شده تذکر اینکه مبادا کسی افراط و تفریط کند. آنهم در شفاف کردن تشکیلات مخوف رجوی.

 

و یا وقتی سعید مینویسد:

  1. هر کدام از ما در اساس بخاطر بهروزی مردم و سرزمینمان وارد امر مبارزه شده ایم و تلاش این بود تا با در افتادن با دشمنان ملت ایران و این سرزمین شادکامی را به ارمغان بیاوریم. اینکه در این مسیر با چه ناهمواریهای وحشتناکی روبرو شدیم نباید خللی در هدف و تصمیم ما ایجاد نماید….. معنای «که عشق نمود اول ولی افتاد مشکل ها» جز این نیست.

آقای جمالی، شما که در اساس بخاطر بهروزی مردم و … پا در این میدان گذاشته بودی چرا آنرا به اصرار خودت طی سالیان حضورت میخواستی ترک و دنبال زندگیت بروی؟

 

اما در مورد جنابعالی، «عشق نمود اول ولی کی و چه زمانی افتاد مشکلها؟» آن ناهمواری خیلی خیلی خیلی بالاتر از خطر و وحشتناک چه بوده که خللی در هدف و تصمیم شما ایجاد و به ترک مبارزه از نزد رجوی کشانده است؟ شما که حتی یک سابقه انتقاد به رجوی را که نداشته ای بلکه …

 

مینویسی:

طول تاریخ پر است از چنین اتفاقاتی، ما اولین آن نبوده و آخرین آن نیز نخواهیم بود. اصلا اقتضای این مسیر و رسیدن به «آزادی» چنین است. شک نکنید همه درد و رنجها به ثمر رسیده و خواهد رسید. اگر تحمل این درد و رنجها نبود امروزه ما تجربه رژیم جنایتکار آخوندی و خرده جنایتکارانی امثال رجوی را پشت سر نگذاشته بودیم و بالطبع آن مردم ما نیز از چنین تجربه و بلایی عبور نمیکردند. پس به آنچه گذشته و بر سرمان آمده کم بها ندهید. اگرچه ناآگاهی، اعتماد کورکورانه و سهل انگاری و شاید که خرابکاری تک تک ما کم نبوده اما مجموعا کار بزرگی در تاریخ این سرزمین رخ داده است. تاریخ یعنی آنچه که در واقعیت اتفاق افتاده نشان داد که این پیشرفت، مسیر دیگری جز آنچه که اتفاق افتاده نمی شناسد.

سعید از کی به جنایتکاری رژیم و خرده جنایتکاری رجوی پی برده ای؟ چه شرطی برای این کشف شما گذاشته اند؟

 

آقا سعید نمیتوان با بیان اینکه “طول تاریخ پر است از چنین اتفاقاتی” قضیه را ماست مالی نمود. جدای از قصد اصلی شما در نوشتن آن، مشکل عمده آن این است که هیچ آموزش از نوع “گذشته چراغ راه آینده” از آن بیرون نمیآید. به این نیز بسنده نکرده همانند رجوی برای ماست مالی گذشته مینویسید  ” اصلا اقتضای این مسیر و رسیدن به «آزادی» چنین است.”

 

اولا یا بنده بدلیل کم سوادی درست متوجه نمیشوم که ایشان درحال توجیه و طبیعی جلوه دادن چه مطلبی است. یا ایشان از شدت تب … میگوید.

 

اینکه، (اول وارد مبارزه شده بعد دیده نمیکشد و در نتیجه دچار مشکل شده) و یا اینکه، (رجوی بعد از دچار مشکل شدن به جنبش و دست به خیانت زده است) منظور است، که آنرا امری طبیعی میخواند.

 

توصیه داهیانه بعدی بدتر از همه است که :

 

” شک نکنید همه درد و رنجها به ثمر رسیده!!! و خواهد رسید.”

اولا یکی باید همین را به جنابعالی بگوید هرروز ساز بروم زندگی کنم را کوک میکرده ای. البته برای شما همه دردها و رنجها در سوئیس به ثمر رسیده.

 

در ثانی “سوال این است، شما که لالایی بلدی چرا خوابت نبرد؟ شما که اینرا میدانی چرا منتظر نشدی که درد و رنجها به ثمر برسد؟ و آمدی بیرون؟ شما که منتقد نبودی!!!! احتمالا دوستانش در دفاع از وی مینویسند، خوب، سعید ترجیح داده در سوئیس منتظر شود. ایرادی دارد؟

 

جمله پردازیهای دهان پرکن فاقد هرگونه ارزش سیاسی و تحلیلی بعدی دیگر توهین به شعور مخاطب است، وقتی مینویسد:

 

” اگر تحمل این درد و رنجها نبود امروزه ما تجربه رژیم جنایتکار آخوندی و خرده جنایتکارانی امثال رجوی را پشت سر نگذاشته بودیم و بالطبع آن مردم ما نیز از چنین تجربه و بلایی عبور نمیکردند.”

والله این جمله میگوید که:

اولا:ایشان خیلی درد و رنج تحمل کرده. که البته از تمام دست نوشته های ایشان پیداست.

ثانیا:ایشان، نه تنها رژیم جنایتکار و بلکه فرقه خرده جنایتکار رجوی را نیز پشت سر گذاشته اند. که در نتیجه این همه فدا و صداقت و قربانی …. ایشان

 

ثالثا: مردم ایران نیز از این بلاها عبور کرده اند.

 

پس عروسی است دیگر چون نه رژیم هست نه فرقه رجوی، نه سه هزار نفر اسیر زیر موشک و بمباران در لیبرتی و یا اسیر در آلبانی و دیگر مراکز فرقه، آنوقت معلوم نیست این بحرالعلوم برای چه نسخه میپیچد.

 

استدعا میکنم اگر کسی چیز دیگری متوجه میشود به بنده اطلاع دهد. ارشد که هستم ارشاد هم بشوم.

 

دوستان عزیز آیا رژیم را ما پشت سر گذاشته ایم؟ و یا فرقه رجوی را؟ و بالطبع مردم ایران ایندو را؟ و یا نویسنده بدنبال ماست مالی چه موضوعیست؟

 

تا میرسیم به جمله بسیار بسیار مهم بعدی:

 

<< اگرچه ناآگاهی، اعتماد کورکورانه و سهل انگاری و شاید که خرابکاری تک تک ما کم نبوده اما مجموعا کار بزرگی در تاریخ این سرزمین رخ داده است.>>

حالا متوجه شدیم که موضوع چیست.

ایشان که مایل نیست از خودش انتقاد کند (تخم و ترکه رجوی یعنی همین) کلی صغرا و کبرا چیده و آن جملات بی محتوا و بی ربط را بهم بافته، خودش و مردم را از رژیم و رجوی عبور داده که بگوید:

 

بابا بنده نا آگاه بودم، اعتماد کورکورانه کردم، مختصری!! هم سهل انگاری و شاید!!!!! (البته شـــــــــــــــاید) خرابکاری (شکنجه) تک تک مــــــــا هم کرده باشم.

 

سعید عزیز هیچ (((مــــــــــــــایی))) در کار نیست. بیخودی خلط مبحث نکن.

 

((اجازه بدهید بنده این مـــــــــــــــا را ترجمه کنم. منظورش از ما “”بقیه جدا شدگان است””))

 

که تلاش میکنی برای پهن کردن حرف روی خودت شریک جرم خودت نشان دهی، اتفاقا کسانی هستند که سوژه خرابکاری افراد رجوی و از جمله جنابعالی بوده اند.

 

تازه بلافاصله مبادا کسی در ذهنش نسبت به این آیت الله پاک و منزه خدشه ای وارد شود فرموده که:

 

<< اما مجموعا کار بزرگی در تاریخ این سرزمین رخ داده است. تاریخ یعنی آنچه که در واقعیت اتفاق افتاده نشان داد که این پیشرفت، مسیر دیگری جز آنچه که اتفاق افتاده نمی شناسد.>>

یعنی خدایی نکرده فکر بد در مورد خرابکاریهای مــــــــــــــــا نکنید، چون کار بسیار بزرگی در تاریخ انجام شده است. اینها را به آنها ببخشید.

 

که حتما منظورشان از کار بزرگ، شکنجه ها نیست، بلکه عبور ایشان و در نتیجه عبور مردم ایران از رژیم و رجوی است. و چون تاریخ است لطفا فراموش کنید.

 

حضرتش در جمله آخر نیز میفرمایند که همیشه تا بوده همینطور بوده است. ضمنا پیدا کنید پیشرفت و کار بزرگی که در تاریخ این سرزمین انجام شده است را؟

 

 

در زیر همه دست نوشته های سعید جمالی را بخوانید. اما جهت اطلاع خوانندگان نوشته های مجاهدین لازم است توضیحاتی بدهم که بتوانند آنها را از هم تشخیص بدهند:

 

  1. رجوی از همه مجاهدین از جمله بنده هزاران صفحه نوشته و سند دارد. انواع نوشته وجود دارد. که عبارتند از:
    1. نوشته ای که تحت شکنجه گرفته شده است. یعنی اقرار به مزدوری و نفوذی و … و بسیاری مطالب دیگر.
    2. نوشته ای که بعد از نشستهای شتشوی مغزی رجوی که حاوی نفی خود فرد و زدن انواغ مارکها جهت آنگونه که رجوی میگفت بی آبرو کردن خودش تا از این طریق رجوی با آبرو جلوه کند.
    3. نوشته ای که مجاهدی واقعا مناسبات دروغ و دجالگری، سرکوب و … را نمیتوانست تحمل کند ولی توان ابراز علنی آنرا نداشت اما سر اینکه نمیخواهد در آن مناسبات کثیف باشد مطمئن بود، درخواست خروج میداد بدون اینکه کسی را تائید کند. میگفت نمیکشد میخواهد برود. چون میدانست اگر بگوید انتقاد دارم آنوقت تا ابد باید آنجا میپوسید.
    4. نوشته هایی هم بودند که درست برعکس بودند، رجوی را ملکه مبارزه و خود را هیچ و پویچ میدانستند، عده ای مانند مهدی ابریشمچی مانده اند عده ای هم مانند سعید جمالی بیرون آمده اند.

 

ولی نوشته ها عمدتا بعد از سرکوبهای خشن و محاکمات و  یا سرکوب های نرم بوده است.

اگر نوشته بعد از سرکوبهای خشن باشد رجوی میخواست که طرف خودش را نفی کند و انبوه به خودش مارک بزند و رجوی را تائید کند. اما خط قرمز نوشته این بود که داخل فرقه بماند. یعنی مخلص و مرید رجوی. کسی حق نداشت حتی بعد از اینکه مینوشت بریده، مزدور و پاسدار، نفوذی و … است میگفت که میخواهد برود. یعنی مجاهد منتقد را بعد از اینکه در جلسات سرکوب میشکستند مجبور میکردند که اینها را بنویسد.

 

تنها و  تنها کسی مانند سعید جمالی داوطلبانه و بدون اینکه زیر فشار و محاکمه ای باشند، چنین مطالبی را مینوشتند و در یوزگی میکردند که بطور مطلق در مقابل رجوی وا داده بودند و با همان فرهنگ رجوی پسند تقاضای خروج میکردند آنهم بداخل و تاکید میکردند که مبادا مشکلی برای سازمان پیش بیاید.

 

و در واقع همین ها بود که رجوی را تبدیل به بت میکرد. حالا چه من نوشته باشم چه سعید جمالی چه مریم رجوی چه مهدی ابریشمچی.

 

در صورتیکه نوشته مجاهدین منتقد حتی با وجود اینکه نفی خود مجاهدش بود رجوی میدانست که طرف را مجبور کرده است اینکار را بکند و حداکثر برای آینده مدرک جمع میکرد که این مخالف خود را خنثی کند. در واقع نوشته های نفی خود مجاهدین در عمق خود برای رجوی اسناد مخالفت و ایستادگی در مقابل او بود.

 

ولی نوشته کسانی همچون سعید جمالی، رجوی را به اینکه امام زمان است و همه جنایاتش عین صواب و … است و بیشتر ادامه دهد ترغیب میکرد.

 

در خاتمه قسمت دوم این سخن همگان میتوانند این سوال را بکنند که شفاف سازی مناسبات دیکتاتوری  فرقه رجوی بعنوان یک تشکلی که هزاران نفر را فریب داده شاید از بهترین فرزندان ایران، کاری که جدا شدگان انجام میدهند چه مشکلی برای مبارزه مدعیان مبارزه با رژیم دارد. و آیا برای همان مبارژه مفید است یا مضر؟

 

در زیر نوشته های سعید جمالی را بخوانید.

پایان قسمت دوم

داود ارشد

بیست سوم ژانویه 2016

اول بهمن 1394

چاکری بخاطر دعوت به شورا

درخواست خروج 20 06 1378

درخواست رفتن به داخل 20 06 1378

سعید جمالی_Page_09_Image_0001

سعید جمالی_Page_11_Image_0001

سعید جمالی_Page_13_Image_0001

سعید جمالی_Page_15_Image_0001

سعید جمالی_Page_16_Image_0001 سعید جمالی_Page_17_Image_0001 سعید جمالی_Page_20_Image_0001 سعید جمالی_Page_31_Image_0001 سعید جمالی_Page_32_Image_0001 سیده النساء العالمین

One Response to قسمت دوم: آقای سعید جمالی (هادی افشار) بهتر نیست در ایران-افشاگر مقالاتت را منتشر کنی؟

  1. Pingback: سال 1396 سال پیروزی بزرگ بر تروریسم وفرقه ها – TanineAshena

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.