مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی۲ امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

آخرین پست ها

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

غبارزدایی از آینه‌ها گفتگوی مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین (۲) مذاکرات با سپهبد طاهر جلیل حبوش (سال ۱۹۹۹)

نقل از همنشین بهار

نیّت من ثبت «امر واقع» برای مبارزه با فراموشی است نه موضعگیری له یا علیه جریان و فردی

 

قسمت گذشته 
گفتگوی مسعود رجوی با سپهبد صابر الدوری

ابتدا مسعود رجوی با هیئت همراه خود وارد سالن می‌شوند و توسط شخصی به نام ابواحمد (از افسران ارشد و از مسئولان میز سازمان در مخابرات عراق) مورد استقبال قرار می‌گیرند و پس از سلام و احوالپرسی مذاکرات انجام می‌شود.

مسعود رجوی: شما از دیروز خسته هستید، ظاهراً؟

ابواحمد: خیر، خسته نیستم و شاید این دقت نظر شما خیلی کم نظیر باشد.

مسعود رجوی: هر وقت شما خسته هستید، معنی‌اش این است که مشکلات ما دارد حل می‌شود و این پیام را برای ابومروان نیز اعلام کنید.

ابواحمد: نشست روز گذشته خیلی خوب بوده‌است.

مسعود رجوی: الحمدالله من حس می‌کردم که در بعضی از موارد نفس راحت می‌کشیدید چون از شر من خلاص می‌شوید و انشاءالله احسان هم تغییر می‌کند.

ابواحمد: تعارف می‌کنند…

مسعود رجوی: ما آمده ایم که کار شما زیاد شود.

ابواحمد: آماده هستیم.

مسعود رجوی: خوشحال هستم از سلامت و تندرستی سید نائب [عزت ابراهیم]، زیرا آن قدر در خصوص سفر ایشان به اتریش تبلیغات کرده بودند که فکر می‌کردم حال ایشان خوب نیست، اما الحمدالله این طور نبوده‌است.

ابواحمد: خیلی ممنون، در خصوص ایران و ترکیه مطلبی را مطالعه می‌کردم، درباره این که هر دو رژیم اهداف متفاوتی را دنبال می‌کنند و اختلافات آنها بیش از تفاهمات است ولی حاضرند مناسبات را در سطحی حفظ کنند، علیرغم این که هر کدام از اینها توانایی درگیری را دارد.

مسعود رجوی: لازم است این طور فکر کنیم که [آقای ماندلا] نامه آمریکایی یا اسرائیلی را حمل کرده‌است و این که «ماندلا» در ایران بوده و پس از دو روز به اسرائیل رفته، معنی‌اش این است که نقطه مشترکی دارند که آمریکا برای آنها ترسیم می‌کند. از طرفی وضع دولت عمان و وضعیت پاکستان خوب نیست و ترکیه نیز در دستور کار آمریکا جهت مساعدت با این سیاست است، هر چند که مسئله اساسی و اصل اسرائیل است و سفر «ماندلا» از این جهت سفر بازی بود و پس از دو روز از ایران به اسرائیل رفت، آیا جدیداً به این محل [ساختمان اداری مخابرات است که به دلایل امنیتی جابجا شده بود] آمده اید؟

ابواحمد: بله، بله.

مسعود رجوی: پس این حرکت خیلی مثبتی است و به شما باید تبریک گفت.

ابواحمد: باید به شما تبریک بگوییم، برای هوشیاری و دقت نظری که دارید و این از موهبت‌های الهی است که این قدر دقت نظر و فراست داشته باشید، همان طور که ضرب المثل قدیمی انگلیسی می‌گوید: این موهبتی است که دیگران ندارند و کیاست کسب کردنی نیست و خواندنی نیست. من دو نفر را با این هوشیاری و دقت نظر می‌شناسم، یکی سید الرئیس (صدام) است و دیگری سید مسعود رجوی، و این را بدون تعارف می‌گویم.

مسعود رجوی: در صورتی این حرف را در مورد خودم قبول می‌کنم که با شما به تهران برسم.

ابواحمد: انشاءالله در یک روز خوب

مسعود رجوی: برادر مجید و برادر ابراهیم ذاکری را با خود آورده ایم تا شما به احسان و رعد ابلاغ کنید تا فردا احسان نگوید منطقه فلان یا خانقین و یا بصره خیلی خطرناک است، او نمی‌داند که برای مجاهدین این مناطق صد مرتبه از تهران امن‌تر است.

ابواحمد: شما مثال زدید که رژیم ایران در روز شانزدهم دیده بانی مستمری علیه شما ایجاد کرده‌است….

مسعود رجوی: این هم که… خودتان دستور العمل آن را دارید.

ابواحمد: بله، بله، این مسئله نیز برای ما مهم است که شما را در جریان قرار دهیم.

مسعود رجوی: خداوند به پیامبرش گفت: «و ما علیک الا البلاغ» و این که بعضی‌ها هدایت می‌شوند و بعضی‌ها مثل مهدی ابریشمچی هدایت نمی‌شوند و شما در این خصوص مختار هستید.

ابواحمد: با اجازه شما چند لحظه‌ای بیرون می‌روم. طاهر حبوش با هئیتی وارد می‌شوند و با مسعود رجوی و همراهانش سلام و احوالپرسی می‌کنند. رجوی همراهانش را به حبوش معرفی می‌کند [یکی از آنها رحیم نام دارد]

مسعود رجوی: من به شما برای این مکان جدید و استقرارتان تبریک می‌گویم، به ابواحمد نیز گفتم که استقرار شما نشان از ثبات و بهبود اوضاع است، در اول اجازه می‌خواهم که هدیه‌ای از صنایع دستی ایران را به شما تقدیم کنم.

حبوش: متشکرم و احسنت از هدیه شما

مسعود رجوی: انشاءالله که دیگر نیازی به ترک اداره و منزل نداشته باشید و همچنان که سید نایب رئیس بیان کردند در اواخر ماه رمضان همدیگر را ملاقات کنیم.

حبوش: چون نام خداوند حق است، از ما حمایت می‌کند و این حق است که پیروز می‌شود، در سیاست و قبل از ورود به آن باید وضعیت دشمنان را درک کرد، اما در حال حاضر وضعیت به گونه‌ای است که دشمنان درک کرده‌اند و افراد ساده نیز درک کرده‌اند و تمام مردم در حال حاضر می‌دانند که بازی چگونه‌است. زیرا که همه چیز آشکار شده‌است، در سیاست جدید چیزی پنهان نیست، و همه چیز آشکار است، مثلاً همه می‌دانند که آمریکا به عنوان ابرقدرت و تنها قطب دنیا می‌خواهد در همه جا توطئه کند. دلیل این مورد این است که کردهای کردستان عراق (شمال) حمایت می‌شوند و کرد ترکیه سرکوب می‌شود، شیعه جنوب لبنان کشته می‌شود و شیعه جنوب عراق حمایت می‌شود، این چیزی نیست که مخفی باشد.

من از مناسباتی با مجاهدین خلق در رابطه با کار امنیتی چه در داخل ایران و چه در عراق دور نیستم، با توجه به مسئولیتم که قبلاً مسئول اداره کل امن العام عراق بوده‌ام آنچه از شما خواهم شنید با این دید است که در جریان کلیت کار هستم.

کارشناسان هم در جریان کامل آنها هستند، آنچه هست این است که در جریان کلی امور قرار دارم و آماده شنیدن صحبت‌های شما هستم، از دیدن شما هم خوشحالم و اگر قرار باشد ملاقات ماهانه باشد، من حاضرم آن را هفتگی برگزار کنم. شما برادر و دوست ما هستید و حتی اگر در بعضی مواقع خلف وعده شود، مهم آن است که در اصول اساسی تفاهم و اتفاق نظر داشته باشیم. شما که همه کارهای خود را آورده اید؟ نمی‌دانم کارهای قدیم یا جدید است.

مسعود رجوی: خودتان گفتید هر دو آنهاست (قدیم و جدید) گفتید که قرارها هفتگی است ولی من ملاقات‌ها را روزانه می‌خواهم، زیرا که موارد و دلایل آن را دارم، استعمار در کشور من است، کشور من در دست استعماری اسیر است که نه تنها دشمن کشور من است بلکه دشمن کشور عراق نیز هست. به سید نائب توضیحات کامل دادم و رئیس جمهور نیز در جریان هستند و تأکید دارند و آمدن ما به عراق برای رسیدن به این هدف است، به این دلیل من اصلاً خجالت می‌کشم که بگویم مبارز هستم و از خود شما درخواست داریم و از نائب الرئیس [عزت ابراهیم] و سید الرئیس [صدام حسین] درخواست صد در صد دارم. کلام خودم را با مدارکی که از روز اول ورود من به عراق هست و در روزنامه‌ها و پیام‌ها عنوان شده، شروع می‌کنم.

[مسعود رجوی آرشیو روزنامه‌ها و عکس‌هایی را نشان می‌دهد]

خصوصاً روی این موضوع تأکید می‌کنم که رسیدن به اهداف با حمایت شما انجام می‌شود و آقای رئیس جمهور نیز تأکید کرده که «از خاک عراق برای کار و تحقق اهداف استفاده شود، با تمام امکانات عراق و تمام آزادی به اهداف خود برسید.» من گواهی می‌کنم که در 13 سال گذشته سید الرئیس به تعهدات خود عمل نموده و یکایک کارها و درخواست‌ها را انجام داده‌است و شما می‌دانید که سیاسی‌کارها خیلی چیزها می‌گویند و بعد فراموش می‌کنند، ولی سازمان از وقتی که با حزب بعث مرتبط شده و همکاری دارد، چنین نبوده، این یک اتفاق ساده و تصادفی نیست، و ضرورت تاریخی است، و خوشبختانه شما عراقی‌ها این فرصت تاریخی را دارید که از سید الرئیس که با کلمات بازی نمی‌کند و خودش نیز نمی‌خواهد با کلمات بازی کند، استفاده کنید، این مسئله در تاریخ فراموش نمی‌شود و اگر در این وضعیت عراق، شخص دیگری غیر از سید الرئیس بود، هرگز این موارد که سید الرئیس در مورخه 8/8 امسال بیان کردند تحقق پیدا نمی‌کرد.

صحبت‌هایی که خیلی تعجب کردند، حتی افراد حزب شما نیز انتظار این همه نقد دقیق و گفتگو را بین ایشان و نظام ملایی ایران نداشتند، من در 13 یا 14 سالی که پیگیری می‌کنم سید الرئیس ملتزم به گفته‌ها و حرف‌هایی که می‌زند می‌باشد و ما به این احترام می‌گذاریم و این گونه برخوردها به من شجاعت می‌دهد. وقتی با دوستان عراقی می‌نشینیم و حرف می‌زنیم با سید نائب و یا رفیق طاهر (حبوش) به عنوان مسئول امن العام و یا مدیر مخابرات و در هر نصب و پست که باشد چون با هم یک هدف واحد داریم و در یک جبهه واحد جنگ کردیم و یک سرنوشت واحد در مقابل ارتجاع و مقابل استعمار و مقابل ملایان ایران داریم حداکثر آن را خواستاریم. و اکنون اگر شما بگویید این حداکثر شما نیست، اجازه می‌خواهم که بگویم من قانع نیستم، اگر قانع بشوم یعنی پذیرفته‌ام رسیدن به آن هدف مشترک را، چون خود شما می‌دانید که در اینجا کسی به دنبال هدف شخصی نیست.

[شخصی به نام دکتر حسن وارد جلسه می‌شود]

می‌خواهم یکی از ملاقات‌های گذشته خود با سید الرئیس را یادآوری کنم که گفتند: نزار خزرجی مسئول ستاد ارتش از شما شکایت دارد و می‌گوید که فلانی (مسعود رجوی) حریص است، «کل السلاح و المعسکر» من گفتم اگر شما می‌دانید که چیز زیادی دارم، کسی را بفرستید تا تحقیق کند و آنچه را هست ببیند و اگر چیز زیادی هست بگیرد. سید الرئیس خندید و گفت: «نه، من جواب بهتری به خزرجی دادم.» گفتم می‌شود جوابتان را بگویید، ایشان خندیدند و گفتند: «بله من گفتم خیلی خوب است که ایشان آمده به عراق برای گرفتن پادگان و اسلحه، در صورتی که می‌توانست در پاریس بماند و درینک [نوشابه و…] بنوشد.»

خود شما می‌دانید که کلیه دشمنان ما از آمریکا و ملایان گرفته تا دیگران فقط یک حرف دارند، [می‌گویند] چرا عراق؟ و اگر شما می‌خواهید پنجره‌ای [از سوی آنان] بر روی ما باز شود ما می‌خواهیم در نیز بر روی ما بسته شود.

منظورمان این نیست که نمی‌خواهیم کار سیاسی انجام دهیم و این افتخار ماست که به کسی اجازه ندهیم که این را نقطه ضعف ما بداند.

خیلی خوشحال شدم وقتی که روز گذشته از سید نائب شنیدم که شما در شورای امنیت مسئول پیگیری بعضی امور امنیتی هستید. همان گونه که اطلاع دارید من در سال‌های 1981 تا 1986 در پاریس بودم، در آن سال‌ها دشمنی به این گونه با ما نبود و به ما تروریست نمی‌گفتند، هر چند که کاخ سفید و کاخ الیزه می‌دانستند، با کاخ الیزه هم ارتباط داشتیم. می‌دانستند که چه کسی حزب جمهوری را در ایران منفجر کرد و چه کسی و چرا عملیات علیه رئیس جمهوری و علیه رئیس الوزرای ایران انجام داد، آنها می‌دانستند و خوب هم می‌دانستند ولی صفت تروریست هم به ما نزدند.

اما از روزی که به عراق آمدیم… این یک گزارش است از وزارت خارجه آمریکا به عربی است که در کشورهای عربی پخش کرده اند، مثلاً لیست جنایات من و مجاهدین را بیان می‌کند. به عنوان مثال می‌نویسد، در اوت 1994 من با عزت ابراهیم و علی حسن مجید وزیر کشور و یوسف حمادی وزیر تبلیغات عراق جلسه و ملاقات داشته ام.

در پشت پرده، حرف‌ها و خیلی مواضع دیگر را می‌زنند و کلمات روشنی که در مجلات خودشان چاپ می‌کنند، مثلاً [ببینید] در این روزنامه واشنگتن تایمز عکس سید الرئیس را با من چاپ کرده و نوشته‌اند که آنها (مجاهدین) ورق‌هایی در دست صدام حسین هستند و همچنین به مسائلی که بین من و سید الرئیس گذشته اشاره می‌کنند.

این روزنامه‌های ارتجاع و استعمار حرف روشنی دارند، یک حرف می‌زنند و آن هم این است که از عراق دور شوید، فاصله بگیرید از عراق، ما می‌گوییم مگر می‌شود؟ می‌خواهیم از مرز عراق کشورمان را آزاد کنیم و این استراتژی ما و ارتش آزادیبخش ایران است و همیشه می‌گوییم مگر کسی می‌تواند از کالیفرنیا ایران را آزاد کند بفرمایید بیایید. و اما ما انتخاب مان مرز عراق است، به یاد می‌آورم که در سال 1982 وقتی که طارق عزیز به منزل ما در پاریس آمد، با همدیگر قرارداد صلح امضا کردیم و من جلو خبرنگاران گفتم: اگر خمینی در جنگ دم از پیروزی می‌زند پس از دو سال حسرت می‌خورد، و گفتم که خمینی شکست می‌خورد و این مقاومت (یعنی سازمان) و مردم و عراق هستند که پیروزمندانه از این جنگ خارج خواهند شد. می‌دانید که این حرف در آن زمان کفر بود، هر چند که ارتباط شما با فرانسه خوب بود و با آمریکا رابطه رسمی داشتید، باز فضای سیاسی و اعلام شده علیه شما بود و همین برنامه‌های استعماری وجود داشت. هر چند که کمتر از این زمان و جنگ کویت است،

هر چند خودتان خوب می‌دانید که این فضا را اسرائیل دامن می‌زند و مسئله ایران و ریگان را در آمریکا و ایران و تاچر را در انگلستان، شما نیز می‌دانید. می‌خواهم نتیجه گیری دیگری بکنم، مضافاً به این که همه خون‌هایی که در این جنگ ریخته شده‌است به سرنوشت من و سرنوشت شما مربوط است، همه اینها به ما می‌گوید که ملاقات ما تصادفی نیست، بلکه این دیدارها تاریخی خواهد بود. گرچه شرایط شما را می‌دانم، اما امیدوارم که شرایط ما را درک کنید که چرا من ماکزیمم را می‌خواهم تا همچنان که سید الرئیس گفتند و همچنان که سید نائب الرئیس بیان کرد به اهداف خودمان برسیم. (و من از طریق تلویزیون ملاقات سید الرئیس با کادرهای حزب بعث را مشاهده میکردم که یک عبارتی از سید الرئیس خیلی به من چسبید که می‌گفتند اول چیزی که یک بعثی باید یاد بگیرد این است که باید کار را در حداقل زمان انجام دهد و وقتی بعثی زمان را از دست بدهد، یعنی وظایف خود را خوب انجام نداده‌است.) اگر می‌بینید که من دو روز قبل بعضی از موارد و درخواست‌ها را به سید نائب الرئیس مطرح کردم و از او خواستم که شما هر چه سریع‌تر این مسائل و فضاهای موجود را حل کنید، برای این بود تا برابر اعلام سید الرئیس وقت از دست نرود. و من از این که حداکثر استفاده از زمان را نکردیم، شکایت به شما تقدیم می‌کنم، نمی‌خواهم برایتان فاکتورهای مختلف بیاورم، اما جداً باور کنید که در 7 ماه گذشته ما فقط 4 عملیات انجام دادیم، در صورتی که در این مدت امکان انجام 40 عملیات را داشتیم. من می‌دانم که شما مشکلات زیادی دارید و لکن شما را مسئول امور ما قرار دادند، می‌دانم که هیچ سوء تفاهمی بین ما اصالت ندارد و شما نیز این را بهتر می‌دانید که در خصوص چه چیزی بحث می‌کنیم و شما بهتر می‌دانید که ما در خصوص مصطلحات عربی آشنایی کاملی نداریم و شما باید به ما بیاموزید و باید تصحیح کنید که چگونه خواسته هایمان را بیان کنیم تا زمان را از دست ندهیم. الان مدت 18 سال و 4 ماه است که جنگ مسلحانه را شروع کرده ایم، تا امروز من 120 هزار نفر از مجاهدین را از دست داده ام.

از شما پنهان نمی‌کنم که تیک تیک و ثانیه‌های ساعت (اگر اجازه بدهید از سیگار خودم بکشم، چون سیگار شما قوی است) تمام دقیقه‌های ساعت به من می‌گوید که تأخیر شده و تأخیر کردید. تأخیر به معنی از دست دادن مال نیست، بلکه ما خونها را از دست داده ایم و دنیا نمی‌داند که ملایان در ایران چه کار کرده اند، شاید بیشتر دنیا بگوید شاه چه کار کرد در ایران. واقعاً ما داریم می‌گوییم که کارهایی که ملایان در ایران کرده‌اند گفته نمی‌شود، حتی درصدی از آن، زیرا تحت پوشش اسلام بیان می‌شود، ده سال است که شما تحریم هستید ولی اجناس در بغداد فراوان است و ارزان‌تر از تهران است. در این روز جمعیت ایران به صورت دقیق 77 میلیون نفر است و این مردم برای تغییر نظام به ما چشم دوخته اند، خلاصه‌ای از تاریخ و تمدن ایران در مقاومت ما موجود است و آنجا دیگر کسی در صحنه نیست. افرادی از استعمار و تحت نام گروه‌های چند نفره در خارج هستند و کاری انجام نمی‌دهند، مثل گروه‌های معارض شما که کاری نمی‌کنند و جدی نیستند، فقط ما می‌مانیم و رژیم ملایی ایران. در سال‌های 1983 و 1984 مدیر جهاز مخابرات وقتی که من را در پاریس ملاقات می‌کرد به او گفتم (سوء تفاهم نشود، تصور نکنید که از کسی می‌خواهم غیبت بکنم یا این که چیزی برای خودمان می‌خواهم) شما بدون هیچ گونه امیدی وقت و امکانات خود را برای دیگر گروه‌های معارض ایرانی هزینه می‌کنید.

مشاهده می‌کنید که از میان این گروه‌ها پس از این همه مدت که از عملیات کویت گذشته است کدام یک از گروه‌ها همراه شما هستند و کدام یک از آنها در عراق هستند، خودتان خوب می‌دانید که آنها آینده‌ای ندارند. در 10 تا 15 سال اخیر چه کسی در عراق مانده است؟ خودتان خوب می‌دانید هزاران جوان در صحرای عراق بدون خانه و سرپناه و زندگی به سر می‌برند و کمتر از افراد عراقی امکانات دارند، زیرا که 15 سال است هر چه بوده به جان خریده‌اند و خیلی از آنها گذرنامه‌های آمریکایی و انگلیسی دارند و از خانواده‌های معروف و باسواد هستند، چه فکر می‌کنید و به نظر شما اینها در عراق چه می‌خواهند. برادران مخابرات می‌دانند که این افراد فقط سه مکان را بیشتر نمی‌شناسند، اول کربلا، دوم پادگان‌ها و سوم قبرستان

ثبات عراق در مقابل 30 کشور معاند و دشمن بسیار خوب و استوار است و این فقط معنی رهبری سید الرئیس می‌باشد، در کنار این مسئله عجیب و شگفت دیگری که مانند آن در یک قرن وجود ندارد و شگفت‌تر است، وجود مجاهدین است در عراق. چون از هر جهتی علیه آنها اقدام شده‌است و اینها علاوه بر مسائل کشور خودشان در مشقات شما هم سهیم هستند، ما به سرنوشت خودمان افتخار می‌کنیم و اگر می‌بینید چیزی می‌خواهیم در این مسیر است و اگر تأیید می‌کنم به همین دلیل است. شما هنگام خداحافظی روز گذشته جمله‌ای به من گفتید که برای من بسیار زیبا بود، اگر درست شنیده باشم به من گفتید: «شما ضد تحقیر هستید.» در ابتدا شما را نمی‌شناختم که از این جهت معذرت می‌خواهم چون کسی ما را به هم معرفی نکرده بود و زمان خداحافظی این جمله را به من گفتید و درست آن چیزی بود که من می‌خواستم، به خاطر این جمله احساس کردم که در این ساعات خیلی شما را شناختم. مطلبی که می‌خواهم بگویم و امیدوارم که دیگر برادران خودتان در مخابرات را نیز توجیه کنید، این است که اگر ما چیزی می‌خواهیم و روی آن اصرار می‌کنیم (از پادگان و تلفن و یا خودرو و ورود خودرو به عراق) به این دلیل است که علیرغم زحمت زیادی که برای شما دارد، همان چیزی است که ما را به همدیگر پیوند می‌دهد. نگاه کنید به این عالم که ما را نگاه می‌کنند و حتی مردم ایران از من سؤال می‌کنند که چرا در عراق هستید، جواب استراتژیکی و سیاسی آنها را این گونه می‌دهم به دلیل ارتش آزادیبخش و اینکه سرنگونی رژیم از طریق عراق است، زیرا که هیچ گونه مشکلی برای حمله ما از عراق وجود ندارد.

این دلیل است بر این که مردان و زنانی که از آنجا به اینجا آمده‌اند با این حربه سیاسی و ایدئولوژیکی زنده‌اند و این سلاح دم و بازدم است که نمی‌شود ارتش آزادیبخش را بعد از آتش بس نگه داشت و الان یازده سال است که آن را در صحرای عراق با دم و بازدم حفظ کرده ایم، بدون این که امنیت داشته باشد. دشمن ما این را خوب می‌داند که در حال سرنگونی است و به دست این ارتش سرنگون خواهد شد و این دلیل انجام عملیات تروریستی هوایی و موشکی و زمینی توسط جمهوری اسلامی است.

در این فرصت بپردازیم به کارهای عملیاتی خود که از سخنان شما فهمیدم که به آن اهمیت می‌دهید، ولی این کار را بیشتر جدی بگیرید، من از شما شکایت دارم و نمی‌گذرم، چون وقت از دست رفته و الان هم یک صورت بزرگی از خواست‌ها دارم.

روز اول رئیس جمهور به من گفتند: «هر چیزی که می‌خواهید به دوستان عراقی خود بگویید.» و من از این حرف خوشحال شدم، ما چیزی را از شما مخفی نمی‌کنیم، زیرا مصالح ما با شما گره خورده‌است و ضررها و آسیب‌های ما مشترک است.

شاید در عملیات اختلاف داشته باشیم اما این باعث این است که همه مسائل و میدان‌های نبرد را برای شما روشن کنیم، هر چند که شما بگویید نه و یا این که نظر دیگری داشته باشید و مخالف باشید. ولی من معتقد هستم که این راه و رسم برادری است. شما روز گذشته شاهد بودید که سید نائب الرئیس وقتی که من گفتم که متحد شما باید این گونه باشد چه گفتند، گفتند: «ما یک هدف داریم.» و این حقیقت است و شما تنها کسی هستید که می‌توانیم خواست‌ها و دردها را برای شما بیان کنیم.

حبوش: متشکرم، در حقیقت من می‌خواهم چیزی را به برادر مسعود بیان کنم و با صراحت صحبت بکنم، حکمت و منطق نزد عرب می‌گوید: تا وقتی آن را (معنی درخواست‌ها را) نفهمیده‌ام هیچ چیزی از کسی نخواهیم. در ابتدا ما باید به یک توافق کلی برسیم، قطعاً شما از قبل توافقاتی داشته اید و امروز که من مسئول مخابرات هستم، نظرات و دیدگاه‌ها فرق می‌کند، خط مشی و نظرات من همان دستور و نظرات سید الرئیس می‌باشد، هر چند که در بعضی از گامها تسریع خواهیم کرد و شاید در بعضی از گام‌ها شتابزدگی به چشم بخورد. شما در صحبت‌های خود از انتخاب عراق صحبت کردید که بهترین انتخاب است، اگر این بهترین انتخاب است، به خاطر آرمان شما بوده و منتی بر من نگذارید که عراق را انتخاب کرده اید. انتخاب عراق به دلایلی بوده است: اولاً شما مبارز انقلابی هستید و دیدگاه‌هایی دارید و این آرمانی که برای آن مبارزه می‌کنید در اینجا موفق می‌شود، شما آرمان خود را دارید و ما نیز آرمان خودمان را. و در یک زمینه و آرمان مشترک هستیم، بعضاً در جهاتی متفاوت هستیم ولی آرمان‌ها و اهداف مان از یکدیگر دور نیست، آرزو داریم همسایه‌ای داشته باشیم که عراق را اذیت نکند و آرزو داریم همسایه‌ای داشته باشیم که در زمان احتیاج و ضرورت به آن دست دراز کنیم، همسایه‌ای که مناسبات اسلامی داشته باشد. ولی همان طور که امت عرب دچار این بلا شده، این کیس و موضوع نیز دچار این مشکل شده‌است، شما حتماً اخبار را پیگیری می‌کنید، حدود 3 ماه پیش طارق عزیز صحبتی داشتند مبنی بر این که: «ما می‌توانیم با کشورهایی که دارای تاریخ هستند، متحد و هم پیمان شویم، مانند ایران و ترکیه.» دوستانم می‌دانند که من نسبت به مسائل تاریخی علاقه دارم و یک سری نوشته دارم که انشاءالله برای شما خواهم فرستاد، به لحاظ تاریخی، بیش از آنچه اعلام شده، پیوندهای قوی بین کشورهای ما وجود دارد و بعضی از آنها دردآور و بعضی نیز خطرناک است، هم مثبت و هم منفی است. شما خیلی علاقمند هستید که به دلیل فشارهایی که از ناحیه مردم روی شما هست، نقشه‌ها و برنامه‌های خود را انجام دهید، ما نیز در همین زمان در شرایط حساسی به سر می‌بریم و به نوبه خود خیلی حساس هستیم که در معرض این مسئله (عدم ایجاد شرایط) قرار نگیریم. در بعضی موارد علیرغم اعتقادات خودمان که آرمان‌های شما نیز چنین چیزی را ایجاب می‌کند اگر از مردم عراق بپرسیم که آیا به کویت حمله کنیم یا خیر، 80 درصد مردم چنین چیزی را می‌خواهند، اما آیا شرایط نیز این اجازه را می‌دهد؟ ولی آیا شرایط ایجاب می‌کند؟ بنابراین می‌گویم که ما مخالف آنچه شما می‌گویید نیستیم و فقط می‌گوییم باید بررسی و سبک و سنگین کرد تا هم هدف را به دست آوریم و هم کمترین خسارت را بدهیم، بی تردید ما هدف مشترکی داریم. آنچه سابقه در امن العام و مخابرات بوده و هست نشان می‌دهد که تا کنون یک مورد جاسوسی از مجاهدین علیه عراق به دست نیامده و فردی در این رابطه دستگیر نشده‌است.

ضمناً روشن می‌شود که مجاهدین هیچگاه چه آشکارا و چه در خفا اجازه کوچکترین فعالیت اطلاعاتی و جمع آوری علیه عراق نداشتند و چنین سابقه‌ای از ایشان در دست نیست. می‌بینید که هیچ مشکلی نداریم که از مجاهدین بترسیم و از آنها احتیاط کنیم، مایل هستم از شما سؤال کنم که آیا اداره مخابرات قبلاً در شما این احساس و توقع را ایجاد کرده که هر عملیاتی که قرار بوده علیه مجاهدین انجام شود، به شما اطلاع دهند؟

مسعود رجوی: خیر، اطلاع نمی‌دادند…. منظورتان عملیات تروریستی است که قرار بوده علیه ما انجام شود؟

حبوش: عملیاتی که انجام می‌شود و یا قرار بوده انجام شود…

مسعود رجوی: اطلاع داده نمی‌شد و همه آن را اطلاع نمی‌دادند، فقط می‌گفتند که قرار است عملیاتی انجام شود.

حبوش: (خطاب به افسر مخابرات): هر عمل و عملیاتی که علیه امنیت عراق و امن العام و مخابرات انجام بگیرد و این دستگاه‌ها مطلع شوند و مرتبط با مجاهدین باشد، باید مسعود رجوی مطلع شود. الان اگر با همدیگر به بازداشتگاه مخابرات و امن العام برویم و شروع به سرشماری کنیم، می‌بینید افرادی که دستگیر شده‌اند و داخل این زندانها هستند، کسانی هستند که برای زدن مجاهدین به عراق آمده‌اند و خیلی هم زیاد هستند. یعنی قسمت اعظم زندانیان را این افراد تشکیل می‌دهند، افرادی که برای عملیات علیه مجاهدین خلق آمده‌اند..

هر چند که شما برای انجام عملیات در داخل ایران مشتاق هستید، ولی اگر از نیروهای امن العام و مخابرات هم سؤال کنید، می‌گویند: «چنانچه مجاهدین در عراق نبودند عملیات علیه ایران برای ما خیلی راحت‌تر بود.»

اگر از افراد دست اندرکار در امن العام و مخابرات سؤال کنید، بیش از نیمی از آنها کارشان پیگیری امور افرادی است که قصد عملیات علیه مجاهدین خلق را داشته‌اند..

مسعود رجوی: بله، اطلاع داشتم…

حبوش: با توجه به پیمان استراتژیک ما، شما باید اطلاع داشته باشید که در 9 سال گذشته حتی یک نفر کمونیست دستگیر نشده‌است، این طبق دستور سید الرئیس است که یک نفر از قومیت عربی و یک نفر از افراد انشعابی حزب بعث دستگیر نشده‌است. بیشتر افراد دستگیر شده نزد ما کسانی هستند که برای انجام عملیات علیه مجاهدین از ایران آمده اند، طبق شاخصی که داریم 90 تا 95 درصد کسانی که در داخل عراق عمل می‌کنند، عراقی‌هایی هستند که از طرف رژیم ایران برای زدن هدف‌هایی آمده‌اند و در رأس آنها عملیات علیه مجاهدین خلق است.

بنابراین زمانی که ما بر روی زدن اهداف در داخل ایران برنامه می‌گذاریم، باید روی این واقعیت هم توافق کنیم که وقتی دشمن بلند می‌شود و می‌آید اینجا برای زدن مجاهدین خلق، دشمن مشترک شما و ماست. اگر ما اهدافی را مشخص کردیم و از مجاهدین خواستیم که آن را انجام دهند، باید این کار را انجام دهند.

وقتی که من در اینجا از شما حمایت می‌کنم، در نتیجه شما نیز باید این کار را انجام دهید تا من بتوانم به آن کسی که برای زدن مجاهدین به عراق می‌آید، ضربه بزنم، آنچه من فهمیدم این است که شما مایل نیستید روی بعضی از اهداف عمل کنید و مخالف آن هستید.

دیروز از من در خصوص دستگیری دو نفر از مجاهدین توسط جلال طالبانی سؤال کردید به شما خبر می‌دهم که آن دو نفر را جلال طالبانی به ایران تحویل داد، 90 درصد اینها را به ایران تحویل داده‌است. من از مسئول پیگیری سؤال کردم و ایشان گفت که دو مرتبه با جلال طالبانی صحبت کرده اند، جلال از این شاخه به آن شاخه می‌پرد و مانند روباه‌است، ما اطلاعات و منابعی که در داخل ایران داریم منابع نفوذی ما در نیروهای جلال گفتند که این دو نفر را تسلیم ایران کرده اند، این را جهت اطلاع شما گفتم.

مسعود رجوی: یعنی برادران شما از طرف دولت عراق با جلال صحبت کرده اند؟

ابواحمد: این مطلب را شما قبل از این که من به عنوان مسئول مخابرات به اینجا بیایم، سؤال کرده بودید، مسئول وقت نیز برادران مخابرات را مأمور کرده بود که پیگیر قضیه باشند. من دیروز سؤال کردم و جواب را برادر عصام گفت که جلال آنها را تحویل داده‌است.

مسعود رجوی: وقتی می‌گویید که جلال طالبانی روباه صفت است، به عنوان عراق با او تماس گرفتید و صحبت کردید؟

حبوش: بله، بله، به عنوان مخابرات عراق با او صحبت کردم….

بهتر است یک مسئله شخصی را از برادر مسعود بپرسم، شما که قرآن می‌خوانید با توجه به این که مدتی نیز در عراق هستید، چرا زبان عربی را یاد نگرفتید؟

مسعود رجوی: شما صد در صد درست می‌گویید، اما در فارسی یک شعر به عنوان ضرب المثل است که «شیطان کجا گذاشت که من بندگی کنم.» این شیطان‌های ملا که در کارهای روزانه ما دخالت می‌کنند کجا گذاشتند که این کار را بکنم.

حبوش: من فکر می‌کنم که یاد گرفتن زبان عربی یکی از کارهای روزانه باید باشد، جزئی از مبارزه شما باید باشد.

مسعود رجوی: بله، صد در صد درست می‌گویید و من معذرت می‌خواهم.

حبوش: چون هر فردی اگر روی مسئله‌ای تصمیم بگیرد، می‌تواند انجام دهد، من مسئولیتم خیلی زیاد است، اما روزانه یک تا دو ساعت مطالعه کرده و می‌نویسم.

مسعود رجوی: این قدر نگویید که من حسودی‌ام می‌شود اما از خداوند می‌خواهم…

حبوش: من راه یاد گرفتن عربی را به شما نشان می‌دهم، همسر عراقی به تو می‌دهیم تا به تو کمک کند (خنده مسعود رجوی و حاضران) فقط این مسئله را جایی مطرح نکنید.

مسعود رجوی: بگذارید یک نکته را به شما بگویم و آن این است که خواهر رئیسه [مریم] از این پیشنهاد شما خوشحال می‌شود و تشکر می‌کند، چون زحمت او کم می‌شود.

یک جوک فارسی است که می‌گوید: کلاغ خواست راه رفتن کبک را بیاموزد در آخر کار نه تنها راه رفتن کبک را یاد نگرفت بلکه راه رفتن خود را نیز فراموش کرد من می‌ترسم پیشنهاد شما نیز فارسی را از یاد من ببرد و عربی را هم یاد نگیرم…

حبوش: می‌خواهم نکته دیگری را به شما بگویم، یکی از دانشجویان عراقی در لندن درس می‌خواند، این شخص زبان انگلیسی یاد نگرفت، به همین دلیل پدر این شخص رفت به انگلستان و در منزل یک انگلیسی ساکن شد تا زبان عربی را نشنود، پس از یک سال پسر این شخص آمد و مشاهده کرد که کلیه افراد آن خانه عرب زبان شده اند.

مسعود رجوی: حقیقتاً مطلب شما درست است و من امیدوارم که دوستانم وقتی بدهند تا من مطالعه کنم، فقط می‌خواهم یک مطلبی را برای شما بگویم، من در زمان شاه محکوم به اعدام بودم و سال‌ها در زندان‌های مختلف شاه بودم. حقیقتاً آن چیزی که حس می‌کنم این است که وضعیت زندان از زندگی 20 ساله گذشته برای من صد در صد بهتر بوده‌است، در این 20 سال نشده که یک روز مجاهدین راحت بخوابند، هیچ روزی بدون توطئه و بدون خونریزی نبوده‌است، چون که دشمن ما به نام و کلمه اسلام آمده‌است. ببینید، وقتی که جنگ با عراق شروع شد، خمینی گفت: همه افراد ایستاده‌اند…ملی گراها نیز کمک کردند.

این که سید الرئیس گفته کسی در عراق دستگیر نشود، از بزرگی و کرامت سید الرئیس است، اما در ایران حزب توده، ملی گراها، لیبرال ها، سلطنت طلبان و همه گروه‌های دیگر که خمینی آنها را به سمت جنگ بسیج کرد، [عاقبت] همه را داخل جیب کوچک خود کرد.

هیچ روزی نبوده که ما با مشکلی مواجه نباشیم و توطئه‌ای از طرف ملاها نباشد، همین الان دو محاکمه و دادگاه در آمریکا و هلند داریم، از لیون (منطقه‌ای در فرانسه) تا شرق ایران باید مراقب اوضاع باشیم. در حقیقت نمی‌خواهم بهانه بیاورم، اما در این موقعیت حرف شما درباره یادگیری زبان عربی درست است و من حسرت می‌خورم، حرف شما درست است، این یادگیری زبان عربی جزئی از مبارزه من است، ولی موقعیت و شرایط این گونه اقتضاء کرده‌است.

یکی از همراهان مسعود رجوی: تعدادی از مسئولین مجاهدین می‌گویند که ما ندیده ایم برادر مسعود استراحت کند، اگر شما تاریخ این چند سال اخیر را مطالعه کنید می‌بینید که مسعود حتی یک روز در اتاق خودش استراحت نکرده‌است. شاید این برای شما عجیب باشد، ولی تعدادی از مسئولین سازمان هر نیم ساعت یک بار باید مراجعه کنند تا مسعود آخرین وضعیت را بررسی نماید و در جریان کلیه امور باشد، او استراحتی ندارد و مجبور است در صحنه باشد و در جریان کلیه امور قرار بگیرد.

مسعود رجوی: این برای شما یک نظریه بود که ارائه شد.

حبوش: من آرزو دارم که سید الرئیس به اندازه سه نفر وقت داشته باشد، ولی این آرزو تحقق ناپذیر نیست، اما در خصوص تأخیر در برنامه ها….

برادر مسعود به تو می‌گویم که ما سر هر مسئله که به توافق برسیم با شما خواهیم بود در اجرا.

اما اگر به شما گفتم: ایست (عملیات متوقف شود) علت آن را شما باید بدانید تا برای شما ابهامی پیش نیاید، نباید به شما بگوییم «ایست.» ولی علت آن را ندانید و در ابهام باشید. با توجه به دشمن مشترک –

چه بسا در آینده نزدیک با توجه به آینده و چشم انداز مخابرات شما را برای مأموریت‌هایی مکلف کنیماز حالا ما به عنوان یک تیم کار می‌کنیم، یعنی از شما کارهایی را خواهیم خواست، چون دشمن مشترک داریم.

الان درخواست‌های شما را مورد بررسی قرار می‌دهیم، قبل از ورود به این بحث باید بگویم که قسمتی از صحبت‌های شما و مسائلی که راجع به گذشته مجاهدین و سنگینی مبارزه‌ای را که داشته اید، عنوان کردید. من درک می‌کنم و اطلاع دارم، حتی بیشتر از آنچه شما صحبت کردید در مورد آنها اطلاع دارم، بنابراین الان وارد بحث درخواست‌ها شویم، در آینده و در هر ملاقات در مورد مسائل گذشته صحبت خواهیم کرد.

مسعود رجوی: فقط من دو نکته را درباه صحبت‌های شما اشاره می‌کنم، اولاً در خصوص مسائلی که شما به آن اشاره کردید و این که شما شنیده‌اید که ما بعضی از اهداف و عملیات‌ها را قبول نکرده ایم، هر چند که شما خیلی مختصر به عدم انجام عملیات مورد نظر اشاره کردید، ولی تصویر واضح و جامع این نیست. در ابتدا من از شما خواهش دارم که گزارش‌های گذشته را که موجود است ببینید، شما مدیر مخابرات هستید و به این گزارش‌ها و اقدامات دسترسی دارید، این ذکاوت سید الرئیس است که شخصی را برای این مسئولیت تعیین می‌کند که امین، دقیق، عمیق و قاطع باشد. بنابراین از شما خواهش می‌کنم که این گزارش‌ها را مورد بررسی قرار دهید، مثلاً بگویید که ابواحمد بیاید و این مطالب را مورد بررسی قرار دهد و یا این که مهدی (ابریشمچی) بیاید و گزارش‌ها را نزد شما بررسی کند. دیروز سید نائب الرئیس به نکته‌ای اشاره کردند که من نگران شدم و آنجا هم جایی برای توضیح آن نبود، گفتند: «علت توقف عملیات مجاهدین به دلیل اختلاف و تداخل در کار مخابرات عراق است.» در صورتی که این مورد وجود ندارد.

حبوش: آرزو دارم این طور باشد.

مسعود رجوی: اگر این طور نبوده پس چرا کسی ما را متوجه نکرده و تذکر نداده است؟

حبوش: من چیزی ندارم که به سید نائب الرئیس بگویم، چون من چیزی نگفتم.

یکی از افسران مخابرات: قربان ملاقات دیروز با سید نائب الرئیس برای این بود که جلسه‌ای داشته باشیم و گزارش آن را به ایشان ارائه کنیم.

مسعود رجوی: من دقیقاً می‌دانم که شما در جریان موضوع و بحث سید نائب الرئیس نبودید و روز گذشته نیز همین گونه بوده‌است، اگر شما به من بگویید که نزد ما یک نفوذی هست، ناچار من باید تشکر کنم و بگویم رفیق طاهر (حبوش) خوب من را می‌خواهد. آنچه که به عنوان دلیل قطع عملیات به ما گفته شد این بود که دست ما باز‌تر شود و از عملیات کوچک به عملیات بزرگ حرکت کنیم، در هر حال من نمی‌خواهم وقت شما را بیشتر بگیرم. در این مدت اخیر ما به عنوان نیرویی هستیم که همه نوع مشکلاتی داشته ایم و مصایبی را دیده ایم در صورتی که اگر برادرانه می‌آمدند و به من گفتند موضوع را توضیح می‌دادیم تا چنانچه اشتباهاتی در کارهای ما باشد آن را اصلاح کنیم.

حبوش: این اشتباه نبوده بلکه ما یک روش در ارتش داریم و آن بازسازی و سازماندهی مجدد است، آن چیزی که فهمیدم این است که برای این که حرکت جدیدی انجام دهند، ارزیابی مجدد انجام شود و این اصل مطلب است.

مسعود رجوی: شما می‌دانید که از آن زمان تا به حال حتی یک جلسه هم با این دیدگاه و تصور برگزار نشده‌است….

یکی از افسران مخابرات (خطاب به حبوش): قربان این در اختیار ما نبوده و در اختیار مسئولان سیاسی کشور بوده‌است، ما در خصوص همکاری با مجاهدین، با آنها همراه بوده ایم، در خصوص جلسه گذشته….

حبوش: این مورد را بگذارید من بررسی کنم.

مسعود رجوی: درباره آنچه در خصوص عملیات و عدم انجام آن از طرف مجاهدین گفته می‌شود باید بگویم که بعد از جریان عملیات صیاد شیرازی و برگشتن از آن، برادران مخابرات بعضی از درخواست‌های عملیات را به ما گفتند، که ما هم قبول کردیم و تمام آن را در کرمانشاه و دزفول انجام دادیم.

برادران مجید و مهدی و رحیم در این ملاقات‌ها بودند و من این مطالب را شنیدم و رفتم با استاد طارق عزیز صحبت کردم، ایشان نیز همان مطلبی که شما گفتید، گفتند و من نیز به صورت مفصل توضیح دادم. آن را در دو نکته بیان می‌کنم و یقیناً شما نیز آن را تأیید می‌کنید. بحث این نیست که ما با عملیات مخالفیم، چنان که خود شما نیز الان در صحبت‌های خودتان گفتید، خودتان قضاوت کنید، شما با چند عملیات موافقید؟ ولی احتراز دارید و می‌خواهید بین این احترازهایی که دارید، موازنه برقرار کنید ما چه می‌خواهیم؟ می‌خواهیم طوری نباشد که دشمن ما را با این عملیات تضعیف کند و بگوید آنها در دست دشمن ما هستند و مجاهدین جزئی از گارد ریاست جمهوری عراق شده‌اند.

ما فقط این را می‌گوییم اما می‌توانیم برای آن راه حل پیدا کنیم کما این که [پیدا] کردیم.

حبوش: ما اختلافی روی این مسئله نداریم.

مسعود رجوی: مثلاً 10 عملیات را انجام می‌دهیم تا بگوییم که طرف ما مستقیماً ملایان هستند، تا مشروعیت داخلی ایران و بین المللی داشته باشیم، در کنار آن هدف مورد نظر شما [هم] را انجام می‌دهیم، هدفی که مورد بحث و دستور شما باشد.

هنگامی که ما (مجاهدین) به عراق آمدیم هیچگونه قرارداد همکاری با جناب طارق عزیز نبستیم، تا به حال مسئله سیاسی ما حل نشده‌است، شما هزار تانک هم به من بدهید، وقتی که مسئله سیاسی حل نباشد این لیوان سم است که به من می‌دهید و ما جرئت نداریم عملیاتی که شما می‌خواهید انجام دهیم، شما می‌خواهید که ما و شما جلو برویم و نمی‌خواهید برای برادرتان سم باشد، من مطمئن هستم که شما این را نمی‌خواهید.

حبوش: اختلافی نداریم، باشد.

مسعود رجوی: از شما سؤال می‌کنم، چون قبلاً مدیر امن العام بوده اید، ما (سازمان مجاهدین) در گذشته هم با امن العام ارتباط مستقیم داشتیم، در زمان دکتر صابرالدوری که این تماس الان قطع شده‌است. آیا شما موافقید که این تماس‌ها ادامه داشته باشد، آخر علت قطع آن را هم نمی‌دانم.

حبوش: من به جز ارتباط با مخابرات هیچ ارتباط دیگری را قبول ندارم، به دلیل این که دیروز شنیدم که شما با مسئول دفتر سید نائب الرئیس تماس می‌گیرید، چیزی نگفتم، چون وقتی که تماس‌ها و کانال‌ها متعدد شود، اهداف استراتژیک نیز تغییر پیدا می‌کند و مفقود می‌شود. باید یک کانال باشد و موارد سیاسی نظامی و امنیتی تنها از همان کانال پیگیری و انجام شود و پرونده و هدایت در یکجا و یک سازمان باشد.

مسعود رجوی: آیا می‌دانید چرا ما به اینجا و چند کانال رسیدیم؟

حبوش: برای این که در کارها تأخیر شد، که من انشاءالله این مسائل را حل می‌کنم.

مسعود رجوی: شما شاهد بودید که وقتی سید نائب الرئیس گفت که «عملیات شما متوقف شده» من تکان خوردم که چرا؟ و آیا امکان دارد به من بگویید که چرا عملیات متوقف شده است؟ زیرا می‌دانید که ما در این راستا چه زیان‌هایی دیده ایم….

حبوش: من نمی‌توانم الان جواب بدهم، چون تازه شروع به کار کرده‌ام و دلایل توقف و تأخیر در کارها و این که دلیل آن چیست را درست نمی‌دانم، چون می‌ترسم اشتباه شود ولی در ملاقات‌های آینده آنها را برایتان بیان می‌کنم.

مسعود رجوی: قبل از شروع کار سؤالی دارم: آیا کمیسیون ما و مخابرات بعد از این مواردی که در خصوص عملیات بحث خواهیم کرد، قطع می‌شود؟

حبوش: کمیته سیاسی، کمیته سیاسی دولت است.

مسعود رجوی: آیا جناب شما می‌دانید چرا سؤال می‌کنم و قصد من چیست؟

حبوش: منظور شما این است که پس از این جلسه کمیته سیاسی این کار را قبول دارد یا خیر؟

مسعود رجوی: خیر، منظور من این نیست، قرار من با سید نائب الرئیس این بود که آن چارچوب را من و شما تهیه کنیم و سپس آن را به کمیته سیاسی‌ای که سید نائب الرئیس در روز سوم ماه تموز (ژوئیه) به آن اشاره کرده بودند، ارائه کنیم. نظر ایشان این بود که در این کمیته استاد طه یاسین رمضان و رفیق علی حسن مجید و شما (حبوش) به عنوان مدیر مخابرات حضور داشته باشند، برای این که راهکار توسعه عملیات را چه مربوط به ارتش آزادیبخش و چه مربوط به جدار مرز و استان‌های عمیق کشور بررسی کنیم، آیا شما از این بحث مطلع هستید؟

حبوش: برای این که شرایط برای شما فراهم کنیم، می‌خواهیم که کار را با جدیت آغاز کنیم، روز گذشته آقای عزت ابراهیم گفتند که «عملیات شروع شود، هدف‌ها را آماده کنید.» من هم به برادران مخابرات که الان صدای من را در این جلسه می‌شنوند می‌گویم که بروند و هدف‌های خود را در داخل ایران انتخاب کنند تا بعد بنشینیم و سوژه‌های شما را مورد بررسی و بحث و گفتگو قرار دهیم.

و وقتی توافق کردیم آن وقت برای شروع به خدا توکل کنیم، کمیته سیاسی نیز برای انجام این عملیات کمک ما خواهد بود، چرا که من قطعاً دلایل کافی برای انجام این عملیات خواهم داشت. توافق یا دستور قبلی چه چیزی است؟

مسعود رجوی: اتفاق گذشته این بود که پس از حمله موشکی و انفجار اتوبوس توسط رژیم ملایان در 20 ژوئن به ما گفته شد جواب و انجام عملیات ضروری است و مجاهدین می‌توانند منهای به کار بردن ادوات زرهی، بدون محدودیت زمانی و مکانی برای انجام عملیات اقدام کنند و برای در نظر گرفتن سوژه‌ها و مکان‌ها نیز آزاد هستند. همین طور نیز گفته شد که مخابرات به شما کمک می‌کند، تنها محدودیت این بود که ظاهراً حرکت ستون نباید به صورت نظامی باشد و خودروهایی که به کار گرفته می‌شوند باید غیر نظامی باشد، عملیات به عهده مجاهدین باشد، ملزومات و تدارکات هم به وسیله جهاز مخابرات تهیه شود، این قرار توافق قبلی بوده‌است.

یکی از افسران مخابرات (خطاب به حبوش): اجازه می‌دهید؟

حبوش: بفرمایید.

افسر مخابرات: موردی که برادر مسعود اشاره کردند بدین صورت است که گروه‌های مجاهدین در قالب 3 یا 4 نفره و نه به صورت گروهی، وارد خاک ایران شوند و با خمپاره یا موشک و….. اهداف خود را مورد حمله قرار دهند و سپس بازگردند و کمک‌های لجستیک و تجهیزات و اطلاعات را ما در اختیار آنها قرار دهیم.

حبوش: چگونه باز گردند؟

افسر مخابرات: همان گونه که وارد خاک ایران شدند، پس از عملیات به صورت انفرادی و یا گروه‌های کوچک 3 یا 4 نفره به عراق بازگردند.

حبوش: این طور که برادر مسعود بیان کردند من فکر کردم که این دستور ریاست جمهوری است.

مسعود رجوی: برادران مخابرات در آن جلسه حضور داشتند.

افسر مخابرات: قربان این جلسه حدود 40 تا 45 روز قبل انجام شد، برابر اطلاعات به دست آمده از مناطق مرزی و استراق سمع فنی، تحرکات و گشت‌های اطلاعاتی در جدار مرز را ما به مجاهدین اعلام کردیم.

حبوش: من یادم هست که دو سال پیش که در امن العام بودم، اطلاعاتی از منطقه بدره، خانقین و میسان جنوب به شما (مخابرات) دادیم که در این مناطق تحرکات و گشت‌های اطلاعاتی هست، درست است؟ سه نفر سرباز ایرانی را دستگیر کردند، دو نفر را از منطقه بدره گرفتند و یک نفر را هم از خانقین دستگیر کردند، دو نفر بازگشتند و یکی باز نگشت، سؤالاتی که از آنها کرده بودند این بود که چه کسی وارد و خارج می‌شود، سپس این اطلاعات و اخبار را برای حمایت از مجاهدین (چون که اگر وارد شوند ضرر و زیان می‌بینند) به شما اطلاع دادند.

افسر مخابرات: اطلاعات و اخباری هم رسیده مبنی بر این که رژیم ایران در مناطق مرزی فعال است و در شنود فنی از نام مجاهدین به عنوان منافقین استفاده می‌شود، پیام‌ها را داشتیم و عملیات مجاهدین نیز در راستای اهداف از قبل مشخص شده و شناسایی و طراحی شده در داخل ایران انجام می‌شد.

اینها (مجاهدین) می‌گویند از دفتر ریاست جمهوری دستور صادر شده، در صورتی که این توافق بین مجاهدین و مخابرات بوده‌است.

حبوش: پس توافق از طرف مخابرات بوده و نه از دفتر ریاست جمهوری

مسعود رجوی: سؤال من این نیست، فقط می‌خواستم نظر شما را به توافقات قبلی و آن چیزی که روز گذشته نائب الرئیس به آن اشاره کردند و مد نظر من هست، معطوف کنم، انشاءالله طوری ما با شما عمل خواهیم کرد که به یک روش و سیاق کار جدید برسیم، ولی تا آن موقع بر اساس توافق قبلی اشاره شده عمل خواهیم کرد.

حبوش: هیچ گونه تغییری ندارد و مشکلی نیست.

افسر مخابرات: قربان ما در حال حاضر کار شناسایی را انجام داده ایم و اطلاعات را از منابع جمع آوری کرده ایم.

حبوش: در برنامه‌های آینده کار من دقیق خواهد بود تا هیچ جنجالی ایجاد نکند و هیچ مشروعیتی برای حمله به مجاهدین در عراق به رژیم ایران ندهد، آن کارهایی هم که شما گفتید انجام بگیرد و منجر به قیام در داخل ایران بشود و آتش قیام را شعله ور کند.

مسعود رجوی: من می‌خواهم توافق‌ها را بنویسم تا همه روی آن اتفاق نظر داشته باشیم، راجع به توافق 20 ژوئن عمل می‌کنیم تا به سیاق‌های جدید برسیم.

حبوش: منظور از سیاق کار جدید چیست؟

مسعود رجوی: همان گونه که خودتان می‌دانید من از سیاق کار جدید اطلاعی ندارم….

حبوش: تا زمان انتخاب سوژه‌های مشترک باشد.

مسعود رجوی: درست است، تا زمانی که اهداف مشترک ابلاغ شود برابر توافق 20 ژوئن عمل می‌کنیم.

یکی از افسران مخابرات: قربان با اجازه شما…. ما نیازی به وقت نداریم، چون اهداف شناسایی و انتخاب شده و آماده کار هستیم، حتی می‌توانیم اولین گروه را برای عملیات بفرستیم.

حبوش: پس چرا روی آن عمل نکردید؟

افسر مخابرات: چون ما منتظر گروه برای انجام عملیات بودیم….

حبوش: خوب این اهداف را به من بدهید (خطاب به افسر مخابرات): آیا مجاهدین اهداف خودشان را به شما داده اند؟

افسر مخابرات: خیر قربان نداده‌اند..

مسعود رجوی: این دو برگ حاوی عملیات و اهداف جدار مرز و عمق خاک ایران است.

حبوش: این 29 هدف است و من به زودی پس از بررسی به شما جواب خواهم داد.

یک سؤال دارم: آیا مجاهدین می‌توانند از طریق مرز پاکستان مثلاً عملیاتی انجام دهند؟

مسعود رجوی: اگر فرصت بود، جواب مبسوطی می‌دادم، من از جزئیات می‌گذرم، خصوصاً چون ابومحمد نیز سؤال کرده و جواب داده‌ام که ما حدود 3 سال است در مرز پاکستان فعالیت می‌کنیم، ولی تا الان نتوانسته ایم عملیات داشته باشیم.

حبوش: ببخشید، منظور من فقط پاکستان نیست، بلکه مرز ترکیه و افغانستان نیز مورد نظر من است، آیا ممکن است؟

مسعود رجوی: تا الان نتوانستیم، چون که برای هر عملیات امکانات لازم است، اولاً نیاز به چند گذرنامه و بعد وسیله ارتباطی و ملزومات دیگر نیاز داریم، ما 3 سال قبل در مرزهای پاکستان و افغانستان و ترکیه از خدا می‌خواستیم که بتوانیم با تمام قوا عمل کنیم، ولی تا به حال نتوانسته‌ایم، نتیجه عملی بگیریم.

حبوش: دلایل شما مربوط به عوامل و مسائل پشتیبانی بود، من از برادر مسعود می‌خواهم که مجدداً بررسی کند تا چنانچه مشکلاتشان فقط شامل امکانات پشتیبانی می‌شود، کمک کنیم و آن را حل کنیم.

مسعود رجوی: من یک گزارش برای شما می‌فرستم که از روی آن نتیجه بگیرید که اگر عملی هست اشکالی ندارد، گزارشم را می‌فرستم که چه کارهایی کرده ایم و مشکلات در آنجا چگونه‌است، اگر شما بتوانید این مشکلات را حل کنید، نور علی نور خواهد بود.

افسر مخابرات: برادر مسعود نمی‌داند که امکاناتی که در آنجا می‌توانیم ارائه کنیم چگونه‌است، چون فکر می‌کند که ما به راحتی در آنجا تحرکاتی داریم.

حبوش: (خطاب به افسر مخابرات): برادر من این که من می‌گویم از مرز پاکستان یا ترکیه، نمی‌دانید چرا این را می‌گویم، چون که ملایان می‌دانند تحرک مجاهدین از مرز عراق است، از مرزهای دیگر غافل هستند، از جایی می‌آییم که انتظار ندارند و اهداف را محقق می‌کنیم.

افسر مخابرات: حتی از امارات و قطر و دیگر کشورهای خلیج فارس نیز می‌توان عملیات انجام داد.

مسعود رجوی: من با این کار موافقم، اگر بشود فواید زیادی از جمله کار سیاسی اطلاعاتی و امنیتی را به دنبال خواهد داشت.

حبوش: برای اهدافی که شما مشخص می‌کنید، همراه با اهدافی که افسران مخابرات مشخص می‌کنند، از همین حالا اتاق جنگ مجاهدین و ما تشکیل داده می‌شود، در اتاق عملیات با شما درباره هدف‌های مشخص روی آن بحث می‌شود و بعد روی اهداف مشترک کار می‌کنیم، به نحوی که بتوانیم هدف مورد توافق را به وسیله مجاهدین انجام دهیم. به عنوان مثال اگر بتوانیم به جایی از اطراف خیلج برسیم، باید ببینیم چه امکاناتی مورد لزوم است، شما چه امکاناتی دارید و ما چه تسهیلاتی می‌توانیم ارائه کنیم، الان تماس می‌گیریم، اینجا تلفن هست؟

افسر مخابرات: بله، قربان.

مسعود رجوی: (خطاب به یکی از افسران مخابرات): این فرصت خیلی خوبی است که به توافق برسیم، این کار جدیدی است و تا حالا کم‌شانسی ما بوده‌است، انشاءالله در آینده بهتر و بیشتر شود.

افسر مخابرات: انشاءالله. (به دلیل این که طاهر حبوش برای تماس با تلفن بیرون می‌رود حضار طوری در جلسه با یکدیگر صحبت می‌کنند که سخنان آنها زیاد مشخص نیست.)

مسعود رجوی: این بهترین چیزی است که رئیس (حبوش) به ما هدیه داده‌اند..

حبوش: خوب برگشتیم به آن چیزی که داشتیم می‌گفتیم.

مسعود رجوی: مهدی سؤالی داشتید؟

مهدی ابریشمچی: سؤالم این بود که تا رسیدن به اهداف مشترک آیا ما مانند گذشته و بر اساس توافق قبلی می‌توانیم روی اهدافی که داشتیم عمل کنیم؟

حبوش: یعنی شما فکر می‌کنید اهداف مان دیر می‌شود، چه وقت می‌توانید عملیات کنید؟

مسعود رجوی: بله، ما آمادگی کامل داریم و گروه‌ها آماده اعزام به داخل ایران جهت عملیات هستند.

یکی از افسران مخابرات: قربان در حال حاضر اعزام تیم، نیاز به بررسی و هماهنگی با ارتش و جمع آوری اخبار از منابع…حدود 7 تا 10 روز زمان دارد تا تحقیقات ما کامل شود و نیروها و منابع ما تیم‌ها را به داخل منتقل کنند.

مسعود رجوی: درست است، شما افسران یگان‌های ارتش را مشخص کردید و موجود هستند.

حبوش: بله، درست است.

مسعود رجوی: پیگیری آن با ماست و شروع و دستور کار و عملیات ساده است و هیچگونه درخواست دیگری نداریم.

افسر مخابرات: ما باید به افسران خود اطلاع دهیم و آنان با یگان‌های در خط هماهنگی کنند و سپس اجازه تردد و عبور داده شود، این کار را در اسرع وقت انجام می‌دهیم.

حبوش: ما ابتدا باید زمانی را برای شروع عملیات مشخص کنیم و بر روی اهداف به توافق برسیم، 10 روز زمان برای ابلاغ و هماهنگی زیاد است، در خصوص عملیات مشترک به توافق رسیدیم ولی این که اهداف در کجا باشد خیلی مهم است و نحوه و روش کار مجاهدین باید طوری باشد که سلامت آنها برای بازگشت تأمین شود.

مسعود رجوی: شما نکته‌ای فرمودید و من هم نوشتم، روز گذشته نیز سید نائب گفتند که این دستور شامل نیروهای نظامی در مناطق مرزی نیز می‌شود و از این جهت نیروها می‌توانند از مرز عبور کنند و برای همین باید با نیروها هماهنگی صورت بگیرد.

حبوش: این مشکلی نیست، هماهنگی با یگان‌های نظامی خیلی عادی است و کار روزانه ماست.

مسعود رجوی: از آنجایی که این برادر ما می‌گوید….

حبوش: آیا اهدافی که شما برای عملیات انتخاب کرده اید، از این لیست است؟

مسعود رجوی: بله….

حبوش: خوب، ممکن است اهدافی که می‌خواهید روی آن عملیات کنید، روی لیست برای من مشخص کنید که چگونه برای عملیات آماده و شناسایی شده‌است.

مسعود رجوی: بله، می‌توانم…..

حبوش: این لیست را بگیرید و اهداف آماده را مشخص کنید تا من بررسی کنم و جواب آنها را توسط برادران به شما اعلام کنم تا کارتان را شروع کنید، آنهایی را که شناسایی شده علامت بگذارید. می‌توانیم تا فردا فرصت بدهیم، شما فردا لیست را به برادران بدهید تا اهداف را بررسی کنیم و به شما بگوییم این هدف بله و این هدف خیر و به این دلیل انجام نشود. همان گونه که شما مایل هستید که هر چه سریعتر عملیات را شروع کنید من نیز نمی‌خواهم به شما آسیبی برسد، ضمناً نیم ساعت دیگر برای شما وقت دارم.

مسعود رجوی: می‌خواهید بقیه کارها را بگذاریم برای بعد و ادامه جلسه را بعداً پیگیری کنیم؟

حبوش: خیر، اصلاً نمی‌خواهم، ادامه بدهید، الان ساعت دوازده و نیم است و من تا ساعت یک [بعد از ظهر] هستم.

مسعود رجوی: من مطالب را به صورت مختصر بیان می‌کنم، چون مطالب گذشته نوشته شده و قبلاً موجود است.

حبوش: (خطاب به افسر مخابرات): اولاً درباره اختصاص تعدادی تانک چیفتن از غنیمت‌های گرفته شده که صحبت آن را کردیم، وقتی من بازگشتم، یادآوری کنید تا ترتیب جلسه‌ای را با وزیر دفاع برای مسعود بدهیم تا موارد را از طریق وزیر دفاع انجام دهیم.

مسعود رجوی: پس موارد و درخواست‌های نظامی را از طریق وزیر دفاع انجام دهیم.

حبوش: بله، انجام می‌شود، از طریق وزیر دفاع درخواست‌های نظامی و تدارکاتی را مانند اینها در لیستی برای ما بنویسند، ما نیز برای آنها طی لیستی اعلام کنیم و به صورت بند بند جواب دهیم تا بر روی یک برگه سفید (نه فرم‌های مخابرات) ثبت شود و موافقت‌های آن نیز قید گردد. درباره درخواست شناسایی جدار مرز و ورود به داخل ایران هم باید بررسی کنیم و مثلاً بگوییم اینجا بلامانع است.

درخواست‌های پول و…. را هم مورد بحث قرار می‌دهیم.

(خطاب به افسر مخابرات): جواب درخواست‌ها را تهیه کن و برای مطالعه بیاور تا دستور تایپ و ارسال آن را صادر کنم، یک نسخه برای مجاهدین و یک نسخه برای ما می‌ماند.

افسر مخابرات: آیا این جلسه جلسه شفاهی است؟

حبوش: خیر آن را کتبی کنید، ما امروز و فردا را داریم، پنج شنبه جواب درخواست‌ها را به مجاهدین تحویل دهید.

افسر مخابرات: قربان چگونه؟ یعنی جواب همه اینها را بدهیم؟

حبوش: بله، اینها درخواست خود را به ما داده اند، ما هم باید دستور آن را برای شروع عملیات و کار آنها به مجاهدین ابلاغ کنیم، تو منظور و مقصود مرا متوجه نشدی.

افسر مخابرات: چرا قربان یعنی پنج شنبه جواب آماده باشد.

حبوش: بله، من می‌خواهم دستور آن را صادر کنم و باید روی هر کدام بحث و تبادل نظر شود، در ملاقات بعد درخواست‌های خود را ارائه می‌کنیم و می‌گوییم: برادر مسعود این درخواست‌های ماست و روز پنج شنبه جواب درخواست‌ها را به صورت رسمی و طی نامه ابلاغ می‌کنیم.

مسعود رجوی: فقط در خصوص دو برادر دستگیر شده، امروز جواب ما را بدهید، من این نامه را خدمت شما تقدیم می‌کنم که توسط نماینده شورای ملی مقاومت برای نماینده مجلس انگلستان نوشته شده. و ایشان «مورت بریمری» به شورای امنیت فرستاده و نوشته که دو نفر زندانی حق پناهندگی آنان را کمیساریای عالی پناهندگان قبول کرده و اینها حتی می‌توانند به عراق برای پناهندگی و یا به کشور دیگری بروند، این سند رسمی است.

حبوش: (خطاب به افسر مخابرات): مطالبی قبلاً به من گفته شده که برابر اطلاعات رسیده جلال [طالبانی] اینها را تحویل ایران داده‌است، با ما بازی کرده، تذکر دهید تا بپرسم و تحقیق کنم. الان یک سند رسمی داریم، این سند می‌گوید که عراق می‌تواند آنها را تحویل بگیرد. وقتی می‌روید پیش جلال به او بگویید که این نامه رسمی است و شما باید جواب بدهید، چون ما دلیل کافی داریم که عراق باید این دو نفر را تحویل بگیرد و یا بگوید برابر این سند آنها را چه کار کردید، جواب آن را به برادر مسعود بدهید.

مسعود رجوی: متشکرم، مطالب نظامی را بگذاریم برای جلسه با وزیر دفاع.

حبوش: بله، من قرار آن را از طریق تلفن داخلی خواهم گذاشت، (خطاب به افسر مخابرات): از اینجا شماره آن را بگیرید.

مسعود رجوی: در مواردی که می‌خواهیم با وزیر دفاع صحبت کنیم، نسخه‌ای از آن را به ابواحمد (افسر مخابرات) می‌دهیم، حتی مواردی که دیروز روی آن صحبت شد و باید با وزیر دفاع صحبت کنیم، همه آنها را نوشته و تحویل دادیم و باید با وزیر دفاع صحبت کنیم.

حبوش: برادر مسعود در جریان باشد که فقط درخواست‌های نظامی را با وزیر دفاع بحث کنید، درخواست‌های عملیاتی را مطرح نکنید، چون از شرح وظایف ماست، فقط درخواست‌های پادگان، تانک، اسلحه و…. با ارتش است و با وزیر دفاع مطرح می‌شود.

حبوش با وزیر دفاع تماس می‌گیرد.

الو (پس از تماس و احوال پرسی): دیروز نایب الرئیس با برادر مسعود جلسه داشتند و گفتند که با شما نیز جلسه‌ای داشته باشند، می‌دانید که ارتباط و علاقه ما با مجاهدین خوب است، کی برای ملاقات و جلسه با برادر مسعود وقت دارید؟….. فردا خوب است، یعنی ساعت 10 صبح فردا خوب است، خداحافظ، فردا ساعت 10 صبح، جلسه با وزیر دفاع.

مسعود رجوی: ممنون، محل جلسه کجاست؟

حبوش: بروید به وزارت دفاع، نزد ایشان، از قسمت تشریفات بروید، ابواحمد نیز با شما می‌آید.

مسعود رجوی: آیا شما با استاد طه یاسین رمضان ملاقات خواهید کرد؟ همان گونه که سید نائب الرئیس گفتند؟

حبوش: بله، سید طه یاسین.

مسعود رجوی: در خصوص موارد تجارت….

حبوش: بله، می‌روم (خطاب به ابواحمد)، به من یادآوری کنید و یادتان باشد که بعد از جلسه با وزیر دفاع یک ملاقات با سید طه یاسین نیز برای مسعود ترتیب دهم، باید با او تماس بگیرید و وقت ملاقات را تعیین کنید، اما در خصوص پول، دفتر ارتباطات باید به من بدهد، چون دارم این ملاقات‌ها را برای شما ترتیب می‌دهم. (خنده حضار)

مسعود رجوی: و این کرامت و فضل شماست. (خنده حضار)

حبوش: فردا وقتی ملاقات با وزیر دفاع تمام می‌شود تماس می‌گیریم و قرار ملاقات با طه یاسین را برای روز بعد می‌گذارم.

مسعود رجوی: پس موارد و درخواست‌های تجارتی و بازرگانی را با طه یاسین مطرح خواهم کرد.

حبوش: بله، خوب است.

مسعود رجوی: من فقط یک نکته آخر را می‌خواهم از جانب شما (حبوش) بشنوم که ممکن است البته سؤال من زیادی باشد.

حبوش: این سؤال چیست؟

مسعود رجوی: این سؤال ممکن است زیادی باشد، ما قبلاً توافق داشتیم که بعضی از افراد را برگردانیم ایران، یعنی تحویل ایران بدهیم، این افراد کسانی هستند که نباید دیگر پیش ما باشند و عدد آنها کم است، افرادی هستند که به آنها شک داریم، به لحاظ امنیتی، و این توافقی بین ما و شماست.

حبوش: برای برگرداندن به ایران چه مشکلی هست؟

مسعود رجوی: اصلاً مشکلی نداریم، برای بازگشت شان به ایران لیست آنها را تحویل داده ایم، اما درخواست ما این است که نمی‌خواهیم اطلاعات این افراد قبل از ورود آنها به دستگاه اطلاعاتی رژیم ایران داده شود، (اسامی آنها قبل از تحویل به ایران اعلام نشود.)

حبوش: شما می‌خواهید این افراد را به صورت یک مرحله‌ای به ایران بفرستید یا تحویل دهید؟

مسعود رجوی: نه به صورت تدریجی و گروه گروه افراد را به ایران بفرستیم.

حبوش: اگر می‌گفتید به صورت یک مرحله‌ای آنها را به ایران می‌فرستیم، می‌گفتم، نه این یک کار اطلاعاتی نیست که مرحله به مرحله باشد، اصلاً می‌توانید آنها را برای یک سری کار اطلاعاتی بفرستید.

مسعود رجوی: ما نیز همین کار را می‌کنیم.

حبوش: مثلاً به آنها بگویید بروید در عمق ایران کار کنید، به نحوی که او فکر نکند شما او را برای شک امنیتی می‌فرستید و اخراج می‌کنید.

مسعود رجوی: همین کار را در مورد بعضی از این افراد انجام داده ایم، قبلاً ما با مخابرات برنامه ریزی کرده بودیم….

حبوش: هیچ مشکلی و اعتراضی نیست.

مسعود رجوی: مشخص است، یکی از این افراد از منابع رژیم ایران است.

حبوش: (با حالت تعجب): یعنی منبع نظام است؟

مسعود رجوی: چون به دلیل مسائل سیاسی نمی‌خواهیم این افراد را نگهداری کنیم.

حبوش: خوب آیا برای شما مشخص شده‌است که این فرد با رژیم ارتباط دارد؟

مسعود رجوی: بله و پیش ما اعتراف کرده‌است، افرادی از ایران وارد عراق شدند و خودشان را تسلیم کردند و شما آنها را به ما تحویل دادید، برای توافق فی ما بین، از آنها بررسی و تحقیق می‌کنیم و سپس آنها را تحویل شما می‌دهیم، خواهشی که داریم این است که چون شما مطلع هستید به دوستان و همکاران خود تأکید کنید که….

حبوش: من می‌گویم وقتی که در تحقیقات ثابت شد که فردی از طرف رژیم ایران هدایت شده‌است، آن را به ما تحویل دهید تا تعیین تکلیف کنیم، همه آنها در یک سطح نیستند و اگر به کسی 5 درصد شک و یا 10 درصد شک دارید، او را برای کار جمع آوری اطلاعات در ایران بازگردانید، اما فردی را که 100 درصد مطمئن هستید به من بدهید تا شاید در تحقیقات ما مطالب بیشتری به دست بیاید.

افسر مخابرات: قربان این شخص وقتی می‌رود در داخل آنها (مجاهدین) زندگی می‌کند چنانچه بازگردد به شما آسیب می‌رساند.

مسعود رجوی: غرض من از طرح این سؤال این بود که این افراد قبل از این که به ایران باز گردند اطلاعات و امکان تماس با هیچ کجا نداشته باشند تا نظام جمهوری اسلامی نفهمد که این شخص به ایران باز می‌گردد.

حبوش: خوب روشن است، باید اینگونه باشد.

مسعود رجوی: قبلاً ما توافق کرده بودیم و می‌خواستیم شما نیز مطلع باشید، نمی‌خواهم UN و صلیب سرخ جهانی مطلع شوند.

افسر مخابرات: ما نیز قبلاً در همین چارچوب کار کرده ایم.

حبوش: گفته‌ای که برای برادر مسعود داشتم این است که شیوه‌ها را در عملیات تغییر دهید، چرا که آخوندها در خصوص کارهای شما تجربه دارند، درخواست دارم که دنبال راهکارهای جدید و نامشخص باشیم. هدف‌هایی که من مشخص می‌کنم، هدف‌هایی است که ترجیح می‌دهم هر چه بیشتر در عمق ایران باشد نه در جدار مرز، چون اگر در مرز انجام شود، طرف مقابل خواهد فهمید که این افراد از پادگان‌های مجاهدین در عراق اعزام شده‌اند.. ولی اگر در مرز شرقی ایران یا در استان‌های داخل عمق ایران باشند، اولاً بیان انجام این عملیات و امکان تبلیغات روی آن بیشتر است و ثانیاً روحیه مجاهدین داخل ایران نیز بیشتر و بهتر می‌شود و باعث می‌شود جسارت بیشتری برای انجام عملیات داشته باشند. این را من از شما می‌خواهم، اگر شما با حرکات و جنبش‌ها و احزاب معارض ایرانی روابطی دارید، می‌توانید اهداف مشترکی را با آنها در نظر بگیرید و سوژه‌های مشترکی داشته باشید، البته بدانید که از نظر ما تنها گروهی که می‌شناسیم و در مخابرات با آنها تماس داریم و برای ما در ایران عملیات انجام می‌دهد فقط مجاهدین است. و آنچه گفتم تأثیری روی کارها و نظر ما نسبت به مجاهدین ندارد، ولی حداقل به لحاظ اطلاعاتی با دیگر گروه‌های مخالف ایرانی همکاری داشته باشید.

قطعاً هر عملیاتی که شما انجام می‌دهید، واکنش خاص خودش را دارد و ما به عنوان دولت باید این حساب‌ها را انجام دهیم و پیش بینی لازم به عمل آید، برادر عصام مطالب را شنیدید، آیا مطالبی دارید و آیا شما برادران مجاهد مطلبی دارید؟

مسعود رجوی: تنها نکته‌ای که داریم در خصوص توافقات است که باید معلوم شود انجام عملیات چگونه بر طبق آن صورت می‌گیرد….

حبوش: 50 کیلومتر در عمق ایران (از مرز ایران) و هر چه بیشتر در داخل باشد بهتر است، اگر از من سؤال کنید که در تهران بهتر است من می‌گویم تهران بهتر است یا اگر سؤال شود اهواز یا مشهد بهتر است، می‌گویم مشهد بهتر است و این هم برای ما و هم برای شما بهتر است، اهداف عملیات‌ها نیز طی لیستی مشخص است ما نیز اهداف خودمان را به شما داده ایم و پس از بررسی جواب می‌دهیم.

مسعود رجوی: سؤال آخر آیا ممکن است که چنانچه مسئله ضروری و فوری بود من با شما تلفنی تماس بگیرم؟

حبوش: بله، مشکلی نیست، شماره تلفن مخصوص و عادی را به ایشان بدهید، شماره مخصوص چند است؟

افسر مخابرات: 8860656

مسعود رجوی: کی می‌شود مسئول دفتر شما را پیدا کنیم؟

حبوش: برادر مسعود من هستم و حتی خانواده‌ام در ارتباط با این شماره‌اند، اگر شما تماس نگیرید من با شما تماس می‌گیرم.

مسعود رجوی: این لیست را من دیروز به سید نائب الرئیس تحویل داده‌ام و نسخه دیگری نداشتم ولی در حال حاضر تهیه شده و تقدیم شما می‌شود.

حبوش: این برای من است؟

مسعود رجوی: بله…

حبوش: خیلی خوش آمدید و خداحافظ.

ادامه دارد

پانویس

جهاز المخابرات العامه العراقیه (استخبارات) نام سازمان حفاظت اطلاعات نیروهای نظامی و انتظامی است که مشهورترین بازوی سیستم امنیتی دولت عراق بود. در سرویس اطلاعاتی عراق از آغاز حکومت حزب بعث تا سرنگونی صدام حسین افراد زیر نقش زیادی داشتند:

ناظم کزار، سعدون شاکر محمود العزاوی، فاضل‌ البراک، سبعاوی ابراهیم حسن، طه عباس الأحبابی، عبدالرحمان الدوری، صابر الدوری، رافع عبداللطیف طلفاح و طاهر جلیل حبوش

همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است:

http://www.hamneshinbahar.net/article_all.php

همنشین بهار

http://www.hamneshinbahar.net

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.