مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری مشاور عالی مریم رجوی در مورد فرقه رجوی

 

کاظم نعمت اللهی باید میمرد چون درخواست خروج داده بود: نمونه ای از جامعه بی طبقه توحیدی

خوانندگان توجه دارند که سخنرانی سناتورهای سابق 50 الی 100هزار دلار قابل پرداخت است. برای خریدهای پیراهن  مسعود رجوی هزینه کردن تردد از بغداد به پاریس توسط خود من مجازاست، شام و ضیافت های آنچنانی چند صدهزار دلاری در اور سورواز برای مفت خورانی که دو دقیقه از مریم رجوی تعریف کنند مجاز است. ولی نجات جان یک “گوهربی بدیل” یک “یک مجاهد لم یرتابو” وهزاران واژه های بی محتوایی که مسعود و مریم در تحمیق مجاهدین بکارمیبردند مجاز نیست. مسعودرجوی فقط و فقط یک قصد داشت که مجاهدین را در اشرف و لیبرتی نگهداشته بود. ریخته شدن خون آنها جهت مصرف در بازار شام خودفروشی سیاسی.  این مسئله تحلیل نیست ، استراتژی نیرویی رجوی بعد از اعلام اینکه تمامی شما (چه زن و چه مرد) همه علیه من هستید.، بود. این حقیقت را یکبارهم در جلسه ستاد برگزاری آکسیون مسابقات جام جهانی 1998 فرانسه که در کلن آلمان  تشکیل شده بود و من هم عضو آن ستاد بودم توسط یکی از اعضای شورای رهبری تهمینه از زبانش پرید که ضمن اخراجش از ستاد بلافاصله او را به آمریکا (دانشجوی آمریکابود) فرستادند.

اما حقیقت مرگ کاظم نعمت اللهی تماما آنچه در زیر میآید نیست. سازمان آگاهانه بیمارانی که قرار بود جهت اهداف سیاسی سازمان قصابی شوند (دستور مستقیم و خط قرمز ترسیم شده مسعود رجوی ماندن در لیبرتی تا مرگ تمامی نفرات بود که مطلقا نباید نقض میشد) را از وخامت شرایط خود بی خبر نگهمیداشت. بطور مرتب آنها را با اخباری از اینکه هر لحظه بدنبال اعزام او به سوئیس و بهترین بیمارستانهای اروپا هستند بمباران میکرد، مرتب اخبار صددرصد دروغ تهیه پاسپورت و ویزا و … برای بیمار را به خورد او میداد تا مبادا بیمار مقاصد جنایتکارانه تشکیلات را جهت قربانی کردن بیمار را فهمیده و دست به اعتراض و درخواست خروج از سازمان را در نزد کمیساریا و یا حتی پزشک بکند. والا تنها راه خروج از سازمان پیوستن به رژیم و یا استفاده از امکاناتی که رژیم در عراق برای کسانی که میخواستند از سازمان جدا شوند و پی کار خود بروند نبود، کمیساریا نیز بود که هیچ ربطی به رژیم نداشت.

آنها که نمیدانند بدانند که اتفاقا بالاترین خوشحالی تشکیلات این بود که افراد بعد از جدایی از امکاناتی که رژیم براه انداخته بود تا مجاهدین جرات کنند از جهنم رجوی خارج شوند، استفاده کنند تا رجوی بتواند با تخریب و ترور سیاسی جداشدگان جلوی بقیه را برای خروج بگیرد.در ضمن کاظم جزء لیست سیاه رجوی بود چون بشدت با تشکیلات مسئله داشت و باید نابود میشد. معالجه برای مسئله دارها طبق دستور تشکیلات (مسعودرجوی و مریم رجوی) خیانت به انقلاب بود. برای من طبق گفته دندانپزشک تشکیلات که با هم بسیار دوست بودیم که نفرت تشکیلات را بر انگیخته بود،  این بود که: “که دندانهای تورا معالجه نکنیم”  کاظم نیز اگر در تشکیلات لحظه به لحظه جان دادند بدلیل فریب های جنایتکارانه تشکیلاتی بود و نه تمایل آنها به ماندن. او چند بار درخواست خروج داده بود. به همین دلیل باید میمرد.

 

داود باقروند ارشد.

=====================

کاظم نعمت اللهی قهرمان ایستادگی بر پرنسیپها‎ 
مجتبی زرگر

به مقر ما که آمد مریض بود خیلی زود به دلیل صراحت لهجه اش با هم اخت شدیم. اسمش کاظم بود و آلمانی را نسبتا خوب میدانست . البته خودش به صورت خودآموز یاد گرفته بود و کماکان  به آموختن  آن ادامه میداد. از همان هنگام ورودش به مقر ما اگر اشتباه نکنم بیمار بود، نه اینکه خودم از حرفه ی پزشکی سررشته داشته باشم ولی بنا به تجربه ای که به طریقی داشتم با این بیماری که عفونت کلیه بود آشنایی نسبی داشتم و در ابتدا زیاد نگران نبودم .  خودش هم نگران نبود. سرشار از زندگی بود و امید.  کم کم بیماری به طول انجامید و مدت زمانهایی که در امداد اشرف بستری میشد طولانی و طولانی تر شد.  کار به دیالیز کشید و هر از چندگاهی و به گمانم هر دوهفته یکبار برای دیالیز باید به بعقوبه، شهری در نزدیکی اشرف، میرفت. از او سوال کردم چرا پیوند کلیه انجام نمی شود گفت که میگویند طبق قانون عراق اعطای کلیه به خارجیها ممنوع است و دو راه حل وجود دارد یکی اینکه از خارج از عراق کلیه خریداری شود و به عراق بفرستند و دیگر هم اینکه از خود ساکنین اشرف کلیه اعطا شود. هر دو راه حل عملی بود و تقریبا همه‌ی کسانی که او را می شناختند اعلام آمادگی کرده بودند که به او کلیه اعطا کنند. چندین بار از مسوول امداد مقرمان سوال کردم چرا عمل پیوند کلیه برایش انجام نمی شود او هر بار بهانه ای می اورد نهایتا هم آخرین بار گفت که گمان میکنی پیوند کلیه به این سادگیست؟

 موضوع ادامه داشت و فاصله بین نوبتهای دیالیز او کمتر و کمتر میشد. او درجلوی چشمان ما آب میشد. و ما هیچکاری از دستمان بر نمی امد. در آن روزها سازمان میتوانست باتوجه به شرایط حاد بیماری او با توسل به کمیساریا و مراجع حقوق بشری در جهت خروج او از عراق اقدام کند. در آن زمان سازمان طبعا میتوانست اقدام به خریداری کلیه از خارج از عراق کرده و به عراق ارسال کند و اگر هم دولت عراق مانع میشد طبعا دخالت امریکا که قول حفاظت از ساکنین را داده بود و دخالت سازمان ملل میتوانست موضوع را حل کند اینکه سازمان در این جهت تلاشی کرده یا نه ، من اطلاع ندارم و لااقل در آن هنگام نه اطلاعیه ای از سازمان در این مورد منتشر شد و نه از خود کاظم در این مورد چیزی شنیدم. ولی تنها امکان عملی و بسیار ساده تهیه ی کلیه از ساکنان اشرف بود در این زمینه هیچ اقدامی صورت نگرفت.این را ما به چشم خود می دیدیم.

 یک روز در کمال ناباوری به صورت اضطراری و با هیاهو اعلام کردند کسانی که حاضرند به کاظم کلیه اعطا کنند سریعا اسامی خود را اعلام کنند! فیا عجبا! دوستانش که ماهها قبل اعلام آمادگی کرده بودند! من خطر را بو کشیدم، حدسم درست بود در همان هنگام کاظم روی تخت بیمارستان نفسهای آخر را می کشید و این اعلام درخواست کمک، تنها رد گم کنی بود تا کوتاهی هایی که در پروسه درمان او انجام شده بود پوشانده شود. کاظم از میان ما رفت و سازمان او را به عنوان شهید محاصره ظالمانه ی پزشکی اعلام کرد

کاظم می توانست با اعلام جدایی از سازمان سریعا معالجه خود را در خارجه و البته با کمک رژیم که مترصد چنین موقعیتی بود تضمین کند. ولی او علیرغم ضدیت عمیقی که با سازمان داشت و بارها وبارها با خود من در این باره صحبت کرده بود حاضر نشد از پرنسیپ خود که مرزبندی با  رژیم بود دست بکشد، او میان در اشرف ماندن و ذره ذره آب شدن و از  دوست ناروا دیدن را به تسلیم به دشمن ترجیح داد

در اطلاعیه ی سازمان از این موضوع به عنوان قتل عمد نام برده شد. که واقعا درست است وبه امید روزی که دریک دادگاه بیطرف همه ی طرفهای درگیر در این پروسه پاسخ دهند که چگونه کاظم در اثر یک بیماری قابل علاج جان سپرد و حقیقت عیان شود .

او شهید پرنسیپهای خود شد. در آغوش نامادرانه ی سازمانی که روزی حاضر بود جانش را فدای آن کند، جان داد تنها به این دلیل که نمی خواست به دشمن آری بگوید.

 کاظم یادت همواره در دل تک تک ما گرامی است

نقل از پژواک ایران

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.