مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشای پولشویی های فرقه رجوی

 

اسلام رهایی بخش؛ ابزاری اما برای مسخ و غارت مستضعفان در ایران

In sharp contrast with democratic and civilized societies whose education systems are liberating agents that contribute to the prosperity of their people, in dictatorial regimes, education systems are, indeed, mediational artefacts for exploiting people. The education systems, in such regimes, are designed in such a way that their outputs are citizens who lack socio-political awareness, critical thinking/sensibility and some other such crucial habits of mind.

These people are, in point of actual fact, blind slaves of the powerful minority as they see the world through THEIR eyes, do what THEY dictate to them, and accept THEIR dominance and strong control over their existence throughout their lives.

 

این یادداشت به ارایه برشی از خروجی اسلام – ی که در مدارس، حسینیه ها، مساجد و پایگاههای بسیج به مردم ارایه می شود – (در سطح خانواده من) می پردازد. قضاوت با شما که آیا اسلام – در این سرزمین – رهایی بخش ستمدیدگان و پابرهنگان است یا ابزاری برای به تحجر و جمود فکری کشاندن و استحمار، استعمار و استثمار هر چه بیشتر آنها؟!

پدر پدر بزرگم که بسیار مذهبی بود از مال دنیا یک منزل نسبتا بزرگ داشت که آن را وقف امام حسین (ع) کرد و بعد از او تقریبا تمام فرزندانش در فقر و فلاکت زندگی کردند و مردند!

پدر بزرگم که بسیجی فعال بود و 40 ماه در جبهه های جنگ شرکت داشت از مال دنیا یک مغازه کوچک در مرکز شهرمان (گرمه / بجنورد) داشت که او هم آنرا وقف امام حسین (ع) کرد و الان بعد از مرگش زنش و پسرش به اصطلاح تحت پوشش کمیته امداد هستند صرفا بخاطر اینکه ماهی 20 هزار تومان به آنها می دهند! همین بسیج و کمیته امداد که با هواپیما پدر بزرگم را به جبهه های جنگ می بردند حاضر نشدند – بعد از مرگش – برای یک ساعت آمبولانسی در اختیار ما بگذارند تا جسد او را از بجنورد به شهرمان بیاوریم! ضمن اینکه من مدرک دارم که دارند روی پسر 15 ساله پدربزرگم کار می کنند تا منحرفش کنند و در آینده برای مقاصد پلید خودشان او را بخدمت بگیرند. البته من خودم با دیدن این شرایط خواستم آن مغازه را که پدر بزرگم وقف کرد از حالت وقف بودن خارج کنم و به زن و فرزند پدربزرگم که در فقر و فلاکت مطلق و با گدایی کردن دارند زندگی می کنند برگردانم که از مراجع در حرم امام رضا (ع) چاره را پرسیدم و آنها فرمودند “هرگز نباید این کار را بکنم”. – مقاله مربوطه من راجع به همین مسایل و مرگ مشکوک پدربزرگم را که لینک آن در منابع همین مقاله آمده مطالعه بفرمایید.

مادرم هم به جای اینکه به امور زندگی هم برسد 24 ساعته یا در نماز جمعه و حسینیه است و یا در خانه دارد نماز و یا قرآن می خواند و گریه می کند و … مادرم از همان قدیم مبالغ قابل توجهی از حقوق پدرم را که حدود یک میلیون و دویست هزار تومان است به صندوق صدقات می اندازد و یا به کسانیکه بسیج و امام جمعه “مغول تبار” شهرمان (حجت الاسلام تاتاری) – که یک شکنجه گر بی رحم هم هست (مقالات مرتبط منابع را ببینید) – بعنوان گدا (و یا از نظر من داروغه) بطور منظم و سازمان یافته جلو درب خانه آنها و سایر مردم می فرستند می بخشد! همین چند وقت پیش کمیته امداد برای چندمین بار یک ساعت دیواری بسیار ساده و قراضه به او هدیه داد که گفته بودند به این دلیل است که او (مادرم) سالی حدود دو میلیون تومان در صندوق کمیته امداد امام می ریزد! مادرم – بهمراه پدرم – با وجود اینکه در فقر و فلاکت مطلق زندگی می کنند تا حالا یک بار حج عمره رفته و همین امروز برای چهارمین بار عازم کربلا شد! – پدرم که هفت دختر و دو پسر دارد یک زمین داشت که مادرم آن را به همراه طلاهایش – در حالیکه فرزندانش نیازمندند – در راه خدا خرج کرد! ضمن اینکه مادرم را طوری شستشوی مغزی داده اند که برای “هر” کاری نذر می کند و … تا حالا چند گوسفند به حرم امام رضا (ع) هم داده که علم الهدا و نگهبانانش خورده اند و انرژی گرفته اند تا زندگی من را در اینجا (مشهد) – بخاطر مقالات انتقادیم – به جهنم تبدیل کنند. – مقالات منابع را ببینید.

خواهر بزرگم هم که عضو بسیج و خادم امام رضا (ع) هم هست را طوری تربیت کرده اند که “هر” کار کردم که دو تا فرش اضافه کهنه اش را به من که واقعا به آنها نیاز داشتم بدهد به من نداد اما به بسیج محلشان داد تا به هر کس که صلاح میدانند بدهند تا صواب بکند! یادآوری اینکه من معلم رسمی هستم با مدرک دکترا و 25 سال سابقه تدریس با حقوق 2 میلیون و 600 هزار تومان که “تمامش” را باید تا پنج سال دیگر برای قسط آپارتمانم بدهم. ضمن اینکه نه یخچال دارم نه ماشین دارم نه تختخواب دارم نه فرش دارم – هیچی ندارم چون که رژیم آخوندی از “همه” نظر من را در تنگنا و محاصره و تحت فشار قرار داده و زندگیم را فلج کرده. مقالاتم را در وبلاگم که در منابع آمده ببینید. – وحشتناکتر این است که همانطور که در یازدهمین مقاله در منابع تشریح کرده ام سپاه شوهر همین خواهرم را صرفا برای ارعاب و تنبیه من و انتقام از برادر او (برادر شوهر خواهرم) که دادستان نیروهای مسلح خراسان رضوی است مسموم کرد و کشت و من این مسیله را به برادر شوهرش هم گفتم اما باز سپاه برای فریب برادر شوهر دامادمان و همزمان تنگتر کردن فضا و در منگنه و فشار قرار دادن بیشتر من تنها پسر این دامادمان را از طریق بسیج جذب کرد و شستشوی مغزی داد و به صورت رسمی بخدمت گرفت!!!!!!!!

خواهر دیگرم هم که سپاه برای تنبیه و ارعاب من زندگیشان را با ورشکسته کردن شوهرش فلج کرد و نهایتا مجبور شدند تمام زندگیشان را فروختند که پول ربای بانک اسلامی را پس دهند از روی ناچاری پسرش را تحویل سپاه داد که رسمی هم شد و هم اکنون دارد در سیستان و بلوچستان به سران قاچاقچی سپاه خدمت می کند. یادآوری اینکه پدر همین پسر (داماد ما) بخاطر فشارهایی که سپاه به او آورد سکته قلبی کرد که عمل باز قلب انجام داد.

خواهر دیگرم هم که عضو بسیج محلشان هست هم معرکه است. او چند خواستگار داشت که نهایتا – از نظر من – بدترین را انتخاب کرد چون نه کار داشت و نه … به خواهرم گفتم چرا علیرغم مخالفت شدید من و برخی اعضای خانواده با او ازدواج کردی؟! او پاسخ داد چون او یک مومن واقعی است و به امام زمان (عج) توکل کرده!!!!! در حال حاضر در پانزدهمین سال ازدواجشان که یک پسر و یک دختر هم دارند در “نهایت” فقر و فلاکت در یک خانه مخروبه در ابوطالب مشهد زندگی می کنند طوریکه چند وقت قبل همین دامادمان در بیمارستان بستری شد و موقع ترخیص نه خودش توان پرداخت هزینه بیمارستان را داشت و نه پدر و مادر و خواهرهایش به او کمک کردند!!!!! و ما مجبور شدیم اینکار را بکنیم…. همین خواهرم چند وقت قبل که تلفنی جویای حالش شدم گفت 200 هزار تومان پس انداز داشته رفته حرم امام رضا (ع) خمس و زکاتش را حساب کرده اند که 46 هزار تومان شده و او تقدیم کرده چون “امام” خامنه ای – مرجع تقلیدش – این تکلیف را به او کرده!. و با فروش مقدار کمی طلا که داشت همین امروز با مادرم عازم کربلا شد!!! من به او گفتم شرایط مملکت ناجور است و بدتر هم می شود و بنابراین باید یک ذره به فکر فردای بچه هایشان هم باشند. او اما گفت “خداوند روزی رسان است” و رفت…..  هزینه کربلا را که از این خواهرم جویا شدم گفت حاج آقا یک میلیون و ششصدو پنجاه هزار تومان (1650.000 تومان) گرفته که با اتوبوس ما را یک هفته ببرد کربلا و برگرداند! خواهرم و مادرم به همراه 38 نفر دیگر با این اتوبوس راهی کربلا شدند. جالب است بدانید در شهر 25 هزار نفری ما مجوز دو آژانس مسافرتی (زمینی و هوایی) و بردن زوار به نجف و کربلا و … را به دو نفر داده اند: یکی به معاون سیاسی امام جمعه شهرمان و یکی به برادر یک سردار شهید سپاه که مسیول سازمان جهانگردی خراسان شمالی هم کرده اندش….. فقط در همین شهر ما هقته ای دو اتوبوس 40 نفره فقط عازم نجف و کربلا می شوند که اگر یک چرتکه بیندازید (حساب کنید) متوجه می شوید که این دو آژانس “فقط از مسافران کربلا”یشان پانصد میلیون تومان (500.000.000 و یا نیم میلیارد تومان) در ماه از مردم می گیرند! ضمنا مقالات شماره 11 و 12 من در منابع همین مقاله را بخوانید تا ببینید بخاطر مالک یکی از همین آژانس ها (آژانس مسافری بزرگمهر) که همانطور که گفتم یک “سردار زاده” است تا حالا چند نفر را در شهر ما بصورت محسوس و نامحسوس کشته اند….. قضاوت با شما که دارند برای خدا کار می کنند یا برای ساختن کاخ های رویایی خود بر خرابه های زندگی پابرهنگان که از نظر فکری هم مستضعف نگه شان داشته اند….

خواهر دیگرم هم که مدام در روضه و مسجد و نماز جمعه است دو پسر دارد که این دفعه که شهرستان رفتم متوجه شدم که یکی از پسرانش که در رشته ریاضی معدلش 19 است جذب بسیج محلشان شده و حالا اصرار دارد که می خواهد برود حوزه علمیه “شیخ” بشود. من به او گفتم که شیخ شدن بسیار بسیار خوب هم هست اما در ایران اگر شیخ درباری نشوی روزگارت را سیاه می کنند و نهایتا معدومت می کنند همانطور که آن دامادمان که در تیپ دو امام صادق مشهد و شیخ بود کردند… وحشتناک است بدانید که سپاه اولین پسر این خواهرم را برای تنبیه کردن من زیر گرفت و کشت. جالبتر اینکه پدر شوهر این خواهرم می خواهد قطعه زمینی به او هدیه دهد که او (خواهرم) از همین الان محکم می گوید که آن زمین را بلادرنگ وقف امام حسین (ع) می کند…..

خواهر دیگرم هم که شوهرش کارگر معدن هست و دوره قبل مردم شهرمان او را بعنوان شورای شهر انتخاب کردند نصف حقوقش را نمی گیرد و به خدایگان شهرمان گفته که هر طور صلاح می دانید “خیرات” کنند….

خودم هم که سپاه – بر مبنای این باورش که چون دشمن کوثر (خامنه ای) هستم باید ابتر شوم – و “بی رحمانه” مانع ازدواج کردن من شد از مال دنیا یک آپارتمان دارم که چپ و راست مستقیم و غیر مستقیم به من القا می کنند که این آپارتمانم را – که با یکی از خواهرهایم شراکتی خریدیم – “وقف” کنم!!!! من اما همینجا می گویم که بعد از اینکه سپاه من را کشت این آپارتمانم باید برای ساخت فیلمی راجع به آنچه آخوند ها و سپاه با من و سلامت روح و روان من و نسل و تبار من کرند هزینه شود.

همانطور که در مقالات متعدد گفته ام در این آپارتمان جدیدم هم ابن مرجانه “یک سگ سید متفکر گیر” آورده طبقه بالای آپارتمان من و “هر” وقت من در فضای مجازی مطلبی منتشر می کنم که احساس وحشت می کنند این سگ شان تا صبح نمی گذارد من بخوابم! – در تمام آپارتمان من دوربین مخفی گذاشته اند و با شنود تلفن ها و … من دارند من را شکنجه می دهند.

 

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.