مقالات پربیننده

خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی۲ امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

چرا آقای اسماعیل وفا یغمایی دل در گرو اصلاح فرقه رجوی دارد

 

چرا اسماعیل یغمایی علیرغم صدها مصاحبه و مقاله و … در بازار سیاسی علیه فرقه رجوی، هنوز دل در گرو اصلاح رجوی دارد و تلاش میکند هرطور شده وی را براه راست هدایت کند؟ و در این مسیر اولا اصرار دارد که وی نمرده است، و در ثانی اصرار میکند که اصلاحش کند و با کنارگذاشتن اسلام و جمهوری دمکراتیک اسلامیش بدامن مردم بازگردد…؟

 

یک نکته مهم را که همه مخاطلین در مورد آقای اسماعیل وفا یغمایی باید بدانند این است که، آقای یغمایی علیرغم اینکه سمت مرکزیت سازمان را یدک میکشد (میدانم که ایشان هیچ علاقه ای به مرکزیت رجوی بودن ندارد) همانند بقیه مرکزیتها و دفتر سیاسی ها و شورای رهبری ها… در هیچ تصمیم گیری در سازمان نه دخالت داده شده و نداشته که هیچ، همواره او را از تمامی مشکلات درون سازمان جدا نگهمیداشتند.

رجوی به هیچ کس چنین  اجازه ای نمیداد. و در واقع هیچ یک از خیانتهای رجوی از نوع توتالیتریسم استالینی اش را تجربه نکرده است. تا اینکه در خارج کشور جدا شد. به همین دلیل آقای یغمایی کماکان آن حاله نور را بر بالای سر رجوی مشاهده میکرده است. و با این دستگاه فکری بوده است که از آن جدا شده و بعنوان یک بدهکار ایدئولژیک و مبارزاتی به رجوی از کسوت مجاهدی خارج و به کسوت شورایی (از نظر رجوی یک بریده مزدور خائن) نقل مکان کرده است. حالا چرا به مخالفت پرداخت و … را میگذاریم خودشان اگر خواستند بگویند ما قصد باز کردن آنرا نداریم. هرچند جنبه تئوریک و مبارزاتی آن در نوشته “بریده کیست” بیان شده است.

 

حال سوال اولیه  این است که، درجایئکه مسعود رجوی مارک قطعی “عبور از هضم رابع رژیم”  بر پیشانی آ قای یغمایی زده. و خود خوب میداند معنی آن چیست؟  آقای رجوی چگونه باید بشما بگوید که در حکمی که برای امثال شما و ما صادر کرده است جدی است؟

 

زمانیکه مسعود رجوی صد آب شسته تر از اسماعیل را (البته از نظر رجوی) با حکم “سلاحهای آتشین ما بسمت سینه هایتان است” حکم تیرشان را از زبان وقلم محمد اقبال یکی از سردژخیمان کثیفش آنهم همین چند روز قبل و آنهم زمانیکه قدرتی ندارند و تمامی پشم و پیله آنها در 5000 کیلومتری کشور ریخته و روزانه بر اثر فشارهای طاقت فرسای کار اجباری تشکیلاتی  و کهولت سن روزانه مرده (بزبان رجوی شهید) تحویل پزشکی قانونی آلبانی میدهد.

آیا پیام عاشورای 2013 که  وصیت کرد باید همه ما جدا شدگان (از نظر رجوی بریده خائن) از دم تیغ بگذرند  کافی نبوده؟ فراموش نکنید که حکم مزدوری نه به مخالف رجوی که به هر جدا شده ای زده میشد. و لازم نبود جدا شده مخالف باشد.

حسین نژاد فقط گفته بود در جلسات سرکوب روزانه فحاشی نکنید. به اعدام محکوم شد.

زمانیکه میداند همین مارک مزدور و … در اشرف به تمامی مجاهدین که انتقادی را مطرح میکردند زده میشد و با تکیه بر همان  مارک در خود اشرف بود که فرد منتقد دستگیر و زندانی میشد.

 

زمانیکه میداند که رجوی با شیوه های استالینی تمامی مخالفین را آگاهانه تبدیل به تفاله میکرد و با ناجوانمردانه ترین، ضد انسانی ترین شیوه ها و با همکاری صدام زمانیکه مجاهد مخالف زندانها را تحمل میکرد و کوتاه نمی آمد آنها را به رژیم تحویل میداد، یعنی خود بدست خود آنچه در بوق و کرنا میکند که جدا شدگان مزدور هستند را خودش تولید میکرد.

و شما آقای یغمایی در بوق  مسعود رجوی “مزدور بد است” میدمید و برایش بازار گرمی میکنی !!!! چرا غیر مستقیم کار ننگین رجوی را تائید میکنی؟ چرا برای خیانتی که با تحویل مجاهدین به رژیم بطور سیستماتیک به کل جنبش کرده است تائید  میتراشی؟ چرا چرا؟ مگر رجوی منادی ارتجاع ولایت فقیه نوع استالینی نیست؟ مگر منادی سرکوب و نیستی نیست؟ در زیر از صفحه 20 کتاب مسعود رجوی بخوان:

آیا این کتاب که به اصرار سازمان نام نویسنده آن مسعود رجوی در جلد آن چاپ شده غیر از داعش است

آیا این کتاب که به اصرار سازمان نام نویسنده آن مسعود رجوی در جلد آن چاپ شده غیر از داعش است

 

زمانیکه میدانی رجوی در اوج وقاحت و بیشرمی مافیایی این داستان مزدوری و… را تولید کرده که مخالفین را نابود کند. یعنی میدانی که رجوی اگر خیلی نگران مزدوری و در خدمت رژیم در آمدن اعضایش و شورایی هایش بود خوب میگذاشت جدا شوند و مخالف او باشند ولی بدامن رژیم نیفتند. آیا مشکل رجوی مزدور بودن و شدن کسی بوده است؟

 

چرا خود بدست خود اولا تنها در خروجی تشکیلات را  بدرون رژیم باز میگذاشت. طوریکه همه همقطاران آقای یغمایی “یعنی  مراجع تقلیدِ تائید و رد مبارز و غیر مبارز در خارجه با ارزشها و معیارهای مسعود رجوی با همان شیوه های مافیایی” جهت خروج از تشکیلات و اثبات بی خطر بودنشان برای رجوی،  التماس میکردند که بگذار از تشکیلات خارج شوم، ولی میروم ایران و تو (رجوی) کمک کن که بروم ایران و اینگونه با مزدور خواندن من توسط تو (رجوی) نابود شده و در لیست مزدوران رجوی وارد گردم. یا میروم و از کسوت مجاهدی خارج و در کسوت شورایی میمانم. که در فوق نوشتم رجوی برای  مجاهدین جا انداخته بود که این بریده مزدوری است.

 

در ثانی مگر نمیدانی که مجاهدینی که نمیپذیرفتند بداخل بروند رجوی آنها را تحویل صدام میداد که اجبارا با اسرای جنگ باز با رژیم معاوضه شوند؟  آیا آقای یغمایی این میزان چشمان را بسته است که نمیتواند این منطق ساده را ببیند؟

 

آیا آقای یغمایی شکی دارد که رجوی برای حفظ قدرتش، تابحال هزاران نفر را نابود کرده است؟ مگر همین خانواده یغمایی را نابود نکرده؟ و صدها خانواده دیگر را؟

 

مگر سر سوزنی شک وجود دارد که رجوی چندین بار برای نابودی همین تشکیلات بجهت اینکه مخالفش بودند تا مرگ آخرین نفرآنها تلاش کرده است.

یکبار در فروغ جاویدان.  یکبار در داستان حفظ اشرف به قیمت کشته شدن همه سه هزار نفرساکن آن. یکبار نیز در لیبرتی به بهای قطعه قطعه شدن آنها زیر موشکبارانهای رژیم با جلوگیری از خروجشان از لیبرتی؟

 

آقای یغمایی مشکل کجاست که دل از این امام زاده نمیکنید؟ اسلام را مسعود رجوی بگذارد کنار؟ درک و … شما کجارفته است؟ رجوی به قول خودش 120هزار را به کشتن داده، هزاران خانواده را از بین برده، هزاران نفر را بقول تو مزدور کرده، هزاران نفر را به تیرک اعدام خواهد سپرد تا آنچه بقول خودش از امامت و یا خلافت اسلامی از او توسط خمینی دزدیده شده بود را بچنگ بیاورد.

 

چگونه انتظار دارید به توصیه یک از هضم رابع رژیم گذشته (از نظر رجوی) از این دریای خون برعکس شنا کرده و به ساحل نور و روشنایی و بدامن مردم باز گردد؟ آنوقت به کسانیکه به اصلاح رژیم چشم دوخته اند ما میتوانیم ایراد بگیریم؟

 

رجوی که بعد از اینکه اینهمه خون روی دستش دارد، بعد از اعتراضات 1388 و بعد از قیام یکپارچه مردم ایران و شعارهای پایان اسلام کماکان بر همان طبل میکوبد، آیا شما پیام را دریافت نمیکنید؟

 

آیا رجوی هیچ اصلی بوده است که در این چهل سال گذشته بدان پایبند مانده باشد؟ از مبارزه ضد امپریالیستی به رفتن با نه تنها امپریالیستها که با جنایکاراترین جناحهای آن. با عربستان و….از مبارره برای آزادی تا کشتن آزادی، از مبارزه علیه زندان و شکنجه تا زندان و شکنجه و اعدام و سوزاندن … (خودت گفتی که شما را برای تهیه خبر از سرکوبهای 1363 به منصوری فرستاد)

 

خوب اگر همه اینها برای رسیدن به قدرت است آیا بعد از چهل سال نمیتوانست همین اسلام را که به گفته خودت رژیم برای ابد در ایران دفن کرده است دست از این اسلام نوع رجوی راکه به بهانه “خواست مردم مسلمان ایران به شورا و مجاهدین تحمیل کرده بود”  برمیداشت؟ و میگفت مردم ایران  اثبات کردند که حکومت مورد دلخواهشان ربطی به اسلام ندارد. بنابراین مانیز واژه اسلام را از “جمهوری دمکراتیک اسلامی” حذف میکنیم؟ آیا اگر اینرا میگفت در نظر جهانیان و ایرانیان بالاتر میرفت یا خیر؟ پس چرا نمیتواند بکند؟

 

اسماعیل به جمله ای که در زیر مینویسم توجه کن:

 

رجوی قبل از هرچیز اسیر “تفکر فرستاده خدا بودن خودش است” که چتر بالایی قدرت پرستی اوست.

 

رجوی بدون اسلام نوع داعشی خود نابودی خودش را میبیند. و برای همین برای حفظ آن حاضر بود و هست که همه ایران و ایرانیان را نابود کند. که فقط خوشبختانه توانسته به بخش کوچکی از هدفش برسد. رجوی در حاکمیت از بمب اتم نیز برای مردم ایران خطرناکتر است. یعنی یک قتلعام برای تمامی ایرانیانی که اسیر او شوند.

 

ولایت فقیه رجوی را به قلم خودش در نشریه مجاهد بخوان.

 

صفحه اول نظرش سازمان در مورد ولایت فقیه2اول نظرش سازمان در مورد ولایت فقیه

این رویکرد رجوی است در مورد ولایت فقیه. مطلقا آنرا رد که نمیکند هیچ بلکه میگوید نوع درست و حسابیِ آن نزد رجوی است.

البته ما نمیدانستیم که او امام و امام زمان و خلیفه مسلمین جهان بودن خود را از زندان با خود داشته است که همانطور که خودت هم خوب میدانی درست چند ماه بعد از فروج جاویدان در اشرف در آن سوله سبز رنگ، همین امامت و امام زمان بودن خودش را علنی کرد که هیچ مجاهدی پشیزی برایش قائل نشد که رجوی از انجا کمر به قتل همه بست. و داستان جدا کردن خانواده را راه اندازی کرد.

 

چرا رجوی را با دیگر سیاسیون مانند بنی صدر و … مقایسه میکنی؟ چرا از اصلاح این دیو دست برنمیدرید؟ اگر رجوی اسلامش را زمین بگذارد چه چیزی را به مردم ارائه کند؟

 

آیا چهل سال کافی نبوده که مانند رژیم به شما اثبات شود که اگر چیزی بود باید طی این چهل سال شکست روزانه بیرون میزد؟ آیا وقتی شما که بیش از یک دهه است جدا شده ای؟ این میزان به او امید بسته اید، میتوانید وضعیت مهدی ابریشمچی ها و احمد واقف ها و عباس داوریها و محمود عطایی ها را بفهمید که هنوز گرفتار او هستند را درک کنید؟ فصل مشترک را میبینی؟

 

اگر سر سوزنی در تمامی دستگاه رجوی جز همان اسلام نوع ولایت استالینی و بغایت خشن چیز دیگری بود باید بیرون میزد. رجوی همه مبارزه و مبارزین را چه در داخل تشکیلات، چه جدا شده را نیست و نابود کرده است. و این تنها و تنها دستآورد و محصولی است که رجوی میتواند تولید کند. نابودی همه به قیمت بودن رجوی. ایران رجوی را حالا شاید بهتر بتوان فهمید.

 

چرا آقای یغمایی نمیتواند قبول کند که رجوی مرده است؟ آیا این دل نکندن از او به چه دلیل است. رجوی که گفتیم اینهمه کشت و کشتار راه انداخته که بقدرت برسد. چهل سال است که هر روز میگوید فردا قیام میشود-فردا قیام میشود-فردا قیام میشود. بعد درست روزی که تمامی کشور بپا خاسته حاضر نیست با صدای خودش پیام دهد؟

 

آیا این با منطق چهل سال آشنایی ما حتی بعنوان یک ناظر بیرونی نه کسی که همه چیز رجوی را میداند سازگاری دارد؟ کسی که خمپاره باران لیبرتی و کشته و تکه تکه شدن مجاهدین را بهانه پیامهای صوتی چندین ساعته خود میکرد و آنرا  فدیه ای برای رساندن پیام اشرف نشانها به مردم ایران جهت قیام قلمداد میکرد. چرا وقتی بعد از چهل سال گفتن اینکه بدنبال قیام هستیم و گفتن:

گفتند یافت می نشود جسته ایم ما – گفت آنک یافت می نشود آنم آرزوست

توسط رجوی درست زمانیکه “آنم آرزوست” در دیماه 1396به وقوع پیوسته است برایش ارزش یک پیام صوتی دو دقیقه ای ندارد؟ آنوقت این به چه معناست؟

 

و اگر یک ذهن در رابطه با مرگ او با مقاله این قلم بنام ” مسعود رجوی اگر نمرده چرا پیامش صدا ندارد.، گردانهای ارتش آزادیبخش پس کجایند؟ “متقاعد نشده است و با حوادث اخیر و رویکرد رجوی نیز نمیشود آیا نمیتوان نتیجه گرفت که مشکل در زنده و مرده بودن رجوی نیست بلکه جای دیگری است؟ و اساسا ربطی به واقعیت مرده و زنده بودن رجوی ندارد. بلکه این تمایل ماست که نمیتوانیم او را مرده بپنداریم چون کماکان دل در گرو اصلاح او و بازگشت این جرثومه داریم. و کراهت این رویکرد را در مشروعیت بخشیدن به رجوی و البته جنایات  (از بریدن سر بنی صدر، قاسملو، متین دفتری، علی زرکش، تا حاج سید جوادی، خودت، روحانی، قصیم، و هزاران مجاهد و مبارز و خانواده های آنها… )او را درک نمیکنیم.

 

آقای یغمایی که در آخرین پیام خود به دفعات و با تاکید فراوان با مزدوران تولید رجوی زمانیکه خود رجوی را خطاب قرار داده است مرز بندی میکند آیا بیانگر این نیست که میخواهد نشان دهد که در این نقاط با رجوی همسوست و با لی لی به لالای رجوی گذاشتن از این طریق متقاعدش کند که حرفش را گوش کند و اصلاح شود؟؟؟؟

 

پایان سخن اینکه آقای رجوی مطلقا مشکلی با پیوستن همه کسانیکه از فرقه اش جدا میشوند به رژیم ندارد که هیچ بلکه این بالاترین هدیه به رجوی است. و رجوی با بالاترین انرژیها همه را سوق داده است که اینگونه باشد. بنابراین وانمود کردن به مرز داشتن با مزدوران این را تداعی میکند که رجوی مشکلش این است.

 

داود ارشد

27 ژانویه 2018

مطالب مرتبط

نامه سرگشاده به اسماعیل وفا یغمایی 

خطاب به همه کسانیکه از فرقه رجوی جدا شده اند

 

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.