خانم آناگومز نماینده پارلمان اروپا خواستار اخراج فرقه رجوی شد

گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی۲ امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است

افشاگریهای فرشته هدایتی در مورد فرقه رجوی

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

قسمت اول: گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

افشاگریهای همخوابگیهای مسعود رجوی با زنان مجاهد

سیامک نادری مرگهای مشکوک فرقه رجوی را افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

فعالیت های ما در تصویر

مقالات پربیننده

افشای پولشویی های فرقه رجوی

 

امام خمینی پدیده‌ای تازه و دلگرم کننده در تاریخ تشیع است.

 

اسماعیل نوری علا چه کسی را می خواهد فریب دهد
پرویز داورپناه

 

گویا ترک عادت موجب مرض است وآقای اسماعیل نوری علا باید هر از گاهی نیش قلم را بسوی جبهه ملی ایران بچرخاند و این سازمان را مورد سرزنش قرار دهد وگرنه آرامش ندارد و در راه «سکولار دموکراسی!» قدمی برنداشته است.  

این بار نوبت به دوست قدیمش کوروش زعیم، عضو مستعفی شورای مرکزی جبهه ملی ایران رسیده است که پیامی به کنگره ی چهارم «اتحاد برای پيشبرد سکولار دموکراسی در ايران» فرستاده است که این گستاخی! به مذاق او خوش نیامده وگریبان دوست قدیمش را گرفته و خواسته است با میان کشیدن پای جبهه ملی ایران، به این ماجرا که از شیوه های کار اوست با یک تیر دو نشان بزند. و مقاله ای خارج از نوبت «جمعه گردی ها» منتشر نماید. و به آقای زعیم توهین کند و جبهه ملی را مورد بی مهری و بی حرمتی قرار دهد و بنویسد:

“من نمی دانم اگر کسی بخواهد در زير سايه ی حکومت اسلامی زندگی کند و محتاطانه نقش اپوزيسيون منتقد اين حکومت را نيز بازی کند، چرا بايد زحمت پيام دادن به کنگره ی کسانی را بر خود هموار کند که ظاهراً مدعی اند برای «پيشبرد سکولار دموکراسی در ايران» گرد هم آمده اند. براستی وسوسه ی دادن پيام بايد تا چه حد باشد که شخص بخواهد، بدون رد شدن از خط قرمز رژيم، یعنی سکولاریسم، به ترفندی همچون مقايسه ی «سکولار دموکراسی» با «دموکراسی دينی، دموکراسی نظامی، يا دموکرسی فاشيستی» دست زده و آن را در رديف اين اعوجاجات تاريخی در انديشه ی انسان معاصر قرار دهد؟”

اسماعیل نوری علا می افزاید:

از آنجا که من در گذشته از «سکولار دموکراسی بی خطر» و مغازله ی آن با اصلاح طلبی، و اين روزها البته با«اعتدال گرائی!»، بسيار سخن گفته ام، در اينجا به مشخصات اين فرقه ی فکری نمی پردازم و اين مطلب را با اظهار تأسف از اينکه آقای مهندس زعيم برای مطرح بودن در عالم سکولار دموکراسی به پناهگاهی عميقاً اصلاح طلب و ترفندی چنين کودکانه متوسل شده اند به پايان می برم.

کینه ی نوری علا به جبهه ملی ایران تا آنجاست که در گذشته نوشته است: «جبهه ملی سال‌ها است که از داغ اين کودتا بخود می‌پيچيد تا اينکه “الاهه رحمت” را با ارفرانس به ايران آورد تا دولت موقت آن‌ها بقدرت برسد». (۱)

گویا فراموش کرده است پاسخش به “نامه سرگشاده به همه مبارزان جنبش مردم ایران” را که در تاریخ دهم آذرماه  ۱۳۵۷ در هفته نامه ایرانشهر به چاپ رسید. این نامه امیر پیشداد، مولود خانلری، حسین ملک و حسین مهدوی بود، که سعی کرده بودند با نگاهی سکولار تردید ها و سئوال هایی را که نسبت به جهت گیری دینی و نقش روحانیون در انقلاب داشتند مطرح کنند. او  ۱۳ روز بعد در ۲۳ آذرماه ۱۳۵۷ مقاله ای با عنوان «اسلام واقعی که بت می‌شکند، نه آن‌که بت می‌آفریند!»

خطاب به این روشنفکرهای سکولار نوشت و برای احمد شاملو، سردبیر مجله ایرانشهر فرستاد و شاملو این جوابیه را عینا در تاریخ  ۲۳ آذر  ۱۳۵۷ در هفته نامه ایرانشهر به چاپ رساند تا مردم خودشان قضاوت کنند. (۲)

نوری علا نوشت:

«امام خمینی پدیده‌ای تازه و دلگرم کننده در تاریخ تشیع است. او رهبر سیاسی جنبش است، جنبشی که تعریفی جز برانداختن ظلم و تقلید کورکورانه و شکستن بت‌های دیکتاتوری سیاسی و مذهبی ندارد. چه کسی امتحان کرده تا بداند آیا از همه علما به علم و دین واقف‌تر است یا نه؟ و چگونه این اعلمیت، در نتیجه، رهبری غیر انتخابی و تحمیلی، مردم را به تقلید از او کشانده است؟» [ت.ا.] (۲)

و در ادامه ی این مقاله نوری‌علا می‌نویسد:

«نه! امام خمینی را مردم «انتخاب» کرده‌اند، به جهت آن‌که در عین علم به احکام شرع به مقام ارشدیت نیز رسیده است. او در پی آن نیست تا قشر روحانیت را حاکم بر سرنوشت ما کند، بلکه در پی آن است تا ما را از دیکتاتوری همه اقشار حاکم و خواستار اطاعت کورکورانه برهاند. و هر آن‌ کس از روحانیت سنتی که در این راه قدم گذارد مقدمش گرامی است، اما اگر تردیدی در این راه از خود نشان دهد دیگر کسی برای رساله و اعلمیت و زهدش فاتحه هم نمی‌خواند.»

اوافزوده است: «امام خمینی پدیده‌ای تازه و دلگرم کننده در تاریخ تشیع است… امام خمینی را مردم انتخاب کرده‌اند» و پیش بینی می کند که خمینی «درپی آن نیست تا قشر روحانیت را حاکم بر سرنوشت ما کند، بلکه در پی آن است تا ما را از دیکتاتوری… برهاند».  (۲)

بطوری که این نوشته ها نشان می دهد اسماعیل نوری علا در چسبیدن به خمینی از رهبران حزب توده هم، که البته هنوز به ایران برنگشته بودند، و بر سر خمینی به نظر واحد هم نرسیده بودند، بسی پیش است. بی جهت نیست که با بازگشت آن رهبران از دل و جان متن های منتشر شده در روزنامه ی مردم از طرف “نویسندگان” به نزدیکی شدید به حزب توده  را در زیر امضاهای آنان امضا می کند.  (٣)

دشمنی نوری علا  با جبهه ملی ایران نیز ریشه ی دیگری ندارد.

عقیده ی عمیق نوری علا به خرافات تا آنجاست که در ژوئن ۲۰۱۲ پس از مرخص شدن از بیمارستان در برنامه ی یاران تلویزیون پارس به علیرضا میبدی می گوید:

بیماری سختی بود، بی اختیار به یاد حرف مادرم افتادم که می گفت: «خدا ترا عاقبت به خیر کند پسرم!» ، «الهی عاقبت به خیر بشی!» و من عاقبت به خیر شدم.”

توجه کنید که نوری علا پس از جان سالم به در بردن از یک بیماری قلبی، چگونه قافیه را باخته است

و بدون کمترین اطلاعی از «عاقبت به خیری» این مقوله را پیش کشیده است.(رجوع کنید به آرشیوبرنامه ی ضبط شده ی یاران در تلویزیون پارس، اواخر ژوئن  ۲۰۱۲ )

معلوم نیست علم پزشکی و مهارت جراحان قلب در سلامتی او نقشی داشته یا فقط دعای مادرش بوده است.؟

راستی عاقبت به خير شدن چيست؟

اکثر علمای دین بر این عقیده اند که “مدت كوتاه زندگي انسان در دنيا را با زندگي آخرتش، كه بي كرانه و بي نهايت است و پاياني براي آن نيست، نمي توان مقايسه نمود. از اين رو، تحمل سختي ها و مشكلات در دورة كوتاه زندگي دنيا اگر فرجامي نيكو داشته و همراه با سعادت اخروي باشد، از آن تعبير به عاقبت به خيري ميشود. ” و می گویند: “عاقبت به خیری یعنی اتصال به فیض و رحمت مطلق و بی نهایت و نیل به نقطه ای از قرب الهی كه رضایت و خشنودی خدا از انسان و انسان از خدا را به دنبال داشته باشد، و طبیعت مطلق گرای انسان با رسیدن به مقصد و مطلق حقیقی، اشباع شود و به آرامش مطلق، دست پیدا كند”. (۴)

عقیده ی بالا، کاملا در تباین با برداشت آقای نوری علای “سکولار!” از “عاقبت به خیری” است، که در  دوران نقاهت خود به یاد حرف مادرش افتاده و تصور می کند که عاقبت به خیر شده است.

چرا باید  او با  این سکولار بازی ها کاری کند که مغضوب  خداوند قرار گیرد.!

شایان ذکر است که نوری علا از سالها پیش با جبهه ملی ایران درافتاده است و هربار نیز پاسخ خود را از طرفداران و اعضای حبهه ملی گرفته است. (۵)

 

آقای نوری علا که در روزگار نقدهای ادبی خود در جوانی برای ما “شاعران پیشرو” می تراشید و به تقلید از “موج نو” در سینمای فرانسه مُدِ “موج نو”ی شعر فارسی را به راه می انداخت، چون گفتیم “ترک عادت موجب مرض است”، در خارج از کشور هم خواست برای جبهه ملی ایران “رهبر” بتراشد؛ و هفته ها از پی هفته ها برای ما قدیمی های جبهه ملی ایران نسخه ی رهبر پیچید و چون ما او را از این عمل نامعقول منع کردیم دشمنی او بر ما دوچندان شد.

باری، این فیلسوف خودخوانده، بعد از خستگی از نقد ادبی، که در آن هر کس می تواند بنا به سلیقه و انتخاب خود آنچه دل تنگش می خواهد بگوید، آن هم در کشور ما، بعد از انقلاب متخصص در همه چیز شده، غافل از آنکه از قول عنصرالمعالی قابوس وشمگیر در قابوسنامه خوانده ایم “همه چیز  را همگان دانند و همگان هنوز از مادر زاده نشده اند”. (۶)

برخی از هموطنان تنگ حوصله نیز از این کار او و کوشش در تخطئه ی دیگران به هم برآمده بر ایشان خرده گرفته و پرسیده اند«آخربگویید تخصص شما در چیست تا ما در آن دخالت نکنیم».

گویا این هموطنان ما توجه نکرده اند که یک فیلسوف، ولو خودخوانده، اجازه دارد در همه ی امور، از علمی تا فلسفی و سیاسی اظهار نظر نماید؛ بخصوص اگر خواننده ی مجله ی بسیار “علمی” تایم هم باشد؛ چه خوب است که خواننده ی کنجکاو ما به مقاله ی «چرا خدا را نیایش می کنیم» از این متخصص الهیات و فلسفه ی علمی رجوع کند!. (۷)

سپس می رسیم به اثبات اینکه همان دینی که درباره اش گفته بود رهایی بخش است، حامل آموزش شیادی، یعنی به قول خود او” تعامل با خدا”است؛ و ارائه ی برهان “علمی” اینکه “خداجویی” به عنوان مایه ای “مخمر” درغرایز نخستینِ بنی آدم برای “خداپرستی” و سپس”تعامل” با خدا برای جلب شفقت او و احتراز از خشم وی ودیعه گذاشته شده است.

نوری علا می نویسد:

«… ژن شناسان جهان رفته رفته به اين امر باور کرده اند که «دانش مربوط به وجود خدای شبيه به انسان اما مقتدرتر از او» دانشی است که در طی قرن ها در وجود آدمی انباشته و مخمر شده و اکنون بصورت «وراثت ژنتيک» از نسلی به نسل ديگر منتقل می شود.»

«يعنی، انسان نه تنها با تصور خدا بدنيا می آيد بلکه بصورتی مادرزادی بسياری از راه های معامله با خدا را هم بلد است.»

«…بنظر من «نيايش» نام ديگر اين تعامل است که آگاهی و نياز به آن با انسان زاده می شود اما نحوه انجام آن را شرايط اجتماعی محلی تعيين می کنند.» (۸) 

حال هرکس می تواند این اظهار لحیه های علمی نمای فیسلوف ما را بخواند و خود آزادانه قضاوت کند، و از خود نیز بپرسد که آیا “هنگام تولد بصورتی مادرزادی بسیاری از راه های معامله با خدا را هم بلد” بوده است، یا نه؟!

البته از ما این فکر دورباد که وسوسه ی رهبری سیاسی را بر یک فیلسوف منع کنیم؛ آخر ما سابقه ی افلاطون را هم در تاریخ فلسفه داریم! بخصوص فیلسوفی که مترصد آنست که هر زمان باد به بادبان چه کسانی می وزد تا او نیز همان جهت باد را در پیش گیرد؛ هواداران خمینی اعتنایی به او نکردند، همراه با نویسندگان مشتهر به هواداری از حزب توده به “امام” نامه ی بیعت و سرسپردگی امضاء می کند تا از قافله عقب نماند.

ما  نه منکر آنیم که می توان اشتباه کرد و نه اینکه اصل اشتباه امری است طبیعی که پس از وقوف به آن شخص می تواند راه درست تری در پیش گیرد؛ و این برای هر کس می تواند رخ دهد. اما این یک چیزاست و یک روز سیاه را سفید و روز دیگر سفید را سیاه جلوه دادن چیز دیگری است.

تئوری تراشیدن برای رهبری دینی جنبش آزادیخواهی مردم، در وقتی که کسی کسی را به اینکار مجبور نکرده بوده، و روز دیگرمدعی رهبری دین زدایی از سیاست و ابداع “سکولاریسم”، در ایران هم سابقه دارد و هم پیشروانی چون مصدق و صدیقی و بختیار، کاری دیگر است، که نام آن دیگر تنبه از خطا و انتخاب راه درست نیست.

 

آقای نوری علا که با دایر کردن یک سایت اینترنتی امر بر او مشتبه شده، جبهه ملی ایران را نیز همچون دیگر گروه های سیاسی که با او توافق و همکاری ندارند در عالم خیال رقیبی برای خود به حساب آورده و از سرکینه وعناد ، و به هر راه و وسیله  سعی می کند ضمن مداخله در بحث های داخلی آن و تفنن از این راه،  به این  افراد  و سازمان ها تهمت زده و با نوشتن مطالب توهین آمیز آنان را تحقیر و بدنام کند.

اما با این کارها او ” …عِرض خود می برد و زحمت ما می دارد”.

دکتر پرویز داورپناه

۹شهریورماه ۱۳۹۲ برابر ۳۱ اوت ۳ ۲۰۱

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مآخذ

 (۱) نگاه کنید به مقاله محمد امینی در گویا نیوز

 http://news.gooya.com/politics/archives/2012/10/148889.php

  (۲) متن نامه ی نوری علا به احمد شاملوو مقاله اودر دفاع از رهبری آیت الله خمینی، هفته نامه ایرانشهر، ۲۳ آذرماه ۱۳۵۷ اسلام واقعی که بت می شکند، نه آنکه بت می آفریند!شاملوی گرامی!

چندی پیش جناب حسین ملک لطف کرده و یک نسخه از نامه سرگشاده ای را که هفته قبل در ایرانشهر چاپ شد برای من فرستاده بود. همان زمان مطالبی به فکرم رسید که چون دیدم آن نامه را کمتر کسی خوانده و من هم وسیله ای برای انتشار حرفهایم ندارم آنها را نانوشته و ناگفته رها کردم اما اکنون که تو آن را به دست چاپ سپرده ای و از دیگران هم خواسته ای در این مقوله شراکتی داشته باشند، من نیز دیگرباره به صرافت طرح آن مطالب افتاده ام و انشاء الله این مطالب آنقدرها هم ” بی منطق” نباشد که نتوانی چاپشان کنی.

دنباله مطلب در «احترام آزادی»:

http://ehterameazadi.blogspot.de/2012/05/blog-post_8727.html

  (٣) نگاه گنید به نامهً مردم، ارگان مرکزی حزب توده ایران، شماره ٩١ ، سه شنبه ٢٢ آبان ماه ١٣۵٨ تلگرام گروهی از اعضای کانون نویسندگان ایران به امام خمینی را که امضای اسماعیل نوری علا نیز در آن دیده می شود:

«تلگرام گروهی ازاعضای کانون نويسندگان ايران به امام خمينی

«قم  دفترامام

«حضورعالی آيت الله العظمیامام خمينی ، رهبرآزموده ورهشناس انقلاب اسلامی ايران

درتائيد سياست استوارضد امپرياليستی آن بزرگوار «درهم پيوستگی باموج بزرگ وتازه جنبش رهائی بخش ملی ايران،که بااشغال لانه فتنه انگيزی وجاسوسی سفارت امريکا ازسوی جوانان عزيز وارجمند دانشجوی ما ميرود تابه اوج قله پيروزی برسد.

درهمگامی باقشرهای انبوه زحمتکش ومحروم ايران که انقلاب اجتماعی، استقرارعدل وبرابری، ونيل به حد

آبرومندی ازرفاه درسايه کارشريف وباروررا دنباله طبيعی و ضروری انقلاب سياسی ميدانند.

و به اميد آن که خلق قهرمان ايران بامجاهدات جانبازانه خود موفق گردد تااستقلال سياسی، اقتصادی، مالی،

نظامی وفرهنگی کشوررابه نحو اکمل تحقق بخشد، ودرسايه اين چنين استقلال واقعی، حقوق وآزاديهای مدنی

واجتماعی رابرای همه افراد مردم وشرکت عملی شان را دراداره امورملی و محلی ، بدورازهرگونه تبعيض

تامين کند.

ما امضاکنندگان زير، اعضای کانون نويسندگان ايران، که به فعاليت اخيراين کانون معترض بوده وهستيم،

اعلام ميداريم که صف مبارزه ما همان صف واحد انقلاب به رهبری امام است وازاين پس نيز، همچنان که

درگذشته، نيروی انديشه وقلم وبيان هريک ازما وقف خدمت به خلق وانقلاب خلقی واسلامی ايران خواهد بود

باسلام ودرود گرم انقلابی

محموداعتمادزاده (به آذين) سياوش کسرائی  اميرهوشنگ ابتهاج (سايه)  فريدون تنکابنی  محمدتقی برومند.

١۵ آبان ١٣۵٨

* * *

 مردم طبق آخرين اطلاعی که بدست آورد، نامه فوق طی يک روز١۶  آبان به امضای ١۴ نفرديگرازاعضای کانون نويسندگان ايران نيزرسيده است ، بشرح زيرين:

مهدی اسفنديارفرد هانيبال الخاص  علی امينی نجفی  محمود برآبادی  جاهد جهانشاهی  محمد خليلی  جلال سرفراز  اسدالله عمادی  محمد قاضی  کامبوزيا گويا  غلامحسين متين  ناصر موذن  جمال ميرصادقی ، هوشنگ ناظمی ( نيک آئين )  رحيم نامور

 

مردم شماره ٨٧ ،پنجشنبه١٧آبانماه١٣۵٨

ــ در این زمان  عده ی دیگری از اینگونه  نویسندگان عضو حزب توده یا مشتهر به هواداری از آن نیز امضای خود را در پای همان متن نهاده در روزنامه ی مردم ارگان رسمی آن منتشر کردند:

 

برپشتيبانی اعضای کانون نويسندگان ايران ازتلگرام ۵ عضو سرشناس کانون

محموداعتمادزاده ( به آذين)  سياوش کسرائی  اميرهوشنگ ابتهاج ( سايه)  فريدون تنکابنی  محمدتقی

برومند

١۵ آبان ١٣۵٨

به امام خمينی  افزوده ميشود.

طبق اطلاع رسيده آقايان زير نيز پشتيبانی خودراازتلگرام ۵ عضو سرشناس کانون نويسندگان ايران به امام خمينی اعلام داشته اند.

اميرحسين آريان پور، ناصرايرانی، اصغرالهی ، محمدرضا اصلانی، محمدپورهرمزان، ناصرپورقمی،

جعفرجهانبخش، بهرام حبيبی ، بهاالدين خرمشاهی ، بهرام داوری، رکن الدين خسروی، محمد زهری،

منوچهرشيبانی، احسان طبری، نازی عظيمی، محمد رضا فشاهی، کامران فانی ، بهزاد فراهانی ، جعفرکوش

آبادی، پرويز مسجدی، محمدعلی مهميد، کيومرث منشی زاده، نصرت الله نوحيان ( نوح اسماعيلنوریعلا

مردم شماره ٩١ ،سهشنبه٢٢آبانماه١٣۵٨

 

(۴) نگاه کنید به پایگاه حسین انصاریان، عاقبت به خیر شدن چیست؟

http://www.erfan.ir/article/article.php?id=17893

 

(۵) نگاه کنید به مقاله ی نوری علا کیست و چه می خواهد

http://asre-nou.net/php/view.php?objnr=1433

 (۶) نگاه کنید به آرشیو آثار اسماعیل نوری علانوری علا در همه ی زمینه ها

http://www.puyeshgaraan.com/NoorialaWorks.htm

 (۷)  «چرا خدا را نیایش می کنیم»

http://www.puyeshgaraan.com/ES.Notes/2006/ES.Notes.042806-niyaayesh.htm

(۸)  شمه ای از فلسفه و الهیات درآرشیو آثار اسماعیل نوری علا

http://www.puyeshgaraan.com/NoorialaWorks.htm

منبع:پژواک ایران

———————————————————————————-

مقاله امروز اسماعیل نوری علا در حمایت از رضا پهلوی وفلسفه ی شاهنشاهی

دهم آذر ماه ۱۳۵۷، چهار تن از روشنفکران آقایان امیر پیشداد، مولود خانلری، حسین ملک و حسین مهدوی نامه سرگشاده ای خطاب به همه مبارزان جنبش مردم ایران در هفته نامه ایرانشهر به چاپ رساندند که به شدت به انقلابیون درباره خطر برپایی حکومت مذهبی و رهبری مذهبی خمینی اعتراض کردند.
اسماعیل نوری علا، ۱۳ روز بعد در ۲۳ آذرماه ۱۳۵۷ مقاله ای خطاب به این روشنفکرهای سکولار نوشت و برای احمد شاملو، سردبیر مجله ایرانشهر فرستاد و شاملو
این جوابیه را عینا به چاپ رساند تا مردم خودشان قضاوت کنند.
متن کامل مقاله نوری علا در دفاع از رهبری آیت الله خمینی
 
اسماعیل نوری علا، هفته نامه ایرانشهر، ۲۳ آذرماه ۱۳۵۷
 
اسلام واقعی که بت می شکند، نه آنکه بت می آفریند!
 

شاملوی گرامی!

چندی پیش جناب حسین ملک لطف کرده و یک نسخه از نامه سرگشاده ای را که هفته قبل در ایرانشهر چاپ شد برای من فرستاده بود. همان زمان مطالبی به فکرم رسید که چون دیدم آن نامه را کمتر کسی خوانده و من هم وسیله ای برای انتشار حرفهایم ندارم آنها را نانوشته و ناگفته رها کردم اما اکنون که تو آن را به دست چاپ سپرده ای و از دیگران هم خواسته ای در این مقوله شراکتی داشته باشند، من نیز دیگرباره به صرافت طرح آن مطالب افتاده ام و انشاء الله این مطالب آنقدرها هم ” بی منطق” نباشد که نتوانی چاپشان کنی. به نظرم می رسد که نویسندگان نامه سرگشاده، با توجه به خطر ” دامنه گرفتن آتش اختلاف بین روشنفکران مذهبی و غیرمذهبی” خواسته اند به خصوص مساله ای بنام ” روحانیت در ایران” را مورد بررسی قرار داده و نشان دهند که در پی جنبش مردم ایران “مشکلات از زمانی شروع می شود که روحانیت بخواهد، با توجه به ضعف موقتی سازمان های سیاسی موجود، خود بطور دائمی جانشین همه احزاب گردد…(و) احتمال دارد که در طی مدت کوتاهی دین اسلام هم مانند فلسفه شاهنشاهی بهانه ای برای زورگوئی و حق کشی و برقراری استبداد جدیدی گردد…(اما) مراجع عالیقدر خود بهتر از هرکسی می دانند که جامعه روحانیت نباید و نمی تواند در سازمانهای سیاسی و حکومتی مداخله و شرکت کند.”
 


به عبارتی دیگر نویسندگان نامه سرگشاده می گویند که، اگرچه اکنون در ایران براساس شرایطی خاص روحانیت جانشین رهبری سیاسی شده است، اما همین شرایط ایجاب می کند که اکنون، و نیز پس از پیروزی جنبش مردم ایران، این روحانیت موقع و حدود طبیعی خود را بازشناسد.

 
این استدلال در محدوده خویش منطقی بنظر می رسد. اما به گمان من اساس آن بر دو پیش فرض نهاده شده که هر دو از بنیاد غلط و ناشی از غفلت نسبت به ماهیت جنبش کنونی مردم ایرانند. این دو پیش فرض عبارتند از اینکه، نخست، چون خواسته های مردم ایران به “زبان” و “رنگ” و “پوشش” مذهبی بیان می شود، پس بواقع روحانیت ایران رهبری جنبش را در اختیار دارد و نتیجه اینکه روحانیت و مذهب در ایران یکی هستند، و دو دیگر اینکه چون سیاست و مذهب دو مقوله جدا از همند از هم اکنون باید بفکر اختلافات احتمالی بود.
من از این “تز” دوم آغاز می کنم که طرفداران بسیار دارد و در بین آنها همه گونه آدمی یافت می شود. “دولت ها” و “آخوند دولتی” همین را می گویند و “روشنفکران غیر مذهبی” هم بر همین عقیده اند. و این همه از سر چیست؟ چرا همه می کوشند مذهب را بعنوان رابطه ای “شخصی” بین انسان و خدا تعریف کنند و آن را از حوزه سیاست و عمل سیاسی خارج نمایند؟

پاسخ روشن است: مذهب جذابیت دارد و توده ها را بسوی خود جلب می کند، پس می تواند بنیاد دولت و نیز همه اقشار منتفع از وضع موجود را بلرزاند و از سوی دیگر در برابر تبلیغ دائم روشنفکر غیرمذهبی سد شود.

مذهب می تواند خصم هر دوی این طرفین تخاصم باشد، پس هر دو توافق می کنند که مذهب را با امور سیاسی نباید کاری باشد و در عین حال هر دو می کوشند از آن بعنوان نیروئی بر علیه دیگری استفاده کنند.
اما در این میان مذهب (پیش از آنکه به دست دولتیان قلب شود، به دست آخوندهای وابسته ارتجاعی شود، و از یکسو از روشنفکران غیرمذهبی دشنام بخورد که تریاک توده هاست، و از سوئی دیگر بعنوان چیزی مفید اما کهنه و ناهماهنگ با زمان، بدست آنها بایگانی شود) چه بوده است و چه می تواند باشد؟ به آغاز مذهب بنگریم تا دریابیم که مذهب ندای توده مظلومی است که در آمد و شد و تغییر و تبدیل قدرتها همیشه له شده. مذهب در چهره واقعی خویش گریز انسان است از پرستش خدایان سیاسی، نفی دستگاه ظلم و مغزشوئی، و پرواز اوست به سوی آزادی واقعی. و همین مذهب است که همه “اراده های معطوف به قدرت” را می ترساند. مذهب در شکل ناب خویش نه دستگاهی دارد، نه سلسله مراتبی، نه لباسی، و نه هیچ کاخی. هیچ قشری نماینده او نیست- نه به این معنی که آنچه می ماند انسان منفرد است و خدا، بلکه به این معنی که آنچه می ماند جامعه است و خدایش، یعنی همان مفهومی که در خلاء بتخانه ها و بت ها می روید.
یکی گرفتن مذهب با قشری که خود را سخنگوی مذهب می داند و مذهب را در پوشش کتب مرموز ناخواندنی، کلمات ناشناس، علوم غریبه و دانشی دست نیافتنی مخفی می کند یک اشتباه تاریخی است. و درست به همین دلیل است که هر از چند گاه یکبار روشندلی از راه می رسد، جرات می کند، از چماق تکفیر و حبس و شکنجه نمی هراسد، بت ها را می شکند، و مذهب را در افق طبیعت واقعی آن پیش روی توده مظلوم قرار می دهد. اما در این کار هیچ اراده معطوف به قدرتی در کار نیست. هدف این پالایش شکستن قدرتهاست که صرفا برای دوشیدن و بهره کشی در کارند. پس اگر سیاست را به معنی کوششی برای دستیابی به ماشین دولت و حکومت و استفاده از “مزایای” آن معنی کنیم مذهب واقعی به راستی سیاسی نیست، اما اگر مذهب را کوشش جاودان بشر برای شکستن این ماشین و بت خانه های حاکم بر آن بدانیم آن گاه مذهب چیزی جز سیاست نیست. آنچه طالبان قدرت را به خطر می اندازد نه نماز است و نه روزه و نه حتی خرافاتی که در طول زمان با مذهب درمی آمیزد. آنان از این می ترسند که انسان آشنا با مفهوم توحید، انسان بت شکن، انسان مخالف زور، انسان مبارز بر علیه تجمع ثروت و وسائل تولید در دست مشتی مفتخور زالو، از دل مذهب برخیزد. آنگاه چه اتفاقی خواهد بود بین قصر فرعون با بت خانه مکه و کاخ کرملین و قصر نیاوران؟
این مقدمه را گفتم تا بتوانم بیافزایم که مقوله کنونی ایران از آن مقوله های باصطلاح “کلاسیک” نیست. این را باید بیشتر توضیح داد، می دانم نویسندگان نامه سرگشاده می نویسند: “علیرغم ظواهر امر، ماهیت واقعی مبارزات کنونی مردم ایران بیشتر اجتماعی و سیاسی است تا مذهبی… بیش از هر چیز این شرایط اجتماعی و اقتصادی خاص نواستعمار در ایران بود که موجبات خشم و نارضائی توده مردم را فراهم آورد و بخشی از جامعه روحانیت را به بلندگویان این خشم و نارضائی مبدل ساخت.” و خلاصه اینکه رنگ مذهبی گرفتن مبارزه در ایران ناشی از بسته شدن کلیه مجاری طبیعی اعتراض سیاسی است.
اینها همه درست است، اما این فقط یک روی سکه را نشان می دهد. در آن روی دیگر باید بر جنبشی وقوف یافت که سالهاست در خاک امت های اسلامی رشد کرده و در ایران ما، در همین پانزده ساله اخیر، به بار نشسته است. و این دیگر تنها در حوزه های مدارس علیمه و در میان قشر روحانیت رخ نکرده است. اتفاقا روحانیت رسمی در ایران- شاید از ترس از بین رفتن مبانی معنوی دین- چند سالی با این پدیده مبارزه کرده و ماهیت ان را به درستی تشخیص نمی داده است. و این پدیده همان پالایشی است که از پس قرن ها سکوت و جمود در دل مذهب تشیع رخ داده و معنای تشیع دیگرباره سرخی خون حسینی و غرور بت شکن توحیدی را در خود پرورانده است. تشیع امروز ایران در واقع خویشتن را از تسلط بی چون و چرای قشر روحانیت آزاد می سازد و رهبری این نهضت آنگونه نیست که بیش از این تعریف می شده. اکنون اگر مردم از امام تشیع نام می برند این امامت به معنی آن تعریف قدیمی ” فقیه مسلط بر عربی آب نکشیده، و آداب وضو و استنجاء” نیست. اکنون کسی صرفا به خاطر ” اعلمیت” و ” زهد دنیاگریز” کسی پای علم او سینه نمی زند. امام تشیع اکنون مقامی دیگر دارد، نه عمامه نشانه اوست، نه عبا، نه ریش بلند، و نه تسبیح. امام اکنون کسی است که با تکیه بر مواریث خون زده تشیع قیام کند، بت بشکند، امر به معروف حقیقی و نهی از منکر واقعی کند. اکنون شرط امامت اعلمیت تنها نیست، بلکه امام باید “ارشدیت” داشته باشد. و این ارشدیت از همان جنس “رشادت” است و نه “مرشدیت” نه کبر سن و ریش سفید! پس روحانیت را نیز اکنون باید در افق جدیدی دید و تصفیه کرد.
 
اما اگر از این مفهوم اثباتی امامت سخن گفتم لازم است از جنبه سلبی آن هم حرف بزنم. اکنون امام انتخاب می شود- نه بوسیله شورای روحانیت، بلکه بوسیله مردمی که از ستم به جان آمده اند- و خلع می شود، اگر که در این راه نتواند ارشدیت خویش را حفظ کند. اکنون در واقع عصر اعلمیت گذشته است، منابع فقه هزاران بار ورق خورده اند، اصول و فروع بیرون کشیده شده اند. رساله ها نوشته شده اند، و “باب اجتهاد هم که همچنان باز است و جای جولان در فروع فراوان. ما اکنون پای در عصر ارشدیت امام نهاده ایم. هرکسی از علوم دینی خواست بهره ای بگیرد قدمش روی چشم همه، اما بهره گیری از آن علوم و “عالم” شدن در آن حوزه به معنی کشیدن مردم به زنجیر ” تقلید” بی چون و چرا و اطاعت کورکورانه نباید باشد. ارشدیت کمال بخشنده اعلمیت است، و تقلید مذهبی اکنون جای خود را به پیروی آگاهانه و انتخابی مردم از امام سیاسی می دهد.
 
ترس نویسندگان نامه سرگشاده ترس بجایی بود، اگر ملت ایران به امام خمینی صرفا بعنوان یکی از اعضای روحانیت سنتی می نگریست و می خواست از او تقلید کورکورانه کند، و یا امام خمینی خود ماهیتا تفاوتی با آن مراجع تقلید سنتی نداشت. اما امام خمینی پدیده ای تازه و دلگرم کننده در تاریخ تشیع است. او رهبر سیاسی جنبش است، جنبشی که تعریفی جز برانداختن ظلم و تقلید کورکورانه و شکستن بت های دیکتاتوری سیاسی و مذهبی ندارد. چه کس او را امتحان کرده تا بداند آیا از همه علماء به علم دین واقف تر است یا نه؟ و چگونه این اعلمیت، و در نتیجه، رهبری غیرانتخابی و تحمیلی، مردم را به تقلید از او کشانده است؟ نه! امام خمینی را مردم ” انتخاب” کرده اند، به جهت اینکه در عین علم به احکام شرع به مقام ارشدیت نیز رسیده است. او در پی آن نیست تا قشر روحانیت را حاکم بر سرنوشت ما کند، بلکه در پی آنست تا ما را از دیکتاتوری همه اقشار حاکم و خواستار اطاعت کورکورانه برهاند. و هر آنکس از روحانیت سنتی که در این راه قدم گذارد مقدمش گرامی است، اما اگر تردیدی در این راه از خود نشان دهد دیگر کسی برای رساله و اعلمیت و زهدش فاتحه هم نمی خواند. اکنون علم را با عمل می سنجند. اکنون نقاب عبا و عمامه کنار زده شده است و رهبری مردم شیعه باید از آن کسی باشد که امام کفن پوش کربلا را در پیش روی دارد. جز این، هر رهبری، حتی در اوج محبوبیت، یکشبه در بایگانی تاریخ مطول ما مدفون خواهد شد.
 
پس باکی نیست اگر جنبش مردم ایران ماهیتی “سیاسی- مذهبی” دارد. این در واقع ذات طبیعی هر جنبش توده ای در مشرق زمین است. ملت ایران خواستار حکومت علماء نیست، بلکه خواستار حکومت اسلامی است. مگر ما فراموش کرده ایم که شاه سلطان حسین هم عالم به علم مذهبی بود؟ مگر او را ” ملا حسین” نمی خواندند؟ نه! ما خواستار حکومت هیچ شاه سلطان حسینی نیستیم. و از همین روی از طرح مساله ” حکومت اسلامی” در ایران نباید باکی داشته باشیم، چرا که اکنون ایرانیان خواستار آن اسلام واقعی اند که بت می شکند، نه آنکه بت می آفریند. آن اسلام که زیر پایه های تخت باصطلاح ” الهی” اموی و عباسی و در زیر عبای کعب الاخبارها و غزالی ها فرومرده است. آن اسلام که زاینده زینب هاست، نه آن اسلام که حرمسراهای شاهان صفوی را پر کرده. طلاب دینی دانشجویان حقوق دینی اند و فقها و مجتهدین حقوقدانانند و نه بیش. و امام خمینی چه برنامه ای ارائه داده جز بازگشت به ایران، انجام انتخابات آزاد، و برقراری حکومت مردم بر مردم؟ این تفاوت اوست با آن روحانیتی که خواستار اجرای قانون اساسی است، صرفا برای بدست آوردن حق “وتو” با فرستادن پنج نماینده به مجلس- گوئی که همه مشکلات ما از همین عدم حضور آقایان ناشی می شود و بس! باری، به همین علت ها است که امام خمینی در راس جنبش امروز مردم ایران قرار دارد، اما آنان که جز این فکر کنند به ناچار کنار گذاشته می شوند.
 
خلاصه اینکه خلط “دینی بودن” جنبش مردم ایران با “رهبری سیاسی قشر روحانیت” نباید موجب پیدایش سوء تفاهم شود. اگر اراده مردم ایران مطرح است، این مردم چنین می خواهند: حکومتی اسلامی، یعنی حکومت مردم بر مردم با تکیه بر مبانی مترقی حقوق اسلامی و تشیع سرخ علوی. این از روز روشن تر است که آن قشری از اجتماع ما به دیکتاتوری، زور و سانسور دست می زند که بر مردم تکیه ندارد- خواه آن قشر روحانی باشد خواه روشنفکر غیرمذهبی. نهضت امروز مردم ایران، درست براساس همان قولی که از مرحوم آیت الله نائینی نقل شده بود، “نه استبداد دینی می خواهد نه استبداد ضددینی” نه دیکتاتوری روحانیت و نه دیکتاتوری پرولتاریا.
 
اما نویسندگان نامه سرگشاده در پایان پیشنهادهائی هم طرح کرده بودند که نشانه آینده نگری و دوربینی آنهاست، لکن من این پیشنهادها را نه جامع یافتم و نه مانع. آنچه گفتم برای روشن کردن این بود که ملت ایران اکنون دنباله رو رهبران از پیش ساخته نیست، بلکه مجهز به ایدئولوژی و معیاری است که به مدد آن سره را از ناسره می تواند جدا کند و رهبران واقعی خویش را بازشناسد و انتخاب کند. اما این مانع آن نیست که اذعان کنیم هنوز، بقول نویسندگان نامه سرگشاده دچار مشکل فقدان یک نیروی جانشینی هستیم. اما به نظر من شتاب جریان و تنگی زمان هیچکدام مهلت آن را نمی دهد که وقت را به کنفرانس ترتیب دادن و نشست و برخاست کردن بگذرانیم. به نظر من اکنون وقت آنست که این نیروی جانشین هرچه زودتر آفریده شود و در جریان عمل و از طریق آزمایش های عملی بخود شکل نهائی بگیرد.
 
آیت الله خمینی اکنون از پشتیبانی کامل ملت ایران برخوردار است، پس می تواند به کمک افراد مورد اعتماد خود – که خود بخود مورد اعتماد مردم ایران هم خواهندبود- به آفریدن سازمان های رهبری سیاسی دست زند. به نظر من نخستین قدم در این راه تشکیل یک دولت در تبعید است. این دولت با پشتیبانی مردم ایران از هم اکنون می تواند تمرین اداره مملکت را شروع کند. ایران اکنون جامعه ای وسیع است، با تشکیلاتی پیچیده و سازمانی بغرنج. اعضای این دولت باید مطالعات خود را درباره برنامه های فردای ایران از هم امروز آغاز کنند و در همه زمینه ها – و از جمله نفت و سیاست خارجی که از مهمترین عوامل تعیین کننده آینده اند، به پیش بینی بپردازند، کمیته مطالعه و برنامه ریزی تشکیل دهند، و مواضع خود را در قبال مسائل مملکتی روشن سازند. آنگاه این ماشین آماده بصورت همان نیروی جانشینی درخواهد آمد که فقدان آن کار را به بن بست فعلی کشانده است. و در این حال خون گرانبهائی که اکنون بی دریغ شهرهای ما را رنگین می کند موجب انتقال این دولت به ایران و ضامن اجرای صحیح و بدور از فساد و ندانم کاری برنامه های آن خواهد بود.

اسماعیل نوری علا، هفته نامه ایرانشهر، ۲۳ آذرماه ۱۳۵۷

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.