نماینده پارلمان اروپا، بدلایل امنیت خودمان باید عوامل مریم رجوی را که در زمان حضور خودش مخالفین را کتک زدند را از پارلمان اروپا اخراج کنیم

سیامک نادری ساکن لیبرتی مرگهای مشکوک قرقه رجوی را در تیرانا افشا میکند

کشتن و سربه نیست کردنهای فرقه رجوی

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

سخنان آقای داود ارشد در پنجمین کنگره سکولاردمکراتهای ایران -کلن آلمان

شهادتهای هولناک از ماهیت فرقه رجوی توسط علامه الحسینی مشاور مریم رجوی

شهادتهایی عینی از تشکیلات فرقۀ رجوی توسط علامه الحسینی مشاور مریم رجوی

فعالیت های ما در تصویر

مقالات پربیننده

سخنرانی آقای داود باقروند ارشد در پارلمان اروپا

 

چـــــــــــــــرا مجاهدین را فرقه میخوانید؟

ژائران خانوادگی حرمِ امامِ مفقودِ مرحومِ ناکام و شیر همیشه فراری در کنج حرمسراها در "شو" سالیانه مریم رجوی بجای مردم ایران

ژائران خانوادگی حرمِ امامِ مفقودِ مرحومِ ناکام و شیر همیشه فراری در کنج حرمسراها در “شو” سالیانه 1396  مریم رجوی بجای مردم ایران

بعضی از دوستان و حتی مخالفین جدی مجاهدین و شورایی ها سوال و خرده میگیرند که چرا اینها را آنچه خودشان خودشان را مینامند نمیخوانید.

جدای از تجربه چندین دهه شبانه روزی ما در این تشکیلات مخوف به معنی واقعی کلمه بحث علمی آنرا به مقاله دوست عزیز و همرزمم از اولین روزهای شروع مبارزه مسعود بنی صدر موکول میکنم.

البته ما متوجه تذکر دوستان هستیم که نکند این یک مارک از سر مخالفت باشد. جواب ساده ما این است خیر. وظیفه ما مطلعین درونی و به نوعی همدستان این فرقه در گذشته  در قبال مردم ایران آگاهی دادن به مردم و جهان نسبت به خطر تروریسم مبتنی بر روشهای فرقه گرایانه  است که تاکید میکنیم صدبار از داعش خطرناکتر . قدرت طلب تر، کینه توز تر، دیکتاتورتر، مردم ستیزتر، ضد دمکراسی تر، ضد آزادی فردی تر، رهبرمحورتر، دروغگوتر، و بی پرنسیپتر از حتی مایکیاول و فاشیستر از هیتلرو موسولینی است.

اینها هیچکدام نه مارک است نه شعار همه این صفات مجاهدین یا همان فرقه رجوی را ما دهه ها با گوشت وپوست خود  لمس کرده ایم. هزاران فاکت و نمونه و … برای آن هست

تفاوت ما با دیگران که مجاهدین (فرقه رجوی) را از بیرون تجربه میکنند در این  است که اگر آنها را با یک زندان مقایسه کنیم، اخبار ما از سلولهای شکنجه و اعدام و زبان بریدن است دیگران محوطه گلکاری خارج از زندان و پشت دیوارهای قطور بافضای سبز را تجربه میکنند. به همین دلیل گزارشات ما برای بعضی قابل هضم نیست. خطرناکی فرقه رجوی نیز از همین زاویه است. وقتی شما 180درجه خود را متفاوت جا میزنی و ماهیت خود را پنهان میکنی خطرناک هستی.

آیا دلیل ساده خروج مجاهدین از فرقه رجوی و تبدیل شدن به ضد تمام عیار آنها را در این مثالی که زدم روشن است. این امر محدود به مجاهدین هم نیست. علامه محمد علی حسینی نیز همینطور بود، شورایی ها هم همینطور بودند و هستند. انشاالله نوبت دیگر مزد بگیران آمریکایی و … نیز خواهد رسید.

در ضمن یادتان باشد هیتلر با بهترین شعارها طی یک انتخابات دمکراتیک به قدرت رسید. معیار سنجش تشکلها نه به شعارهایشان بلکه در زمانی که در قدرت هستند و قدرت را تجربه میکنند است. خوشبختانه شرایط عراق چنان شده که امر بر مسعود رجوی (بعد از سرنگون نشدن صدام درجنگ اول خلیج) مشتبه نمود و خود واقعی اش بارز شد.

داود ارشد

مسعود بنی صدرداود و مسعود بنی صدر

الف – تعریف:

در فرهنگ سخن، تعریف فرقه چنین آمده است: “گروه یا جماعتی که  اهداف، نظام اعتقادی، یا ویژگی های یکسان و مشترک داشته باشند مانند فرقه های تصوف. {هیچ فرقه ای مرا جزو خودش حساب نمیکرد.(علوی)} { در طی …سلوک فرقه انبیا و ملوک را فرق پیدا شد. (قائم مفام 387)}”

در فرهنگ سیاسی فرقه معادل کلمه کالت است و معنی آن در فرهنگ انگلیسی آکسفورد چنین آمده است: “1- یک سیستم مذهبی پرستش ، بخصوص در اجرای مراسم و عبادات. 2- وفاداری، شیفتگی، از خود گذشتگی نسبت به یک فرد. از ریشه کالتوز در لاتین به معنی پرستش. ”

در فرهنگ تاریخ لغات آکسفورد در باره تاریخچه لغت کالت چنین آمده است: ” (تولد لغت در فرهنگ انگلیسی اوائل قرن هفده میلادی) کالت ابتدا” بمعنی ابراز سر سپردگی به موجود الهی بوده است. ورود این لغت به انگلیسی از لغت کالتوز بمعنی پرستش است. از شروع دهه 1960 استفاده این لغت در زبان انگلیسی محدود به اشاره به یک پدیده فرهنگی شده که معمولا” تعداد محدودی از افراد (اغلب جوان) را بخود  جذب میکند.

بعبارتی شاید بتوان معنی کلمه فرقه را در دو چیز خلاصه کرد: اول در داشتن یک رهبرپدر گونه تحت عناوین مختلف مانند: “پیر”، “شیخ”، “پیشواو یا رهبر عقیدتی”، “آقا”، “مراد”، “رهبر”، “پدر”… که شکل دهنده و بیان کننده و ضامن حداقل عقاید فلسفی – ایدئولوژی و گاها” مجری مراسم عبادی فرقه است. دوم در داشتن یک دیدگاه واحد فلسفی و امروزه حتی یک دیدگاه  واحد سیاسی و گاها” رفتاری و اخلاقی است.

در نتیجه  جهت فهم کالت و یا نسبت دادن آن به یک جمع باید به دنبال این دو ویژگی و بطور مشخص داشتن رهبری کالت گونه بود.

ب- رهبر- گرو[1]

مطالب این بخش بیشتر با کمک گیری از تحقیقات ارزشمند آنتونی استور در کتاب معروف وی تحت عنوان “فیت آو کلی[2] تهییه شده است. فیت آو کلی یک ضرب المثل انگلیسی است بمعنی پدیدار شدن شگفت انگیز نقطه ضعف یک رهبر، استوره ویا قهرمان.

{جهت شناخت بیشترآنتونی استور و کتاب او در اینجا کلیک نمائید.}

استور در کتاب خود در تعریف گرو چنین مینویسد: «لغت سانسکریتی گرو بمعنی سنگین است. وقتی به افراد نسبت داده  شود بمعنی فردیست که مورد احترام است. از پروفسور آر.اف. گومبریچ شنیدم که: در سانسکریت معمولا” گرو به پدر یک فرد گفته میشود و مصطلح ترین نوع استفاده آن نسبتش به معلم یک فرد است. وی نزدیکترین معنی انگلیسی آنرا «معلم محترم» میداند. امروزه هر فردی که تخصص فوق العاده در هر رشته از فوتبال تا اقتصاد داشته باشد اصطلاحا” گرو آن رشته خوانده میشود. من در تعریف گرو خود رامحدود  به  کسی میکنم که معلمی است مدعی دارا بودن فهم و معلومات خاصی در تعریف زندگی، و در نتیجه اوکسی است که خود را  محق میداند که  به  دیگران بگوید که چگونه باید زیست.»

استور جهت شناخت بهتر گرو یا رهبر عقیدتی شاخص های زیر را بیان میکند:

  • گرو به هوادارانش قول نشان دادن راهی نوین جهت خودسازی و رستگاری میدهد.
  • گرومرد و یا زنی است با خود محوری کافی جهت دیدن و معرفی خود به عنوان یک فرد ویژه با داشتن معنویت خاص. معمولا” وی اولین پیرو و کاشف خود خواهد بود.
  • شاید بتوان افرادی چون مسیح، محمد و بودا را نیز بنا به تعریف گرو در زمره آنان دانست با این تفاوت اصلی که مصونیت آنان از جاه طلبی فردی و معصومیت آنان را نمیتوان به هیچ عنوان به زیر سئوال کشید. دلیل اصلی ای که آموزشهای آنانرا رهنمود زندگی ملیونها و ملیاردها انسان تا قرن حاضر کرده است. این افراد بر خلاف گروها، دیگران را نه  با پر کردن اطراف خود با ستایشگران و غیر قابل دسترس بودن خود، بلکه با زندگی ساده و عادی و اعمال روزانه خویش جذب می نمودند. افتخار آنان در سادگی و عامه فهم بودن بیاناتشان و نه بغرنج و پیچیده بودن آنها بوده است.
  • گرو(برخلاف پیامبران) خود را و آموزشهایش را غیر قابل فهم و دستیابی از جانب افراد عادی دانسته و معمولا” راهنما و یا فرد واسطی برای فهم خویش و آموزشهایش به دیگران معرفی میکند.
  • بعضی از گرو ها خود را نجات دهنده کل بشریت دیده و معتقدند  تنها  هواداران آنان  رستگار میشوند و در روز رستاخیز بشریت منهای پیروان ایشان جملگی روانه دوزخ میگردند.
  • گرو ها  بندرت برای روابط دوستی و خانوادگی ارزش قائل شده، بندرت دوستی داشته و عاطفه ای نسبت به نزدیکان خود دارند. آنان بیشتر مجذوب افکار خود هستند تا روابط عاطفی وشخصی بیرونی. آنها  بدنبال پیرو هستند و نه پیوندهای دوستی وخانوادگی. آنها  بدنبال تحمیل عقاید خود و نه شریک شدن عقاید هستند. آنها  بیشتر بدنبال محو و جذب دیگران در خود هستند تا بدست آوردن روابط عاطفی دو جانبه.
  • گرو ها  معمولا” نسبت به هر نوع انتقادی حساس بوده ومعتقدند هر چیزی مگر تسلیم کامل به آنها  نوعی دشمنی است. (به نوعی جهان را دو قطبی دیده، افراد یا با آنها و در نتیجه  تسلیم کامل هستند و یا بر علیه آنها و دشمن خونی.)
  • آنها خود را فرای انسانهای معمولی  دیده و کسی را درحد یاری رساندن فکری به خود بخصوص در امور عقیدتی نمی بینند. آنها  بندرت افکار خود را  به بحث میگذارند بلکه  آنها را  حکم میکنند.
  • گروها  معمولا” خود را کاشف حقیقتی نوین و  یا حقیقت مطلق دانسته و با  بیان قاطعانه و شخصیت جاذب خود جای هیچگونه شک و تردید ی در دل هواداران خود باقی نمیگذارند. این افراد معمولا” جاذبه ای دارند که بسرعت میتوانند در دیگران نفوذ کرده  و آنها  را تبدیل به هواداران سر سپرده خود سازند. قدرت بیان آنها  بخصوص در جمع حربه اصلی آنها در جذب دیگران است.
  • رفتار آنها  بندرت قابل پیش بینی است چرا که  آنها  محدود به هیچ قانون و قراردادی نیستند. خود قانون آور هستند تا مطیع قانون دیگری. آنها خود را پاسخگوی به هیچ انسانی ندیده و غالبا” خود را تنها مسئول و پاسخگو در مقابل خدا میدانند.
  • آنها اغلب به خود حق میدهند که  درتمامی ارکان زندگی پیروان خود دخالت کرده و به آنها شکل دلخواه دهند. برای مثال آنها حکم میکنند که  پیروانشان کجا و چگونه زندگی کنند، با چه کسی و چه نوع روابط جنسی داشته (و یا نداشته ) باشند. آنها بسرعت مالک اموال شخصی و امور مادی پیروان خود شده و آنان را از استقلال مادی خارج میکنند.
  • ممکن است گرو ها به چیزی که برای دیگران حکم میکنند خود اعتقادی نداشته باشند، اما داشتن یک ایمان اولیه به آنچه میگویند برای مجاب کردن بدون چون و چرای دیگران لازم است.
  • “گرو” ها اغلب مخترع و یا کاشف و مجری یک اتفاق و یا یک عمل شگفت انگیز و فوق العاده برای مسحور کردن هواداران خود هستند.
  • اعتماد بنفس گرو روز بروز در اثر ازدیاد پیروانش بیشتر و بیشتر میشود. معمولا” فرد اول (کاشف وی) در میان پیروان جایگاه خاصی را بخود اختصاص میدهد.
  • آنها حاضر به تحمل هر دردی حتی مرگ هستند مگر اینکه  فردی عادی شده و مجبور به زندگی به شیوه انسانی معمولی گردند.
  • آنان از اینکه پیشوا و یا رهبر خوانده شوند ناراحت نبوده و آنرا به عنوان حقی دانسته که  نه خود و نه پیروان نمی بایست از آن محروم گردند. تواضع در این خصوص اساسا” از ویژگی آنها نیست. آنان ممکن است تمام  عمر را  در تواضع و قناعت گذرانده و یا بتدریج خود را شایسته برخوردهای ویژه، رسیدگی های مادی خاص در زمینه محیط زیست، خورد و خوراک و حتی امور جنسی و لوکس گرائی دیده و آنرا حق بلامنازع خود بدانند. سوء استفاده از قدرت نیز ممکن است در آنها  ظاهر گشته، از تحکم به پیروان خود و آنان را  به کارهای بیهوده و مبتزل گماردن لذت برده و بزودی خود و پیروان خود را به  فساد مادی بکشانند.
  • رابطه با خود را برای پیروان تنها رابطه مشروع دانسته و آنان را دعوت به ترک هر نوع رابطه عاطفی و انسانی دیگر میکنند. آنان هواداران خود را از نوعی لذت ناشی از خود تهی شدن برخوردار میکنند. ( شاید مشابه استفاده از مواد مخدر، از خود بیخود شدن، از قید و بندهای مادی روزمره خارج شدن، عدم احساس مسئولیت در مقابل هیچ چیز و هیچ کس مگر پیشوا،) به این ترتیب پیروان را برای همیشه بخاطر این تجربه شاکرخود میکنند.

ج – مجاهدین: یک کالت و فرقه و یا یک حزب، سازمان و گروه سیاسی؟

طبعا” این حق هر فرد یا جریان یا گروهی است که خود را هر چه که میخواهد بنامد و انتظار داشته باشد که دیگران نیز وی را 1144با همان نام مخاطب قرار دهند. سازمان مجاهدین هم بدرست ویا نا درست خود را سازمان مجاهدین خلق ایران خوانده و انتظار دارد که به همین نام خوانده شود. متاسفانه خود مجاهدین یکی از اولین گروه هائی هستند که سعی کردند با تحریف وتغییر نامها کینه ودشمنی خود را بر علیه افراد و گروه های مخالف نشان دهند. زدن انگ و تهمت به یک فرد و یا گروه و بتدریج تبدیل آن انگ و تهمت به نام آن فرد یا گروه برای مخاطب قرار دادنش سنت زشتی است که شاید بتوان گفت منجی و مخترعش مجاهدین بودند، اما متاسفانه امروزه تبدیل به یک سنت مقبول و متدوال در فرهنگ سیاسی ما شده و گاها” عدم تمکین به آن نشانه تمایل به این و یا آن جریان سیاسی میشود. مجاهدین دلیل اصلی بکار گیری این الفاظ را به کلام ساده شیر فهم کردن مخاطبین خود جهت افشاء ماهیت مخالفین خود میدانند. به اعتقاد من این از اثرات زندگی در دنیای دو قطبی است و شخصا” سعی در دوری گرفتن از آن دارم. به امید روزی که دیگران نیز دست در دست یکدیگر نهاده و این لکه ننگ را از فرهنگ فارسی و بخصوص فرهنگ سیاسی ما پاک نمایند.

 

اما بدور از انگ سیاسی و حق جریانات مختلف در نامیدن خویش با اسامی مختلف، این حق و وظیفه هر فرد آگاهیست که به قضاوت یک جریان سیاسی نشسته و نظر خود را درباره وی اعلام عمومی نماید. چرا که یک جریان سیاسی با سیاسی خواندن خود، و اعلام اینکه قصد دارد به شیوه های گوناگون حاکمیت مردم را دیر و یا زود در دست بگیرد، این حق را به همگان داده که درباره وی به قضاوت نشسته، و نظر سیاسی خود را  درباره آن گروه و بخصوص رهبری آن گروه اعلام کنند. اجازه بدهید گامی فراتر رفته وبگویم که این نه  تنها حق هر فرد بلکه وظیفه هر فرد است که در باره افراد و جریاناتسیاسی حاکم و یا مدعی حاکمیت نظر مشخص تائیدی و یا انتقادی و یا ردی داشته باشند. چرا که این بخشی از “قرارداد عمومی” بین حاکم یا مدعی حاکمیت از یکطرف و افراد تحت حاکمیت از طرف دیگر است.

 

 

موضع من در باره حاکمیت، دولت و یا رژیم حاکم بر کشورم ایران با حضور تبعیدی من در خارج کشور مشخص و روشن میشود. بعبارت دیگر وقتی حاکمیت با جبر و زور ویا حتی با تکیه به آراء اکثریت از پاسخگوئی به مسئولیت خود در قبال تک تک اتباع کشور و “قرارداد عمومی” بین مردم و حاکمیت شانه خالی میکند، برای مخالفین و منتقدین سه چاره باقی میماند: تسلیم و زندان، هجرت و تبعید، شورش و طغیان. به اعتقاد من حتی دموکراسی محدود به حقوق شناخته شده و طبیعی تک تک افراد است؛ برای مثال اکثریت یک جامعه حتی نود و نه درصد آن جامعه نمی توانند حکم بدهند که حتی یک نفر مجبور است اعتقاداتش را عوض کرده و یا بدون دلیل قانونی مشخص و موجه حق حیات و یا مسکن ویا …. را از او بگیرند. اگر روزی من احساس کنم که میتوانم از حق طبیعی خود در ابراز نظر آزادانه در باره حاکمیت برخوردار شده و درعین حال شاهد نفی نا عادلانه حقوق اولیه خود و افراد دیگر نیز نباشم، بی درنگ زندگی در تبعید را اشتباه دانسته و راهی کشور خواهم شد.

امیدوارم در آینده مجدادا” بدور از دنیای دو قطبی بتوانم نظرات خود را درباره حاکمیت اعلام کنم. اما اینکه چرا خود را ملتزم به اعلام موضع مشخص درباره مجاهدین میدانم به قرار زیر است.

اولا” بدلیل اینکه مجاهدین مدعی هستند که یک سازمان سیاسی بوده و حاکمیت بر ایران را حق خود میدانند.

ثانیا” بدلیل اینکه نزدیک به بیست سال از زندگی خود را در چار چوب این سازمان گذرانده و بحق باید نظر مشخصی درباره این سازمان داشته باشم.

ثالثا” معتقدم که هر انسان آگاهی مسئول به داشتن و اعلام نظر مشخص خود درباره حاکمیت سیاسی و مدعیان حاکمیت است.

رابعا” مدعی هستم که  بعضی از نو آوریهای اعتقادی، فرهنگی و سیاسی مجاهدین نه تنها آنها و هوادارنشان را به بیراهه کشیده بلکه حرکت جریانات روشنفکری خارج از کشور در جهت یاری رساندن به جنبش آزادیخواه در داخل را نیز دچار سردرگمی و اعوجاج کرده است.

با توجه به دلایل فوق است که  سازمان مجاهدین را یک فرقه سیاسی می خوانم.

مجدادا” تاکید میکنم که  اینرا یک ناسزا بر علیه آنها ندانسته بلکه مدعی هستم که  آنها از ورای آموزشها و گفتار خودشان همین نتیجه را اعلام مینمایند و در نتیجه میتوانند آنرا رسما” اعلام نموده و به آن نیز مفتخر هم باشند.

در همین باره شاید لازم به توضیح باشد که در فرهنگ سیاسی متداوله امروزه ما بسیاری از لغات معنی سیاسی خود را از  دست داده و معنی عامیانه و ناسزا گونه و یا بالعکس مثبت پیدا کرده اند. برای مثال دیکتاتوری معادل ظلم و دموکراسی معادل عدالت و رفعت شده. در حالیکه اولین بیانیه جهانی حقوق بشر و دعوت عام به تحمل پذیری توسط «دیکتاتوری شرقی» کورش پادشاه ایران صادر شد. و ظالمانه ترین نوع برده داری و کشتار دستجمعی و تخریب ملل دیگر، در تاریخ باستان توسط دموکراسیهای یونان و روم و در تاریخ معاصر، توسط بزرگترین دموکراسی  یعنی امریکا اعمال گردید. اما دربیان تاریخ تحمیل شده غرب، ایران و حکومتهای شرقی «بربر» و یونان و روم بدلیل دموکراسی خود «متمدن» خوانده شده اند.

مثال دیگر: صلح آمیز ترین و تحمل پذیر ترین حکومتها و گروه ها در دوران معاصر فرقه ها و حکومتهای فرقه ای بودائی بوده اند و از طرف دیگر تنها بمب اتمی استفاده شده و بزرگترین کشتار جمعی و مخوف ترین نوع استعمار قدیم و نوین توسط دموکراسی ها اعمال گردیده. تصحیح میکنم که مثالهای فوق بمعنی این نیست که  من طرفدار دیکتاتوری در مقابل دموکراسی و یا سیستم فرقه ای در مقابل سیستم دموکراتیک شورائی و  حزبی هستم. بلکه منظورم اینستکه داشتن یک نظام فکری و  سیاسی لزوما” دال بر بد و خوب بودن و یا سیاه و سپید بودن یک گروه و یا یک حکومت نیست. امیدوارم در آینده بتوانم نشان دهم که چرا من به پیروی از «فیلسوف دوم» فارابی و بر خلاف افلاطون و ارسطو معتقدم که دموکراسی و حتی دموکراسی بد بدلیل دار بودن شیوه  حکومتی رو به جلو و تکامل یابنده ارجح است بر دیکتاتوری حتی خوب.

به  اصل مطلب بر میگردم؛ من  مجاهدین را یک فرقه میدانم چرا که دارای یک نگرش واحد نسبت به موضوعات انسان، وجود و تاریخ (اصطلاحا” ایدئولوژی ) هستند، دارای  یک فرهنگ و آداب و رسوم مشترک مشخص و در بسیاری موارد ممیز از دیگر ایرانیان هستند و مهمتر از همه دارای یک “گرو” و یا  بعبارت خودشان  “رهبر عقیدتی” اعلام شده و مشخص بوده و  حاضرند بخاطر وی هر کاری حتی اقدام به  خودسوزی در ملأ عام  بکنند. (برای مثال چند خودسوزی اخیر بخاطر به زندان افتادن چند روزه خانم رجوی).  تا اینجای قضیه این حق آنهاست و حق کسی نیست که معترض و یا منتقد اعتقادات و یا  آداب و رسوم وفرهنگ آنها و حتی خودسوزیهای بی حاصلشان باشد. کما اینکه هیچ کس به خود حق انتقاد و یا رد کالتهای مسیحی، بودائی و هندی و یا فرقه های مختلف دراویش خودمان را  نمیدهد مگر زمانیکه آنها خواسته باشند ما و یا نزدیکان ما را به خود جذب نمایند.  

اما مجاهدین تنها یک کالت یا فرقه عقیدتی نیستند بلکه یک فرقه سیاسی و مدعی آلترناتیوی می باشند. آنان با سیاسی خواندن خود بلافاصله وارد قرارداد اجتماعی ای می شوند که  از یکسو میتوانند از کسانی که  پذیرایشان میشوند (هواداران، سمپاتها  و اعضأ) خواهان بذل مال و حتی جان شوند و از سوی دیگر متعلقات و اسرار خود را اموال عمومی کرده وباید پذیرای هر نوع انتقاد و اتهام و شکی گردیده که مسئولانه باید به آنها  پاسخ محترمانه  و منطقی بدهند. توجه شود که نه تنها در فرهنگ  سیاسی دموکراسیهای امروزه حق انتقاد، شک، تردید، و حتی بزرگنمائی اشکلات و جوک و طنز سیاسیون مجاز است، بلکه اگر به فرهنگ اسلامی هم مراجعه کنیم بسیاری از این حقوق برای مردم از جانب پیامبر اسلام ( حتی با وجود مجهز بودن وی به  وحی و پذیرش آن توسط مردم .. ) و خلفای راشدین حتی در کوران  نبرد به رسمیت شناخته  شده است.

در اینجا لازم میدانم به نکته دیگری نیز اشاره کنم و آن انتقادی است که از جانب دوستی به من رسید. وی به نقل از یکی از مسئولان بالای مجاهدین پس از انتشار کتاب خاطرات زندگیم به من گفت: “ما از تو انتظار نداشتیم که اسرار خانه و درونی را در بیرون بیان  کنی” . من به آن دوست گفتم که ببخشید من نمیدانستم که  مجاهدین از ادعاهای  سیاسی خود منجمله آپوزیسیون و آلترناتیو سیاسی بودن چشم پوشیده و پذیرفته اند که  افراد یک خانواده و بعبارتی یک کالت (غیر سیاسی) هستند. در اینصورت انتقاد آنها صد در صد درست است و حق آنهاست که مانند یک خانواده اسرارداخلی خود را داشته ونگران افشأ بیرونی آنها باشند. اما وضعیت یک گروه، حتی یک فرقه سیاسی با وجود کلمه سیاسی و ادعای آپوزیسیون و آلترناتیو بودن سیاسی بسیار متفاوت با وضعیت یک خانواده است. بقول مهدی ابریشم چی: «مجاهدین یک سازمان چریکی کوچک نیستند. ما مسئله اعلام نشده در مسائل اساسی مان نداریم. برای ما مخفی کاری یک چیز تاکتیکی است و بر سر یک سری مسائل کوچک امنیتی و نظامی. بر سر مسائل ایدئولوژیک – سیاسی و اقدامات به این بزرگی (اشاره به انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین) که نمیشود نقطه نظر را  مخفی کرد. رک و صریح و روشن باید مسئله را گذاشت در قبال خلق. اگر واقعیتی در اندیشه ات باشد خلق مسلما با  تو می آید و اگر نه، حذف میشوی و راه سوم وجود ندارد.» (سخنرانی مهدی ابریشمچی در باره انقلاب ایدئولوژیک در درون سازمان مجاهدین، از انتشارات مجاهدین – آبانماه شصت و چهار)

تا  آنجا که من  میدانم اولا” من هیچ اطلاعات امنیتی و نظامی درباره مجاهدین نداشته و ندارم که بخواهم و یا  نخواهم آنها را اعلام  نمایم. ثانیا” بهیچ عنوان  فکر نمیکنم نوشتن خاطراتم بعد از چند سال جدائی میتوانسته  شامل کوچکترین  سر نظامی یا امنیتی شود. در نتیجه کاری که من  کرده  و  میکنم دقیقا” در همان راستائی است که خود مجاهدین نیز علی القاعده و علی الظاهر به آن  ملتزم میباشند و آن آگاه کردن مردم برای تشخیص سره از ناسره و یافتن راه درست برای انتخاب آینده سیاسی خویش است.

من در جائی دیگر مدعی شده ام که مجاهدین به صراحت و به افتخار، خود در نوشتار و گفتار و اعمال  خود تمامی علائم و نشانه های کالت و فرقه بودن را اعلام مینمایند اما بهنگام رویاروئی با این لغت آنرا حمل بر ناسزا و تهمت کرده و بقولی میگویند خودش را بیار و اسمش را نیار. حتی خودم تا زمانیکه عضو مجاهدین بودم از اینکه دنباله رو «فرقه رجوی » خوانده شوم، نه تنها ناراحت نمیشدم، بلکه افتخار هم میکردم، و تا آنجا که به یاد دارم این نه تنها احساس فردی من بلکه احساس جمعی همه مجاهدین بود. حساسیت ما روی نام رجوی اگر نه ملیونها برابر، حتما صدها  برابر حساسیتمان روی کلمه مجاهد بود، بنوعی که براحتی حاضر بودیم بنا به حکم تشکیلاتی علی الظاهر از عضویت مجاهدین استعفأ بدهیم ولی حاضر نبودیم از دنباله روی رجوی چشم بپوشیم. البته من در یکجا دیده ام که مریم رجوی سعی کرده بنوعی استدلال کند که مجاهدین فرقه نیستند. وی در مراسم ازدواج خود با مسعود در بخشی از صحبتهایش میگوید: «… میگویند مجاهدین فرقه شده اند. اگر فرقه هستند در میدان مبارزه چکار میکنند؟ .. » (مریم رجوی مجاهد 253 ششم تیر 1364) به این ترتیب گوئی فرقه نمیتواند مبارزه کند و یا نباید مبارزه کند. البته در مجموع بسیاری از فرقه ها خصلت انفعالی و در درون خود بودن دارند. معمولا” خود را از جامعه و جمع بدور کرده و افکار و عقاید خود را محدود بخود میکنند. اما در دوران معاصر بوده اند فرقه هائی که تا نفر و نفس آخر هم جنگیده اند. برای مثال، مورد پیروان دیوید کورش که در تاریخ 19 آوریل 1993 با نیروهای پلیس و ارتش آمریکا در واکوی تکزاس جنگیده و هر 86 نفرشان شامل 22 کودک نهایتا” در آتش سوختند. و یا مورد وطنی و تاریخی خودمان مورد فرقه اسماعیلیه، پیروان حسن صباح را می توان نام برد که سالها با حکام سلجوقی و مغول جانانه جنگیدند و نهایتا” تا نفرات آخر مقاومت کرده و جان باختند. جدا از این نمونه ها با قدری اغماض افرادی مثل هیتلر و مائو و موسیلینی با القابی چون “پیشوا”، “رهبر” و “دوچه” را میتوان “گرو” دانست و مثلا” حزب نازیسم در آلمان را کالت سیاسی هیتلر خطاب کرد.

در زیر نمونه هائی از گفتار خود مجاهدین که نشانه فرقه بودن گروه هست را میآورم. در ضمن می توانید به اول این مطلب رجوع کرده و بار دیگر نشانه های کالت و یا فرقه بودن را مجدادا” مرور نمآید.

نکته: در همه جا مطالب داخل پرانتز(….) و تاکیدات از من است.

  • محدود نبودن به علائق فردی، عرف و اعتقادات عمومی و انجام اعمال شگفت انگیز (و بنوعی پیامبر گونه): انقلاب ایدئولوژیک مجاهدین که با یک طلاق و ازدواج در صدر رهبری آنان شروع شد و به تلاق دسته جمعی تمامی اعضأ و نهایتا” طلاق خود و شخصیت فردی تک تک اعضأ منتهی شد نمونه بارز زیر پا گذاشتن علائق فردی تحت پوش خدمت به مردم و آزادی و زیر پا گذاشتن عرف و سنت و قراردادهای اجتماعیست. وصف طلاق مریم از مهدی ابریشمچی و ازدواج وی با مسعود رجوی با این کلمات و جملات از جانب دفتر سیاسی آنزمان و خود مسعود وصف شده است. دفتر سیاسی مجاهدین آنرا چنین بیان کرده: «با الهام از آیات قرآنی درباره ازدواج پیامبر اکرم با هسر پسر خوانده اش که در قران یکی از خطیر ترین رسالتهای خدائی توصیف شده» (مجاهد 241 پانزده فروردین 1364) و خود مسعود در همان نشریه مجاهد آنرا چنین وصف میکند: «امروز هم تعجب کردید . خشکتان زد – مثل اینکه یکمرتبه آب جوش صد درجه را با فشار قوی و بدون وقفه روی سرتان بریزند.» در همین شماره نشریه مجاهد، مهدی ابریشمچی میگوید: «(مسعود) که وابستگی اش به زن و بچه نیست. … این حرکت ایدئولوژیک همه ما را زیر و رو میکند، اگر از این کوره که میگفت رد شویم چرکها و کثافتهایمان ذوب میشود و تالئلوایدئولوژیک پیدا میکنیم.»
  • آنها و پیروانشان آمرزیده و بقیه در ضلالت و گمراهی هستند: یادم است آخرین کلامی که از مسعود بعد از جدائی از مجاهدین شنیدم این بود که «نمیخواهم خسر الدنیا و الاخره شوی» مهدی ابریشمچی نیز علی رغم تمامی حرکات مجاهدین از ابتدای تاسیس تا زمان انقلاب ایدئولوژیک وجود مسعود و انقلاب ایدئولوژیک را واجبه آمرزیدگی دانسته و میگوید: «اگر مسعود نبود ما راهی جز ضلالت و گمراهینداشتیم، کاش هر یک صد جان داشته باشیم که در مسیر آنها فدا کنیم.» (مجاهد 241 پانزده فروردین 1364) در مجاهد 245 بتاریخ دوازده اردیبهشت 1364 یکی از مسئولین تشکیلاتی مجاهدین گذر از انقلاب ایدئولوژیک را برای تحت مسئولینش همچون گذر از شکنجه توصیف کرده و گذر از آنرا چون تولدی نوین میداند، تهی از دانسته ها و ویژگیهای  شخصیتی گذشته. وی مینویسد که بدنبال آن «بیست و چهار نفر طفل زیبا متولد میگردند، همه بهنگام تولد زار زار گریستند تا از هوای تازه شناخته ی مریم و مسعود سینه هایشان را پر کنند … این بهترین لحظه عمرم بود. برخی از برادران یکبار دیگر در آغوش من زار زار گریستند. راستی که قدرت تصمیم گیری و توان رزمندگی همه ی بچه ها به نحوی شگفت انگیز ارتقأ یافته. آنها یکی پس از دیگری میسوختند و به جای آن خشت های نوین توحید و انقلاب گذاشته میشد…. راستی در طول تاریخ احزاب سیاسی و جریانات انقلابی کدام رهبری با این پرستیژ داخلی و بین المللی خود را این چنین برای خدایش و خلقش و سازمان و خواهران و برادرانش به آب و آتش زده است. و راستی چه بدبخت و فلک زده اند آن آدمها و جریاناتی که توی این قضیه باز هم قیاس به نفس کرده و تفاسیر ابتذالی .. ارائه داده اند.» در مجاهد شماره 246 بتاریخ نوزده اردیبهشت 1364 مهدی خدائی صفت نیز گذر از انقلاب ایدئولوژیک را تولدی دیگر خوانده و گفتار خود را با «سلام به آفرینندگان عصر جدید، مسعود و مریم .. سلام به تولد تازه انسان» شروع کرده و  مینویسد: «من تمامی وجودم برای بیعت با شما به دست و برای گرامی داشتن مقدمتان به قلب تبدیل شده است. من با شناخت شما به رستگاری رسیدم. انبیأ توحیدی از نوح تا ابراهیم و از ابراهیم تا موسی ، عیسی، و محمد آیات و بینات و معجزات خود را از منبع وحی دریافت میکردند و به انسانهای عصر خود ارائه مینمودند. بیناتی که  امروز بر ما نازل شده از منبع بشری است اما از نقطه ی فوق آگاهی، از پایگاه یقین و از سرچشمه رهائی صادر شده و بر انسانهای تشنه آزادی و رهائی و بر قلبهای پذیرا جاری شده.»
  • یگانگی در اندیشه و زندگی در دنیای دو قطبی و خواست تسلیم کامل از پیروان و آنرا بالاترین درجه آزادی و رهائی دانستن. «یا  همه چیز یا هیچ چیز»: آنان که در درون مجاهدین بوده اند شعار «یا همه چیز و یا هیچ چیز» و اینکه «هر که از مجاهدین جدا شد تباه شده و در دام رژیم گرفتار خواهد شد.»را اگر نه هر روز و هر ساعت، حداقل هر هفته همچون ضربه پتکی بر روح و روان خود حس کرده اند. مسعود پهنه سیاسی را در دستگاه نور و ظلمت دیده و چنین میگوید: «اگر قرار بود تکامل و ضد تکامل، انقلاب و ضد انقلاب، خلق و ضد خلق، ارتجاع و انقلاب، ظلمت و نور متساوی باشند در اینصورت همه چیز هیچ و پوچ بود. و در دنیای هیچی و پوچی هیچ مسئولیتی هم متصور نبود. در چنان دنیائی باید همه چیز را به حال خود رها میکردیم و آنوقت جنگ انقلابی هم معنی و مفهومی نداشت.» (سخنرانی مسعود در ماه رمضان. نشریه اتحادیه دانشجویان مسلمان شماره 141 بتاریخ 27 خرداد 1367 ) وی در این دنیای دو قطبی خود و مجاهدین را در یک قطب دیده و بقیه را در قطب دیگر. در جمع رزمندگان ارتش خود چنین میگوید:«بخاطر اینکه از اول گفتیم دو قطب مخالف و دو جبهه مخالف هستند، آن یکی که میرود پائین، این یکی میرود بالا. بنظر شما صاحب این تظاهرات قهر آمیز توده مردم کسی غیر از این مقاومت است؟» (مسعود رجوی بولتن شماره 233 مجاهدین بتاریخ 28 آذر1371 ) مسعود نخستین ضربه پتک «دادن همه چیز و یا هیچ چیز» بر روح و روان پیروان خود را در مراسم ازدواجش با مریم اینچنین توصیف میکند: «بسوزید، بسوزید، بمیرید، بمیرید، در این عشق بمیرید و زین مرگ نترسید. .. بمیرید، بمیرید، وزین ابر در آئید – چو زین ابر در آئید همه بدر منیرید» وی اعلام میکند که باید بنوعی پیروان اصطلاحا” بمیرند، خود و گذشته خود را کشته و دوباره از مریم مجدادا” متولد گردند. وی در همانجا  اعلام میکند که اگر کسی این پروسه را طی نکند و «دوباره متولد نشود» نمیتواند «خود را مجاهد بنامد»  وی از علائم تولد دوباره از درخواست برای عملیات انتحاری، مهم نبودن رده سازمانی، انقلاب در روابط زناشوئی یاد کرده و میگوید برای هر مجاهد دوباره  متولد شده «بدترین چیز اخراج از سازمان است که از هر مرگی بدتر میباشد.» (مجاهد 253 ششم تیر 1364). و تمام اینها از نظر مجاهدین نقطه رهائی و آزادی و یگانگی با رهبری سازمان و نشانه بالا رفتن آگاهی و توانمندی است:  «.. (انقلاب ایدئولوژیک) نقطه عزیمت یک جهش عظیم ایدئولوژیکی در درون مجاهدین است. این انقلاب ایدئولوژیک ظرفیت و توان انقلابی مجاهدین را صد چندان نموده و صفوف پولادین ما را هر چه پاکیزه تر و یگانه ترمیسازد. » (از اطلاعیه دفتر سیاسی و کمیته  مرکزی مجاهدین – مجاهد شماره 241 – پانزده فروردین 1364 )  مهدی ابریشم چی در سخنرانی خود درباره انقلاب ایدئولوژیک منتشره در آبانماه 1364 (همچنین شورای شماره 28، بهمن 1365 و شماره های 30 و 31 فروردین و اردیبهشت 1366 ) بصراحت اعلام میکند که «اگر روزی کسی رهبری سازمان مجاهدین را نتوانست بفهمد و قبول نداشت او را بخیر و ما را بسلامت.» وی در همانجا اعلام میکند که ایدئولوژی و پیام رهبری ایدئولوژیک همچون خونی است که باید در بدن تمامی اعضای سازمان جاری گردد.
  • “گرو” در مقابل هیچکس و هیچ ارگانی مسئول نیست و از هیچکس مگر خود آموزش ایدئولوژیک و سیاسی نمیگیرد: ابریشم چی در سخنرانی خود بمناسبت انقلاب ایدئولوژیک میگوید: «همانطور که در اطلاعیه دفتر سیاسی هم اشاره شده است طبیعی است که  در پائین تر از مسئول اول و رهبری ایدئولوژیک همه مشروط هستند و قبل از همه به مسئول بالاتر خودشان مشروط هستند. اما مسعود در بالا، به کی مشروط است؟ فقط به انقلاب. او ایدئولوژیکمان، مسئولی جز خدا ندارد. همه در سازمان مسئول دارند یعنی مشروط هستند به مسئولشان ولی در رأس رهبری، اینطور نیست. مریم هم مسئول ندارد. مسعود هم مسئول مریم نیست. هر دوی اینها مستقیما” خودشان مسئولند، به هیچ کس بعنوان مسئول در بالاتر از خودشان پاسخگو نیستند. بعنوان مسئول اینها مسائل را متکی بر ایدئولوژی و اندیشه ی خود باید حل بکنند.» (همان کتاب منتشره سازمان مجاهدین آبانماه 1364)
  • نجات دهنده مجاهدین، زنان و بلکه بشریت: مریم رجوی در وصف مسعود پس از انتخاب تعدادی از زنان مسئول در مجاهدین بعنوان شورای رهبری چنین میگوید:«می بینیم که زنان و مردان مجاهد چگونه قد بر افراشته و بانگ تولد و رهائی و یگانگی سر میدهند. .. البته هیچ یک از اینها میسر نبود، نه میتوانستیم در چنین نقطه ای از پیروزی و فتح ایدئولوژیکی باشیم و نه هیچ یک از خواهرانم میتوانستند در چنین مرحله ای از فهم و کمال و رهائی باشند، الا با  رهبری مسعود به عنوان رهبر عقیدتی همه ما مجاهدین .. و الا همه ما خوب می دانیم که به طور تاریخی، طایفه زن ضعیف و ضعیفه ای بیش نبوده و به  همین دلیل موضوع تجارت و سوداگری برای همه مرتجعان و استثمارگران است.» (مجاهد شماره 311 هجدهم مرداد 1372 ) فهیه اروانی اولین مسئول اول مجاهدین پس از مریم رجوی گامی فراتر گذاشته و درباره مریم  چنین میگوید: «… نه تنها نباید خواهر مریم را منحصر به مجاهدین تلقی کرد بلکه باید پیامش را به همه زنها رساند. او، پیامها و دستاوردهایش برای زن ایرانی زنده  کننده و احیأ کننده است. یک درمان واقعا” شفابخش است. … داستان خواهر مریم فقط داستان رهائی مجاهدین نیست، پیام رهائی مردم ایران و به خصوص پیام نجات همه  زنهای اسیر ایران است. پیام نجات همه زنهای له شده و عروسکی و خالی از محتوی است. پیام پایان از خود بیگانگی و مسخ شدن و مچاله شدن انسانهاست.» (مجاهد ریز شماره 294 بتاریخ آذر ماه 1371 همچنین مصاحبه رادیو مجاهد با وی بتاریخ 25، 26 و 27 مهر ماه 1371)
  • فاصله نجومی با بقیه و نیاز به یکنفرواسط ، جهت درک و شناخت “گرو”: در دستگاه و  دنیای مجاهدین و به  اعتقاد آنان، یک فاصله کیفی و نجومی بین رهبریشان مسعود و مریم و بقیه اعضأ وجود دارد. همین فاصله کیفی باعث میشود که هیچ مجاهدی حتی در خواب نیز نتواند خود را هم تراز و در جایگاه آنان، و در نتیجه در موضع انتقادی در مقابل آنان ببیند. در نتیجه انقلاب ایدئولوژیک، و یا بهتر این فاصله نجومی ضامن آن شد که مجاهدین کالتی یک دست و بدور از هر گونه جناح بندی و تنوع فکری و در نتیجه انشعاب درونی شوند. مریم رجوی در مراسم انتصاب شورای رهبری مجاهدین چنین میگوید: «در قیاس با سال 64 حقیقتا” دستگاه ما  در آستانه یک بلوغ ایدئولوژیک قرار گرفته. چون بعد از پذیرش مسعود، با آنفاصله کیفی و تفاوت عظیمی که با همه  ما دارد، به نقطه ای رسیده ایم که …. من بموازات فهممرتبه کیفی مسعود یک نوع نگرانی نیز در درونم شکل میگرفت. تفاوت کیفی با او را  خیلی خوب میفهمیدم و روشن بود. اما  در همین رابطه نیز نگرانیم از این بود که خدای نکرده، بعد از او تکلیف خلق و انقلاب و نسلهای بعدی ما چه میشود….. این روزها احساس درونیم این است که زمان میگذرد و مجاهدین با  حضور مسعود دارند لحظات را از دست میدهند. یعنی لحظاتی که مسعود را دارند و از او چنانکه باید استفاده نمیکنند، چون که (این فرصت) دیگر تکرار نخواهد شد.» (مجاهد شماره 317 تاریخ 29 شهریور 1372 ) مریم رجوی در سوگند خود به مناسبت انتخابش بعنوان کاندیدای شورای ملی مقاومت بعنوان رئیس جمهور آینده ایران چنین میگوید:«در برابر همه اعضای محترم شورای ملی مقاومت، و بویژه در برابر مسئول شورا(مسعود رجوی) و بگذارید با اجازه اعضأ شورا ذکر کنم که در برابر مسعود به عنوان راهبر عقیدتیم  قسم میخورم تا آنجائی که در توان دارم و به ظرفیتم بر میگردد، در آنچه به عهده ام گذاشته اید کوتاهی نکنم….. اجازه دهید در یک جمله احساسم را بگویم. فکر میکنم که آنچه را که مسعود برای مجاهدین، و برای شورای ملی مقاومت تا به الان کرده، کمتر کسی متوجه است، حتی خودم. در صحبتهای قبلیم گفتم که نمیدانم آیا یک روز مردم ایران، یعنی خلق قهرمانمان، به آن اشراف و آگاهی پیدا خواهد کرد یا نه؟ ولی امیدوارم که حتما” چنین روزی برسد.» (مجاهد شماره 318 سوم آبان 1372) تازه این گفتار مریمی است که خود خورشید مجاهدین خوانده میشود و تصویر وی معمولا” در مراسم جشن مجاهدین همچو خورشیدی در آسمان کشیده میشود و ملقب به مهر تابان است. فهیمه اروانی اولین مسئول اول مجاهدین بعد از مریم رجوی، درمصاحبه اش با رادیو مجاهد، در پاسخ به سئوال اینکه منظورش از جمله «من هم مثل همه مجاهدین، وقتی مریم را بالای سرم دارم همه چیز را دارم» و نقش مریم رجوی در مجاهدین  چنین میگوید: «سئوالی که  مطرح میکنید، از یکطرف به خاطر درخشش خود  خواهر مریم، آن قدر قابل تشریح و توضیح است که دلم میخواهد ساعتها درباره اش صحبت کنم. اما از طرف دیگر باز به خاطر عظمت و شان خواهر مریم، زبان از بیان آن قاصر است.  معنی همه چیز یعنی دارو ندار هر مجاهد خلق، یعنی بالاترین دارائی و الگو. یعنی موتور محرک و فلب تپنده انقلابی و مبارزاتی و ایدئولوژیکی هر مجاهد خلق در برابر رژیم … خمینی. خواهر مریم برای مجاهدین مظهر و آموزگار و پیشتاز و راهگشای صدق و فدای تمام عیار در راه و آرمان و در برابر رهبری عقیدتی (مسعود رجوی) در مبارزه ضد خمینی است. … (مریم) به راستی نقش موتور محرکه عقیدتی و حلقه وصل همه مجاهدین با راهبر عقیدتیشان را پیدا کرد.» (فهیمه اروانی جزوه منتشره از انتشارات سازمان مجاهدین خلق ایران آبانماه 1371 )

بنظرم نشانه های  فوق الذکر به روشنی نشانگر روابط فرقه ای درون  مجاهدین است. من در آوردن نمونه ها، مخصوصا” از نشریات رسمی مجاهدین وگفتار مسعود و مریم رجوی رهبران عقیدتی مجاهدین و مهدی ابریشم چی همسر سابق مریم رجوی و شاید بالاترین مسئول مرد مجاهدین بعد از مسعود و فهیمه اروانی اولین مسئول اول مجاهدین بعد از مریم رجوی استفاده کرده ام. اما در واقع میتوان به  گفتار هرمجاهدی منجمله گفتار گذشته خودم و خاطراتم از دوران پیرویم از مجاهدین هم استناد کرده و مطمعنم که مجاهدین نمیتوانند مخالفت جدی با آن نمونه ها داشته باشند. در نتیجه اگر خواننده این مطلب هنوز قانع نشده که مجاهدین یک کالت سیاسی هستند میتواند نشریات مجاهد گذشته را مطالعه کرده و به  یقین لازم برسد.

در اینجا یک سئوال واقعی مطرحه اینست که اصولا” بحث بر سر چیست و چرا مجاهدین از اینکه فرقه و یا کالت خوانده شوند گریزان هستند و مخالفین آنها در فرقه خواندن آنان مصر؟

در اینباره به نظر من نکات اصلی بقرار زیر هستند؟

  • اولا” بعضی در فرقه خواندن مجاهدین قصد در تحقیر آنان و یا کوچک نشان دادن آنها دارند. بنظر من فرقه بودن بهیچ عنوان بمعنی تحقیر کمی و یا کیفی نمیتواند باشد. چرا که همانطور که از نامش پیداست مائویست ها را میتوان پیروان فرقه مائو خواند که هم بلحاظ کمی و هم بلحاظ محتوای فرهنگی و عقیدتی بهیچ عنوان قلیل و نا چیز نیستند و هنوز اثرات تفکر مائو و فرهنگ تبلیغی وی در پر جمعیت ترین و بزودی ثروتمندترین کشور جهان یعنی چین مشهود است.
  • ثانیا” همانطور که در سطور گذشته گفته شد، فرقه بودن علی رغم اینکه بسیاری از فرقه ها سیاست انفعالی و در خود دارند، علامت انفعال و عدم مبارزه برای به  کرسی نشاندن افکار و خواستهای فرقه نیست. کما اینکه بزرگترین جنگ قرن بیستم یعنی جنگ جهانی دوم با افکار نژاد پرستانه فرقه ای نازی ها در آلمان تحت پیشوائی هیتلرآغاز شد. و شاید بزرگترین انقلاب قرن بیستم در چین توسط مائویست ها تحت رهبری مائو شکل گرفت. در اسلام هم میتوان به مبارزات بسیاری از فرقه ها منجمله فرقه اسماعیلیه تحت رهبری حسن صباح اشاره کرد.
  • ثاثا” بحث اینکه آیا فرقه میتواند رهبری یک انقلاب را در دست گرفته و تبدیل به یک آلترناتیو سیاسی شود؟ باز پاسخ با توجه به نمونه های تاریخی و معاصر مثبت است.

پس مشگل کجاست؟ بنظر من مشگل اصلی در دو چیز است:

–  اول اینکه ایدئولوژی واحد و ساختار سازمانی و تشکیلاتی یک فرقه با “نظم پولادین” آن که ناشی از داشتن یک جهت، یک اندیشه، و یک هدف مشخص است گر چه در تخریب با هدف مشخص و ساده نابود کردن بسیار موثرو کارا است؛ در دوران سازندگی که نیاز به تنوع افکار شرط رشد کیفی و کمی است نه تنها کارائی مثبت ندارند بلکه سد و مانعی بسیار جدی می باشند.

در اینباره میتوان به موفقیت چشمگیر تمامی فرقه ها در دوران تخریب و بعبارت خودشان انقلاب اشاره کرد. پیشروی سریع مائویست ها در انقلاب چین و جنگشان با ژاپنی ها که اساسا” با نیروهای چانکای چک قابل مقایسه نبود نمونه شاخص این مطلب است. اما همین نیرو در دوران سازندگی با همان سیستم و سیاستها آفریننده قحطی بزرگ چین و مسبب مرگ ملیونها نفر و فاجعه انقلاب فرهنگی در آن کشور شد. چین تنها بعد از مرگ مائو در 1976 و بکنار گذاشته شدن بسیاری از افکار و اندیشه های وی در رفرم 1979 و رفرمهای بعدی توانست تا حدی از زندان کالت مائویستها  خارج شده و راه رشد و پیشرفت اقتصادی (هر چند در کوتاه مدت بضرر عدالت اجتماعی ) را آغاز کند. در اینباره شاید لازم باشد در مطلبی دیگر با شرحی ریشه ای تر ومفصل تر و با اشاره به نمونه های تاریخی بیشترنقطه نظرم را نشان دهم. بطور مشخص اینکه چرا یک ایدئولوژی و تشکیلات فرقه ای در تخریب موثر و در سازندگی افلیج است که اجبارا” آنرا بسمت دیکتاتوری و انحصار  طلبی سوق میدهد.

– دوم اصرار مجاهدین بر دموکراتیک بودن خود و آلترناتیو خویش است. در اینباره بنظر من یک سوء تفاهم جدی درباره این لغت وجود دارد. این یکی از بحثهای  مستمر من در این وب سایت و کسانی که مایل به مشارکت در آن باشند خواهد بود.

بطور مشخص معلوم نیست وقتی فردی و یا جریانی از دموکراسی صحبت میکند منظورش چه نوع از دموکراسی است؟ دموکراسی نوع یونان باستان است که برقراری آن در کشورهائی با وسعت و جمعیت کشورهای امروزی و لغو برده داری ای که یونان و روم از آن برخوردار بودند  اساسا” عملی نیست. شاید بتوان با اغماض بسیار نزدیکترین به آن را در کشوری به کوچکی سوئیس و با ثبات چند قرنی آن و تکیه گاه مالیش بعنوان مرکز بانکداری دنیا سراغ گرفت.

آیا منظور آنها از دموکراسی، نوع شناخته شده امروزی آن در غرب است؟ که اینهم نه با  ساختار کالتی ایدئولوژیک و تشکیلاتی مجاهدین سازگار است ونه با شعارهای عدالت اجتماعی آنان.

و یا شاید به اعتقاد آنها دموکراسی همان مفهومی را  دنبال میکند که توسط کشورهای کمونیستی تعریف میشد، چیزی شبیه جمهوری دموکراتیک آلمان (آلمان شرقی) که آنهم شکستش در دنیای بعد ازاتمام جنگ سرد محرز و حتمی است.

در اینجا ادعا بر این است که مجاهدین خود را آلترناتیو دموکراتیک ندانسته، بلکه شورای ملی مقاومت را این آلترناتیو میدانند. در اینباره من بدون اینکه قصد توهین به تعداد محدود اعضأ غیر مجاهد شورا داشته باشم باید بگویم بزرگترین نقطه قوت شورای ملی مقاومت در تخیلی بودن آنست. زیرا اثبات غیر واقعی بودن یک موجود نا مرعی و غیر واقعی بسا مشگل تر از یک موجود حقیقی است که میتوان با فاکت و نمونه و منطق با آن روبرو شد. شورائی که حداقل نود درصد اعضایش مجاهد (بظاهر استعفأ داده و یا نداده) و یا هوادار مجاهد بوده و تمامی امکانات مالی و تبلیغی و اجرائی اش در دست تشکیلات مجاهدین است از شورا بودن  تنها  اسم آنرا یدک میکشد. شورائی که از یکطرف خود را سکولار دانسته و لایحه جدائی دین از دولت را تصویب میکند و از طرف دیگر با یک خروار توجیه بنا به رای و نظر مجاهدین نام دولت آینده خود را «جمهوری دموکراتیک اسلامی » میگذارد. بوضوح میتوان نشان داد که بنا به تعاریف پایه ای دموکراسی و دموکراتیک بودن میتواند هر چه باشد الی دموکراتیک.

بنظرمن یک تفکر فرقه ای اساسا” نمیتواند در اندیشه و رفتار، دموکراتیک باشد مگربا تعریف خود درآوردی که در آن باره بحث زیادی نمیشود کرد. چرا که شاه نیز رژیم خود را دموکراتیک میخواند و امروزه نیز بسیاری از دیکتاتوریهای آسیائی و افریقائی با تکیه به اصطلاح انتخابات نود و نه درصدی، خود را دموکراتیک میخوانند.

به نظر من اندیشه اسلام و حکومتی بر پایه اسلام اگر بر ستون قران و سنت حکومتی پیامبر اسلام و خلفای راشدین و با توجه به حرکت زمان استوار گردد میتواند نزدیکیها و نقاط مشترک بسیاری با حکومت مردمی و دموکراتیک داشته باشد. گر چه باز به نظر من این بسا با دموکراسی شناخته شده در غرب (بهتر و یا بدتر) متفاوت خواهد بود. اما مطمعنا” در بسیاری نقاط اساسی منجمله تحمل پذیری نه تنها با  آن مشترک است، بلکه میتواند آموزگار دموکراسی غربی هم باشد. اما وقتی اسلام و حکومت اسلامی تعریف فرقه ای و فردی خاص خود را پیدا میکند در اولین نقطه حرکت خود ویژگیهای دموکراتیک خود و در صدر آنها  تحمل پذیریش را از دست میدهد. نمونه آشکار آن فرقه اسلامی وهابیسم است. (پیروان محمدبن عبدالوهابمتوفی 1792 میلادی) این فرقه گرچه به لحاظ شجاعت و استقامت در مقاومت در مقابل حکومت عثمانی از خود هیچ کم نگذاشتند و کشته های بسیار داده و تسلیم نشدند. اما در عین حال با دید تنگ نظرانه از اسلام و انحصار آن به دیدگاه خود، بزرگترین فجایع اسلامی قرنهای  حاضر را  نیز بوجود آورده و می آورند. امروزه شاهدیم که  فجایع ناشی از این  دیدگاه متجلی در افکار و اعمال بن لادن و القاعده چه لطماتی به مبارزات بحق مسلمین و نام اسلام وارد کرده و چگونه دارد در شکل گیری جهان دوقطبی نفرت و مرگ جدید نقش بازی میکند. جهانی که یکسوی آن بنام اسلام بزرگترین جنایات را بر خود مسلمین و نام اسلام  و اصول اسلام وارد میکند و در سمت دیگر برهبری محافظه کاران جدید(نئو کانسرواتیو) در امریکا بنام دموکراسی پایه ای ترین اصول دموکراسی را زیر پا له می نمایند. (مانند اصل برائت: کسی گناه کار ویا خطا کار نیست مگر گناهش ثابت شود.) (جهت اطلاع بیشتر در مورد نئو کانسروتیوها و اندیشه شان که امروزه خود را در کار کردها و سیاستهای جرج بوش رئیس جمهور امریکا نشان میدهد به کتاب نئو کانسروتیسم  نوشته اروینگ کریستول[3]  مراجعه کنید.)

خود کشور عربستان بعنوان محل تولد اندیشه وهابی، نیز به نظر من نمی تواند بسمت دموکراسی ره بپیماید مگر در درجه نخست از این دیدگاه تنگ نظرانه و انحصارطلبانه فاصله ایدئولوژیک بگیرد. در ایران خودمان نیز باز به نظر من نمیتوان اندیشه ولایت فقیه و دموکراسی و آزادی را در یکجا جمع کرد، مگرآنکه حکومت حق مردم در عدم پذیرش این دیدگاه به عنوان یگانه دیدگاه اسلامی و شیعه را به رسمیت شناخته و از آن به عنوان یک اصل قانون اساسی چشم پوشی کند. (برای اطلاع بیشتر در مورد تضاد اصل ولایت فقیه با تفکر اسلامی و شیعه میتوانید به کتابهای محسن کدیور مثل «حکومت ولایی» و «نظریه های  دولت در فقه شیعه» و یا کتاب «حکمت و حکومت»  نوشته  مهدی حائری یزدی مراجعه کنید.)

 

دکتر مسعود بنی صدر

عضو سابق شورای ملی مقاومت

و نمایند سازمان در آمریکا

به اشتراک بگذارید
Facebooktwitter

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.