مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای خانم سلطانی در رابطه مسعود رجوی با زنان مجاهد

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت سوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت دوم: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

قسمت دوم: گفت و شنود با فرشته هدایتی: افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

افشاگری به کشتن دادن حسن جزایری از دانشجویان هوادار رجوی

 

سازمان مجاهدین خلق و پایمال کردن آزادی و حرمت انسان حنیف حیدرنژاد

“من  در تشکیلاتی بودم که بیش از هر جا از آزادی و از حرمت انسان صحبت می شد، اما بیش از هر جای دیگر آزادی و حرمت انسان را به بازی می گرفتند.”
” در تشکیلات اگر با یکی از همرزمانت کمی صمیمی می شدی، از طرف شورای رهبری ابلاغ می شد که با اون قطع رابطه مطلق کنند. و اگر همزمان این قطع رابطه شامل چند نفر می شد، یعنی دیگه تو «طاعونی» شده ای و همه باید رابطه با تو را پس می زدند و طوری وانمود می کردند که آن فرد «نجس» است و تحریم و تحقیر می شد. و این، یعنی تنهائی مطلق، یعنی حصار در حصار. در مورد من حتی وقتی در سالن غذا خوری می نشستم، کسی کنارم نمی نشست و با تیکه پراندن، از سرِ میز من بلند می شدند و جای دیگر می نشستند. بخاطر فشارهای روحی به خودکشی فکر می کردم. افسرده شده بودم … فشار این وضعیت، فرد را به خودکشی سوق می داد…. خیلی از مرگ ها بخاطر فشارهای تشکیلات بود….  ما در این تشکیلات اِلینه شده بودیم، از خودمان بیگانه شده بودیم و پوچ. …. در یکی از جلسات من خودم «سوژه» بودم. مهوش سپهری[در آنزمان مسئول اول سازمان مجاهدین] که مسئول جلسه بود به همه دستور داد که برای اثبات «انقلابی» بودن خود به صورت من سیلی بزنند و به صورتم تُف بیاندازند. اگر کسی اینکار را نمی کرد، خودش«سوژه» می شد و افراد برای ترس از سوژه شدن، با بی میلی این کار را می کردند.”
اینها بخشی از سخنان و تجربه خانم فرشته خلج هدایتی یکی از اعضاء جدا شده از سازمان مجاهدین خلق است که پس از 32 سال حضور و عضویت در این سازمان، پنج سال قبل، 1392 و در آلبانی از این تشکیلات جدا شد و اینک سکوت خود را شکسته و تلاش دارد تا واقعیت های درون سازمان مجاهدین را به اطلاع افکارعمومی برساند. وقایعی که رهبری این سازمان از چشم افکار عمومی پنهان می کند و هر کسی که در مورد این وقایع سخن بگوید را مورد حمله و اتهام قرار می دهد.
فرشته هدایتی در کتابی در دست تهیه با نام “وقایع اتفاقیه”، وقایع روزمره در سازمان مجاهدین خلق را به قلم کشیده است. وی تا کنون در دو گفتگو با آقای همنشین بهار به قسمت هائی از تجربیات خویش اشاره کرده است.[1] فرشته هدایتی در این گفتگو به سوالات مطرح شده به صورت بسیار مختصر اشاره می کند. اما می توان حدس زد که جزئیات هر موضوعی که به آن می پردازد، می تواند بسیار تکان دهنده تر از آن چیزی باشد که در همین مختصر به گوش می رسد. فرشته هدایتی در گفتگوی خود موضع خویش در قبال رژیم جنایتکار حاکم بر ایران را روشن کرده و تاکید می کند که اتفاقا روشنگری او در مورد سازمان مجاهدین در راستای مبارزه با این رژیم است، چرا که “عملکرد رهبری سازمان مجاهدین به بقای رژیم افزوده است.”
خانم هدایتی اولین زن از زنان جدا شده ای می باشد که پس از استقرار سازمان مجاهدین در آلبانی، در عین حفظ موضع اش در ضدیت با حکومت اسلامی حاکم بر ایران،  به نقد سازمان مجاهدین خلق نیز می پردازد. او در مورد مشکل زنان جدا شده از سازمان مجاهدین و اینکه چرا پس از جدائی از این تشکیلات لب به سخن باز نمی کنند، می گوید این کاری است که “دل شیر” می خواهد، زیرا زمانی که مشخص شود که در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق چه بر سر آنها آمده، از هر طرف، بخصوص خانواده مورد سوال قرار می گیرند.
برخی از نکات مهم که فرشته هدایتی در این دو گفتگو به آن می پردازد را می توان این چنین خلاصه کرد:
– آنچه که به «رقص رهائی» معروف است، یعنی «محرمیت جسمی» مسعود رجوی با زنان شورای رهبری سازمان مجاهدین خلق، جدای از ابعاد و یا جزئیات اجرای مراسم، حقیقت دارد.[از نظر نگارنده رابطه جنسی افراد بالغ تا آنجا که آزادانه و مختارانه است، موضوعی شخصی است. اما آنجا که انسان ها در روابط نابرابر قرار گرفته یا تحت تاثیر شستشوی مغزی و الغائات ایدئولوژیک قرار دارند، دیگر نمی توان از «آزادی و اختیار» سخن گفت، بنابراین چنین رابطه ای دیگر موضوعی شخصی نبوده، بلکه مصداق سوء استفاده از قدرت قلمداد می شود و اگر ابعاد گسترده و سیستماتیک داشته باشد، اهمیت و اهداف نهفته در آن اهمیت بیشتری نیز پیدا می کند.]
– تعداد زیادی از زنان در سازمان مجاهدین بی آنکه هیچ توجیه و ضرورت پزشکی مشخص شده باشد ناچار به عمل خارج کردنِ رَحِم شده اند. فرشته هدایتی از 120 مورد که او مطلع است سخن می گوید. هر انسانی مالک بدن خود است. هرنوع دخالت غیر ضروریِ پزشکی با توجیهات یا دستورات ایدئولوژیک، نقضِ حقوق بنیادین انسانی و نقض حق مالکیت بر تن و جسم خویش می باشد. این یعنی دخالت آشکار در یک موضوع کاملا شخصی. اعلامیه جهانی حقوق بشر[2] در ماده 12 تصریح می کند: “هیچ احدی نمی‌بایست در قلمرو خصوصی، خانواده، محل زندگی یا مکاتبات شخصی، تحت مداخله [و مزاحمت] خودسرانه قرار گیرد.” ماده 5 این اعلامیه نیز تاکید دارد: “هیچ‌کس نمی‌بایست مورد شکنجه یا بی‌رحمی و آزار، یا تحت مجازات غیرانسانی یا رفتاری قرارگیرد که منجر به تنزل مقام انسانی وی گردد.”
– حسابرسی های جمعی، در نشست های کوچک و بزرگ در طول سالیان دراز، نوعی «محاکمه جمعی» بوده است که هدف آن ایجاد ارعاب و ناچار کردن افراد ناراضی به سکوت و سرسپردگی بوده است. هدف این بود تا همه، رجوی را «ستایش» کنند و مطیع مطلق باشند. این شیوه در اساس کمترین حقوق دمکراتیک افراد در یک تشکیلات سیاسی برای طرح سوال و انتقاد از رهبری را از آنان گرفته و آنان را به رباط هائی بی اختیار تبدیل می کند. این شیوه نافی حق آزادی اندیشه و اختیار انسان در انتخاب روش زندگی اش است. اگر محدودیت های طولانی در ارتباطات اجتماعی که اعضاء مجاهدین با آن روبرو هستند را به آن اضافه کنیم، و این واقعیت که کسی به راحتی امکان ترک فیزیکی این تشکیلات را ندارد، آنموقع می توان شرایط زندگی اعضاء مجاهدین در درون تشکیلات را مصداق زندگی در یک زندان دانست. فرشته هدایتی این وضعیت را به «حصار» تشبیه می کند. ادامه این وضعیت در طول زمان موجب «عادت» شده بود. «ما به تبعیت عادت کرده بودیم. … این یعنی بردگی خود خواسته بود. عادت کردن و عادت داده شدن.”
– رهبری سازمان مجاهدین هر صدای منتقد و مخالف را به شدت سرکوب کرده و با انواع اتهامات سعی می کند تا این صدا ها را خفه کند. این رهبری مدعی است که این تشکیلات در حال «مبارزه» با رژیم جمهوری اسلامی است و هرگونه مخالفت با آن یعنی «آب به آسیاب رژیم ریختن». فرشته هدایتی با پرتو افکنی به زوایای تاریک و پنهانِ حصارهایِ تو در توی این تشکیلات با بیان چند مثال روشن می کند که این «مبارزه» یعنی چه و چگونه انجام می شود: “بعد از بازگشت مریم رجوی از پاریس [در سال 1375] اعتراضاتی در درون تشکیلات در حال شکل گیری بود. مریم رجوی برای مهار این اعتراضات احتیاج به یک بازوی اجرائی داشت. مهوش سپهری با یک فرهنگ جدید این وظیفه را به عهده گرفت تا از طریق نشست های موسوم به «دیگ» رادیکالیسم را به صورت فُحش به افراد الغاء کنند. هر چقدر به فردی که «سوژه» بود بیشتر فُحش می دادی، یعنی انقلابی تری. در یکی از جلسات من خودم «سوژه» بودم. مهوش سپهری [در آنزمان مسئول اول سازمان مجاهدین] که مسئول جلسه بود به همه دستور داد که برای اثبات «انقلابی» بودن خود به صورت من سیلی بزنند و به صورتم تُف بیاندازند. اگر کسی اینکار را نمی کرد، خودش«سوژه» می شد و افراد برای ترس از سوژه شدن، با بی میلی این کار را می کردند.” این یعنی مبارزه با جمهوری اسلامی، این یعنی انقلابی بودن! و هرکسی که این روش های تحقیر آمیز و غیر انسانی و این ایدئولوژی برده ساز را به نقد بکشد، می شود “بریده از مبارزه و مزدور وزارت اطلاعات.”!
فرشته هدایتی نکانت بسیار مهم دیگری را نیز در این گفتگو مطرح می کند. یک دسته از این مطالب به لحاظ سیاسی و نوع رابطه رهبری سازمان مجاهدین با رژیم صدام حسین حائز اهمیت است. بخش دیگر به لحاظ روش های روانشاسانه و شستشوی مغزی اهمیت دارد که چگونه رجوی با آن به دنبال آن بوده تا برای فرار از پاسخگوئی خودش، هر کاری بکند تا در قدرت بماند: تقدس گرائی و خود را به آسمان و خدا متصل کردن، تبدیل افراد مبارز به انسان های زبون، قطع هرگونه رابطه احساسی و صمیمی و دوستانه افراد نسبت به همدیگر، صدور حکم برای “قهر و قیچی” هر نوع رابطه صمیمانه و منزوی کردن معترضین و بالابردن فشارهای روحی و عصبی بر روی آنها تا حد رسیدن به استیصال، درماندگی و اقدام به خودکشی.
همه این روش های سرکوب و تحقیر آمیز ناقض دو اصل مهم اعلامیه جهانی حقوق بشر است:
مادهٔ 18: هر انسانی محق به داشتن آزادی اندیشه، وجدان و دین است؛ این حق شامل آزادی دگراندیشی، تغییر مذهب [دین]، و آزادی علنی [و آشکار] کردن آئین و ابراز عقیده، چه به صورت تنها، چه به صورت جمعی یا به اتفاق دیگران، در قالب آموزش، اجرای مناسک، عبادت و دیده بانی آن در محیط عمومی یا خصوصی است و هیچ فردی حق اهانت و تعرض به فرد دیگری به لحاظ تمایز و اختلاف اندیشه ندارد.
مادهٔ 19: هر انسانی محق به آزادی عقیده و بیان است؛ و این حق شامل آزادی داشتن باور و عقیده‌ای بدون [نگرانی] از مداخله [و مزاحمت]، و حق جستجو، دریافت و انتشار اطلاعات و افکار از طریق هر رسانه‌ای بدون ملاحظات مرزی است.
اعضاء سازمان مجاهدین در درون حصار این تشکیلات «بردگان» فکری هستند که روزمره حقوق بنیادینشان پایمال می شود. حضورعلنی خانم فرشته هدایتی و گفتگوی او در مورد آنچه بر او گذشته یا در مورد آنچه که او در بیش از سه دهه شاهدش بوده، شایسته تقدیر است. این گام، قبل از هرچیز گامی بزرگ در رهائی خود او و بازگشت به خود انسانی اش است. گامی که البته بخشی از حقیقت پنهان در مورد سازمان مجاهدین و رهبری آن را برای مردم ایران، بویژه نسل جدید روشن تر کرده و آگاهی آنها را بالاتر می برد تا از تکرار یک خمینی دیگر جلوگیری گردد.
سازمان مجاهدین و رهبری آن باید به روزنامه نگاران آزاد و خانواده ی اعضاء خودش امکان دسترسی به اعضاء و مراکز این تشکیلات را داده و باید به اتهامتی که در مورد نقض حقوق بنیادین اعضاء تشکیلات برعلیه آن مطرح می شود پاسخ دهد. سکوت رهبری سازمان مجاهدین و اتهام زدن به مخالفین، تنها می تواند این گمان را بیشتر تقویت کند که این اتهامات حقیقت دارد.
حنیف حیدرنژاد
7 خرداد 1397 / 28 مه 2018

www.hanifhidarnejad.com



منابع

1. گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی (۱) – ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات
https://www.youtube.com/watch?v=-BNPEiB2W2U

گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی (۲) – امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است
https://www.youtube.com/watch?v=QUGCknDVa8Q&feature=share2. متن اعلامیه جهانی حقوق بشر
http://bashariyat.org/?page_id=183

منبع:پژواک ایران

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.