مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری به کشتن دادن حسن جزایری از دانشجویان هوادار رجوی

 

نقش مطالعه و آگاهی در سازمان رجوی – مجتبی زرگر

در نوشته های قبلی از جایگاه رهبری و مطلق بودن آن در سازمان مجاهدین نوشتم؛ مفهومی که هم در سنت مارکسیستی از مدل استالینی آن تحت عنوان مرکزیت دمکراتیک  و هم در سنت اسلامی -شیعی تحت عنوان امامت و فقاهت مشترک است.
در همین راستا و برای مطلق کردن نقش رهبری و تهی کردن افراد از هر گونه اندیشه‌ی مستقل، به شکلی سیستماتیک و برنامه ریزی شده  از مطالعه کردن (حتی قران) جلوگیری میکردند البته نه به این شکل که بگویند ممنوع است. بلکه به شیوه ای کنترل شده. در تشکیلات سازمان رجوی برای تمام دقایق و لحظات افراد برنامه ریزی میشود و این برنامه به صورت روزانه به افراد ابلاغ میشود و نهایتا در انتهای روز فرد باید پاسخگوی آن برنامه و زمانبندی باشد، درچنین محیطی کنترل مطالعه ی افراد واینکه افراد زمانی برای مطالعه نداشته باشند بسیار ساده است. افرادی که مایل به خواندن هستند هیچ چاره ای ندارند الا اینکه از وقت محدود زمانبندی ناهار و استراحت استفاده کنند
که البته همین هم در فضای ضدمطالعه ی موجود اساسا مقوله خوشایندی نبود.
 بعضا معدودی نفرات که تعدادشان اندک و انگشت شمار بود بعد از ساعت خاموشی بیدار می‌ماندند و مطالعه می‌کردند. در این مواقع مسوول نفر میآمد و به او گوشزد می کرد که ساعت خاموشی است و او حق بیدار ماندن ندارد. همه‌ی این تلاشها برای این بود که مانع مطالعه شوند.
به طور کلی در تشکیلات رجوی فضا و جو نقش مهمی ایفا میکند،‌ و هرگاه فرد بخواهد خارج از نرمهای تعریف شده ی تشکیلات کاری انجام بدهد،‌ یا سخنی و حرفی به میان بیاورد، قبل از هرچیز باید این توان ذهنی و شخصیتی را دارا باشدکه در مقابل جو آگاهانه ساخته شده ی موجود بایستد و پیه ی نگاهها و متلکهای هدفدار مسوولین ریز ودرشت  و یا طعنه ی متملقین و چاپلوسان حرفه ای را به تن بمالد.
ضدیت با مطالعه تئوریزه شده بود. هدف این بود که فضای آزاداندیشی وجود نداشته باشدو آن را تحت عنوان رویکرد روشنفکری تخطئه میکردند. البته من این بحث تئوریزه شده را به طریق غیر مستقیم از یکی از فرماندهان گرفتم . او وقتی  که دید من تقریبا به طور منظم مطالعه میکنم گفت میدانی چرا تو مطالعه می کنی؟ تو و هرکس که مطالعه میکند دارای حفره های ایدئولوژیک هستید که با مطالعه سعی در پر کردن این حفره ها دارد. اینگونه حرفها را قبلا هم جسته گریخته شنیده بودم و جای هیچگونه شکی برایم باقی نبود که این اظهارات اتفاقی نیست ودیکته شده از بالاتر است والا هیچکس جرات نمیکرد که به طور سرخود در مواردی از این قبیل با دیگری برخورد کند. و تنها وقتی وارد این دیالوگ می شود که از قبل به او گفته شده باشد و یا اینکه مطمئن باشد که از این بابت به او خرده گرفته نخواهد شد و بلکه تشویق میشود.
 اگر کسی رمان می خواند رسما از طرف مسوولین بالاتر به او تذکر داده میشد که تو در این کتابها دنبال مسایل جنسی هستی و البته لازم به ذکر است که مثل هر چیز دیگری وجود کتاب و امکان مطالعه هم تابع شرایط سیاسی بود و به طور عمده به دو مرحله قبل و بعد از جنگ دوم خلیج تقسیم می شود. در مرحله اول چندان کتابی هم در دسترس نبود که نیاز به تذکر باشد. در مرحله‌ی بعد از جنگ که نیاز به یک سری ظاهر سازیها نزد افکار عمومی و بطور خاص آمریکایی ها پیدا شد، یک کتابخانه عمومی راه اندازی شد که البته بیشتر در حد یک نمایش بود چون به صور مختلف نفرات را از آن منع می کردند واساسا بیشتر برای نمایش بود.
اساسا با وجود رهبری ذیصلاح  و خطا ناپذیر و غیر قابل نقد،‌ کتاب خواندن و  علم و آگاهی تحت عنوان خرده علم مورد نکوهش قرار میگرفت. این گونه آگاهی ها سد راه رهایی فرد تلقی میشد. شعار هر کس جیبش خالی تر است رهاتر است وبه رهبر وصل تر است، به این معنا بود  که فرد نباید از خودش چیزی داشته باشد، چون مانع او در وصل به رهبری است.
بدین ترتیب رهبری عقیدتی، برای راهبری توده های تشکیلاتی به انسانهای بیسواد، نادان و تحصیل ناکرده ای نیاز داشت که قدرت فهم وتحلیل مسایل را نداشته باشند، و هیچگاه نتوانند رهبری فردی او را به چالش بکشند. انسانهای ناآگاه را به راحتی میتوان تحقیر کرد و بر آنها حاکم شد در تشکیلات افرادی بودند که بعد از بیش ۲۵ سال حضور در مناسبات سازمان هنوز خواندن و نوشتن نمی‌ دانستند. و هیچ تلاشی هم در جهت آموزش آنان انجام نمی‌شد.
آری سازمانی که به پشتوانه حمایت عظیم مردمی، بخصوص در میان قشر روشنفکر، میتوانست نه تنها یک انقلاب اجتماعی عظیم، بلکه حتی قبل از پیروزی یک جنبش شکوهمند فرهنگی را هدایتگر باشد در مرداب عفن رهبری  عقیدتی به گل نشست و دشمنان مردم ما این انحطاط را به جشن نشستند  واینک بی جهت نیست که دشمن ترین دشمنان مردم ایران برای جنبش مردم  ایران رهبر تعیین می کنند و از رهبری این جریان در تحولات اخیر دم می زنند. این رهبری انتخاب آنان است و در قالب کردن آن بعنوان رهبر جریانات اخیر ایران منافع خویش را جستجو می‌کنند.
سایت حقیقت مانا – ۳ شهریور ۹۷ – سیامک نادری
به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.